به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، همواره این پرسش ذهن مرا به خود مشغول داشته است که چگونه میتوان همزمان با دنیای سخت و بیرحم سیاست کنار آمد و در عین حال، آرزوهای بزرگ برای ساختن تمدنی بهتر را در دل نگاه داشت؟ حضرت آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب، دقیقاً به همین پرسش پرداخته و راهکاری برای آن یافتهاند؛ راهکاری که نه در قالب داستانهای قهرمانانه و نه در محاسبات صرفاً خشک و بیروح دیپلماتیک میگنجد، بلکه نوعی تعادل ظریف و هوشمندانه را ارائه میدهد.
رهبر شهید، در واقع، «خوانشی نوین» از تمدن را مطرح ساختهاند. تمدنی که صرفاً مجموعهای از بناهای تاریخی و آثار هنری نیست، بلکه سبک زندگی، باورها و شیوهای برای ساختن جهانی بهتر را در بر میگیرد. این تمدن قرار نیست از آسمان فرود آید، بلکه باید با تلاش و کوشش خودمان و با بهرهگیری از آرمانها شکل گیرد.
اما چگونه این آرمانها با واقعیتهای تلخ دنیای امروز سازگار میشوند؟ در این نقطه، رهبر معظم انقلاب راهنمایی ارزشمندی ارائه دادهاند. ایشان تأکید دارند که نباید فریب آرمانگراییهای بیاساس را خورد و نباید خود را از واقعیتها دور کرد. باید با چشمانی باز به جهان نگریست، از هویت خود، موقعیت کنونی و تواناییهایمان آگاه بود.
در عین حال، ایشان بیان داشتهاند که نباید در برابر واقعیتها تسلیم شد و آرزوهای بزرگ را رها کرد. باید با همان واقعیتها درگیر شد، با همان محدودیتها مبارزه کرد و هر آنچه در توان داریم برای رسیدن به آرمانها به کار بست.
اینجاست که رهبر انقلاب اصطلاح «واقعگرایی هوشمندانه» را وارد گفتمان کردهاند. این مفهوم به معنای درک واقعیتها و در عین حال، فراموش نکردن آرزوهاست؛ یعنی تصمیمگیری بر اساس عقل و منطق، اما با الهام از آرمانهای قلبی.
چگونه رهبر شهید این مهم را به انجام رساندند؟
رهبر انقلاب در این مسیر، همچون معماری ماهر عمل کردند. ایشان نقشهای ترسیم نموده، اصولی را مشخص کردند و سپس اقدام به ساخت نمودند. این ساخت و ساز، هم شامل اقدامات بزرگ و چشمگیر بود و هم شامل جزئیات دقیق.
در اقتصاد: رهبر شهید همواره بر ایستادگی بر پای خود و عدم اتکای صرف به کمکهای خارجی تأکید داشتند. ایشان بر تولید داخلی، دانش بومی و نوآوری اصرار ورزیدند. به عنوان مثال، برنامه هستهای را هم دفاع از منافع ملی و هم پیشرفت علمی قلمداد کردند.
در سیاست خارجی: رهبر شهید فرمودند که باید با تمامی کشورها رابطه برقرار کرد، اما نه به هر قیمتی؛ منافع ملی باید در اولویت قرار گیرد و نباید اجازه تجاوز به حریم کشور داده شود. بر این اساس، سیاست «نه به شرق، نه به غرب» را مطرح ساختند تا استقلال و عدم وابستگی به هیچ قطبی تضمین شود.
در فرهنگ: ایشان بر لزوم حفظ فرهنگ اصیل خود و ممانعت از جایگزینی آن با فرهنگهای بیگانه تأکید داشتند. ترویج ارزشهای اسلامی و ایرانی و آشناسازی نسلهای آینده با این ارزشها، در اولویت قرار گرفت. از این رو، بر تولید محتوای فرهنگی داخلی، حمایت از هنرمندان بومی و آموزش و پرورش تمرکز شد.
در علم و فناوری: رهبر شهید عرضه داشتند که باید علم را در راستای حل مشکلات کشور هدایت کرد، دانش بومی تولید نمود و از وابستگی به فناوریهای خارجی کاست. ایشان بر پژوهشهای علمی، نوآوری و فناوریهای نوین تأکید ورزیدند.
رهبر شهید، نگاهی نو به جهان داشتند؛ نگاهی که فراتر از مسائل صرفاً سیاسی و اقتصادی بود و به ریشههای عمیقتر مشکلات میپرداخت و در پی راه حلهای پایدار و ماندگار بود. ایشان معتقد بودند که مشکلات امروز جهان، ریشه در باورهای غلطی دارد که انسان را از خود و طبیعت جدا ساخته و منجر به عادیسازی جنگ، خشونت، فقر و گرسنگی شده است.
به باور رهبر شهید، راه حل این مشکلات، بازگشت به ارزشهای انسانی مشترک در تمامی ادیان و فرهنگهاست؛ ارزشهایی چون عدالت، اخلاق، محبت، صلح و آزادی. ایشان معتقد بودند که تمدن اسلامی با اتکا بر اخلاق و معنویت، قادر به ارائه این ارزشها به جهان است.
اهمیت این خوانش تمدنی
این خوانش تمدنی رهبر، بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا به ما در درک جایگاه کنونی و مقصد آینده یاری میرساند و راهنمای اعمال و اقدامات ماست. این دیدگاه، امیدبخش است و انگیزهای برای تلاش بیشتر و عملکرد بهتر فراهم میآورد. این خوانش، الهامبخش است و ما را به سوی ساختن دنیایی بهتر، بر پایه عدالت، اخلاق، محبت، صلح و آزادی رهنمون میسازد.
رهبر شهید، با تلفیق واقعگرایی سیاسی و آرمانگرایی تمدنی، مسیری برای ساختن جهانی بهتر پیش روی ما نهادهاند؛ مسیری که اگرچه آسان و سریع نیست، اما قطعاً ارزش پیمودن را دارد. باید از ایشان بیاموزیم که چگونه با واقعیتها کنار آییم و در عین حال، آرمانهای بزرگ را فراموش نکنیم؛ چگونه با عقل و منطق تصمیم بگیریم، اما قلبمان را به آرمانها بسپاریم؛ و چگونه تمدنی بهتر، مبتنی بر عدالت، اخلاق، محبت، صلح و آزادی بنا کنیم. این، میراثی است که رهبر برای ما به یادگار گذاشتهاند؛ میراثی که باید از آن پاسداری کرده و به نسلهای آینده منتقل کنیم تا دنیا به مکانی بهتر تبدیل شود.
مهمترین چالش پیش روی ما برای تحقق این خوانش تمدنی چیست؟
این شکاف نسلی که امروزه بسیار مورد بحث قرار میگیرد، صرفاً اختلافی جزئی میان نسلها نیست، بلکه امری عمیقتر است؛ گویی هر نسل به زبان و با معیارهای متفاوتی سخن میگوید. پیش از این، باورها و داستانهای مشترک، نقشه راهی برای زندگی ارائه میدادند، اما امروزه این نقشه راه گم شده و هر نسل در پی ترسیم نقشه خود است.
این تحول، ناشی از تغییرات شتابان جهان، به ویژه در حوزه تکنولوژی و شبکههای اجتماعی است. نسلهای جوانتر در دنیایی متفاوت با اطلاعات و امکانات فراوان رشد کردهاند و دیگر صرفاً به شنیدن حرف بزرگترها اکتفا نمیکنند؛ خود به دنبال کشف و یادگیری هستند.
با این حال، این تغییر چالشهایی را نیز به همراه دارد؛ چرا که ترسیم نقشههای راه متفاوت ممکن است به گم شدن و عدم درک متقابل منجر شود.
چگونه میتوان این چالش را مرتفع ساخت؟
برای رفع این معضل، راهکارهای زیر پیشنهاد میشود:
گوش دادن فعال:تلاش برای درک احساسات و افکار طرف مقابل، فراتر از کلمات.
یافتن ارزشهای مشترک: شناسایی ارزشهای بنیادینی چون صداقت، مهربانی و عدالت که میتوانند پلی برای ارتباط میان نسلها باشند.
احترام متقابل: پذیرش تفاوتهای فکری و سبک زندگی یکدیگر، حتی در صورت عدم توافق.
یادگیری مشترک: تبادل دانش و تجربیات میان نسلها؛ انتقال دانش تاریخی و فرهنگی از نسلهای پیشین و یادگیری مفاهیم نوین از نسل جوانتر.
این اقدامات، اگرچه دشوارند، اما برای ساختن دنیایی بهتر و تحقق تمدن مورد نظر، ضروری به نظر میرسند. این، میراثی است که باید پاس داشته و به آیندگان منتقل شود تا زمینه برای شکوفایی تمدنی بهتر فراهم گردد.
یادداشت از: جواد طلوع رضائی صفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)
انتهای پیام/