به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، از هفته دوم بهمن، وقتی تب اکرانهای جشنوارهای بالا میگیرد و خیلیها ترجیح میدهند وقت و پولشان را صرف فیلمهای حاضر در جشنواره فیلم فجر کنند، معمولاً گیشه اکران عمومی کمی نفستنگی میگیرد. حالوهوای اجتماعیای که از دیماه شکل گرفته هم مزید بر علت شده و سایهاش روی سینما هم دیده میشود. در چنین شرایطی، انتظار میرود سالنها خلوتتر از همیشه باشد و نمودارها شیب نزولی بگیرند. اما درست در همین روزها، یک مخاطب آرام و پیوسته چراغ سینما را روشن نگه داشته: تماشاگران کمسنوسال سینمای ایران.
در جدول ده فیلم اول این یک ماه اخیر، سه عنوان کودکونوجوان دیده میشود؛ دو انیمیشن «یوز» و «افسانه سپهر» و فیلم «دختر برقی». در نگاه اول، سه فیلم از ده فیلم شاید عددی معمولی به نظر برسد؛ نه آنقدر زیاد که جدول را قبضه کرده باشند و نه آنقدر کم که دیده نشوند. اما وقتی این عدد را کنار شرایط خاص بهمنماه بگذاریم، قصه شکل دیگری پیدا میکند. این سه فیلم فقط اسمهایی در گوشه جدول نیستند که جدول را پر کرده باشند. بااینحال، توانستهاند سهم خودشان را حفظ کنند و در عمل، بخشی از جریان مخاطب را به سالنها بکشانند.
یکسوم بلیتها برای کوچکترها
اگر به عددها دقیق شویم، تصویر روشنتر میشود. از مجموع 990 هزار و 553 بلیت فروختهشده در این بازه، 323 هزار و 487 بلیت متعلق به آثار کودکونوجوان است؛ یعنی 33 درصد کل بلیتها یا به عبارتی دیگر، یکسوم مخاطبان ده فیلم اول، کودکونوجوان بودهاند. این سهم 33 درصدی از بلیت، برای ژانری که معمولاً در حاشیه برنامهریزیهای کلان قرار میگیرد، عدد کوچکی نیست. در واقع اگر صرفاً بر اساس تعداد فیلمها قضاوت کنیم، سه فیلم از ده فیلم یعنی 30 درصد ترکیب جدول؛ اما سهم بلیتها کمی بالاتر از این نسبت ایستاده است. این یعنی آثار کودکونوجوان توانستهاند متناسب با حضورشان در جدول و حتی اندکی بیشتر، مخاطب جذب کنند.
وقتی به تعداد سانسها نگاه میکنیم، سهم کودکونوجوان به 25 درصد میرسد؛ 13 هزار و 691 سانس از مجموع 55 هزار و 828 سانس. اینجا نکته مهمی شکل میگیرد: این آثار با یکچهارم سانسها، یکسوم بلیتها را فروختهاند. به بیان دیگر، نسبت مخاطب به سانس در این ژانر قابلتوجه است. تقاضا از عرضه عقب نمانده و حتی میتوان گفت در برخی موارد جلوتر هم حرکت کرده. این یعنی اگر برنامهریزی اکران گستردهتر و هدفمندتری وجود داشت، احتمالاً سهم بلیتها میتوانست بیشتر هم بشود که متأسفانه این اتفاق رخ نداده.
فاصله بلیت تا فروش؛ اقتصاد متفاوت یک ژانر
اما وقتی پای پول وسط میآید، قصه کمی عوض میشود. در شاخص فروش، سهم کودکونوجوان به 26 درصد میرسد؛ یعنی از مجموع 73 میلیارد و 348 میلیون تومان فروش، حدود 19 میلیارد و 188 میلیون تومان سهم این آثار بوده است. اینجاست که فاصله میان «سهم بلیت» (33 درصد) و «سهم فروش» (26 درصد) خودش را نشان میدهد؛ شکافی که پشتش یک واقعیت ساده و آشنا خوابیده است. ماجرا ازاینقرار است که مخاطب کودکونوجوان معمولاً با یک بلیت تنها وارد سالن نمیشود. اغلب با خانواده میآید؛ با مادر و پدر، خواهر و برادر یا توسط اردوهای مدرسه. همین ترکیب خانوادگی و گروهی از سمت مدرسه باعث میشود هزینه سینما رفتن به یک عدد قابلتوجه تبدیل شود. نتیجهاش هم روشن است: مدارس یا خانوادهها بهجای سانسهای گرانتر، سراغ روزهای نیمبها یا سانسهای ارزانتر میروند. برایشان مهم است که بچهها فیلم ببینند، اما به همان اندازه هم مهم است که خرج تفریح از کنترل خارج نشود. به همین دلیل، تعداد بلیتهایی که برای این فیلمها فروخته میشود بالا میرود، اما متوسط قیمت آن بلیتها پایینتر از میانگین کل بازار میایستد. به زبان ساده، سینمای کودکونوجوان بیشتر «مخاطبساز» است تا «پولساز».
این تفاوت، نه نشانه ضعف فیلمهاست و نه بیمیلی تماشاگران. بیشتر به جنس مخاطب برمیگردد. مخاطب این ژانر معمولاً یا خانوادهای است که همزمان به چند نیاز فکر میکند، یا مدارس که در یک اردوی نهایتاً چندساعته با بودجهای محدود تعداد زیادی بچه و نوجوان را به همراه خود دارند. در چنین شرایطی، طبیعی است که انتخابهای اقتصادیتر اولویت پیدا میکند.
بااینحال، نکته مهم جایی دیگر است. همین مخاطب اقتصادی و حسابگر، در روزهایی که سینما با کمبود تماشاگر دستوپنجه نرم میکند، سالن را خالی نمیگذارد. شاید بلیت ارزانتر بخرد، اما بههرحال میآید، صندلی را پر میکند و چراغ سینما را روشن نگه میدارد. در دورههایی که گیشه رونق همیشگی را ندارد، همین حضور پیوسته خانوادههاست که به سینما جان میدهد و آن را سرپا نگه میدارد. به همین خاطر، سینمای کودکونوجوان را باید نهفقط با عدد فروش، بلکه با نقش تثبیتکنندهاش در بازار سنجید. این ژانر شاید همیشه رکورددار فروش نباشد، اما در بزنگاهها تماشاگر وفاداری دارد که سالن را تنها نمیگذارد؛ و همین ویژگی، آن را به یکی از ستونهای پنهان اقتصاد سینما تبدیل کرده است.
امید هست، اما برنامه کجاست؟
از دل این آمار میتوان به یک نتیجه امیدوارکننده رسید. حتی در دوران افول فصلی سینما و همزمانی با فضای جشنوارهای، آثار کودکونوجوان توانستهاند سهم قابلتوجهی از بازار را به خود اختصاص دهند. این یعنی بازار بالقوه وجود دارد؛ نسلی که همچنان سینما را بهعنوان یک تفریح جدی میشناسد و خانوادههایی که هنوز رفتن به سالن را در سبد فرهنگیشان نگه داشتهاند. اما همینجا باید مکث کرد. این وضعیت امیدوارکننده است، اما کافی نیست. اگر یکسوم بلیتهای پرفروشترین فیلمهای اکران متعلق به کودکونوجوان است، چرا این ژانر همچنان در سیاستگذاری تولید و اکران در حاشیه قرار دارد؟ چرا تقویم اکران مشخص و ثابتی برای آن تعریف نمیشود؟ چرا کیفیت فیلمنامهها و سرمایهگذاری در تولید انیمیشن به اندازه ظرفیت بازار رشد نکرده است؟
واقعیت این است که بخشی از این موفقیت، حاصل عادت فرهنگی و کمبود گزینههای جایگزین برای خانوادههاست، نه نتیجه یک برنامهریزی منسجم. تکیهکردن به این وضعیت، کمی شبیه راهرفتن روی طناب است. تا وقتی عادت فرهنگی پابرجاست و جایگزین جدیتری وارد میدان نشده، این سهم 33 درصدی بلیتها حفظ میشود. اما کافی است چند عامل تغییر کند: افزایش قیمت بلیت، جذابتر شدن رقبای دیجیتال، یا کاهش کیفیت تولیدات داخلی. آنوقت همین مخاطب وفادار، خیلی راحت مسیرش را عوض میکند. بچهها سریعتر از آنچه فکر میکنیم با محتواهای دیگر خو میگیرند؛ از انیمیشنهای خارجی گرفته تا بازیهای آنلاین و پلتفرمهای خانگی. به بیان دیگر، عددها ثابت میکنند که بازار فروش فیلمهای کودکونوجوان وجود دارد. مسئله این نیست که «آیا مخاطب هست یا نه؟» مسئله این است که آیا میتوان این مخاطب را در بلندمدت حفظ کرد؟ استمرار تولید و ارتقای کیفیت، دو شرط اصلی پاسخ مثبت به این سؤال هستند. اگر این دو جدی گرفته نشوند، سهم امروز ممکن است به یک خاطره آماری تبدیل شود؛ عددی که زمانی امیدوارکننده بود، اما چون پشتش برنامهای نبود، دوام نیاورد.
آیندهای که روی پرده کمرنگ شده
نگاه به آینده، تصویر پیچیدهتری ارائه میدهد. 22 آبان، در روزنامه «فرهیختگان» گزارشی درباره هشت انیمیشنی منتشر شد که مجوز تولید گرفتهاند. بااینحال، در دوره امسال جشنواره فیلم فجر تنها یکی از آنها، «نگهبانان خورشید»، به نمایش درآمد. درباره وضعیت سایر پروژهها اطلاع شفافی در دست نیست و آنچه در جشنواره دیده شد، کاهش قابلتوجه تعداد انیمیشنها نسبت به سال گذشته بود. اینجا تناقضی شکل میگیرد که نمیتوان از کنار آن ساده گذشت. از یکسو، آمار گیشه بهمن نشان میدهد کودکونوجوان میتواند یکسوم بلیتهای پرفروشترین فیلمها را به خود اختصاص دهد؛ ازسویدیگر، در مهمترین ویترین سینمایی کشور، حضور انیمیشنها کمرنگتر شده است. اگر تولید پایدار و مستمر نباشد، این بازار بالقوه بهتدریج کوچک میشود.
مخاطب کودک منتظر نمیماند. در جهانی که دسترسی به محتوای خارجی، پلتفرمها و محصولات متنوع آسانتر از همیشه است، جای خالی تولید داخلی بهسرعت پر میشود. نسل امروز اگر تجربه جذاب و باکیفیتی از سینمای ایرانی نداشته باشد، فردا هم دلیلی برای وفاداری به آن نخواهد داشت. در نهایت، جدول بهمن فقط یک گزارش آماری نیست. این جدول روایتی است از یک ظرفیت نیمهاستفادهشده؛ ژانری که در سختترین روزهای تقویم سینمایی هم میتواند سالنها را زنده نگه دارد، اما هنوز سهمش از سیاستگذاری و سرمایهگذاری به اندازه سهمش از بلیتها نیست. آینده سینمای ایران، دستکم در بخشی مهم، به همین صندلیهای کوچک و تماشاگران کمسنوسالی وابسته است که بیسروصدا، اما پیوسته، چراغ سالنها را روشن نگه داشتهاند.
منبع: فرهیختگان
انتهای پیام/