به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، تهران و سایر شهرهای ایران بزرگ این روزها فقط صدای بمباران و جنگنده ها و خبرهای جنگ را نمیشنوند؛ صدای دیگری هم در شهرها میپیچد؛ صدای پرسشی که آرام و بیصدا در ذهن خیلیها شکل گرفته است: آیا کسانی که روزی با هشتگهای «#Help_Trump» و «#Thank_Trump» از حمله و فشار خارجی استقبال میکردند، حالا از آنچه بر سر این کشور آمده راضیاند؟
پاسخ این پرسش را شاید نه در شبکههای اجتماعی، بلکه باید در خیابانها و کنار ساختمان های آسیب دیده جستوجو کرد.
کنار پروژه آزادراه شمالی کرج، جایی که پل B1 قرار بود یکی از شاخصترین سازههای مهندسی کشور باشد، حالا سکوت سنگینی حاکم است. پل هنوز کامل نشده بود که هدف قرار گرفت؛ سازهای که قرار بود گره ترافیکی چند استان را باز کند و هزاران ساعت از وقت مردم را نجات دهد. کارگرانی که ماهها روی این پروژه کار کرده بودند، حالا کنار سازه نیمهویران ایستادهاند و با نگاههایی که بیشتر از هر توضیحی حرف میزند، به تیرها و ستونهای شکسته خیره شدهاند.
چند صد کیلومتر آنطرفتر، در مجتمعهای صنعتی که قلب تولید کشور به حساب میآیند، داستان کمابیش همین است. کارخانههایی که روزی صدای دستگاههایشان نشانه زندگی بود، حالا با خطوط تولید آسیبدیده یا متوقف دستوپنجه نرم میکنند. فولاد فقط یک فلز نیست؛ پشت هر تن تولید آن، هزاران کارگر، خانواده و زنجیرهای از مشاغل ایستادهاند. وقتی این چرخه آسیب میبیند، اثرش تنها در آمارهای اقتصادی دیده نمیشود؛ در سفرههای مردم هم دیده میشود.
در تهران نیز ساختمانهای آسیبدیده انستیتو پاستور هنوز روایتگر همان لحظههای انفجارند. جایی که سالها محل پژوهش و تولید علمی بوده، حالا شیشههای شکسته و دیوارهای آسیبدیدهاش یادآور روزی است که موشکها بر سر آن فرود آمدند. دانشمندانی که سالها در آن ساختمان کار کردهاند، با اندوه از آن لحظهها یاد میکنند؛ اما همانها میگویند دوباره میسازیم.
اما شاید تلخترین بخش این روزها جایی بیرون از کارخانهها و پروژههای عمرانی باشد؛ در خانههایی که دیگر صدای خنده کودکانشان را نمیشنوند. در بیمارستانهایی که پزشکان از کودکانی میگویند که قربانی جنگی شدند که قرار بود ـ به ادعای برخی وطن فروش و رئیس جمهور دروغگوی امریکا ـ «برای کمک به مردم ایران» باشد.
در چنین فضایی، آن هشتگها حالا رنگ دیگری گرفتهاند. شعارهایی که روزی در شبکههای اجتماعی با هیجان تکرار میشدند، امروز در برابر واقعیتهای میدان زندگی قرار گرفتهاند؛ واقعیتی که نامش ویرانی زیرساختها، تعطیلی کارخانهها، ناامنی شهرها و از دست رفتن جان انسانهاست.
پرسش اصلی همینجا شکل میگیرد، کسانی که این ایام از فشار و حمله استقبال میکردند، امروز وقتی از کنار پل ویران کرج عبور میکنند چه احساسی دارند؟ وقتی میشنوند کارخانهای تعطیل شده یا کارگری شغلش را از دست داده، هنوز هم آن شعارها را تکرار میکنند؟ وقتی نام کودکانی را میشنوند که دیگر در این دنیا نیستند، باز هم از «کمک» سخن میگویند؟
جنگ همیشه چهره واقعی خود را دیر نشان میدهد. در ابتدا شاید در قالب شعار و هیجان دیده شود، اما وقتی دود فرو مینشیند، آنچه باقی میماند خانههای ویران، کارخانههای خاموش و خانوادههایی است که با جای خالی عزیزانشان زندگی میکنند.
حالا سؤال ساده است؛ سؤالی که در ذهن بسیاری از مردم میچرخد:
آیا کسانی که روزی برای چنین روزهایی هشتگ میساختند، امروز از نتیجه آن راضیاند؟
آیا واقعا زمان آن نرسیده که به حقیقت ویرانی فکر کنیم و از آن درس بگیریم؟
واقعیت این است: «#Help_Trump» و «#Thank_Trump»، همه به زبالهدان تاریخ سپرده شدهاند. اکنون، در این برهه حساس، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به اتحاد، همبستگی و صدای ایستادگی داریم. همانطور که در این روزها و شبها، شاهد حضور پرشور مردم در خیابانها و میادین برای مقابله با دشمن هستیم.
انتهای پیام/