خبرگزاری تسنیم ـ یادداشت ـ علیرضا ضرغامی| از ساعتهای اولیه اعلام رسانهای آتشبس، شگفتی آن به این دلیل بود که آتشبس میان ایران و ایالات متحده آمریکا میتواند یک اتفاق عجیب خلق کند، چراکه در چارچوب حقوق بینالملل آتش بس میان دو کشور ایران و ایالات متحده آمریکا از نگاه غربیها همیشه بعید بوده است.
اما فارغ از همه موضعگیریهای غربی، جمهوری اسلامی ایران باوجود خوشبین نبودن به صداقت آمریکاییها، در مذاکرات به شکل جدی وارد شده است و این طرف غربی بوده که با هجوم نظامی در میانه مذاکرات غیرمستقیم، ثابت کرده است که هیچ اعتقادی به گفتوگو و مذاکره ندارد، اگر ایران مذاکره مستقیم را نفی و مذاکرات غیرمستقیم را پذیرفته نیز مصداق دیگری از صدق گفتار جمهوری اسلامی ایران است.
آتشبس یا توافق موقت یا دائم برای ترک مخاصمه مسلحانه میتواند در قالب یک معاهده رسمی بین دولتها شکل بگیرد و حتی میتواند اگر یک معاهده رسمی نباشد، به صورت یک توافق سیاسی که البته الزام حقوقی ندارد ایجاد شود.
اگر این آتشبس یک تنظیم رسمی داشته باشد، به تبع لازم است مشمول قواعد سازمان ملل متحد به ویژه در حوزه اصول منشوری هم باشد که از این جمله میتوانیم به ماده 2 بند چهارم هم اشاره کنیم که بحث منع توسل به زور در این ماده ذکر شده است.
اما شورای امنیت سازمان ملل متحد چه نقشی دارد و اصلا تفاوت بین آتشبس و صلح چیست؟
افکار عمومی از آتشبس به عنوان صلح یاد میکند که اشتباه است، باید گفت؛ آتشبس به معنای یک توقف موقت عملیات است که این توقف موقت میتواند از چند ساعت یا دقیقه تا چند سال باشد، اما هرچه که هست یک توافق ترک مخاصمه موقت است و این دائمی نبودنش به معنای نبود ظرفیتهای ترک مخاصمه در شرایط فعلی است.
پر واضح است که معاهده صلح همیشه باید از طریق تعهد و الزامآوری طرفین انجام شود، معاهده صلح، الزام حقوقی دارد ولی یک آتش بس موقت میتواند با یک توافق سیاسی معمولی بدون الزام حقوقی هم انجام شود پس در معاهده صلح یک پایان رسمی وضعیت جنگی از سوی طرفین اعلام شده و باید بدانیم این ترک مخاصمه و پایان جنگ الزاما به معنای آشتی و دوستی نیست فقط به معنای جنگ نکردن نظامی دو طرف است.
به همین دلیل است که وضعیت مخاصمه بالقوه بعد از هر آتش بسی همچنان وجود دارد اما نقش اعضای اصلی سازمان ملل متحد مانند چین و روسیه در شورای امنیت سازمان ملل متحد در این اینجا برجسته میشود چراکه این دو کشور در موارد آتش بس یا صلح جایگاهی دارند که ضمانت اجرایی نام دارد.
همانطور که میدانیم آتشبس یک قرارداد سیاسی است که بدون الزام حقوقی بین دو طرف مخاصمه ایجاد میشود و چین و روسیه میتوانند به این توافق شکلی دهند تا از حالت یک توافق سندی بین دو کشور و توافق سیاسی خارج شده و پیوست ضمانت اجرایی داشته باشد، یعنی از حالت توافق سیاسی خارج شده و یک معاهده رسمی شود.
حقوق بینالملل عامل ضمانت اجرایی است، به این شکل که شورای امنیت با نقشآفرینی کشورهای همسو ت دوست ازجمله چین و روسیه با قطعنامهای برای نظارت بر اجرای این آتشبس میتواند همین نظارت بر ایجاد آتش بس و نحوه اجرای آن را به نوعی به یک بخش الزامآور برای توافق سیاسی تبدیل کند البته یکی دیگر از کارهایی هم که شورای امنیت سازمان ملل متحد میتواند انجام دهد، بحث صدور قطعنامه ذیل فصل هفتم منشور است که آن هم به نوعی میتواند جنبه الزامآوری برای طرفهای مخاصمه و آتش بس کننده داشته باشد.
اما سازوکارهایی که در حوزه آتش بس وجود دارد نیازمند یک سری ابزارها و اتفاقات یا همکارییها است که از آن جمله میتوانیم به نقش نظارتی چین و روسیه اشاره کنیم، یعنی دو طرف آتش بس با هم توافق میکنند که ناظرهای بینالمللی بر حسن اجرای آتش بس نظارت داشته باشند؛ این ناظرهای بینالمللی میتوانند از کشورهای طرف دعوا یا کشورهای منطقهای و یا نیروهای حافظ صلح باشند که روسیه و چین هم تجربه آن را دارند و هم در جنگ اخیر نشان دادند، ظرفیت لازم در این حوزه را دارند.
همچنین کمیسیون مشترک نظارتی متشکل از افراد نظامی و سیاسی و دیپلماتیک که نه وظیفه اجرایی بلکه وظیفه نظارتی و گزارشی را خواهند داشت نیز میتواند از این کشورها تشکیل شود که هدفش، حسن اعتماد و راههای برون رفت از اختلافاتی است که منجر به کاهش بیاعتمادی میشود.
باید توجه داشت که نقض آتشبس اگر در چارچوب حقوق بین الملل بشردوستانه باشد، به نوعی یک نقض تعهد بینالمللی از منظر حقوق بینالملل شناخته شده و دیگر، طرف مسئولیتی مقابل یک کشور نیست بلکه مسئولیت بینالمللی ایجاد میشود.
یعنی اگر نقش ناظر این توافق از سوی چین و روسیه پررنگ بود،آمریکاییها نمیتوانستند بدون هزینه و پاسخگویی مانند کاری که شب گذشته در لبنان انجام داده و حدود 300 نفر از مردم را علیرغم تعهد خود به خاک و خون کشیدند، انجام دهند.
با توجه به حقوق بینالمللی بشردوستانه دو طرف آتشبس باید به حقوق غیرنظامی احترام بگذارند، امکان دسترسی آنها به منابع پزشکی، دارو و یا خوراک و .... را ایجاد کنند؛ اجازه حمل و نقل زمینی و دریایی را داده و در چارچوب بشردوستانه به تعهدات خود پایبند باشند.
اما آنچه بین ایران و آمریکا در درجه اهمیت است یک سری از چالشهای حقوقی و سیاسی است که با توجه به همه موضوعات در این آتشبس میبینیم با توجه به سازوکارهای نظارتی که نیاز دارد و لازمهاش تشکیل کمیسیونهای مشترک نظارتی از کشورهای قابل اعتماد بوده و یا تعهدات طرفین که در چارچوب حقوق بینالمللی بشردوستانه قرار میگیرد، نسبت به حسن ختام آن تردید ایجاد میشود.
وقتی که آمریکاییها قبل از این جنگ نظامی، با تحریمها راه ورود دارو به بیماران خاص و پروانهای که یک نمونه از آنهاست مسدود کردند، چطور میتوانند در آتش بس، تعهدات خود در حقوق بشردوستانه را جامعه عمل بپوشانند؟ وقتی که به سبب بدعهدی طرف آمریکایی و غربی هیچگونه اعتمادی به آنها نداریم چطور میتوانیم به اجرای این توافقنامه و باز بودن مسیر دیپلماسی خوشبین باشیم.
در شکلگیری عدم اعتماد تهران به واشنگتن، موضوع اصلی این است که شورای امنیت چقدر در این سالها و در این مخاصمه بیطرف بوده که ما بتوانیم از آنها برای الزام این توافق موقت بهرهگیری کنیم؟ قطعا پاسخ مشخص است و حالا باید دانست این آتشبس موقت به نوعی آخرین پنجره دیپلماسی بوده و با سازوکاری جدید در بستر حقوق بینالملل مورد ارزیابی قرار میگیرد تا پاسخی باشد برای وجدانهای بیدار و آگاه.
در اصل مورد اعتماد نبودن، دروغگویی و سابقه آمریکا و غربیها مهممترین عامل تردید و به خطر افتادن این آتش بس است، البته ما تجربه آتشبس با دیگر طرفها را هم داشتیم و مانند قطعنامه 598 و ترک مخاصمه با رژیم بعث عراق و همچنین نقشآفرینی جمهوری اسلامی ایران در پایان دادن به درگیریهای منطقهای که جای شرح دارد.
تاریخ پر است از مخاصمات بنیادین که آتشبس موقت نتیجهای را که باید داشته باشد، نداشته و به شکست انجامیده اما آنچه که حالا در نبود اعتماد به غربیها و فرایند حقوقی مطرح است، اختلافاتی است که در مسیر این تعهدات مطرح و تناقضهای آشکاری بین روایت غربیها و روایت ما از مفاد این آتشبس ایجاد کرده است.
لازم است یادآور شویم در جهان از منظر حقوق بینالملل، آتشبسها زمانی شکست میخورند که پشتوانه حقوقی و اجرایی کافی ندارند و یا زمینههای سیاسی-نظامی منازعه همچنان فعال باقی میماند که برای ایران و آمریکا این آتشبس موقت آخرین فرصت طرف غربی خواهد بود.
چند نمونه مهم از آتشبسهای شکستخورده در جهان را اگر بخواهیم واگویی کنیم به آتشبس جنگ کره در 1953 میلادی، آتشبس جنگ داخلی سوریه 2016، آتشبس مینسک 2014، آتشبس یمن بین انصارالله و دو بازیگر سعودی و اماراتی در 2022 میتوان اشاره کرد.
همچنین از دیگر آتشبسهای شکست خورده جهان میتوان به آتشبس قرهباغ در 1994 تا 2020، آتشبسهای میان تشکیلات خودگردان و رژیم صهیونیستی اشاره کرد که فصل مشترک همه اینها، نبود ضمانت اجرایی و بیاعتمادی طرفین است که البته حل نشدن اصل منازعه و مخاصمه و ابهامات را هم میتوان به آن اضافه کرد.
اما فراوان است آتشبسهایی که به صلح پایدار انجامیده، آتشبس دیتون در 1995 که پایان جنگ بوسنی را رقم زد، آتشبس 1998 ایرلند که فصل مشترک آنها تبدیل آتشبس به توافق صلح جامع، وجود ضمانت اجرایی و مشارکت بازیگران اصلی در توافق حل ریشهای منازعه و صداقت و اعتماد است که به چشم میخورد.
حال باید دید در مخاصمه و حمله یکجانبه آمریکا و متحدانش و وارد آوردن این همه خسارت مادی و معنوی به ملت ایران، دیپلماسی می تواند پنجره خود را باز نگه دارد یا این آتشبس موقت، آغازی بر عصر پایان دیپلماسی خواهد بود.
چراکه تهاجم وحشیانه به بیروت از 1982 تاکنون بیسابقه بوده است و اگر فرصت به دیپلماسی بیش از حد باشد، دشمن در دشمنی خود مصممتر خواهد بود.نقش بازیگران ثالث در این حوزه میتواند موثر باشد اما آنچه که نمیگذارد بازیگرانی بجز چین و روسیه نقش آفرینی کنند، منافع غربیها در پس پرده و سرسپردگی بسیاری از کشورهای عربی و غربی است که تجربه آن را در برجام داریم.
انتهای پیام/