به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان، صبح هنوز کامل روشن نشده بود که خیابانهای اطراف حسینیه اعظم زنجان حال و هوای دیگری پیدا کردند؛ نه با هیاهوی معمول صبحگاهی، بلکه با صدایی که آرامش محله را درهم شکست. همان خیابانهایی که هر سال در روز یومالعباس«ع» زیر قدمهای صدها هزار عاشق حضرت ابوالفضل(ع) به لرزه میافتد، این بار با حمله وحشیانه آمریکایی -صهیونی با صحنهای تلخ چشم گشودند.
وقتی به سمت حسینیه میرفتم تا خبر حادثه را پوشش دهم، هرچه به حسینیه نزدیکتر میشدم، نشانههای حادثه بیشتر دیده میشد. کرکرههای بسیاری از مغازههای اطراف خم شده و مچاله بودند، انگار ضربهای سنگین بر آنها فرود آمده باشد. شیشههای ویترینها خرد شده و در پیادهروها پراکنده بود. بعضی از کسبه با جارو و خاکانداز در دست، آرام و بیصدا خردهشیشهها را جمع میکردند. صدای برخورد شیشهها با خاکانداز در سکوت صبحگاهی، غم عجیبی در فضا پخش میکرد.
کمی جلوتر که رفتم، نگاهها همه به یک سمت دوخته شده بود؛ گنبد طلایی حسینیه اعظم. مردمی که آمده بودند، بیشترشان حرفی نمیزدند. فقط ایستاده بودند و نگاه میکردند. بعضیها زیر لب ذکر میگفتند، بعضیها اشک میریختند. در چهرهها میشد نگرانی، اندوه و ناباوری را همزمان دید.
حسینیه اعظم زنجان برای مردم این شهر فقط یک مسجد نیست؛ بخشی از روح و هویت زنجان است. سالهاست که این مکان، مرکز یکی از باشکوهترین آیینهای مذهبی کشور شده است. جایی که دسته عظیم حسینیه اعظم از آن حرکت میکند؛ دستهای که هر سال در روز هشتم محرم، جمعیتی عظیم را در خیابانهای شهر به حرکت درمیآورد.
حسینیه اعظم را که بسیاری آن را دومین قربانگاه بزرگ جهان پس از منا میدانند، فقط یک آیین مذهبی نیست؛ جلوهای از ارادت مردمی است که از شهرهای مختلف ایران و حتی از کشورهای دیگر خود را به زنجان میرسانند تا در این حرکت بزرگ شرکت کنند. در آن روزها خیابانهای اطراف حسینیه لبریز از جمعیت میشود، صدای «یا حسین» و «یا ابوالفضل» در شهر میپیچد و نذورات مردم همچون رودخانهای از محبت جاری میشود.
همین پیوند عمیق است که حسینیه اعظم را برای زنجانیها به چیزی فراتر از یک ساختمان تبدیل کرده است. اینجا جایی است که خاطرات جمعی یک شهر در آن شکل گرفته؛ جایی که نسلهای مختلف در آن عزاداری کردهاند، نذر دادهاند، اشک ریختهاند و با نام اهلبیت(ع) دلهایشان را آرام کردهاند.
امروز اما حال و هوای اینجا متفاوت بود. مردم در فاصلهای از محل حادثه ایستاده بودند و با نگرانی به اطراف نگاه میکردند. بعضیها با تلفن همراهشان با خانواده تماس میگرفتند تا خبر سلامتشان را بدهند. برخی دیگر بیاختیار اشک میریختند.
در میان جمعیت، پیرمردی ایستاده بود که دستهایش را به عصا تکیه داده بود و چشم از گنبد طلایی حسینیه برنمیداشت. انگار میخواست مطمئن شود که این نشانه آشنا هنوز همانجا ایستاده است؛ همان نشانهای که سالهاست برای مردم شهر، نماد ایمان و دلدادگی است.
نیروهای امدادی و هلالاحمر در محل حضور داشتند و در میان مردم رفتوآمد میکردند. برخی از آنها به کسبه کمک میکردند تا مسیر را ایمن کنند و برخی دیگر به مردم دلداری میدادند. نیروهای امنیتی نیز برای جلوگیری از خطرات احتمالی، از نزدیک شدن مردم به محل حادثه جلوگیری میکردند.
با این حال مردم همچنان میآمدند. آرام میآمدند، میایستادند، نگاه میکردند و دوباره میرفتند. گویی دلشان نمیآمد از کنار حسینیهای عبور کنند که همیشه برایشان مأمن آرامش بوده است.
حسینیه اعظم زنجان سالهاست که با صدای «یا ابوالفضل» و یا «حسین» شناخته میشود. صدایی که در شبهای محرم از دل این شهر بلند میشود و هزاران نفر را در کنار هم جمع میکند. صدایی که نسلها آن را شنیدهاند و با آن اشک ریختهاند.
شاید حادثهای بتواند شیشهای را بشکند یا دیواری را زخمی کند و فرو ریزد ، اما آنچه در دل مردم ریشه دارد با این اتفاقات از بین نمیرود. ایمان مردم به آیینهایشان، به سنتهایشان و به نامهایی که قرنهاست در این شهر طنینانداز است، چیزی نیست که به آسانی فراموش شود.
روزها خواهند گذشت، مغازهها دوباره شیشههای تازه خواهند گذاشت، کرکرهها تعمیر خواهند شد و زندگی دوباره به جریان عادی خود بازخواهد گشت. اما آنچه در حافظه شهر باقی میماند، تصویر همین صبح است؛ صبحی که مردم با دلهایی پر از اندوه کنار هم ایستادند و چشم به گنبد طلایی حسینیه اعظم دوختند.
گنبدی که برای زنجانیها فقط یک نشانه نیست؛ نشانهای از ایمان، از تاریخ و از آیینی که سالهاست در این شهر زنده مانده است.
گزارش از: نرگس رسولی
انتهای پیام/ن