به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری تسنیم، در ادبیات برنامهریزی شهری، «توسعه مبتنی بر حملونقل همگانی» (TOD) سالهاست بهعنوان یکی از راهبردهای کلیدی کاهش وابستگی به خودرو، افزایش بهرهوری شبکه حملونقل و شکلدهی به شهرهای فشردهتر مورد توجه قرار گرفته است. این رویکرد، چه در تجربههای جهانی و چه در سیاستگذاریهای داخلی، همواره بهعنوان مدلی نسبتاً کمخطا معرفی شده است.
با این حال، مرور تجربه چند دهه اجرای TOD در شهرهای مختلف جهان و بیش از یک دهه تلاش برای پیادهسازی آن در ایران، بهویژه در کلانشهری مانند تهران، نشان میدهد که پرسش اصلی دیگر «اجرای TOD» نیست، بلکه «بازنگری در منطق TOD سنتی» است.
تقلیل یک راهبرد شهری به پروژه ساختمانی
در بسیاری از شهرها، TOD بهتدریج از یک راهبرد یکپارچه شهری به مدلی محدود از توسعه ملکی در مجاورت ایستگاهها فروکاسته شده است. افزایش تراکم ساختمانی، احداث برجهای مختلط و تقویت کاربریهای تجاری، در عمل بهعنوان جانشین سیاستگذاری جامع حملونقل و شهرسازی تلقی شدهاند.
این در حالی است که تجربههای جهانی نشان میدهد شهر صرفاً مجموعهای از فرمهای کالبدی نیست، بلکه یک سیستم اجتماعی پیچیده است. افزایش ارزش زمین پیرامون ایستگاهها، در صورت فقدان سازوکارهای توزیع منافع، میتواند به همان اندازه که فرصت اقتصادی ایجاد میکند، به تولید نابرابری فضایی نیز منجر شود.
پدیدهای که در بسیاری از کلانشهرهای
توسعهیافته مشاهده شده، امروز بهتدریج در شهرهای در حال توسعه نیز در حال تکرار است: ایستگاههای حملونقل عمومی ساخته میشوند، اما ساکنان قدیمی بهدلیل افزایش هزینههای سکونت، توان ماندن در اطراف آنها را از دست میدهند. این تناقض، یکی از چالشهای پنهان TOD سنتی به شمار میرود.
«کشش اجتماعی ایستگاه»؛ متغیری مغفول
در مطالعات حملونقل، معمولاً از «حوزه دسترسی ایستگاه» بهعنوان معیاری کمی یاد میشود؛ شعاعی که با فاصله و زمان پیادهروی سنجیده میشود. اما تجربه نشان میدهد متغیر مهمتری نیز وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است: کشش اجتماعی ایستگاه.
کشش اجتماعی به این پرسش پاسخ میدهد که چه گروههایی واقعاً امکان سکونت در این حوزه دسترسی را دارند. در شرایطی که هزینه مسکن فراتر از توان اقشار متوسط و کمدرآمد میرود، حوزه دسترسی ایستگاه عملاً به نفع گروههای محدود بازتعریف میشود. در چنین وضعیتی، TOD نهتنها به کاهش وابستگی به خودرو کمک نمیکند، بلکه میتواند سفرهای طولانیتر و نابرابری فضایی را بازتولید کند.
چرا اکنون زمان بازاندیشی است؟
سه تحول ساختاری، ضرورت عبور از TOD نسل اول را برجسته کرده است:
نخست، تغییر ماهیت تقاضای سفر در شهرهای امروزی. الگوهای اشتغال دیگر متمرکز نیستند و شهرها به سمت ساختارهای شبکهای حرکت کردهاند؛ الگویی که با TOD مبتنی بر هستههای محدود همخوانی کامل ندارد.
دوم، نقش فزاینده اقتصاد زمین در سیاستگذاری شهری. سرمایهگذاری در حملونقل عمومی، بیش از بسیاری از سیاستهای دیگر، موجب جابهجایی ارزش زمین میشود و نادیده گرفتن این واقعیت، عملاً به واگذاری برنامهریزی شهری به منطق بازار منجر خواهد شد.
سوم، افزایش حساسیت اجتماعی نسبت به نابرابریهای شهری. امروز مفاهیمی مانند کیفیت زندگی، تابآوری محله و حس تعلق، به اندازه کاهش زمان سفر اهمیت یافتهاند.
از TOD به «توسعه ایستگاهمحورِ زمینهگرا»
برآیند این تحولات، ضرورت بازتعریف TOD در قالب یک نسل جدید از سیاستگذاری شهری را نشان میدهد؛ رویکردی که میتوان از آن با عنوان «توسعه ایستگاهمحورِ زمینهگرا» یاد کرد. در این نگاه، ایستگاه حملونقل عمومی صرفاً یک گره ترافیکی نیست، بلکه نهادی شهری با سه کارکرد همزمان است: گره دسترسی، کانون زندگی شهری و موتور فرصتهای اقتصادی.
تحقق این رویکرد مستلزم عبور از تمرکز صرف بر طراحی فضا و حرکت به سمت طراحی نتایج اجتماعی، افزایش تابآوری محلات و ارتقای ارزش اجتماعی در کنار ارزش زمین است.
چهار اصل برای نسل دوم TOD در تهران
همزمانی بازنگری طرح جامع شهرسازی و طرح جامع حملونقل تهران، فرصتی کمسابقه برای همراستاسازی سیاستهای فضایی و حرکتی شهر ایجاد کرده است. کارشناسان حوزه حملونقل و شهرسازی بر این باورند که در این مقطع، چهار اصل میتواند ستونهای نسل دوم TOD در تهران را شکل دهد:
ماندگاری اجتماعی؛ پروژهای که به حذف ساکنان موجود منجر شود، نمیتواند موفق تلقی شود.
تیپولوژی ایستگاهها؛ ایستگاهها در بافتهای مختلف شهری به سیاستهای متفاوت نیاز دارند و نسخه واحد کارآمد نیست.
بازسرمایهگذاری ارزش زمین؛ بخشی از ارزش افزوده ناشی از توسعه باید به قلمرو عمومی، مسکن قابل استطاعت و خدمات محلی بازگردد.
حکمرانی یکپارچه؛ TOD یک پروژه مقطعی نیست، بلکه فرآیندی بینبخشی است که به سازوکار نهادی پایدار نیاز دارد.
تغییر پرسش اصلی مدیران شهری
تحول مورد نیاز، صرفاً در مقررات و طرحها خلاصه نمیشود، بلکه به تغییر نگاه مدیران شهری وابسته است. اگر پرسش گذشته این بود که «چگونه مردم را به ایستگاه نزدیک کنیم»، پرسش آینده باید این باشد که «چگونه ایستگاه به بخشی طبیعی از زندگی روزمره مردم تبدیل شود».
تهران در آستانه یک جهش مفهومی
کارشناسان معتقدند تهران به نقطهای رسیده که ادامه مسیر با الگوهای نسل اول TOD، میتواند به تشدید عدم تعادلهای فضایی بینجامد. در مقابل، تعریف رویکردی زمینهگرا و عدالتمحور در آستانه بازنگری اسناد بالادست، این امکان را فراهم میکند که تهران به نمونهای پیشرو در منطقه تبدیل شود.
در این چارچوب، TOD دیگر صرفاً یک سیاست حملونقلی تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان بخشی از پروژهای کلان برای بازتعریف رابطه شهر، تحرک، برابری و آینده شهری مطرح است؛ گذاری که هرچه به تعویق بیفتد، هزینههای اجتماعی و فضایی آن افزایش خواهد یافت.
میثم نوروزیان، مدیرعامل شرکت مطالعات حملونقل و ترافیک تهران
انتهای پیام/