به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، کنفرانس اخیر داووس در سوئیس که در آن تشکیل نهاد موسوم به «شورای بینالمللی صلح» در غزه اعلام و اساسنامه آن امضا شد، به همراه ارائه طرح دولت آمریکا توسط جرد کوشنر، نقطه عطف خطرناکی را در مسئله فلسطین رقم زد.
الجزیره در گزارشی به این منظور آورده است: شورای صلح غزه بر اساس طرح دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا که نهادی برای کنترل امور فلسطین در نوار غزه بود، به فراتر از این باریکه گسترش یافته و چشم انداز جامعی را برای منطقه و کل جهان در بر میگیرد. این نهاد شامل یک شورای اجرایی متشکل از گروهی از دیپلماتهای آمریکایی و بینالمللی، فرستادگان ویژه و سران تجاری است.
نکته قابل توجه این است که شورای صلح غزه کاملاً عاری از هرگونه نماینده فلسطینی بوده و در عین حال، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر که به خاطر جنایات جنگی خود علیه غیرنظامیان در نوار غزه، تحت تعقیب دادگاه کیفری بین المللی قرار دارد، عضو این شورا خواهد بود. همین مسئله سوالات اساسی در مورد نام این شورا و عملکرد آن ایجاد میکند.
خطر اصلی در این واقعیت نهفته که ساختار شورای صلح غزه و اعضای آن نشان میدهد، یک طرح از پیش تعیین شده در مورد نوار غزه وجود دارد که قرار است آن را تحت قیمومیت کامل بینالمللی قرار داده و عملاً غزه را از چارچوب ملی فلسطین خارج کند.
همچنین کمیته تازه تشکیل شده فلسطینی موسوم به کمیته تکنوکرات هم هیچ مرجع ملی فلسطینی، چه رسمی و چه غیر رسمی ندارد و هیچ مرجعیتی از سازمان آزادی بخش فلسطین، تشکیلات خودگردان یا هیچ یک از گروههای ملی یا مقاومت نخواهد داشت.
طبق اطلاعاتی که وجود دارد، مرجعیت این کمیته، شورای اجرایی است که از شورای صلح و کمیسر عالی جدید آن یعنی نیکولای ملادنوف، نشأت میگیرد. در نتیجه، این رویکرد، نوار غزه را از بافت ملی فلسطین خارج کرده و آن را تحت قیمومیت بین المللی با حکم روشن آمریکا قرار میدهد.
یک کمیته فلسطینی تحت اختیار و سیطره اسرائیل!
با نگاهی به ساختار این کمیته متوجه میشویم کمیته تکنوکرات فلسطینی که نوار غزه را اداره خواهد کرد، بیشتر شبیه کارمندان فلسطینی یک اداره خارجی است که در چارچوب اصول ملی فلسطین قرار ندارد.
در واقع این بسیار شبیه کارمندان فلسطینی است که قبل از توافق اسلو برای نهاد موسوم به «اداره مدنی» اسرائیل در مناطق تحت اشغال این رژیم کار میکردند و در حالی که فلسطینیها در بخشهایی مانند بهداشت، آموزش و خدمات شهرداری استخدام میشدند، اما تحت کنترل اداره مدنی اسرائیل بودند.
طنز ماجرا اینجاست که اشغالگران صهیونیست از مسئولیت خود به عنوان یک طرف اشغالگر رها شده و به یک شورای بینالمللی و قیمومیت بینالمللی بر غزه منتقل میگردند؛ به طوری که قرار است بدون هیچگونه فشار و محدودیت قانونی، عملاً امور فلسطینیها را در غزه از طریق یک کمیته تکنوکرات که کارمندان فلسطینی دارد اما تحت اختیار اسرائیل است، اداره کنند.
در واقع این کمیته هیچگونه جایگاه حاکمیتی برای فلسطین ندارد و کاملاً عاری از هرگونه عملکرد سیاسی ملی فلسطینی است. کمیته مذکور صرفاً در چارچوب خدمات شهری فعالیت خواهد کرد و رئیس بالفعل آن هم یک فرد خارجی است، نه هیچ یک از اعضای فلسطینی این کمیته.
آیا اسلوی جدیدی در راه است؟
بعد از توافقهای مفتضحانه اسلو، آرمان فلسطین و ملت و مقاومت آن سه دههِ بسیار سخت را پشت سر گذاشتهاند. در حالی که تشکیلات خودگردان فلسطین از دل این توافقها بیرون آمد، اما این تشکیلات هرگز بر پایههایی که منجر به تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی شود، بنا نشده بود؛ بلکه تبدیل به نهادی در خدمت برنامهها و پروژههای آمریکا و اسرائیل در فلسطین گشت.
نتیجه این شد که علی رغم وعدههای ارائه شده در توافق اسلو، فلسطینیها نتوانستند یک دولت مستقل برای خودشان تشکیل دهند یا از اشغالگری رها گردند؛ بلکه صهیونیستها خیلی راحت از مسئولیتهای خود به عنوان یک طرف اشغالگر مقابل مردم فلسطین شانه خالی کردند و اشغالگری آنها به شکل بیرویه گسترش یافت، تعداد شهرک نشینان صهیونیست در کرانه باختری 4 برابر شد و یهودیسازی قدس هم شدت گرفت.
در سایه این تحولات خطرناک، فلسطینیها به ویژه طی یک دهه گذشته تلاش کردند تا از عواقب توافقهای شوم اسلو رهایی یابند و به دنبال چارچوب جدیدی برای تشکیل کشور مستقل فلسطین باشند؛ چه از طریق کانالهای سیاسی و دیپلماتیک مانند همکاری با سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن و چه از طریق دورههای مختلف نبرد با اشغالگران صهیونیست برای تحت فشار قرار دادن آنها.
اما این تلاشها هنوز به نتیجه ملموسی نرسیدهاند و امروز به نظر میرسد که مردم فلسطین در سایه توطئههای بینالمللی به سرکردگی آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد مرحله جدیدی میشوند که میتوان آن را اسلو 3 نامید؛ بعد از اسلو 1 و اسلو 2 که در آن توافق شده بود ابتدا صهیونیستها از غزه و اریحا عقب نشینی کنند، تشکیلات خودگردان فلسطین تاسیس شود، کرانه باختری به مناطق بی، ای و سی تقسیم گردد و تشکیلات خودگردان به تدریج اختیارات کامل خود را به عنوان مقدمهای برای تشکیل کشور فلسطین گسترش دهد، اما این اتفاق نیفتاد.
تفاوت مرحله کنونی با مرحله توافقهای اسلو 1 و 2 این است که این مرحله با قیمومیت بین المللی بر نوار غزه و تلاش برای جداسازی آن از هویت ملی فلسطین آغاز میشود، اما به همین جا ختم نخواهد شد و احتمالاً گام بعدی، کرانه باختری خواهد بود؛ جایی که رژیم اشغالگر در تلاش برای اجرای پروژه الحاق کامل کرانه باختری و گسترش شهرک سازیها در شمال، مرکز و جنوب آن است.
در این میان، ممکن است آمریکا برای تحمیل قیمومیت بر کرانه باختری به عنوان مرحله دوم آتش بس غزه فشار بیاورد؛ با این استدلال که فلسطینیها فاقد ظرفیت خودگردانی هستند، تشکیلات خودگردان فاسد است و نتوانسته خود را اصلاح کند و بنابراین مشروعیت یا توانایی برای حکومت بر فلسطینیها را ندارد.
فلسطین؛ از قیمومیت انگلیس تا قیمومیت آمریکا
برخی، آنچه را که امروز در فلسطین اتفاق میافتد، با قیمومیت انگلیس بر این سرزمین در سال 1917 مقایسه میکنند؛ اما بررسی دقیقتر نشان میدهد آنچه که امروز اتفاق میافتد بسیار بدتر است.
قیمومیت انگلیس علی رغم بد بودن آن، همه فلسطین و مردم آن را در بر میگرفت و قرار بود این یک مرحله انتقالی باشد که منجر به تاسیس کشوری در کل فلسطین شود. گذشته از اقدامات بعدی انگلیس که راه را برای تاسیس رژیم جعلی صهیونیستی در اراضی فلسطین هموار کرد، اما از نظر تئوری، تا آن زمان، سرزمین و مردم فلسطین برخلاف آنچه که امروز اتفاق میافتد تکه تکه نشدند و کاملاً تابع سازمان ملل بودند.
البته در اینجا باید از قیمومیت آمریکایی بر فلسطین حرف بزنیم، نه قیمومیت بین المللی؛ زیرا تیمی که قرار است بر غزه مسلط شود عمدتاً آمریکایی است و طرح آن نیز آمریکایی بوده و رئیس شورای صلح نیز یک فرد آمریکایی است.
خطرناکتر از همه این است که این قیمومیت هیچ اشارهای به چشم انداز یا پروژههای سیاسی نمیکند و تنها از پروژههای اقتصادی، سرمایهگذاریها و تبدیل نوار غزه به ریویرا صحبت میکند؛ انگار که مردم فلسطین هیچ آرمان ملی و هیچ آرزویی برای آزادی و استقلال ندارند.
این دقیقاً همان چیزی است که در ابتدای توافق اسلو به فلسطینیان وعده داده شد؛ زمانی که به آنها گفته شد کرانه باختری و غزه به سنگاپور خاورمیانه تبدیل میگردند، وعدههایی که دود شد و فلسطینیها جز ادامه اشغالگری و کشتار و ویرانی چیزی ندیدند.
طرحی که امروز برای غزه و یا بهتر است بگوییم کل فلسطین توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی در نظر گرفته شده، حقوق ملی فلسطینیها را کاملاً نادیده میگیرد و ماهیت و واقعیت درگیری فلسطینی- صهیونیستی را زیر سوال میبرد. در نتیجه شانس موفقیت چنین طرحی در بلند مدت بسیار کم است.
شاید برخی از پروژههای این طرح در مرحله اولیه اجرا شوند، اما نمیتوانند پایدار باشند و منطقه ناگزیر دوباره به خاطر عدم ثبات پایهها، فقدان عدالت، نقض کرامت ملی فلسطینیان و عدم امکان دستیابی آنها به آزادی، استقلال و حقوق ملی خود، دوباره دچار آشوب خواهد شد.
تا زمانی که مردم فلسطین به حقوق و آرمانهای ملی خود دست نیابند، درگیری آنها با اشغالگران صهیونیست ادامه دارد و حل نشده باقی خواهد ماند. اکثریت مردم غزه، آوارگان فلسطینی هستند که به دنبال اشغال سرزمینشان توسط رژیم اشغالگر، از مناطق مختلف فلسطین آواره شدند و بین 65 تا 70 درصد جمعیت فلسطینیها را تشکیل میدهند.
همچنین فلسطینیها همواره تاکید دارند که غزه سرچشمه ملیگرایی فلسطین است و از اینجاست که اکثر گروههای مقاومت و جنبشهای ملی ظهور کردهاند. بنابراین روشن است که نوار غزه مانند سایر اراضی فلسطین تا زمانی که اشغالگری صهیونیستها ادامه داشته باشد، به هیچ وجه امن و پایدار نخواهد بود و تا زمانی که مردم فلسطین از حقوق اساسی ملی خود محروم باشند، اراضی فلسطین محیط مناسبی برای سرمایهگذاری یا تفریحگاههای توریستی نخواهد بود.
فلسطینیها برای نجات آرمان خود باید چه کار کنند؟
با توجه به تحلیل عینی از فضای سیاسی و موازنه قدرتی که این پروژه آمریکایی- صهیونیستی ایجاد کرده، مهمترین سوال این است که فلسطینیها چه کار باید بکنند و اصلاً چه کاری میتوانند انجام دهند؟
اینجا میتوان به چند نکته اشاره کرد:
-اول، مشروعیت: به جز مردم فلسطین و گروههای ملی آن هیچکس نمیتواند به هر مسیر مرتبط با آرمان این سرزمین مشروعیت بدهد.
مسئولیت تاریخی فلسطینیها حکم میکند که هیچ طرف خارجی در سرزمین فلسطین نمیتواند مشروعیت داشته باشد؛ چه آمریکایی باشد و چه صهیونیست. در طول تاریخ اشغالگری رژیم صهیونیستی در فلسطین، مردم این سرزمین موفق شدهاند هرگونه مشروعیتی را از این رژیم سلب نمایند و به همین دلیل است که اسرائیل با وجود حمایتهای نامحدود آمریکا و قدرتهای بین المللی هنوز نتوانسته خود را در سطح منطقه و جهان به رسمیت بشناساند و به تلاشهای خود برای گسترش توافقهای عادیسازی با کشورهای مختلف ادامه میدهد.
در این بین آمریکا به عنوان حامی اصلی رژیم صهیونیستی، همه فشار ممکن را برای سوق دادن کشورهای عربی و اسلامی با عادی سازی روابط با این رژیم اعمال میکند؛ به این امید که بتواند فلسطینیها و آرمان آنها را دور بزند و مسئله فلسطین را برای همیشه از بین ببرد.
-دوم، جلوگیری از دستیابی اشغالگران به اهداف خود: فلسطینیها با وجود اینکه نتوانستند سرزمین خود را آزاد کنند و یا یک کشور مستقل برای خودشان تشکیل دهند، اما اجازه دستیابی صهیونیستها به اهداف نهایی خود را هم ندادهاند و با وجود محدودیتهای زیادی که دارند، از مقاومت مقابل اشغالگری دست نکشیدهاند.
فلسطینیها با وجود حمایت نامحدود آمریکا و قدرتهای بینالمللی از رژیم صهیونیستی، پروژه آوارگی اجباری در صحرای سینا را خنثی کرده و آن را شکست دادند، در برابر مفهوم وطن جایگزین، مقاومت و آن را لغو کردند و مقابل همه تلاشهای اشغالگران برای نابودی آرمان فلسطین ایستادند.
این امر مانع از آن شد که صهیونیستها و حامیان آنها بتوانند آرمان فلسطین را از بین ببرند و برای موجودیت صهیونیستی ثبات ایجاد کند. امروز هم مردم فلسطین با وجود شرایط سختی که دارند، باید به دلیل تهدید استراتژیک و خطرناکی که پروژه جدید آمریکایی- صهیونیستی علیه آرمان فلسطین ایجاد میکند، دوباره تلاشهای خود را از سر بگیرند و این پروژه را هم ناکام بگذارند.
-سوم، حافظه ملی و پروژه ملی فلسطین: محافظت از پروژه ملی فلسطین با درس گرفتن از حوادث گذشته، مستلزم تلاش جمعی فلسطینیان است که تنها محدود به گروهها یا نهادهای سیاسی نمیشود، بلکه این مسئولیت بر عهده نخبگان ملی، دانشگاهیان، روشنفکران و سازمانهای جامعه مدنی نیز هست.
-چهارم، حفظ و تحکیم وحدت ملی فلسطین: علی رغم ناامیدی بسیاری از مردم فلسطین در مورد توانایی فلسطینیان در ایجاد یک فرمول مشترک و غلبه بر تفرقه و اختلاف، فلسطینیها باید همواره برای اتحاد مجدد جنبش ملی و گروههای خود تلاش کنند.
گروهها و ملت فلسطین باید درک کنند که همه آنها هدف توطئه دشمن قرار گرفتهاند و این توطئهها صرفاً متوجه مقاومت در نوار غزه یا مثلاً جنبش حماس نیست و کرانه باختری و سایر گروههای فلسطینی و به طور کلی پروژه ملی و نهاد سیاسی فلسطین در نوبت بعدی قرار دارند.
همه میدانند که شرایط فلسطینیها اکنون بسیار سخت بوده و نیاز به تدبیر و انعطاف پذیری بالا دارد و در حالی که باید از فرصتها برای بهبود وضعیت غزه و التیام زخمهای مردم فلسطین استفاده شود، بزرگترین چالش اکنون در هماهنگی میان فلسطینیان برای آزادسازی و رهایی از اشغالگری است.
ملت فلسطین باید بدانند و البته میدانند که بقای آنها در سرزمینشان وابسته به خودشان است نه هیچ فرمول یا نهاد خارجی. ملت فلسطین بیش از 100 سال در برابر اشغالگری طرفهای مختلف مقاومت کردهاند و از سال 1917 تاکنون تحت اشغال بودهاند، اما هرگز تسلیم نشده و سر تعظیم فرود نیاوردهاند.
مردم فلسطین نشان دادهاند که همچنان مصمم هستند به حقوق ملی خود و آزادی کامل از شر اشغالگری دست یابند و این اتفاق هم خواهد افتاد. بنابراین سرنوشت شورای صلح ترامپ هم تفاوت چندانی با سرنوشت همه پروژهها و تلاشهایی که پیشتر برای نابودی آرمان فلسطین انجام شده، نخواهد داشت؛ زیرا آرمان فلسطین دارای یک نگهبان هوشیار، شجاع و سرسخت است که از حقوق خود دست نمیکشد و از تلاش برای رسیدن به آن خسته نمیشود.
انتهای پیام/