خبرگزاری تسنیم ـ بابک شکورزاده؛ امروز سالروز رحلت شیخ عباس قمی مؤلف کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان است، مفاتیحی که این روزها در حمله اغتشاشگران و ضد انقلاب مورد اهانت قرار گرفت.
سوزاندن قرآن و کتب ادعیه از جمله اعمال شنیعی بود که در اغتشاشات اخیر از سوی دشمنان اسلام انجام شد. پرواضح است که این هتک حرمتها کاری از پیش نمیبرد و هدایتگری کلام خدا و اهل بیت علیهمالسلام همچنان پابرجاست و بیش از پیش در دلها نفوذ خواهد کرد. «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُون؛ می خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند.»
یکی از کتب ادعیه که در کنار قرآن مورد اهانت قرار گرفت، کتاب شریف مفاتیح الجنان است. اثری ماندگار از مؤلفی که از محدثین بزرگ معاصر است و خدمات ارزندهای را در جهت نشر معارف معصومین علیهمالسلام داشته که یکی از آثارش مفاتیحالجنان است. مرحوم شیخ عباس قمی در زمینههاى مختلف تاریخ، رجال، تراجم، علوم قرآن، اخلاق، عقاید و... آثاری را به یادگار گذاشته؛ اما بیش از همه در علم حدیث و تاریخ و رجال درخشید، تا آنجا که عالمان بزرگ از وى به نام «محدث قمى» و «خاتم المحدثین» یاد کردهاند.
آنچه که از آثار این عالم بزرگ بر میآید، ظاهرا نسبت به گردآوری ادعیه و زیارات، تعهد خاصی داشته است؛ چرا که غیر از مفاتیحالجنان در برخی از آثارش نیز مانند «هدیّة الزّائرین و بهجة النّاصرین» و «الّلئالى المنثورة» به این مقوله پرداخته است.
ویژگیهای اخلاقی
شیخ عباس قمی در زهد، تقوا به خصوص اخلاص، شخصیتی مثالزدنی داشته است. شاید بتوان گفت دلیل مانایی آثار او به خصوص کتاب شریف مفاتیحالجنان که با گذشت بیش از 80 سال که از رحلت او میگذرد، جزو پرتیراژترین کتابها به شمار میرود، همین موضوع باشد. در هر خانه و هر مکان مقدسی که ملاحظه میکنیم، تقریبا امکان ندارد که مفاتیح نباشد. آیا کتاب دعا فقط مفاتیح بوده است؟! این نشان میدهد که باید دلیلی الهی ورای این قضیه باشد.
مرحوم شیخ عباس قمى در خاطرات خود برای پسرش آورده است که وقتى کتاب «منازل الاخرة» را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى به نام «عبدالرزاق مسألهگو» بود که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مىگفت. مرحوم پدرم «کربلائى محمدرضا» از علاقهمندان منبر شیخ عبدالرزاق بود، بهحدى که هر روز در مجلس او حاضر مىشد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، کتاب منازل الاخرة مرا مىگشود و از آن براى شنوندگان و حاضران روایت و حدیث مىخواند. روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت: «شیخ عباس! کاش مثل عبدالرزاقِ مسألهگو مىشدى و مىتوانستى منبر بروى و از این کتاب که او براى ما مىخواند، تو هم مىخواندی.» چند بار خواستم بگویم پدرجان این کتاب از تألیفات من است اما خوددارى کردم و چیزى نگفتم و فقط عرض کردم: دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.
اینکه شیخ عباس قمی ابا داشته از اینکه پدرش متوجه شود نویسنده کتابی که شیخ عبدالرزاق آن را بیان میکرده، خود اوست، نشان از اخلاص بالای او دارد.
نمونههایی از تواضع شیخ عباس
مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (مؤلف کتاب شبهای پیشاور) نقل میکند: زمانی که کتاب مفاتیحالجنان تازه منتشر شده بود، روزی در سرداب سامرا آن را در دست داشتم و مشغول زیارت بودم. دیدم شیخی با قبای کرباس و عمامه کوچک نشسته و مشغول ذکر است. شیخ از من پرسید: این کتاب از کیست؟ گفتم: از محدث قمی آقای حاج شیخ عباس است. و شروع به تعریف وی نمودم، شیخ گفت: اینقدر هم تعریف ندارد، بیخود تعریف میکنی! من ناراحت شدم گفتم: آقا برخیز و برو! کسی که پهلوی من نشسته بود، دست زد به پهلویم و گفت: مؤدب باش! ایشان خود محدث قمی آقای حاج شیخ عباس هستند! من برخاستم با آن مرحوم روبوسی کردم و عذر خواستم و خم شدم که دست ایشان را ببوسم، ولی آن مرحوم نگذاشت و خم شد دست مرا بوسید و گفت: شما سید هستید.
بسیار هستند کسانی که کتاب نوشتهاند و بخشی از آن را به معرفی و تمجید از کار خویش پرداختهاند. امّا شیخ عباس هنگام نگارش کتاب «فوائد رضویه» که شرح حال 1200 تن از علمای شیعه است، وقتی به نام خود میرسد، میگوید: «چون این کتاب شریف در بیان احوال علما است، شایسته ندیدم که ترجمه خود را ـ که احقر و پستتر از آنم که در شمار ایشان باشم ـ در آن درج کنم. لهذا از ذکر حال خود صرف نظر کرده فقط بسنده میکنم به ذکر مؤلفات خود. ولادتم ظاهراً سنه 1294 و مؤلفاتم تا حال که سال 1333 است و سنین عمرم حدود چهل است، به چهار قسم است.»
دوری از عجب و برتربینی
مرحوم علی دوانی در کتاب مفاخر اسلام از استاد محمود شهابی نقل میکند که مینویسد: «من از همان اوقات که به تحصیل مقدمات اشتغال داشتم، نام محدث قمی رحمه الله را در محضر مبارک پدر بزرگوارم زیاد و توأم با تجلیل می شنیدم. وقتی که برای تحصیل به مشهد مشرف شدم، زیارت ایشان را بسیار مغتنم می شمردم. چند سالی که با این دانشمند با ایمان، معاشرت داشتم و از نزدیک به مراتب علم و عمل و پارسایی و پرهیزکاری ایشان آشنا شدم، روز به روز بر ارادتم می افزود. در یکی از ماههای رمضان، با چند تن از دوستان، از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت را بر معتقدان و علاقه مندان منّت نهند. با اصرار و پافشاری، این خواهش پذیرفته شد و وی چند روز نماز ظهر و عصر را در یکی از شبستانهای آنجا اقامه کرد و بر جمعیّت این جماعت روز به روز افزوده میشد. هنوز ده روز نشده بود که اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیّت فوق العاده شد. روزی پس از اتمام نماز به من که نزدیک ایشان بودم، گفتند: «من امروز نمیتوانم نماز عصر بخوانم» رفتند و دیگر آن سال برای نماز جماعت نیامدند. در موقع ملاقات و سؤال از علّت ترک جماعت، گفتند: «حقیقت این است که در رکوع رکعت چهارم متوجّه شدم که صدای اقتدا کنندگان که پشت سر من میگویند «یا الله، یا الله، اِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِریِنَ» از محلّی بسیار دور به گوش می رسد و متوجّه زیادی جمعیّت شدم و در من شادی و فرحی تولید شد و خلاصه خوشم آمد که جمعیّت این اندازه زیاد است؛ بنابراین، من برای امامت اهلیّت ندارم.»
طبیعی است کسی که این چنین اخلاص و زهدی دارد و خودش را وقف خدا و اهل بیت کرده و با تکبر فاصله زیادی دارد، تا این حد آثارش بابرکت شود و مانایی داشته باشد.
انتهای پیام/