به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، مجله مجازی افکار بانوان حوزوی در ایتا که زیر نظر کانون فرهنگی تبلیغی مدادالفضلاء و تحریریه بانو مجتهده امین، با حضور جمعی از استادان و طلاب حوزه علمیه خواهران مشغول به فعالیت است، یادداشتهایی را از استادان و طلاب حوزوی درباره جنگ رمضان و موارد پیرامون آن منتشر کرده که نمونهای از آنها تقدیم مخاطبان محترم میشود.
در میدان خدا
فاطمه شکیبرخ در یادداشتی به موضوع کلیدی و توحیدی «توکل» و «ایمان به خدا» می پردازد و مینویسد: من در باورم خدایی میبینم که هیچ چیز خداییاش، قابل پیش بینی نیست. خدایی که نمرود و فرعون را در یک چشم برهم زدن به جهنم رساند، در حالی که سالهای بسیار با ظلم و ستم، مردم خود را آزرده بودند. خدایی که دریا را برای موسی شکافت، یونس را در دل ماهی، سالها تنها گذاشت، به سلیمان مکنت و ثروت و قدرت داد، ابراهیم را در قربانگاه اسماعیل با دستور خویش امتحان کرد و یعقوب را از فراق یوسف نابینا. خدایی که گاه با معجزات، تجلی قدرت خویش را به بندگان نشان داده و گاه چُنان داستان یوسف با انواع ابتلائات، بندگان خود را آزموده است.
او میافزاید: اینکه مصلحت خداییاش چه اقتضا کند و اینکه ما با کدام میل او به مصاف تقدیر برویم، هرگز در عقول ما فهم شدنی نیست و تلاش برای درک آن نیز بی ثمر است. تنها چیزی که در تمامی قصصی که ما را به جبروت خداییاش می کشاند و یک اصل ثابت است، یاری مؤمنان درصورتی بوده که تمام امید و توکلشان بر خدا باشد.
وی در پایان تصریح کرد: فرمانده میدان این روزهایمان، خدای قهار و تواناست، ذره ای منیّت میتواند تیرهای ما را به مقصد غیر او برساند، زیرا تجلی خداوند با صداقت مجاهدان در مبارزه با کفار است که طلوع میکند، در اینباره، در خطبه 56 نهج البلاغه، حضرت علی علیهالسلام فرمودهاند: [در جنگها] گاهی ما پیروز میشدیم، گاهی دشمن، ولی هنگامی که خداوند صداقت ما را در راه مبارزه با دشمنان دید، به دشمن ما خواری و به ما پیروزی عطا کرد؛ تا زمانی که اسلام مستقر شد.
خدمات جهادی رهبر شهید
زینب نجیب با اشاره به خدمات جهادی رهبر شهید نوشت: در سال 1347 بود که زلزله گناباد اتفاق افتاد. چیزی حدود 49 روستا تخریب شد. مسجد کرامت، مسجدی در مشهد با امامت امام خامنهای، به مدت 4 سال همچون هلال احمر برای کمک به مردم فعال بود. کمکهای مردمی در انباری جمع و بین آسیبدیدهها پخش میشد. هربار در میانهی آمارگیری و تهیهی مایحتاج زلزلهزدگان، امام خامنهای به همراه دوستان مسجدی با یک لندرور و با شعار روحانیت در خدمت انسانها، به روستاها سر میزدند و مردم را جمع کرده و برایشان حرف میزدند. سخنان ایشان در یکی از اسناد ساواک درج شده است. سخنانی که آن روز مرهمی بر دل مردم آسیبدیده بود اما به چهرهی طاغوت چنگ میکشید.
وی افزود: فعالیت امام خامنهای به سخنگفتن ختم نمیشد. از فراخوان دادن به خیرین و تهیه وسیلهی نقلیه گرفته تا رفتن به دل مردم و ایجاد نظم در کمکرسانیها بهعهدهی ایشان بود. مثلا برای کمکهای مردمی خیمه زده بودند. هر خیمه برای یک جور وسایل بود.
او در ادامه با یادآوری زلزله فردوس که تقریبا با خاک یکسان شده بود؛ اما تنها دو بار حکومت طاغوت با اندک کمکی آنجا حاضر شده بود، نوشت: کمکرسانی ضعیف حکومت در این حادثه سبب شده بود تا فعالیتهای مردمی و در رأس آنها رهبران مذهبی، بیشتر دیده شود. در خاطرات امام خامنهای آمده است: «اوایل که ما آنجا رفته بودیم... مردم اسم مرا با اسم امام خمینی اشتباه گرفته بودند. میگفتند آقای خمینی آمده و یک گروهی از دهات و راههای دور میآمدند که آقای خمینی را ببینند. در آنجا کاملا معلوم بود که آقای خمینی مال همه است.»
هموطن و انسانیت
زهرا کبیریپور در پاسخ به یک مغالطه و سفیدشویی از جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی، مفهوم «انسانیت» و «هموطن»را پررنگ میکند و چنین مینویسد: در شرایطی که رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکایی آن با تمام قوای نظامی در حال ادامه جنایتهای خود علیه کشور ما هستند، جنگ دیگری نیز در جبههی فرهنگ و ذهنیت جریان دارد. عباراتی که به ظاهر ساده به نظر میرسند، گاهی حاوی بار سنگینی از مغالطه و «سفیدشویی» جنایات هستند. پرسشهایی از جنس «کی اونجا بوده که زده؟» یا «مگه اونجا چی داشته که زده؟» در واقع تلاشی برای کوچک شمردن اهداف تجاوزات و انحراف افکار عمومی از اصل ماجرا، یعنی نسلکشی و خشونت سازمانیافته علیه مردم مظلوم و بیدفاع است.
وی اضافه میکند: در پاسخ به این چرخش اشتباه زبانی، باید با صدایی رسا اعلام کرد: آنجا «هموطن» داشته است. فرقی نمیکند که قربانی، زن و کودک بیگناه، دانشمند نخبه یا نیروی نظامی و امنیتی باشد؛ مگر نه اینکه تمام این افراد سرمایههای انسانی و فرزندان این سرزمین هستند که کشورمان سالها برای تربیت و تخصص آنها هزینه کرده است. تکرار چنین سؤالاتی تنها تلاشی برای مشروعیتبخشی به جنایت و توجیه اقدامات تروریستی دشمن است و نباید اجازه دهیم زبانِ استعمار بر ذهن ما حاکم شود.
وی در بخش دیگری از یادداشت نوشت: دشمن میخواهد مردم عادی به هر بسیجی و هر حافظ امنیت به چشم یک تهدید علیه جان خود نگاه کنند. این شیوه، شبیه به اتفاقی است که در لبنان رخ داد؛ جایی که دختر یکی از فرماندهان شهید حزبالله بیان میکرد بسیاری از مردم در شمال لبنان از ترس جانشان، به بچههای حزبالله خانه اجاره نمیدهند و این نیروها برای زندگی در کشور خودشان با دشواریهای زیادی روبرو میشوند. استکبار جهانی میخواهد عین این اتفاق در ایران هم بیفتد تا نیروهای مدافع امنیت و خانوادههای عزیز آنها در جامعه منزوی شوند. ما باید هوشیار باشیم و از این دامی که ایجاد شده و در برابر موج سنگین رسانههای معاند دفاع کنیم.
جلوههایی از میدانداری بانوان
فاطمه تقی زاده به نقش میدانداری بانوان اشاره میکند و دراین باره مینویسد: در سال های اخیر هجمههای بیشماری از جانب دشمن به سمت زن و خانواده شد. به ساحت مقدس او بی مهری ها رفت؛ به نام زن، زندگی، آزادی، خواستند استفاده ابزاری از او نموده و به مقاصد پلیدشان دست یابند؛ چون میدانستند زن هستهی مرکزی زندگی است ولی رهبر شهیدمان، حکیمانه توطئهها را خنثی کردند و دست پدرانه را بر سر زنان و مادران کشیدند و البته هنوز هم... .
وی با یادآوری آخرین دیدار رهبر شهید در روز زن و نکات قابل تأملی که در مورد نقش بی بدیل زن در خانواده و به تبع آن، اثرگذاری او در اجتماع داشتند، نوشت: زن روح دمیده شده در کالبد خانواده است. اوست که رهبر معنوی خانه است و با دم مسیحاییاش همواره معجزه وار اعضای خانه را زنده نگاه میدارد. در همین روزهای پر ملالی که بعد از حمله دشمن و شهادت رهبرمان بر جامعه گذشت این زنان بودند که با سنگینیای که در دلشان بود، مایه امید در خانه شده و ترغیب به ادامه راه کردند. در این روزهای جنگی مثل همیشه بانوان در میدان مقاومتاند. مادران و همسران نیروهای امنیتی و نظامی که صبورانه آنان را راهی میدان مقاومت کردند.
وی در ادامه نمونههایی از فدارکاری زنان را در قالب کلمات مطرح میکند و مینویسد: در میان جمعیت اما، بعضی صحنهها خودنمایی میکند؛ مادری که دست دخترش را که از ناحیه دوپایش معلول است و به زحمت راه میرود را گرفته و تکیه گاه او شده و با صبر و حوصله قدم به قدم با او در مسیر مقاومت راه میرود. بانویی مسن که ویلچر همسر بیمارش را هل میدهد و میخواهد با همسرش هر دو سهمی در این مقاومت داشته باشند. مادری با 5 فرزند که کوچکترین آنها، شیر خواری چندماهه است و مادر در طول مسیر و ازدحام جمعیت، آرام او را میبرد زیر چادر و در همان زمان که راه میرود از شیرهی جانش فرزند را سیراب میکند. مادری با فرزند در آغوش، وقتی از بالای سرش موشک رد میشود و او با سلاح اللّه اکبرش همچنان ایستاده بی آنکه ذرهای خللی در ارادهاش ایجاد شود. همه دارند به گونهای مقاومت میکنند.
خوزستان مقتدر و مظلوم
صدیقه طهماسبینژاد از اقتدارو مظلومیت خوزستان سخن گفت و نوشت: خوزستان مقتدر مظلومی است که در طول هشت سال دفاع مقدس خط مقدم جبهه حق علیه باطل بود. زخمهایی که در طول مدت هشت سال دفاع مقدس بر پیکره خوزستان و مردم شریف و ولایتمدار آن وارد شد بر هیچکس پوشیده نیست. مردم عزیز و مقاوم خوزستان با چنگ و دندان از خاک و میهن خود دفاع جانانه کردند. شهید جهان آرا و دوستان همرزمش، شهدای هویزه،شهید والامقام علم الهدی ویارانش، سردار هور،شهید علی هاشمی و...قصه پردردی برای دفاع از این کشور دارندکه خواندنیست.
او ادامه داد: و اما اکنون در جنگهای تحمیلی آمریکایی-صهیونی باز هم خوزستان همچنان دربرابر دشمن ظالم، مقاوم ایستاده و دفاع میکند. سحرماه رمضان که تلویزیون خبر شهادت آقا و مقتدای ما رو اعلام کرد، ساعت 9 صبح مردم اهواز در خیابان سلمان فارسی تجمع کردند و شب در مساجد. از همان روز که تجمعات در سراسر کشور شروع شد ودر اکثرجاهای کشور فقط شبها تجمع بود، اهوازیهای روزهدار تاب و طاقت نداشتند در خانه بمانند. دوبار در شبانهروز به خیابانها میآمدند؛یکبار ظهرها ساعت 14 به خیابان سلمان فارسی می رفتند. بار دوم شبها بعد از افطار تا پاسی از شب درکف خیابان بودند.
وی افزود: نماینده ولی فقیه در استان خوزستان و امام جمعه اهواز از همان روز اول جنگ لباس رزم پوشید. اسلحه بدست در میدانها و مساجد مختلف حضور پیدا کرد. جمعیت زنها وبچه ها که در این تجمعات شرکت می کنند، ستودنی است. بانوان خوزستانی همانگونه که در هشت سال جنگ تحمیلی در پشت جبهه با رزمندگان غیورشان، همدل و همراه بودند و گوشهای از این همراهی در کتاب«حوض خون» آمده است، در این زمان هم میدان جهاد خود را خوب شناختهاند.
مصمم بودن دشمن در خصومت
نجمه صالحی با یادآوری هشتم شوال، سالروز تخریب بقیع، نوشت: این روزها که دشمنان اشغالگرِ بیرحم بر پیکر ایران سایه افکندهاند و روزگار ایرانیان را با آتش و اشک درهم آمیختهاند، گویی این حقیقت فریاد میشود که «دشمن، دشمن است و در خصم خود مصمم»؛ دشمنی واحد، که هم بر حرمها میتازد و هم بر خاک پاک.
او ادامه داد: مقاومت اما روایت تسلیم نیست، حماسه ایستادگی است؛ همان مقاومتی که در جنوب سوخته، غرب زخمخورده و شرق آتشدیده ریشه در اعماق خاک دارد و امروز نیز در حراست از حرمت این سرزمین و در آرزوی بازگشت عزت به حرمهای مدینه، استوار و سرفراز ایستاده است. و البته این پایان کار نیست. روزی خواهد آمد که دستِ انتقامگیرنده از آستینِ ظهور بیرون آید. آن روز، هم بقیع بار دیگر گنبدی بر آسمان خواهد داشت، هم خاک ایران از روزهای سخت خود، جز حماسه مقاومت یادگاری نخواهد داشت.
محافظان انقلاب
سادات طهماسبی به حضور مثال زدنی مردم در این شبها پرداخت و نوشت: در خاطرات و فیلمهای دوران انقلاب، زیاد درموردش دیده و شنیده بودم. اینکه مردم برای شرکت و حضور سر از پا نمیشناختند. برایم شگفتانگیز و تا حدودی غیرقابل باور بود که چطور این همه مدت خسته نمیشدند؟ چطور از زندگی و کارهایشان دست میکشیدند؟ اما بعد از بیست و اندی روز، از اولین راهپیمایی شبانه، به خونخواهی از رهبر شهیدمان، دیگر این تجمعات برایم قابل لمس شده.
او تشریح کرد: اینکه در واپسین روزهای اول سال، که همیشه در فکر عید و عید دیدنی و مهمانی بودیم اکنون راهی خیابان میشویم. سالمان را در خیابان تحویل میکنیم. سفره افطارمان را در خیابان پهن میکنیم. تمام این شبها برایمان شب قدر شده و با هر تیپ و پوششی حضور داریم. از بچههای تاتیکنان تا پیرمردان عصا زنان. از بچهحزباللهی تا جوانان خالکوبی شده که پرچم قدی ایران را به دوش انداخته و با هر مرگ بر آمریکا پوکی به سیگارش میزند. از اتباع افغانستانی و پاکستانی که همصدا با مردم ایران رجز میخوانند. از مادرانی که کالسکهی بچههایشان را هل میدهند و با شعار اللهاکبر برایشان لالایی استقامت میخوانند.
وی افزود: راستش را بخواهید گمان میکردم، همان چند شب اول را دوام بیاوریم و بعد جمعیت کمتر شود، اما هرشب باشکوهتر و مصممتر از قبل به میدان میآییم. آری اینان همان نوادگانِ سربازانِ قنداقی خمینیکبیر هستند که برای حفظ نظام و انقلاب قد علم میکنند و به میدان میآیند.
امام مهربان
زینب سید میرزایی با برداشتی از پیام نوروزی رهبر جدید انقلاب نوشت: در ادبیات وزین فارسی ضربالمثلی هست که معمولا در گفتارهایمان به تناسب استفاده میکنیم، «درخت هرچه بارش بیشتر باشد سر به زیرتر است». این جمله را وقتی به کار میبریم که بخواهیم از ارزشمندی تواضع کسی سخن بگوییم.
وی ادامه داد: خیلی مهم است که بلند پایه ترین مقام یک کشور باشی و جهان به وجودت افتخار کنند. آمدنت برایشان یک فتح عظیم باشد. کسی باشی که هنوز نیامده میلیونها دل را مجذوب خویش کرده باشی و با لباس مبدل در تاکسی بنشینی و به درد دل مردم سر زمینت گوش فرا دهی. بدون واسطه بدون اینکه پشت دیوارهای فاصله باشی. با مردمت همدردی کنی. عالیترین مقام کشورت باشی عزادار پدر و همسر و خانوادهات باشی اما برایت مهم باشد مشکلات مردم کشورت. به جوانها و ازدواج آنها اهمیت بدهی. همین طور که مهربانی با مردمت ، در مقابل هرکه به امنیت هم وطنانت چپ نگاه کند حیدری بایستی و با غضب ابالفضلی شیطان را به زانو در آوری. برای ما مردم مهم است که تو رهبرمان باشی عالم فرزانه حکیم جوان. امام، سید مجتبی عزیز دوستت داریم و آنچنان که بر بیعت با امام شهیدمان. حضرت پدر ایستادیم . تا پای جان در فرمان شماییم.
عدو شود سبب خیر
محبوبه قاسمی نوشت: دشمن حتی اگر کثیفترین و خبیثترین موجود روی زمین هم باشد، کافی است اراده خدا بر آن تعلق گیرد، تا همه چیز بر خلاف خواسته لشکر شیطان پیش رود و شر دشمن به خیر مبدل گردد. شاید سالها طول میکشید تا ما بتوانیم کودکان و نوجوانان و جوانان خود را مجاب کنیم و نگاهشان نسبت به دین و مذهب و موعود و منجی، همچنین نگرش درست سیاسی و محبت نسبت به رهبری را تغییر دهیم و تصحیح کنیم. حتی ممکن بود این تلاشها ثمرهای را که امروز شاهد آن هستیم، ندهد.
وی افزود: اما اکنون صهیون و حزب شیطان، ناخواسته موجب شدند تا کار ما راحت شود و نسل آینده ما با گامهایی بزرگ، ره چندین ساله را در جنگی چند روزه بپیمایند. نسلی که به دست یاری خداوند و به برکت خون کودکان میناب، شهدای ناو دنا و جوشش قدسی خون رهبر شهیدمان، امروز پرچمدار حمایت از مام میهن، دین، رهبر و امام زمان ارواحنافداه شدهاند.
چهارشنبهسوری متفاوت
سیده ناهید موسوی به وقایع پایان سال و چهارشنبه سوری متفاوت سالی که گذشت اشاره کرد و نوشت: تفاوتترین چهارشنبهسوری را هم تجربه کردیم. سرشار از عشق و ایستادگی بر عقاید و وطن بود. پرچمها برافراشته و صدای شعار از حنجرههای کوچک و بزرگ به گوش میرسید. پسربچه و دختربچههای کوچک با تمام توان و انرژی خود شعار میدادند؛ پسری میگفت؛ میجنگیم میمیریم ذلت نمیپذیریم. جمع دیگری از کودکان میگفتند؛ نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا و... دایره لغات بچهها و تنوع شعارهایشان این روزها بسیار زیاد شده بود. سلاح ما آدمها در این برهه متفاوت است گاهی با قلم، گاهی با حضور درخیابان و شاید مثل بچهها قدرت را در گلو انداخته و شعار بدهیم.
وی افزود: چهارشنبه آخر سال با حضور پُررنگ مردم کمر فتنه و فتنهگران را شکست. بوی اسفند هیأتیها برای مردم، جای ترقه بازی خائنین را درخیابان گرفته بود. یکصدا شعار دادن تکتک ایرانیان، صدا و نقشههای شوم دشمنان را درنطفه خفه کرد. اراده و ایمان روزه داران درکف خیابان قطعا آیندهای روشن رقم خواهد زد.
او ادامه داد: همانگونه که رزمندگان جبهه اسلام آسمان را برای خائنین و دشمنان ناامن کرده در طرف دیگر مردمانی باغیرت از روز اول جنگ رمضان در خیابانها حضور داشتند و به انقلاب اسلامی لبیک گفتند. آنها با ایمانی استوار و راسخ «هیهات من الذله» سر دادند. آری، ایران جانِ تک تک ما است و خاک وطن شرف هر ایرانی وطنپرست است.گرچه اسفند ماه 1404 مملو از حوادث و خاطرات تلخ بود، اما حلاوت همبستگی و اتحاد این ایام تا ابد در خاطر ما میماند، به امید نصرت و عید پیروزی.
خبرنگار: بابک شکورزاده
انتهای پیام/