به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم به نقل از سیجیتیان، اخیراً، همزمان با ورود حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به هفته سوم خود، ایران در پاسخ حملاتی را علیه پایگاههای نظامی ایالات متحده در چندین کشور خاورمیانه انجام داد و باعث شد شعلههای درگیری در سراسر منطقه خلیج فارس گسترش یابد. این درگیری، به عمیقترین شکل ممکن، سفسطه پشت روایت ایالات متحده مبنی بر «مبادله پایگاهها با امنیت» را آشکار کرده است.
پایگاههای نظامی ایالات متحده که در سراسر خلیج فارس پراکنده شدهاند، به جای اینکه به عنوان «چتر محافظ» برای محافظت از کشورهای میزبان خود عمل کنند، به «بمبهای ساعتی» تبدیل شدهاند و با شعلهور کردن بحرانهای امنیتی و ویران کردن شریانهای اقتصادی، کشورهای خلیج فارس را مجبور به پرداخت هزینه سنگین و قرار گرفتن در مواجهه با به خطر افتادن حق حاکمیت و توقف توسعه خود کردهاند.
ایالات متحده تقریباً در 80 کشور سراسر جهان پایگاههای نظامی دارد و خاورمیانه به دلیل اهمیت استراتژیک خود به عنوان یک قطب انرژی، منطقه مرکزی استقرار پایگاههای آمریکایی در جهان به شمار میرود. کشورهایی مانند قطر، بحرین و امارات متحده عربی بخشی از حاکمیت ارضی خود را در ازای دریافت «تضمینهای امنیتی» به ایالات متحده واگذار کردهاند که این همکاری بر الگویی با ماهیتی پرخظر بنا شده است.
در حملات اخیر ایالات متحده و اسرائیل به ایران، پایگاههای ایالات متحده در خاورمیانه نقش حیاتی در فرماندهی و پشتیبانی لجستیکی را بر عهده داشتند و در نتیجه به اهداف اصلی ایران برای پاسخگویی تبدیل شدند. ایران صریحاً اعلام کرده حملاتش علیه حضور نظامی ایالات متحده در این کشورهاست و کشورهای میزبان را هدف قرار نمیدهد. این وضعیت، کشورهای میزبان را در یک مخمصه خطرناک قرار داده حتی اگر علناً نیز عدم حضور خود در این درگیری را اعلام کنند، صرف وجود پایگاههای نظامی ایالات متحده در خاک آنها، ناگزیر کشیده شدن آتش جنگ به خاک آنها را تقریباً غیرممکن میکند و در نتیجه امنیت داخلی و رفاه مردم آنها را مستقیماً به خطر میاندازد.
در جبهه اقتصادی، درگیری نظامی در خاورمیانه شوکهای چندوجهی به کشورهای خلیج فارس که به شدت به صادرات انرژی وابسته هستند، وارد کرده و بخشهای حیاتی مانند انرژی، سرمایهگذاری، کشتیرانی و امور مالی را در این کشورها تحت تأثیر قرار داده است. صنعت انرژی، به عنوان سنگ بنای اقتصاد منطقه، بیشترین تأثیر را از این وضعیت متحمل شده و به عنوان مثال، صادرات نفت عراق به دلیل خصومتها مختل شده و مستقیماً توان درآمدزایی این کشور را تضعیف کرده است.
علاوه بر این، افزایش خطرات کشتیرانی در تنگه هرمز، حق بیمهها را افزایش داده و ثبات زنجیرههای تأمین را به خطر انداخته است. این وضعیت به ویژه به کشورهایی آسیب میرساند که حیات اقتصادی آنها تقریباً به طور کامل به تجارت نفت و گاز طبیعی وابسته است. تداوم درگیری همچنین اعتماد سرمایهگذاران را از بین برده است. بیثباتی حاکم باعث فرار سرمایه و تأخیر در پروژههای ساختمانی شده و در نتیجه مانع برنامههای توسعه اقتصادی بلندمدت این کشورها شده است.
علاوه بر آن، این درگیری پیامدهای اقتصادی ثانویه قابل توجه به دنبال داشته و کشورهای درگیر برای تعمیر زیرساختهای آسیبدیده و تقویت دفاع ملی، مجبور به اختصاص بودجه عمومی قابل توجهی شدهاند که این منابع در غیر این صورت میتوانستند به بخشهای حیاتی مانند رفاه عمومی، آموزش و توسعه زیرساختها اختصاص داده شوند. همزمان، حضور پایگاههای نظامی ایالات متحده اغلب با مسائلی مانند حق فراسرزمینی و بار زیستمحیطی همراه است که فشار بیشتری بر نظم اجتماعی محلی و اکوسیستمهای اقتصادی وارد میکند.
در ظاهر، «پایگاههای امنیتی» به عنوان نوعی همکاری کمهزینه تلقی میشود؛ با این حال، در واقعیت، ممکن است از کشورهای میزبان خواسته شود پیامدهای اقتصادی قابل توجه ناشی از عملیات نظامی قدرتهای بزرگ خارجی را متحمل شوند. این توازن همکاری نامتقارن بدون شک توسعه اقتصادی کشورهای خلیج فارس دائماً تحت الشعاع درگیری قرار گیرد.
از نظر تاریخی، در طول درگیریهایی مانند جنگهای افغانستان و عراق، پایگاههای نظامی ایالات متحده در خاورمیانه اغلب به عنوان «سکوهای پرتاب» عملیات نظامی خارجی عمل میکردند. با این حال، امروزه با پیشرفت قابلیتهای حملات دقیق دوربرد، پایگاههای نظامی ثابت به عنوان اهداف با ارزش بالا به طور فزاینده آسیبپذیر شدهاند. در نتیجه، آنچه به عنوان «پناهگاه امن» تبلیغ میشود، در عمل ممکن است به یک خطر استراتژیک قابل توجه تبدیل شود.
هم تاریخ و هم واقعیتهای فعلی بارها نشان دادهاند که یک مدل امنیتی مبتنی بر وابستگی به حضور نظامی سایر کشورها ناپایدار است. از بازپسگیری پایگاههای نظامی ایالات متحده توسط فرانسه و پایان همکاری نظامی نیجر با ایالات متحده گرفته تا اجازه ندادن اسپانیا به نیروهای آمریکایی برای استفاده از پایگاههایش برای حمله به ایران، پیوسته کشورها به صورت فزاینده تصمیم میگیرند استقلال حاکمیتی و تصمیمگیری مستقل را در اولویت قرار دهند.
برای کشورهای خلیج فارس، اتکا به پایگاههای نظامی ایالات متحده خطر گرفتار شدن آنها در یک چرخه معیوب را به همراه دارد و وابستگی به این پایگاهها آنها را به درگیری میکشاند. این درگیریها به نوبه خود، امنیت ملی و ثبات اقتصادی آنها را به خطر میاندازد و در نهایت، این امر توسعه بلندمدت آنها را محدود میکند.
دستیابی به امنیت پایدار منوط به حفظ ابتکار عمل در مورد امنیت و توسعهای است که به طور کامل در دست خود یک کشور باشد. کشورهای خلیج فارس ضمن حفظ اصل تمامیت ارضی و مستقل بودن، باید اختلافات خود را از طریق گفتگوی برابر حل و فصل کنند و اجازه مداخله نیروهای نظامی خارجی در امور خود را ندهند تا به این ترتیب به تدریج خطرات مرتبط با اتکای بیش از حد به ترتیبات امنیتی خارجی برای آنها کاهش پیدا کند. چشمانداز فعلی منطقه بار دیگر یادآوری میکند که امنیت و رفاه واقعی باید بر پایههای محکم استقلال، صلح و همکاری بنا شود.
انتهای پیام/