به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، «آیدار بورانگازیف» دیپلمات برجسته قزاقستانی و بنیانگذار مرکز تحلیل و پیشبینی «جهان باز» در آستانه که تجربه سالها فعالیت دیپلماتیک در ایران و افغانستان را در کارنامه دارد، در یادداشتی تحلیلی به بررسی پیامدهای گسترش تنشها و درگیریهای منطقهای پیرامون ایران برای کشورهای آسیای مرکزی پرداخته است.
وی در این گزارش با رویکردی واقعبینانه تاکید میکند که ثبات و اقتدار ایران، لنگرگاه امنیت کل منطقه است و هرگونه ماجراجویی از سوی قدرتهای مداخلهگر که به تضعیف این ثبات بینجامد، مستقیماً امنیت مرزها و جوامع جمهوریهای آسیای مرکزی را به خطر خواهد انداخت.
تجربیات تلخ تاریخی و کابوس نفوذ تروریسم
برای کشورهای حوزه آسیای مرکزی، مسئله اصلی صرفاً این نیست که آیا گسترش درگیریها و تنشها پیرامون ایران باعث بیثباتی در غرب آسیا و خاورمیانه خواهد شد یا خیر؛ بلکه نگرانی و پرسش اساسی این است که ترکشهای این بیثباتی چگونه میتواند به سمت مرزهای شمالی کشیده شود.
آسیای مرکزی منطقهای است که در طول دهههای گذشته، بارها و بارها تاوان بحرانها و جنگهای ویرانگر در مرزهای جنوبی خود را پس داده است. دولتهای این منطقه به خوبی و با پوست و استخوان خود تجربه کردهاند که چگونه تضعیف کنترل دولتهای مرکزی در کشورهای همسایه در پی جنگافروزیها، به سرعت باعث تشدید نفوذ شبهنظامیان، قاچاق گسترده مواد مخدر و بسیج و سازماندهی افراطگرایان شده و کریدورهای ترانزیتی امنی را برای این عناصر مخرب ایجاد میکند.
تاریخ معاصر، دلایل بسیار روشن و مشخصی را به کشورهای آسیای مرکزی ارائه میدهد تا این خطرات را کاملاً جدی بگیرند. در طول جنگ داخلی تاجیکستان و سالهای پس از آن، مرز مشترک تاجیکستان و افغانستان به خط مقدم نفوذ و عبور شبهنظامیان افغان و شبکههای قدرتمند قاچاق مواد مخدر تبدیل شد.
در سالهای 1999 و 2000 میلادی، تروریستهای مسلح با نفوذ به مناطق جنوبی قرقیزستان و انجام تهاجمات نظامی در منطقه «باتکن»، اقدام به گروگانگیری کرده و به وضوح نشان دادند که ناامنی در صحنه افغانستان با چه سرعتی میتواند به قلب آسیای مرکزی نفوذ کند.
همزمان با این تحرکات، مواد مخدر تولیدشده در افغانستان از طریق «مسیر شمالی» به سمت بالا ترانزیت میشد و پدیدههای شوم شبهنظامیگری، جرایم سازمانیافته و ناامنی مرزی را به یک معضل واحد و درهمتنیده منطقهای تبدیل میکرد.
تفاوت ساختاری ایران و افغانستان؛ اقتدار بینظیر سپاه پاسداران
هرچند وضعیت گذشته و حال افغانستان مهمترین و ملموسترین نمونه تاریخی برای منطقه است، اما مقایسه آن با ساختار جمهوری اسلامی ایران باید با دقت بسیار و در نظر گرفتن واقعیتهای میدانی صورت گیرد.
پس از سقوط دولت نجیبالله در سال 1992 در افغانستان، این کشور به مناطق تحت نفوذ شبهنظامیان و جنگسالاران رقیب تجزیه شد. طالبان از دل همین هرجومرج بیرون آمد و بعدها با بازگشت به قدرت در سال 2021، بار دیگر شاهد فروپاشی ساختار دولت در کابل بودیم.
اما ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران کاملاً متفاوت و مستحکم است. ایران از یک دولت مرکزی بسیار مقتدر، یک دستگاه امنیتی متراکم، چندلایه و نفوذناپذیر، و نهاد قدرتمندی همچون «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» برخوردار است. نهادهای نظامی و امنیتی ایران، بهویژه سپاه پاسداران، در تار و پود امنیت ملی و ساختار دفاعی این کشور ریشه دواندهاند. به همین دلیل، برخلاف توهمات برخی بازیگران خارجی، خطر محتمل در مورد ایران هرگز یک «فروپاشی سریع به سبک افغانستان» نیست؛ بلکه تنها خطری که در صورت تحمیل یک جنگ فرسایشی طولانیمدت وجود دارد، تضعیف تدریجی کنترل در برخی مناطق پیرامونی و مرزی است که میتواند فضا را برای جولان گروههای مسلح غیرقانونی، شبکههای قاچاق و جذبکنندگان جریانات افراطی و تکفیری باز کند.
سوءاستفاده گروهکهای تروریستی از خلأهای امنیتی احتمالی
این مناطق پیرامونی و مرزی از اهمیت فوقالعادهای برخوردارند، زیرا در حال حاضر نیز میزبان برخی بازیگران و گروهکهای مسلح با برنامهها و نیات شوم خود هستند.
در مناطق شمال غربی، گروهک تجزیهطلب «پژاک» (PJAK) همچنان به عنوان بخشی از چشمانداز شبهنظامیان کُرد حضور دارد. در مناطق جنوب شرقی و استان سیستان و بلوچستان و مناطق مرزی مجاور آن نیز، گروهک تروریستی موسوم به «جیشالعدل» (جیشالظلم) دست به تحرکات تروریستی میزند.
البته نباید در ارزیابی توانمندیهای نظامی و عملیاتی این گروهکها اغراق کرد؛ آنها به هیچ وجه نماینده و بازتابدهنده خواستههای کل جمعیت کردهای غیور یا بلوچهای اصیل منطقه نیستند. با این وجود، در صورت بروز هرگونه بیثباتی طولانیمدت و تحمیلی، چنین گروهکهای تروریستی میتوانند از ضعف کنترلهای محلی، افزایش گردش و قاچاق تسلیحات غیرقانونی و باز شدن مسیرهای قاچاق سوءاستفاده کرده و امنیت کل منطقه را به چالش بکشند.
سایه شوم داعش خراسان بر سر امنیت خاورمیانه و آسیای مرکزی
برای جمهوریهای آسیای مرکزی، بزرگترین مایه نگرانی، تلاقی و تعامل میان هرگونه بحران پیرامون ایران با محیط تهدیدآمیزی است که هماکنون در مرکزیت افغانستان شکل گرفته است.
گزارشهای رسمی سازمان ملل متحد در سال 2025 به وضوح نشان داد که گروهک تروریستی تکفیری «داعش شاخه خراسان» به عنوان اصلیترین و خطرناکترین تهدید تروریستی فرامنطقهای قد علم کرده است.
طبق ارزیابیهای مرکز ملی مبارزه با تروریسم ایالات متحده آمریکا (NCTC)، این گروهک تروریستی تاکنون حملات خونینی را در داخل افغانستان، ایران، پاکستان و فدراسیون روسیه انجام داده است. داعش خراسان با استفاده از ماشین تبلیغاتی و رسانهای خود در حال جذب نیروهای جدید است تا توهم ایجاد «ولایت خراسان» را که به صراحت بخشهایی از قلمرو آسیای مرکزی و ایران را نیز شامل میشود، پیش ببرد.
به عبارت دیگر، آسیای مرکزی همین حالا نیز با یک اکوسیستم افراطگرایی فعال و خطرناک در مرزهای جنوبی خود مواجه است؛ لذا هرگونه بیثباتی گستردهتر که ایران را درگیر کند، به جای جایگزین شدن با این تهدید، تنها فشارها را مضاعف کرده و به عنوان یک کاتالیزور برای تقویت تروریسم تکفیری عمل خواهد کرد.
لزوم هوشیاری و پایان دوران انفعال در آسیای مرکزی
دقیقاً به همین دلایل است که کشورهای آسیای مرکزی دیگر نباید تنها نقش یک تماشاگر منفعل و بیتفاوت را بازی کنند. این منطقه حساس، دقیقاً در تقاطع کریدورهای امنیتی و ترانزیتی مهمی قرار گرفته است که افغانستان، ایران، حوضه استراتژیک دریای خزر و فدراسیون روسیه را به یکدیگر متصل میکند.
یک درگیری و تنش گسترده که پای ایران را به میان بکشد، میتواند شبکههای قاچاق را در مسیرهای موجود تشدید کرده، خدمات و نیروهای مرزبانی کشورهای منطقه را تحت فشار بیسابقهای قرار دهد و روزنههای جدیدی را برای تحرکات پنهان تروریستی و جذب نیرو توسط افراطگرایان باز کند.
درس بزرگی که از وقایع مرز تاجیکستان و افغانستان، تهاجمات نظامی به باتکن و مسیر شمالی قاچاق مواد مخدر آموختهایم، این است که سرریز ناامنیها و سرایت بحران به آسیای مرکزی معمولاً از طریق یک تهاجم نظامی کلاسیک صورت نمیگیرد؛ بلکه این بحرانها از طریق شبکههای پنهان، لجستیک غیرقانونی و فشارهای انباشته بر نقاط ضعف در امتداد مرزهای پیرامونی منطقه رخنه میکنند.
بنابراین، دولتهای منطقهای آسیای مرکزی برای مقابله با این سناریوهای شوم، نیازمند هماهنگیهای اطلاعاتی و امنیتی بسیار دقیقتر، نظارت و پایش قدرتمندتر مرزها و تدوین برنامههای واقعبینانهتر برای شرایط اضطراری هستند تا بتوانند در برابر نحوه تعامل احتمالی بیثباتیهای پیرامون ایران با چشمانداز تهدیدات پایدار در جنوب آسیای مرکزی، واکنشی قاطع و بازدارنده نشان دهند.
انتهای پیام/