گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- آقای سید محمد خاتمی، رئیس جمهور اسبق، درباره اغتشاشات و توطئه بزرگ تروریستی اخیر علیه ایران بیانیهای صادر کرده است؛ بیانیهای که هم میتوان برای آن وجوه مثبت در نظر گرفت و هم کلیت آن را نقد کرد.
مهمترین وجه مثبت این بیانیه، اذعان به یک توطئه برنامهربزی شده از بیرون علیه ایران است؛ او در این بیانیه ضمن اشاره به “شاهد بروز فجیع ترین و خشن ترین صحنه های انسان کشی، سوزاندن و قتل فجیع انسان ها، خصومت آفرینی و آتش زدن و ویران کردن مکانهای مذهبی و عمومی و امکانات ملی و مردمی” میگوید که “ با وجود اظهارات صریح مقامات اسرائیلی و حمایت آشکار آمریکا و تهدید به دخالت مستقیم در وضع امروز و آینده کشور، تردیدی در شکل گیری یک توطئه بزرگ برنامه ریزی شده علیه همبستگی ملی و یکپارچگی ایران به جا نمی گذارد. داستان هرچه باشد نتیجه ای جز وارد کردن کشور به ورطه ای انباشته از خشونت و نفرت و اقدامات کور و اتلاف منابع انسانی و ملی ندارد.»
اگرچه وضعیت صحنهی ماجراهای اخیر و اعترافهای علنی مقامات آمریکایی و اسرائیلی آنقدر شفاف است که دیدن این توطئه نیازی به چشم تیزبین هم ندارد؛ اما همینکه جناب خاتمی این مساله را یاداور شده است، نکته مثبتی است.
اما مهمترین وجه ضعیف بیانیه آقای خاتمی، «سرگردانی» همیشگی او در بزنگاههاست؛ آقای خاتمی در این بیانیه هم یکی به نعل و یکی به میخ زده و علاوه بر اشاره به توطئه، کنایههایی نیز به مدیریت کشور زده است. به نحوی که مخاطب نهایتاً نمیداند که تکلیف چیست و بالاخره چه کسی را باید محکوم کند؟!
فهمیدن اینکه بخش مهمی از جامعه از وضعیت اقتصادی ناراضی است، هوش بالایی نمیخواهد و کسی هم منکر آن نیست؛ اما جناب خاتمی به همان سیاق همیشگی این بار هم احساس کرده است که فصل بحران، زمان فرصتطلبی است.
آقای خاتمی از سالها پیش به جهت تلاشی که معمولاً برای بهرهگیری از زخمها میکند به «شکارچی شنبه» و سیاست ورزی سر گردنه، معروف شده؛ مراد از این شنبه نمادین، شنبهی پس از تصمیم بنزینی روحانی و صبح جمعهی اوست؛ اقای خاتمی از مهمترین حامیان روحانی و ایدهی مرکزی دولت او بود، اما به محض شروع اعتراضات 98، تصور کرد که الان دقیقاً سر گردنه سیاست و وقت شکار است و به همین جهت به سرعت به استراتژی قدیمی خود روی آورد.
خاتمی تصور میکند که میتواند همزمان هم سری در اپوزیسیون داشته باشد و هم دستی در قدرت! هم کت قدرت بپوشد و هم شلوار اپوزیسیون به تن داشته باشد؛ او با سیاست «هم این و هم آن» پیش خود اینچنین میاندیشد که هم پایگاه اجتماعی اپوزیسیون را از آن خود میکند و هم در عین حال در ساختار رسمی سیاست و قدرت میتواند حضور داشته باشد.
خاتمی بارها این قمار را آزموده و دیده است که نهایتاً نتیجهاش، «نه این و نه آن» است؛ هم حاکمیت به او بدبین میشود و هم اپوزیسیون پس از استفاده موقت، او را کنار میگذارد و به گزینههای رادیکالتری روی میآورد.
در حقیقت خاتمی نیز مثل بعضیهای دیگر، نه اینکه بتواند خود را آلترناتیو وضع موجود قرار دهد، بلکه عملاً در بهترین حالت، ابزاری برای ارتجاع میشود!
درباره جزئیات بیانیه آقای خاتمی هم البته نکات فراوان میتوان گفت و خط به خط آن را تفسیر کرد؛ مثلاً او در لفافه میگوید مشکل از مدیریت اجرایی کشور نیست؛ بلکه باید آن را در سیاستهای کلان جستجو کرد و البته در جای دیگری از بیانیه هم تاکید میکند که مردم به «استقلال» و «تمامیت ارضی» کشور دلبستهاند و به بیگانه نه میگویند.
حال این پرسش پدید میآید که مدیریت اجرایی کشور در دورههای گوناگون غیر از همین «استقلال» که همان «آزادی در مقیاس یک ملت» است، دقیقاً چه خط قرمزی داشته است که بخواهیم ریشه مشکلات را در آن جستجو کنیم؟
اینکه فردی در بیانیهاش از جمهوریت و حل مشکلات مردم سخن بگوید، حقیقتاً امر پسندیدهای است؛ اینها دقیقاً حق مردم است، منتها مساله آن است که گوینده خود چه سابقهای در این امر دارد؟
اولین نکتهای که هر ذهن جستجوگری در مواجهه با مواضع جناب خاتمی به آن توجه میکند نقش خود آقای خاتمی در وضعیت امروز است؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بدمان بیاید یا نیاید، بر اساس اسناد مختلف و معتبر باید اتفاقات سال 88 را آغاز دورهای جدید در تاریخ سیاسی، اجتماعی، بینالمللی و اقتصادی و حتی فرهنگی ایران دانست؛ ماجراهای سال 88 که جناب خاتمی از سردمداران آن بود، مسیر ایران در حوزه بینالملل را تغییر داد و ایران را از کشوری مدعی به کشوری بدهکار تبدیل کرد و دقیقاً از همان نقطه بود که پای تحریمهای اصطلاحاً فلجکننده و نقطه زن اقتصادی به ایران باز شد که مهمترین نمونه آن قطعنامه 1929 در بهار 89 بود.
جناب خاتمی و برخی دوستانش با اقدام علیه جمهوریت، هم سیاست خارجی را فلج کردند، هم محاسبات سیاسی آمریکا و اروپا را علیه ایران تغییر دادند، هم فرهنگ و جامعه در ایران را دچار یک گسست مهم کردند و هم اقتصاد را به بیراههای شگرف کشاندند.
لذا اینکه جناب خاتمی برای اقتصاد و جامعه دلسوزی کند حتماً فی نفسه کار بدی نیست؛ ولی وقتی تجربه تاریخی ما را به دنبال خود میکشد، از آن نکتهی صادقانهای به مشام نمیرسد.
آقای خاتمی تصور میکند یکی به نعل و یکی به میخ زدن در سیاست، نشانه انصاف است؛ ولی واقعیت این است که این انصاف نیست، بلکه ایستادن بر سر گردنه سیاست و تحولات است و تصور شکارچی بودن! و البته تجربه نشان داده است که شکاری در میان نیست.
انتهای پیام/