به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، در سالهای اخیر، تصویری نوستالژیک از دوران پهلوی، بهویژه دورهی محمدرضاشاه، در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی بازتولید شده است؛ تصویری که از «ایرانِ پیشرفته»، «رفاه عمومی» و «همترازی با اروپا» سخن میگوید. در این روایت، فقر، گرسنگی و نابرابری یا انکار میشود یا به حاشیه رانده میشود. اما بررسی اسناد تاریخی و آثار پژوهشگران معتبربهویژه نویسندگان و جامعهشناسان غربی نشان میدهد که این تصویر، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای اجتماعی باشد، حاصل گزینش حافظه و سادهسازی تاریخ است.
یکی از نخستین نکاتی که این تصویر «ایرانِ اروپاییشده» را به چالش میکشد، ارزیابی کلی از وضعیت توسعه در دوران شاه است. جان فرانسیس فیتزجرالد، نویسندهی آمریکایی، در مقالهای که بعدها در کتاب «تاریخ ایران مدرن» یرواند آبراهامیان نقل شده، وضعیت ایران را نهتنها قابل قیاس با اروپا نمیداند، بلکه آن را در مجموع «بدتر از کشوری مانند سوریه» توصیف میکند؛ کشوری که نه نفت داشت و نه ثبات سیاسی. بهگفتهی او، مشکل اصلی در این بود که شاه، برخلاف ادعاهای رسمی، هرگز تلاشی جدی و ساختاری برای توسعهی کشور انجام نداد. این داوری، از سوی ناظری بیرونی و غیرایرانی، نقطهی آغاز مهمی برای بازنگری در اسطورهی «پیشرفت پهلوی» است.
وضعیت معیشتی مردم، بهویژه در سالهای بحرانی، تصویری بهمراتب تلختر ارائه میدهد. جان فوران، جامعهشناس آمریکایی، در کتاب «مقاومت شکننده» به شرایطی اشاره میکند که در پاییز 1321، نانواها آرد را الک میکردند: آرد خالص برای ثروتمندان کنار گذاشته میشد و برای تودهی مردم، آرد با خاکاره، ماسه، خاک و خاکستر مخلوط میگردید. این روایت، تنها نشانهی فقر نیست؛ بلکه نشاندهندهی شکاف عمیق طبقاتی و بیپناهی فرودستان در ساختار اقتصادی آن دوران است.
در همین چارچوب، خاطرات علی شهبازی، محافظ شخصی شاه، لایهی دیگری از واقعیت را آشکار میکند. او از ماجرای خرید میلیونها تن گوشت یخزدهی فاسد از استرالیا سخن میگوید؛ گوشتی که بنا به نظر متخصصان، ارزش غذایی خود را از دست داده بود و قرار بود برای تولید کود استفاده شود. با این حال، این محموله با واسطهی فرح دیبا خریداری شد و با تبلیغات رسمی، بهعنوان اقدامی برای «رفاه مردم» معرفی گردید. این روایت، نه از زبان مخالفان، بلکه از درون حلقهی قدرت نقل شده و نشان میدهد که چگونه حتی نیازهای اولیهی مردم نیز به ابزاری برای نمایش و رانت تبدیل میشد.
آمارهای بینالمللی نیز این تصویر را تأیید میکنند. بر اساس برآورد سازمان ملل متحد در دههی 1330، هر بزرگسال ایرانی بهطور متوسط روزانه کمتر از 1800 کالری دریافت میکرد؛ رقمی که از اغلب مناطق فقیرنشین خاورمیانه نیز پایینتر بود. این داده، بهروشنی نشان میدهد که مسئلهی گرسنگی و سوءتغذیه، نه پدیدهای حاشیهای، بلکه واقعیتی گسترده در زندگی میلیونها ایرانی بوده است.
در کنار فقر عمومی، ولخرجیهای دربار تضادی آشکار با وضعیت جامعه داشت. علی دشتی، نمایندهی مجلس و سفیر ایران در دورهی پهلوی، در کتاب «عوامل سقوط محمدرضا پهلوی» بهصراحت از هزینههای نجومی شاه برای جزیرهی کیش، ساخت قصرها، مهمانخانهها و عشرتکدهها انتقاد میکند. او تأکید میکند که اگر تنها بخشی از این هزینهها صرف خودکفایی غذایی، تأمین مسکن و بهبود زندگی طبقات کمدرآمد بهویژه ساکنان زاغههای جنوب تهران میشد، پایههای حکومت تا این اندازه سست نمیگردید. این سخن، نه یک شعار سیاسی، بلکه تحلیلی از درون ساختار حاکمیت است.
تصویر زندگی روستاییان نیز، فاصلهی عمیق میان تبلیغات رسمی و واقعیت اجتماعی را آشکار میسازد. فریدون هویدا، نمایندهی دائم شاه در سازمان ملل، در خاطرات خود از سفر به املاک شمال کشور مینویسد؛ جایی که روستاییان در کلبههای گلی زندگی میکردند، بیش از دو وعده غذا در روز نداشتند و غذایشان به نان خشک و ماست محدود میشد. محصول برنج آنان بهطور کامل توسط مالکان گرفته میشد و مأموران دولتی، با نظارت و تنبیه، هرگونه مقاومت را سرکوب میکردند. این روایت، از زبان یک دیپلمات عالیرتبهی حکومت، سندی گویا از شرایط واقعی اکثریت جامعه است.
بر اساس پژوهشهای جان فوران، اصلاحات ارضی نیز نتوانست وضعیت روستاییان را بهطور معناداری بهبود بخشد. در دههی 1350، بیش از 50 درصد جمعیت ایران روستانشین بودند؛ در حالی که 38 درصد آنان دچار سوءتغذیه و حدود 4 درصد با سوءتغذیهی شدید مواجه بودند. دستمزد کارگران روستایی ناچیز، کار فصلی و حداکثر به 100 روز در سال محدود بود.
همزمان، سطح بیسوادی گسترده بود؛ بهگونهای که در اواسط دههی 1350، 60 درصد مردان و 90 درصد زنان روستایی بیسواد بودند و 96 درصد روستاها از برق محروم بودند.
این وضعیت، در شاخصهای کلان نیز بازتاب داشت. نرخ امید به زندگی در ایرانِ سال 1357 حدود 55 سال بود؛ رقمی که نهتنها پایینتر از میانگین جهانی، بلکه از بسیاری از کشورهای منطقه نیز کمتر بود. مقایسهی این شاخص با دهههای بعد، نشان میدهد که «ایرانِ مدرنِ پهلوی» از منظر کیفیت زندگی عمومی، فاصلهی قابلتوجهی با استانداردهای توسعه داشت.
مجموعهی این شواهد، تصویری متفاوت از آنچه امروز با عنوان «دوران طلایی شاه» تبلیغ میشود، ارائه میدهد. فقر گسترده، سوءتغذیهی میلیونها نفر، بیسوادی فراگیر، شکاف طبقاتی عمیق و ولخرجیهای دربار، نشان میدهد که توسعه در دورهی پهلوی، نه فراگیر بود و نه عادلانه. بازخوانی صادقانهی این واقعیتها، نه برای نفی تاریخ، بلکه برای رهایی از اسطورهسازی و فهم دقیقتر مسیر طیشدهی جامعهی ایرانی ضروری است.
نویسنده: حجتالاسلام والمسلمین جبار امرایی پژوهشگر تاریخ معاصر
انتهای پیام/