به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، شعار "جاوید شاه" که عدهای از جوانان در اغتشاشات اخیر بر زبان جاری کردند، فارغ از فقدان شناخت شخصیت حقیقی دودمان پهلوی، نوعی جهل تاریخی این افراد، نسبت به تکوین جمهوری بعد از سلطنت را هویدا می سازد. مدرنیته و تجدد تلاش زیادی کرد تا از نظام دیکتاتوری و تکرأیی، به ساحت خرد جمعی و شورا و انتخابات و مجلس قدم گذارد. علی رغم نقدهایی نظری و عملی بر نظام حکمرانی مدرن، اما آنچه نتیجه آن بود استقرار جمهوری در جهان است.
شعار تحمیلی رسانههای عربی _ غربی_ عبری با عبارت "جاوید شاه" نفی کنشگری انسانی است که بیش از یک قرن خواهان آزادی یا رهایی از دیکتاتوری است. کنشگری و مطالبهگری که ویژگی برجسته انسان مدرن شهری است، مقولهای است که با این ابعاد سکولار در جهانهای اسبق مشاهده نمیشد. آنچه این شعار بازنمایی میکند، نفی همین تلاش سکولاریستی است که از آن به عنوان غایت تمدن جدید یاد میشود.
به عبارتی این شعار هم نفی تجدد و هم نفی حریت دینی است و به نوعی استصحاب و سیری قهقرایی به ازمنه دیکتاتوری و استبداد است که "دیگری" در آن جز رعیت فرض نمیشود. جهل تاریخی و فقدان توجه به تکوین این مفاهیم، نسیان تاریخی نسبت به این زیست بوم را مضاعف میکند.
از زوایهای دیگر تغییر گفتمان ستیز با جمهوری اسلامی، از گفتمان دموکراسیخواهی (که در دهه 70 گفتمان معارضه بود) به گفتمان سلطنت (که هم اکنون گفتمان معارضه است)، حکایت از یک افول گفتمانی دارد که در شیوه تعرض رقم خورده است.
روشنفکران آکادمیک به رقاصهها، لمپنهای خیابانی و داعشیهای مدرن مبدل شدهاند که به سلاحهای گرم و رسانههای جدید مجهز هستند و البته قدرت تاثیرگذاری و اقناع افکار عمومی و طبقه خاصی از جامعه را نیز دارند که به ضعف سواد رسانهای و آموزشهای جنگ شناختی توسط متصدیان امر باز میگردد.
در نهایت تاریخ ایران برای قشری از جامعه از مجرای رسانهها بازسازی شده که دوره پهلوی اول به طور خاص با چهره اقتدار و نظم بازنمایی شده است، در حالی که واقعیت تاریخی ذیل این بازنمایی به حاشیه میرود.
آنچه در واقعیت اتفاق افتاده است، بذل بخشهایی از ایران مثل دو کوه بزرگ و کوچک آرارات و دالان قرهسو که ترکیه را به نخجوان متصل میکرد و اجازه خودمختاری به بحرین که در دوره پدر و پسر پهلوی تحقق یافت و همچنین کنفرانس سران متفقین در تهران که حتی شاه ایران را به جلسه راه ندادند و این تحقیر تا جایی ادامه داشت که حتی پهلوی اول مثل رئیس جمهور ونزوئلا ربوده نشد، بلکه امر کردند کشور را ترک کند.
برای برونرفت از این بحران شناختی و جنگ رسانهای و ترکیبی نیازمند تجدید نظر جدی در نظام آموزشی و مدیریت فضای مجازی هستیم. فرهنگ امری اکتسابی و نه ذاتی و نه غریزی است، فرهنگسازی به معنای آموزش و تربیت است.
اگر عرصه حقیقتگزینی به رسانهها سپرده شود و جایگاه مدرسه و دانشگاه و خانواده تضعیف شود، برآیند آن وضع موجود است که عدهای از جوانان رعنای این مرز و بوم در آتش جهل مرکب از بین میروند.
تجربه تاریخی جوانان دانشجوی دانشگاه شریف و تهران دهه شصت که به امید براندازی نظام به منافقین در عراق پیوستند و اکنون یا از دنیا رفتهاند و یا پیرهایی آواره در آلبانی هستند نهیبی بر اغتشاشات اخیر دانشجویی است که راه طی شده را نپیمایند که ناکجاآباد است و قطعاً نخبگان و فرهیختگان این مرز و بوم در این خونها به جهت کوتاهی در آموزش حقیقت و واقعیت و تربیت ملی و اسلامی مقصرند.
یادداشت از: داود رحیمیسجاسی، عضو هیئت علمی دانشکده حکمرانی دانشگاه شاهد
انتهای پیام/