به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، علیرضا معشوری، دکتری روابط بینالملل، در مقاله ای که برای روزنامه کیهان نوشته، آورده است: تهاجم آمریکایی-صهیونیستی به ایران یک حمله محدود و یا یک جنگ کلاسیک برای کسب امتیازات سرزمینی نیست. این جنگ یک نقطه عطف تاریخی در تطور نظم بینالملل است که ساختارهای قرن بیستمی را به چالش کشیده است. در نظریههای کلاسیک روابط بینالملل به جنگها معمولا به مثابه ابزاری برای رسیدن به یک تعادل جدید یا اصلاح موازنه قدرت نگریسته میشود که در نهایت به میز مذاکره، امضای معاهده صلح یا برقراری آتشبسی پایدار ختم میگردند.
اما نبرد حاضر واجد ماهیتی است که فقط با یک امضا به پایان نمیرسد و فراتر از آن باعث تغییر کامل ماهیت قدرت در جهان خواهد شد. این جنگ عرصه تقابل دو اراده متضاد است، ارادهای که به دنبال حفظ سلطه تکقطبی و هژمونی در حال زوال غرب است و ارادهای انقلابی که برخاسته از بطن تمدن نوین ایرانی-اسلامی است و به دنبال پایان دادن به عصر استعمار نوین و برقراری عدالتی الهی در نظام جهانی است.
حقیقت غیرقابل انکار این است که حتی تا همین لحظه از جنگ نیز نظام بینالملل شاهد بازتعریف بنیادین مفاهیم امنیتی بوده است؛ چرا که جمهوری اسلامی ایران تنها بازیگری است که به صورت مستقل و بدون اتکا به پیمانهای دفاعی مرسوم با ابرقدرتهای شرق یا غرب، رو در روی ماشین جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی ایستاده و توانسته است افسانه شکستناپذیری تکنولوژی غرب را از بین ببرد. این ایستادگی به تمام جهان نشان داد که دوران هژمونی آمریکا به پایان رسیده و مدل جدیدی از کنشگری مقتدرانه بر پایه استقلال مطلق سیاسی متولد شده است.
فروپاشی هژمونی آمریکا فقط به معنای شکست در حوزه نظامی نیست، این به معنای از بین رفتن حکمرانی جهانی آمریکاست که دههها بر اساس آن جهان را اداره میکرد. در حقیقت آنچه در این جنگ رخ داده عبور از یک پیچ تاریخی بزرگ است که در آن، ایران هم به عنوان یک قدرت دفاعی و هم به عنوان یک قطب تولیدکننده امنیت در تراز جهانی ظاهر شده است.
باید گفت که «اولتیماتوم هرمز» هشداری واقعی و جدی از سوی ایران بود که نادیده گرفته شد، اما تحقق آن ثابت کرد که موازنه قدرت در منطقه به طور اساسی تغییر کرده و دوران تصمیمگیری دیگران برای منطقه به سر آمده است. تسلط ایران بر شریان حیاتی تنگه هرمز و فرار نیروهای آمریکا از منطقه به جهان نشان داد که دوران تضمین امنیت توسط بیگانگان به پایان رسیده و هر نظمی که بخواهد در این جغرافیا پایدار بماند باید بر مدار اراده ایران تعریف شود.
این واقعیت جدید، تمامی معادلات ائتلافسازی در نظام بینالملل را دگرگون میکند؛ کشورهایی که پیش از این امنیت خود را در گرو چتر حمایتی آمریکا میدیدند اکنون با تماشای ناتوانی آمریکا در حفاظت از منافع خود و متحدانش در برابر ضربات خردکننده ایران، در حال بازنگری بنیادین در دکترینهای سیاسی و امنیتی خود هستند. این بازنگری باعث ایجاد شکافی در بلوک غرب میشود و همزمان، پیوندهای راهبردی جدیدی را حول محور قدرت ایران در منطقه شکل خواهد داد.
ترامپ اکنون با پارادوکسی مرگبار روبه روست؛ ادامه جنگ به معنای از بین رفتن کامل باقیمانده اعتبار نظامی آمریکا است و از سوی دیگر پذیرش حقیقت قدرت ایران به معنای امضای پایان عصر ابرقدرتی آمریکا خواهد بود. ایران با مدیریت هوشمندانه این نبرد و وارد آوردن ضربات اساسی به مراکز ثقل قدرت دشمن نشان داد که قدرت واقعی فراتر از تکنولوژی و بودجههای نظامی نجومی، در قدرت ایمان و اراده یک ملت نهفته است. این جنگ ثابت کرد که ایران به مرحلهای رسیده است که میتواند به تنهائی نظم تحمیلی یک قرن اخیر جهان را پس بزند و شرایط را برای تولد یک جهان چندقطبی واقعی فراهم کند.
فرجام این نبرد فقط یک آتشبس سنتی نیست. سرانجام این جنگ تثبیت یک «نظام سیاسی-امنیتی نوین» است که در آن، ایران به عنوان ستون فقرات ثبات در غرب آسیا و بازیگر تعیینکننده در معادلات جهانی نقشآفرینی میکند. این نظم جدید دیگر اجازه بازگشت به دوران پیش از جنگ را نخواهد داد. ایران مقتدر امروز، هم مرزهای جغرافیایی خود را حراست کرده و هم مرزهای «ممکنها» در عرصه سیاست جهانی را جابهجا کرده است.
تحلیل ابعاد این دگردیسی بنیادین در تراز جهانی، بدون در نظر گرفتن فروپاشی ساختارهای اقتصادی و امنیتی که دههها بر پایه تفوق دلار و ناوگان دریایی آمریکا استوار بود امکانپذیر نیست. در حقیقت کنترل کامل تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح ایران اعتبار جهانی آمریکا را از بین برد؛ چرا که این ابرقدرت، مدعی بود صیانت از جریان آزاد انرژی و امنیت آبراههای بینالمللی وظیفه ذاتی و انحصاری اوست. ناتوانی آمریکا در بازپسگیری این شریان حیاتی، به معنای سقوط ارزش داراییهای استراتژیک غرب و فروپاشی بازارهای مالی است که پیش از این بر پایه امنیت تضمینشده توسط پنتاگون بنا شده بودند. در این جنگ نظریات رئالیستی و لیبرالیستی روابط بینالملل که بر پایه موازنه قوا و نهادهای بینالمللی تحت سیطره غرب نوشته شدهاند، دیگر توان تبیین واقعیت موجود را ندارند؛ زیرا ایران با اتکا به قدرت درونی و ایمان انقلابی، متغیری را وارد معادله کرده است که در محاسبات مادی دشمن نمیگنجد.
آسیبهای وارده به بدنه نظامی رژیم صهیونیستی و آمریکا در این مدت به قدری عمیق است که بازسازی آن در کوتاهمدت غیرممکن بوده و این موضوع توازن وحشت را به نفع محور مقاومت تغییر داده است. اکنون دیگر سخن از «بازدارندگی» نیست، امروز سخن از «تحمیل اراده» است. ایران در این جنگ نشان داد که قادر است جغرافیای نبرد را به گونهای مدیریت کند که دشمن در سرزمینهای تحت اشغال خود نیز احساس امنیت نکند. این فرآیند منجر به تولد یک بلوک قدرت نوین در شرق شده است که مرکز ثقل آن ایران است و سایر قدرتهای جهانی نظیر چین و روسیه نیز با مشاهده این اقتدار بیبدیل، ناگزیر به بازتعریف روابط خود با ایران به عنوان یک شریک راهبردی تعیینکننده هستند.
ترامپ اکنون با واقعیتی تلخ دست و پنجه نرم میکند؛ او که میخواست با فشار نظامی، ایران را پای میز مذاکره و تسلیم بکشاند، حالا خود را در موقعیتی میبیند که باید به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از بحرانی باشد که تمام ارکان قدرت آمریکا را به لرزه درآورده است. اما حقیقت این است که نظم نوین جهانی متولد شده و در این نظم، ایران به عنوان یک «قطب تمدنی»، شرایط را دیکته میکند. این پیروزی تمدنی نقطه پایان پارادایم غربمحوری و آغاز عصر حاکمیت ملتهای مستقل است. با تثبیت نظم ایرانمحور در منطقه، از این پس هیچ معادلهای بدون جلب نظر و هماهنگی با ایران رقم نخواهد خورد. از این رو فرار نیروهای آمریکایی از پایگاههای منطقهای و خلأ قدرتی که ایجاد شده، باید بلافاصله توسط ایران مدیریت شود. این یعنی نظم نوین سیاسی-امنیتی منطقه، بر پایه امنیت درونزا شکل خواهد گرفت که در آن هیچ جایی برای بازیگران فرامنطقهای وجود ندارد.
جنگ رمضان ثابت کرد که قدرت سخت غربی در برابر قدرت نرم و سخت انقلابی ایران رنگ باخته است و ایران هژمونی آمریکا را به زبالهدان تاریخ فرستاده است. این است معنای واقعی یک انقلاب جهانی که از میدانهای نبرد آغاز شده و تا عمق نظریههای سیاسی نفوذ کرده و جهان را برای همیشه تغییر داده است. اکنون تمامی معادلات دیپلماتیک و پیمانهای امنیتی قدیمی منسوخ شدهاند و جهان در حال انطباق خود با واقعیت «ایران مقتدر» است؛ کشوری که با ایستادگی در برابر بزرگترین قدرت نظامی تاریخ ثابت کرد که پیروزی خون بر شمشیر و ایمان بر تکنولوژی فقط یک یک شعار نیست و این حقیقت تخلفناپذیرِ تاریخ است.
منبع: کیهان
انتهای پیام/