به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم؛ «اردوبهشت» ساخته محمد داودی، در ظاهر میخواهد روایتی اجتماعی و انسانمحور از حقخواهی یک پدر ارائه دهد؛ اما هرچه جلوتر میرود، از یک درام مبتنی بر رنج انسانی فاصله میگیرد و به فیلمی با اغراض سیاسی قابل تشخیص تبدیل میشود. این چرخش، مهمترین ضربهای است که فیلم به اعتبار خود میزند.
فیلمنامه در پرده نخست عملکرد قابل قبولی دارد. ناپدید شدن دختران در اردوی مدرسه، سرگردانی پدر میان نهادهای مختلف و پنهانکاری مدیران میانی، بهدرستی موتور محرک روایت را شکل میدهد. روابط علت و معلولی رعایت شده و فیلم میداند چگونه همدلی مخاطب را برانگیزد. اما این انسجام، دوام چندانی ندارد.
داستانهای موازی مربوط به بدهیها، خرید گاوداری و وضعیت اقتصادی شاهمهدی، بهجای تعمیق شخصیت، گنگ و ناکافی باقی میمانند. این خردهپیرنگها نهتنها توجیهکننده واکنشهای تند و پرخطر قهرمان نیستند، بلکه گاه بیشتر شبیه وصلههایی شلختهاند که صرفاً برای ملتهبتر کردن فضا اضافه شدهاند.
مشکل اصلی «اردوبهشت» از جایی آغاز میشود که فیلم، بهجای تمرکز بر عدالتخواهی، به سمت جهتدهی سیاسی حرکت میکند. مخاطب بهتدریج متوجه میشود تمام بحرانها، قصورها و بیکفایتیها به دورهای خاص از مدیریت شهری نسبت داده میشود؛ دورهای که بهوضوح در تقابل با مدیریت فعلی قرار دارد. این نگاه یکسویه، فیلم را از یک اثر اجتماعی مستقل، به بیانیهای غیرمستقیم تقلیل میدهد.
این مسئله زمانی پررنگتر میشود که مشخص میشود فیلم با حمایت «تصویر شهر» ــ بازوی فرهنگی شهرداری تهران ــ ساخته شده است. تناقض جایی است که فیلم ظاهراً علیه شهرداری موضع میگیرد، اما نه شهرداری فعلی؛ بلکه مدیریت اسبق. همین تناقض، پرسشهای جدی درباره انگیزه تولید و سرمایهگذاری فیلم ایجاد میکند؛ پرسشهایی که خود فیلم پاسخی برای آنها ندارد.
از منظر منطق داستانی نیز، برخی شخصیتها باورپذیر نیستند. حضور معاون فرهنگی یک منطقه شهرداری در منطقهای دیگر برای اجرای مستقیم یک حکم، نمونهای از این بیمنطقیهاست که بیشتر به اغراق نمایشی شباهت دارد تا واقعگرایی اجتماعی. این دست سادهسازیها، اعتماد مخاطب را تضعیف میکند.
پرده پایانی فیلم، که بهوضوح نیازمند تدوین دوباره است، با تطهیر قهرمان و تحولات ناگهانی دیگر شخصیتها همراه میشود. عذاب وجدانهای خلقالساعه، جایگزین درام تدریجی شدهاند و نقطه عطف نهایی، بیش از آنکه حاصل منطق روایت باشد، نتیجه تصمیمی بیرونی برای بستن پرونده داستان است.
افراط در استفاده از دیالوگهای بهظاهر ساختارشکن نیز مزید بر علت است؛ دیالوگهایی که از فرط تکرار، نهتنها اثرگذار نیستند، بلکه گاه تصنعی به نظر میرسند. فیلمی که میتوانست با موقعیتها حرف بزند، بیش از حد به کلام پناه میبرد.
در نهایت، «اردوبهشت» نمونهای است از فیلمی که با یک سوژه ملتهب و انسانی آغاز میشود، اما در میانه راه، استقلال خود را از دست میدهد. نتیجه، اثری است که نه بهطور کامل درام اجتماعی است و نه صراحت یک فیلم سیاسی را دارد؛ فیلمی معلق میان همدلی و جهتدهی.
انتهای پیام/