به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، «مراد ابییف»، تحلیلگر آذربایجانی مسائل بینالملل، در یادداشتی به بررسی ابعاد و پیامدهای سخنرانی اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پرداخته است.
وی در این تحلیل که سناریوی تقابل نظامی ادعایی واشنگتن و رژیم صهیونیستی علیه ایران را کالبدشکافی کرده، معتقد است که آمریکا به دلیل استیصال در برابر قدرت تهران، به سیاستهای ویرانگر و غیرانسانی روی آورده است.
این یادداشت تحلیلی به وضوح نشان میدهد که چگونه هژمونی رو به افول آمریکا، در مواجهه با یک قدرت منطقهای، نقاب از چهره برداشته و تمام ارزشهای ادعایی خود را زیر پا میگذارد.
ناکامی در جنگ روایتها و سردرگمی در کاخ سفید
ابییف در ابتدای یادداشت خود با اشاره به گذشت یک ماه از آغاز عملیات نظامی ادعایی آمریکا و متحدش (رژیم صهیونیستی) علیه ایران، مینویسد: ترامپ در یک سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملت آمریکا حاضر شد تا درباره نتایج اولیه این جنگ و شرایط و چشمانداز پایان آن گزارش دهد. این وظیفه برای او از آن جهت اهمیت مضاعفی داشت که در سطح جهانی، این باور با صدای بلندتری به گوش میرسد که آمریکا و متحدش، ابتکار عمل در «جنگ اطلاعاتی و رسانهای» را به طور کامل به ایران واگذار کردهاند. شرایط به گونهای رقم خورده بود که بدبینترین مفسران سیاسی در غرب پیشبینی میکردند ترامپ در این سخنرانی، پایان عملیات نظامی را اعلام کند؛ اقدامی که به اعتقاد آنها معنایی جز اعتراف صریح کاخ سفید به شکست در برابر تهران نداشت.
این تحلیلگر در ادامه به سردرگمیها و مواضع ضد و نقیض رئیسجمهور آمریکا اشاره کرده و میافزاید: اظهارات روزهای گذشته ترامپ به هیچ وجه از شفافیت برخوردار نبود و همین امر به احساس شکست در افکار عمومی دامن میزد. او در یک مقطع زمانی برای بازگشایی تنگه هرمز به تهران اولتیماتوم میداد و در مقطعی دیگر مدعی میشد که آمریکاییها اصلاً نیازی به این تنگه راهبردی ندارند! انتظار میرفت او در این سخنرانی، چشمانداز دقیقتری از ادامه مسیر ارائه دهد. ترامپ در این سخنرانی تلاش کرد با دستاوردسازی ادعا کند که اهداف کلیدی محقق شده و به زیرساختهای نظامی، هستهای و موشکی ایران ضربه وارد شده است.
توهم پیروزی و فرافکنی درباره تنگه هرمز
با این وجود، مسئله تنگه هرمز که در این سناریو حدود یک ماه است توسط ایران عملاً مسدود شده، بار دیگر به محور اصلی سخنان وی تبدیل شد. ترامپ صراحتاً اعلام کرد که واشنگتن تامین امنیت این آبراه حیاتی را وظیفه خود نمیداند و از سایر کشورهایی که به نفت این مسیر وابستهاند انتظار اقدام دارد.
مراد ابییف تصریح میکند که این مواضع شاید در نگاه اول گیجکننده و نشانه استیصال به نظر برسد، اما وقتی به یاد بیاوریم که ترامپ پیشتر گفته بود گره تنگه هرمز پس از پایان درگیریها به طور خودکار باز خواهد شد، پازل استراتژی او تا حدودی روشنتر میشود؛ استراتژیای که بر پایه فرافکنی و فرار از مسئولیت مستقیم در خلیج فارس بنا شده است.
از توهم تغییر نظام تا سیاست «زمین سوخته»
بخش کلیدی تحلیل ابییف به لحن تهدیدآمیز واشنگتن بازمیگردد. وی مینویسد: اگرچه ترامپ درباره زمان دقیق پایان جنگ حرفی نزد و به این جمله کلیشهای که «هدف نزدیک است» بسنده کرد، اما یک جمله او به شدت جای تامل دارد؛ آنجا که گفت: «در دو تا سه هفته آینده ضربه بسیار سهمگینی به آنها وارد خواهیم کرد. ما آنها را به عصر حجر بازمیگردانیم.»
این کارشناس بینالملل با عبور از ارزیابیهای اخلاقیِ این لفاظیهای ضدبشری، آن را به عنوان یک طرح عملیاتی کالبدشکافی کرده و معتقد است تصویری که از این سخنان به دست میآید، به هیچ وجه برای واشنگتن اطمینانبخش نیست.
به باور نویسنده، شرایط به گونهای رقم خورده است که آمریکاییها پس از ناتوانی مطلق در اجرای «پلان آ» یعنی تغییر و سرنگونی نظام، اکنون از سر استیصال به سراغ «پلان ب» رفتهاند؛ یعنی نابودی کامل زیرساختهای حیاتی، ویران کردن کشور و فرو بردن آن در یک هرج و مرج مطلق و اتخاذ سیاست زمین سوخته.
ایران؛ کارتاژ قدرتمندی که هژمونی آمریکا را به چالش کشید
ابییف در ادامه تحلیلی عمیقتر ارائه داده و ایران را با «کارتاژ» در دوران باستان مقایسه میکند.
وی خاطرنشان میکند: تهدید واشنگتن مبنی بر «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، به طور وسواسگونهای یادآور شعار معروف امپراتوری روم است که میگفتند: «کارتاژ باید ویران شود». استفاده از چنین ادبیاتی یک معنای نهفته و بسیار مهم دارد: آمریکا عملاً اعتراف کرده و پذیرفته است که ایران یک رقیب و دشمن بسیار قدرتمند و همتراز است؛ دقیقاً همانگونه که کارتاژ برای امپراتوری روم یک تهدید موجودیتی و قدرتی برابر محسوب میشد.
وی در ادامه، سوالات چالشبرانگیزی را برای استراتژیستهای غربی مطرح میکند: اگر آمریکا مجبور است تا این حد از توان نظامی، روانی و تمرکز خود را برای مقابله با ایران هزینه کند، پس در رویارویی احتمالی با چین چه شرایطی را تجربه خواهد کرد؟ اگر آمریکاییها عملاً ایران را رقیبی همسطح خود میبینند، آیا چین را قدرتی برتر و بالاتر از خود تصور نمیکنند؟ آیا این روند تحلیلی، ناظران جهانی را به این نتیجهگیری منطقی نمیرساند که واشنگتن بسیار زودتر از آنچه تصور میشد، در عرصه جهانی «نفس بریده» و تحلیل رفته است؟
تحلیلگر در بخش پایانی یادداشت خود، پرده از واقعیت هژمونی رو به زوال آمریکا برمیدارد و نتیجهگیری میکند: واقعیت میدانی این است که آمریکا در تلاش است تا با چنگ و دندان و با تحمل هزینههای سنگین، جایگاه متزلزل خود را به عنوان هژمون جهانی پس بگیرد. واشنگتن در این مسیر انحطاط، هرگونه چارچوب اخلاقی، ارزشهای حقوق بشری و ملاحظات انسانی را به عنوان بارهای اضافی از دوش خود دور میریزد. اگر آمریکا برای حفظ هژمونی خود نیاز به اعمال توحش داشته باشد، از انجام آن دریغ نخواهد کرد. از این منظر، برخلاف نظر اکثر کارشناسان که سخنان کاخ سفید را مبهم میدانند، باید گفت که نیت واقعی واشنگتن در جنگطلبی کاملاً روشن و غیرقابل انکار است.
انتهای پیام/