به گزارش خبرگزاری تسنیم ، اگر از مردم بپرسیم این روزها چه احساسی دارند، بسیاری شاید نتوانند پاسخ دقیقی بدهند. نه کاملاً ناامیدند و نه واقعاً امیدوار. بیشتر شبیه کسانی هستند که مدتهاست در یک مسیر سخت راه میروند؛ خستهاند، اما ایستادن هم برایشان ممکن نیست. این حالِ معلق، تجربهی مشترک خیلیها شده است.سالهاست جامعه با فشارهای مختلفی روبهروست؛ مشکلات معیشتی و اقتصادی، نگرانیهای اجتماعی، و در کنار آن، تحولات امنیتی و شرایطی که فضای منطقه را ناآرام کرده است.
وقتی اخبار درگیری، تهدید و جنگ، مستقیم یا غیرمستقیم وارد زندگی روزمره میشود، طبیعی است که احساس ناامنی فقط محدود به مرزها نماند و به ذهن و روان مردم هم سرایت کند.در چنین فضایی، زندگی برای بسیاری به «مدیریت روزمره» تبدیل شده است؛ گذراندن امروز، با نگرانی از فردا. مسئله فقط وجود این مشکلات نیست، بلکه همزمانی و ادامهدار بودن آنهاست. فشار اقتصادی، دغدغههای معیشتی، و شنیدن مداوم خبرهای نگرانکننده، جامعه را در وضعیتی نگه داشته که انگار همیشه باید آمادهی یک اتفاق تازه باشد.
این وضعیت، بیش از آنکه صرفاً اقتصادی یا امنیتی باشد، بهتدریج به یک فرسودگی روانی جمعی تبدیل شده است. فرسودگیای که خودش را در خستگی عمومی، اضطراب پنهان، زودرنجی و کاهش تابآوری نشان میدهد. بسیاری از مردم شاید نتوانند دقیق بگویند چه چیزی آزارشان میدهد، اما حس میکنند آرامششان شکننده شده است.زندگی در شرایط بیثبات، بهویژه وقتی کشور تحت فشارهای بیرونی قرار دارد و بار ایستادگی و دفاع از امنیت، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر زندگی مردم اثر میگذارد، ذهن انسان را خسته میکند.
وقتی افق آینده مبهم است، برنامهریزی بلندمدت جای خودش را به تصمیمهای کوتاهمدت میدهد و زندگی از «ساختن» به «دوام آوردن» تغییر شکل میدهد.این فشار روانی همه را درگیر کرده است. کودکان اضطراب را از فضای خانه و رفتار بزرگترها میگیرند، سالمندان نگران امنیت و آینده خانوادهاند و بزرگسالان میان مسئولیت معیشت، مراقبت از خانواده و پیگیری خبرها، مدام در حال کنترل خودشان هستند.در چنین شرایطی، تأکید بر این نکته ضروری است که مردم تنها نیستند.
در کنار صبوری و همراهی جامعه، دستگاههای مسئول نیز با حفظ امنیت، مدیریت شرایط، تداوم خدمات و اطلاعرسانی مسئولانه، در کنار مردم ایستادهاند تا فشار این روزها کمتر شود و آرامش عمومی حفظ شود. توجه به سلامت روان جامعه، بخشی از همین مسئولیت است که در کنار مسائل معیشتی و امنیتی اهمیت دارد.در عین حال، برای عبور از این دوره، راهکارهایی وجود دارد که میتواند به حفظ آرامش کمک کند. یکی از مهمترین آنها، بازگرداندن مرز مشخص میان «خبر» و «زندگی» است؛ یعنی اینکه انسان بداند چه زمانی باید در جریان امور باشد و چه زمانی باید ذهنش را از فضای پرتنش دور نگه دارد. قرار نیست ذهن انسان، شبانهروز در معرض هشدار و اضطراب باشد.
ایجاد حس کنترل، حتی در مقیاسهای کوچک، نقش مهمی در کاهش فرسودگی دارد. نظمهای ساده مثل برنامهی خواب، وعدههای غذایی منظم، یا انجام کارهای روزمرهی تکرارشونده، به ذهن پیام ثبات میدهد؛ پیامی که در شرایط ناآرام، بسیار حیاتی است. همین ثباتهای کوچک، نقطهی اتکای روان انسان میشوند.گفتوگوی آرام و صادقانه در خانواده هم اهمیت دارد؛ نه با بزرگنمایی مشکلات و نه با پنهانکاری مطلق. حرفزدن درباره نگرانیها، در حدی که ترس را منتقل نکند، به تخلیه فشار روانی کمک میکند.
برای کودکان، توضیح ساده و اطمینانبخش، بهتر از سکوتهای پرتنش یا تصاویر نگرانکننده است.تقویت ارتباطات انسانی نیز یکی از راههای مؤثر حفظ آرامش است. دیدار با اقوام، صحبت با دوستان، یا حتی گفتوگوی کوتاه با همسایهها، احساس تنها نبودن را تقویت میکند. جامعهای که با هم حرف میزند، فشارها را قابلتحملتر تجربه میکند.همچنین لازم است هر فرد، حد و توان روانی خودش را بشناسد. گاهی فاصله گرفتن کوتاهمدت از فضای پرتنش، نه بیتفاوتی است و نه فرار، بلکه نوعی مراقبت از خود است.
ذهنی که فرسوده شده، نمیتواند تصمیمهای درست بگیرد یا نقش مؤثری در خانواده و جامعه داشته باشد.جامعهای که همزمان با فشارهای اقتصادی، معیشتی و شرایط جنگی و امنیتی زندگی میکند، طبیعی است که خسته باشد. این خستگی نشانه ضعف نیست، نشانهی ایستادگی طولانیمدت است.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، همدلی اجتماعی، حمایت مسئولان و مراقبت آگاهانه از روان مردم باید در کنار هم دیده شود تا عبور از این روزهای سخت، ممکنتر و کمهزینهتر شود. اما پرسش اینجاست؛ جامعهای که سالهاست دوام آورده و ایستاده، آیا میتواند یاد بگیرد در میان این همه فشار، دوباره آرامش را به زندگی روزمرهاش برگرداند؟
یادداشت از : زهرا سلیمی فعال رسانهای و خبرنگار
انتهای پیام/