خبرگزاری تسنیم طی سلسلهیادداشتهایی به بازخوانی فراز و نشیب زندگی رهبران مقاومت اسلامی لبنان میپردازد. در همین راستا بازخوانی حیات سیدحسن نصرالله رهبر شهید و اسطورهای حزبالله لبنان و نقش وی در بالندگی محور مقاومت با عنوان «زندگی و زمانه سیدحسن نصرالله» در قالب مجموعه مقالاتی منتشر خواهد شد و اکنون قسمت هفتاد و سوم آن پیش روی شماست.
تاکنون چهار فصل در مورد شرایط زندگی شهید سیدحسن نصرالله منتشر شده است. فصل نخست به «دوران کودکی و نوجوانی» ایشان اختصاص داشت. علیرغم اهمیت موضوع، ما این از این فصل به سرعت عبور کردیم تا به بحثهای بعدی بپردازیم. فصل دوم، «ریشهیابی علل شکلگیری جنگ داخلی لبنان» بود. هدف ما در این فصل چنین بود که ثابت کنیم اولاً جنگ لبنان پدیدهای خلع الساعه نبود و ثانیاً باید ریشههای شکلگیری آن را شناخت؛ زیرا این جنگ هم در روند تاریخی تجارب ملت لبنان نقش داشت و هم به صورت مستقیم باعث شکلگیری «مقاومت اسلامی لبنان» شد. ضمن اینکه حیات و سرنوشت سیدحسن نصرالله را نیز به صورت مستقیم تغییر داد. فصل سوم، «مرور مهمترین رویدادهای تاریخی تا وقوع جنگ داخلی لبنان» بود. در فصل سوم، به جای تمرکز بر ریشهها، به صورت خاص خود وقایع تاریخی منجر به شروع جنگ داخلی را مورد توجه قرار دادیم. فصل سوم را با ماجرای مهاجرت (معکوس) خانواده سیدحسن نصرالله به خاستگاه خانوادگی خود در حومه شهر «صور» خاتمه دادیم.

امام موسی صدر (در دوران جوانی) در کنار علامه سید عبدالحسین شرف الدین در بیروت
امام موسی صدر از خویشاوندان علامه سید عبدالحسین شرفالدین بود و طبق وصیت ایشان، بعد از فوت علامه به لبنان آمد تا زعامت شیعیان را عهدهدار شود
از قسمت سی و سوم وارد فصل چهارم شدیم که به «ورود سوریه به جنگ داخلی لبنان» اختصاص یافت. در بخشهای ابتدایی فصل چهارم، طی چند قسمت، فضای بیروت و جنگ داخلی لبنان بعد از بازگشت خانواده سیدحسن نصرالله به جنوب را مرور کردیم. این موارد، به صورت مستقیم در زندگی سیدحسن نصرالله نقش نداشت؛ اما در شکلگیری و بالندگی روح مقاومت در جامعه لبنان قطعا اثرگذار بوده است. در ادامه فصل چهارم بحث «ورود نظامی مستقیم سوریه به لبنان» مورد واکاوی قرار گرفت؛ رویدادی که بیتردید یکی از عوامل مؤثر در شکلگیری مقاومت اسلامی لبنان بود. در همان بستر، به رقابت استراتژیک سوریه و رژیم صهیونیستی در خاک لبنان، تأسیس میلیشیای «قوات» بهعنوان بزرگترین نیروی نیابتی اسرائیل و بالاخره پوستاندازی ساختار سیاسیـنظامی لبنان در دوگانه «الیاس–بشیر» پرداختیم. در پایان این فصل به نقطه عطف مهم تصادم این سه روند یعنی رویارویی مستقیم ارتش سوریه با قوات پرداختیم؛ ماجرایی که به «جنگ صد روزه» مشهور شده است.
اما اگر تاریخ را در آن دوره ورق بزنیم، خارج از فضای سه قطبی داخلی «جناح چپ» (جبهه وطنیه) و «جناح راست افراطی» (جبهه لبنانیه) و «جناح راست میانه» (مدرسه شهابی) و سهگانه خارجی «سازمان آزادیبخش فلسطین»، «رژیم صهیونیستی» و «حکومت بعث سوریه»، جامعه لبنان دارای یک ضلع بسیار مهم دیگر بود: «شیعیان»

علامه سید عبدالحسین شرف الدین در کنار تنی چند از علمای نجف در حاشیه سفر زیارتی به عراق
«شیعیان لبنان» از قدیمیترین طوایف سرزمین لبنان بوده و بومیان این منطقه محسوب میشوند. از طرف دیگر، از نظر جمعیتی نیز بزرگترین یا دست کم یکی از بزرگترین طوایف لبنان به حساب میآمدند (میآیند). با این حال، در هیچیک از سه دسته داخلی فوقالذکر نمیگنجیدند! طایفه شیعه، گرچه از نظر جمعیتی، طی تاریخ جبل عامل و جغرافیای فعلی کشور لبنان یک طایفه بسیار بزرگ به حساب میآمد؛ اما تا دهه 1960 فاقد «تشخص» بالایی بود. اما در این دوره، کسی به میدان آمد که به شیعه تشخص بخشید و آن را به یکی از بزرگترین بازیگران عرصه سیاست و اجتماع لبنان تبدیل کرد. او کسی نبود جز «امام موسی صدر». ما در فصل پنجم این سلسلهیادداشت به بررسی سیر رشد شیعیان در جامعه لبنان تا زمان تأسیس «حزبالله» میپردازیم.
**
از قسمت شصت و هشتم این فصل با عنوان «رویکرد امام موسی صدر به جنگ داخلی لبنان» به تشریح نگرش امام موسی صدر نسبت به جنگ داخلی لبنان پرداختیم. در آنجا سه نکته کلی در مورد نگرش رهبر شیعیان لبنان نسبت به جنگ داخلی لبنان ارائه دادیم:
1. جنگ به مثابه «فتنه»؛ صدر در مقام کارگزار ضد فروپاشی
2. جنگ به مثابه «دام»؛ هراس از قربانی شدن در نبرد نیابتی
3. جنگ به مثابه «واقعیت»؛ پذیرش منطق «ائتلافهای جنگی» زمانی که جنگ اجتنابناپذیر میشود.
سپس طی قسمتهای شصت و نهم تا هفتاد و دوم به واکاوی مسأله اول یعنی «جنگ به مثابه فتنه» پرداخته و در این راستا ایده «الوطن النهائی» را تبیین و نسبت آن را با اندیشههای ناسیونالیستی و انترناسیونالیستی آن روز بیان کردیم.
در این قسمت با فاصلهگیری از بحثهای نظری یا نگرش امام موسی صدر، به روایت نوع عملکرد وی یا استراتژیهای وی متناسب با این سه نکته کلی میپردازیم. نکته کلی در تشریح استراتژی امام موسی صدر این است که به صورت کلی رهبر شیعیان در قبال جنگ داخلی داخلی سه دوره زمانی متفاوت یا سه فاز را دنبال میکرد؛ اما این سه فاز دارای یک هدف استراتژیک غایی و خدشهناپذیر به نام «صیانت از لبنان و حفظ استقلال هویت شیعه» بودند.
فاز اول: استراتژی «مهار فتنه» و ایفای نقش «وجدان ملی» (آوریل 1975 - اواخر 1975)
در ماههای آغازین جنگ، تمام تمرکز امام موسی صدر بر «کاهش تنش» و حفظ بیطرفی فعال جامعه شیعه بود. او با ابزارهای «قدرت نرم» که در آن استاد بود، تلاش کرد تا صدای عقلانیت در میان هیاهوی جنگ باشد. اقدامات کلیدی او در این دوره عبارت بودند از: دیپلماسی صلح از طریق تأسیس «کمیته ملی آشتی» با حضور رهبران طوایف، و اوج آن، اعتصاب غذای نمادین در مسجد صفا.
این اعتصاب، نوعی «کنش ارتباطی» بود؛ تلاشی برای خلق یک «فضای عمومی» عقلانی در برابر منطق ابزاری خشونت. تصویر او که در مسجد، ضعیف و رنجور اما مصمم، برای صلح روزه گرفته بود، او را به «وجدان بیدار لبنان» تبدیل کرد و به طور موقت توانست اجماعی برای تشکیل دولت آشتی ملی ایجاد کند.

فاز دوم: استراتژی «دفاع مشروع» و تولد اضطراری «امل» (اواسط 1975)
با گسترش بیرحمانه جنگ و حمله به مناطق شیعهنشین، امام موسی صدر به این نتیجه تلخ رسید که قدرت نرم به تنهایی کافی نیست. در غیاب ارتش ملی و در برابر میلیشیاهای تا بن دندان مسلح، بیطرفی به معنای بیدفاعی بود. این شرایط، او را به سمت یک تصمیم اضطراری اما حیاتی سوق داد: اعلام رسمی موجودیت «افواج المقاومة اللبنانیة» (امل).
این اقدام، یک مانور استراتژیک برای ایجاد نوعی «تعادل وحشت» (Balance of Terror) در سطح خرد و محلی بود. امل به ابزاری برای «بازدارندگی حداقلی» و دفاع از مناطق شیعهنشین در برابر تعرض دیگر گروهها تبدیل شد. تولد امل، گذار امام صدر از یک رهبر صرفاً معنوی به یک فرمانده سیاسی-نظامی بود که برای بقای جامعهاش، ناچار به پذیرش منطق «قدرت سخت محدود» شد.

فاز سوم: استراتژی «انتخاب تراژیک» و چرخش بزرگ ژئوپلیتیک (1976-1977)
سال 1976، نقطه اوج بحران و لحظه انتخابهای تراژیک بود. ائتلاف چپها و فلسطینیان در آستانه کسب یک پیروزی نظامی قاطع بر جبهه راست مسیحی بودند. این سناریو، از دید امام صدر، خطری وجودی برای کل لبنان بود و میتوانست به نابودی ساختار سیاسی کشور و حمام خون علیه مسیحیان بینجامد. در این بزنگاه تاریخی، امام صدر دست به «چرخش بزرگ» زد: او راه خود را از متحدان سابقش (کمال جنبلاط و ساف) جدا کرد و به شکلی تاکتیکی، از ورود ارتش سوریه برای توقف جنگ حمایت نمود. این تصمیم، که از منظر بسیاری یک «خیانت» به جبهه مترقی تلقی شد، در منطق استراتژیک امام صدر، یک «عمل جراحی دردناک برای نجات بیمار» بود.
او در این باره با صراحتی تلخ گفت: «من بین دو شر، یعنی فروپاشی کامل لبنان و دخالت سوریه، دومی را که کوچکتر بود انتخاب کردم تا از اولی که بزرگتر بود، جلوگیری کنم.» این موضع، اوج به کارگیری «اخلاق مسئولیت» بود؛ جایی که او بقای دولت-ملت لبنان را بر وفاداری به یک ائتلاف نظامی-سیاسی که به بیراهه میرفت، ترجیح داد. این چرخش، او را از قهرمان چپها به یک بازیگر مستقل و عملگرای ملی تبدیل کرد و هزینههای سنگینی بر او تحمیل نمود، اما مانع از تقسیم لبنان و پیروزی کامل یک طرف بر طرف دیگر شد.

در مجموع، موضع امام موسی صدر در جنگ داخلی، روایتی پیچیده از تلاش یک رهبر برای راهبری جامعهاش در تاریکترین دوران تاریخ کشورش است. او با ترکیبی از آرمانگرایی اخلاقی، واقعبینی استراتژیک و شجاعت در اتخاذ تصمیمات نامحبوب، کوشید تا سه هدف را همزمان محقق سازد:
1. جلوگیری از نسلکشی در جامعه؛
2. حفظ استقلال سیاسی و هویتی شیعیان؛
3. نجات کل ساختار لبنان از فروپاشی کامل.
او جنگ را یک فاجعه میدانست، اما وقتی فاجعه رخ داد، تمام تلاش خود را به کار بست تا ابعاد آن را محدود کرده و از دل آن، بقا و هویتی مستقل را برای فردای پس از جنگ تضمین کند. این کارنامه، او را نه به عنوان یک جنگسالار، بلکه به عنوان یک «معمار بقا» در تاریخ لبنان جاودانه ساخت.
جمعبندی: استراتژی بقا در میانه آشوب
در نهایت، تحلیل مواضع و اقدامات امام موسی صدر در فاصله سالهای سرنوشتساز 1975 تا 1977، تصویری از یک رهبر چندوجهی را به نمایش میگذارد که مجبور شد در بحرانیترین شرایط، میان آرمانگرایی اخلاقی و واقعگرایی سیاسی، مسیری دشوار را برگزیند. استراتژی او یک خط مستقیم و ثابت نبود، بلکه یک منحنی هوشمندانه و پویا بود که خود را با واقعیتهای هولناک جنگ تطبیق میداد، بیآنکه هدف غایی خود را گم کند: حفظ بقای لبنان به عنوان یک کشور و صیانت از هویت مستقل جامعه شیعه در دل آن.
امام موسی صدر جنگ را یک «فتنه» و «دام» میدانست و تا آخرین لحظه کوشید با ابزارهای قدرت نرم و ایفای نقش «وجدان ملی»، مانع از سقوط کامل لبنان در ورطه خشونت شود. اما زمانی که منطق سلاح بر منطق گفتگو غلبه کرد، او با درکی عمیق از «اخلاق مسئولیت»، پذیرفت که بیعملی به معنای نابودی است. تولد اضطراری «امل» نه از سر جنگطلبی، بلکه برای ایجاد یک بازدارندگی حداقلی و دفاع مشروع بود. به همین ترتیب، چرخش بزرگ و حمایت تاکتیکی از ورود ارتش سوریه، انتخابی تراژیک میان «بد» و «بدتر» بود؛ تصمیمی که بقای ساختار دولت-ملت لبنان را بر وفاداریهای ائتلافی زودگذر ترجیح داد.
بنابراین، کارنامه امام موسی صدر در این دوره را نمیتوان با برچسبهای سادهانگارانه قضاوت کرد. او نه یک جنگسالار بود و نه یک صلحطلب منفعل. او یک «معمار بقا» بود؛ رهبری که با درک عمیق از توازن قوا، تهدیدهای هویتی و الزامات ژئوپلیتیک، جامعه خود را از میان آتش جنگ عبور داد و همزمان کوشید تا از فروپاشی کامل خانهای به نام لبنان جلوگیری کند. استراتژی سه مرحلهای او (مهار، دفاع و انتخاب تراژیک) میراثی پیچیده اما آموزنده از رهبری در شرایط بحرانی است که تا به امروز موضوع تحلیل و بحث باقی مانده است.
انتهای پیام/