گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم ـ در بخش اول از گفتوگوی حجتالاسلام والمسلمین دکتر محسن مهاجرنیا در مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم، موضوع وفاداری به اصل دین، به حاکمیت الهی، به مسیر توحید و به نظام حق حتی در فقدان رهبر الهی مورد بحث قرار گرفت و با اشاره به تأثیر این وفاداری در جلب نصرت الهی برای حفظ نظام که به تعبیر امام خمینی(ره) اوجب واجبات است، نقش و تأثیر امام شهید در قوتبخشی به انقلاب در دوران رهبری خود و عبور دادن انقلاب اسلامی از طوفانهای سخت مورد بررسی قرار گرفت.
در دومین بخش از این گفتوگو آقای مهاجرنیا به مسئله مهم و قابل تأملی اشاره کرده و آن را مورد بحث قرار دادهاند و آن این است که امام شهید این موفقیتها را در سایه یک پروژه فکری دنبال کردهاند.
پروژه فکری رهبری یک پروژه تمدنی است
در ادامه این بحث، لازم است به مسئلهای عمیقتر و راهبردیتر بپردازیم، و آن، پروژه فکری رهبری است. باید توجه داشت که هدایت انقلاب در این سالها، حاصل تدابیر مقطعی و واکنشهای لحظهای نبوده است. ما با یک منظومه فکری، یک طراحی کلان، و یک پروژه تمدنی مواجه بودهایم؛ پروژهای که امام راحل بنیان نهادند و در ادامه، مقام معظم رهبری آن را بسط دادند، تعمیق کردند و در عرصههای مختلف، به پیش بردند.
پروژه فکری که امامین انقلاب در این کشور طراحی کردند و 47 سال بر اساس آن نظام سازی، دولت سازی کرده و ابعاد جامعه دینی را طراحی کردند باعث شده است امروز ملت بعد از شهادت رهبرشان هنوز در میدان باشند. این پروژه، پروژه کلانی است برای ساختن یک امت و در واقع یک منظومه فکری است. شما راجع به شخص رهبر شهید نمیتوانید بگویید مثلاً یک فقیه، یک مرجع تقلید یا مثلا فقط یه سیاستمدار، یا یک متکلم، یک حکیم بودند. منظومه فکری مقام معظم رهبری و امام راحل مجموعهای است از همه معرفتهای دینی در همه ابعاد و زوایایی که دین برای ساختن انسان و ساختن جامعه و ساختن انسان مدرن متناسب با زیست جهان مومن و زندگی مومنانه طراحی کردهاست. امروز ما یک چنین شخصیتی را از دست دادهایم. البته این بسیار جای تاسف دارد اما امروز ما خوشحال هستیم که با خلأ مواجه نیستیم. ما نه تنها با خلأ رهبری مواجه نیستیم بلکه با خلأ تفکر با خلأ برنامه با خلأ رویکرد فکری نیز مواجه نیستیم.
ما ملتی هستیم که در همین شرایطی که رهبرمان شهید شده، فرماندهانمان شهید شدهاند و این همه ضربه به ما زدهاند، زنده و پویا و قدرتمند در میدان ایستادهایم و همه دنیا را داریم به چالش میکشیم.
این برنامهای که امروز در کشور اجرا میشود، متأثر از همان پروژه رهبری است که در روزهای قبل از شهادت فرمودند اگر آمریکا جنگ را شروع بکند، این بار جنگ، جنگ منطقه خواهد بود.
امام شهیدمان در جریان جنگ 12 روزه وقتی که از اتاق عملیات بیرون آمدند این آیه را خواندند: « وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ » و با اشاره به موضوع هراس یاران موسی علیه السلام که مورد تعقیب فرعونیان بودند، همان گفته حضرت موسی علیه السلام را به آنها یادآوری کردکه « إِنَّ مَعِیَ رَبِّی»
بنابراین اگر بخواهیم این پروژه فکری را در یک چارچوب کلان توضیح دهیم، میتوان گفت ما در برابر سه پارادایم یا سه چارچوب بزرگ فکری قرار داشتهایم.
نخست، پارادایم تاریخی امت و امامت که بنیاد اصلی زیست سیاسی و اجتماعی مسلمانان در تاریخ اسلام بوده است.
دوم، پارادایم مدرن دولت ـ ملت که در جهان جدید و بهویژه در دوران معاصر، بر حیات سیاسی بشر سایه افکنده و همه امور را بر محور ملت، حاکمیت ملی و ساختارهای سکولار بازتعریف کرده است.
و سوم، چارچوبی که انقلاب اسلامی عرضه کرد؛ یعنی تلاش برای حفظ حقیقت امت و امامت، اما در قالبی متناسب با جهان جدید، با درک ملت، دولت، هویت تاریخی و الزامات روزگار معاصر.
هنر بزرگ امام خمینی رحمهاللهعلیه این بود که بدون تسلیم شدن در برابر منطق سکولار دولت ـ ملت، و بدون توقف در قرائتهای منجمد تاریخی، طرحی نو درانداختند. ایشان توانستند با حفظ مبانی دینی، ملت ایران را در قالب یک هویت اسلامی ـ ایرانی، در نسبت با امامت، انقلاب و حاکمیت دینی بازتعریف کنند. این همان نقطهای است که جمهوری اسلامی را از همه تجربههای دیگر متمایز میسازد.
در این قرائت، ملت ایران صرفاً یک جمعیت جغرافیایی یا یک اجتماع مدرن بیریشه نیست؛ بلکه امتی است که در ظرف تاریخ، فرهنگ، زبان، هویت و جغرافیای ایران، صورت ملت یافته است. از همینجاست که انقلاب اسلامی هم ملی است و هم دینی؛ هم به ایران وفادار است و هم به اسلام؛ هم از هویت تاریخی این سرزمین دفاع میکند و هم در افق امت اسلامی میاندیشد.
پروژه فکری رهبری دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. آنچه در طول این سالها از سوی رهبری پیگیری شد، صرفاً مدیریت روزمره کشور نبود؛ بلکه تداوم یک منظومه فکری برای ساخت ملت، دولت، جامعه و تمدن بود. این پروژه، پروژهای برای تبدیل یک جامعه آسیبپذیر به یک ملت مقاوم، خودآگاه، مقتدر و دارای افق تاریخی بود.
اگر امروز ملت ایران در برابر فشارهای سنگین جهانی خم نمیشود، اگر با وجود انواع تهدیدها همچنان در میدان ایستاده است، اگر از حضور قدرتهای بزرگ در منطقه هراسی به خود راه نمیدهد، اگر در برابر جنگ روانی و فشار رسانهای تسلیم نمیشود، همه اینها بدون تردید ریشه در یک تربیت تاریخی، فکری و انقلابی دارد. این ایستادگی، محصول یک پروژه فکری است، نه صرفاً واکنشهای احساسی و گذرا.
از همین منظر، باید گفت که ما با فقدان رهبری، هرچند داغی عظیم و خسارتی بزرگ را تجربه میکنیم، اما با خلأ فکری و خلأ راهبردی مواجه نیستیم. این نکته بسیار مهم است. ممکن است جامعهای رهبر بزرگی را از دست بدهد و بهسرعت دچار فروپاشی راهبردی شود؛ اما جامعهای که بر مبنای یک منظومه فکری عمیق تربیت شده باشد، حتی در فقدان اشخاص بزرگ نیز میتواند مسیر خود را ادامه دهد. امروز اگر ملت ایران همچنان زنده، پویا، مقاوم و حاضر در میدان است، بهدلیل آن است که رهبری تنها یک شخص نبود، بلکه حامل یک مکتب، یک منظومه، یک پروژه و یک افق بود.
این پروژه، البته صرفاً محدود به اداره داخلی کشور نمیشود. بخشی از آن، ناظر به بازتعریف جایگاه ایران در منطقه و جهان، به چالش کشیدن نظام سلطه، گسترش عمق راهبردی، تقویت جبهه مقاومت، و کاهش سیطره آمریکا در غرب آسیاست. در این چارچوب، مقاومت در برابر دشمن صرفاً یک واکنش دفاعی نیست، بلکه بخشی از یک طرح کلان برای تغییر موازنههای تاریخی و سیاسی است.
بر همین اساس، امروز مسئولیت نخبگان، حوزههای علمیه، دانشگاهها، مراکز فکری و رسانهای دوچندان است. مهمترین وظیفه آنان، بازخوانی، تبیین و استمرار این منظومه فکری است. جامعه نباید در فقدان اشخاص، دچار فقدان روایت شود. جامعه نباید در میانه بحران، از تبیین درست محروم بماند. حوزه و دانشگاه باید دست در دست هم، پروژه فکری امامین انقلاب را بازشناسی کنند، به زبان روز ترجمه کنند، در ساحت علوم انسانی و اجتماعی بسط دهند و برای نسل جدید قابل فهم، الهامبخش و راهگشا سازند.
.
انتهای پیام/