به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، در میدان حماسه شهدای ذهاب، صداها به حدی زیادند که نمیدانی به کدامشان گوش کنی، از یکسو نوای مداحی و نماهنگهای حماسی و از سوی دیگر همهمه مردم، نشاط و جنب و جوش خاص کودکان و فریادهای الله اکبر مردم، گوش و جانها را نوازش میداد، همه بر شور و حماسه میدان افزوده بودند، اما در میان همه صداها، یک صدای گرم آشنا دلها را به مسیر نورانی اربعین حسینی میبرد.
گوشهایم را تیز کردم تا صاحب صدا را در دل شلوغی پیدا کنم؛ قدمهایم را تندتر کردم و به دنبالش رفتم تا اینکه در میان ازدحام جمعیتی که دور تا دور موکبی حسینی حلقه زده بودند، صاحب صدا را یافتم... ازدحام بالای جمعیت نشان میداد که این ندا تنها مرا به سوی خود نخوانده بلکه صدها دل دیگر نیز همانند من مسحور شده و به سمتش آمده بودند.
هَلابیکم یا زائرَ الحسین؛ کربلا همینجاست
جلوتر رفتم، صاحبِ صدا پیرمردی با محاسنی سفید و صورتی آفتابسوخته بود که با چوبپر سبز خادمی در دست، درست مقابل ورودی موکب نورالزهرا ایستاده بود و با نشاط و شور و حال عجیبی فریاد میزد " هَلابیکم یا زائرَ الحسین! هَلابیکم.. سپس رو به جمعیت با لبخندی گرم و مهربان به فارسی میگفت: "بفرما زائر، بفرما، انشاءالله این جمع رو کربلا ببینم. بیا داخل زائر، چای و نسکافه داغ آمادهست، بیا گلویی تازه کن."

وقتی قدمها در میدان حماسه، عطر مسیر اربعین میگیرند
آنقدر با شور و انرژی فریاد "هَلابیکم یا زائرَ الحسین" سر میداد که دلم میخواست ساعتها همانجا بایستم و به صدایش گوش دهم؛ او انگار تمام آرامشِ مسیر اربعین را در صدای گرمش به جمعیت این میدان هدیه میداد و لذا هر کسی که از کنار موکب عبور میکرد، حس میکرد قدمهایش روی خاک مسیر اربعین است؛ آری کربلا همینجاست و جمعیتِ این میدان حماسه هم زائرانِ کربلا هستند.
نگاهی به داخل موکب انداختم؛ جوانها کنار پیرها مشغول خدمترسانی بودند بیآنکه خستگی را به روی خود بیاورند، یکی کتری چای در دست داشت، دیگری نسکافه میریخت و چند نفر دیگر هم با لبخندی خالصانه استکانهای کوچک و باریکی را بین زائران میچرخاندند؛ همان استکانهایی که آدم را بیاختیار یاد مسیر نجف تا کربلا میانداخت، یاد توقفهای کوتاه کنار موکبها و جرعهای چای داغ.


پیرمردِ خادم هم لحظهای آرام نمینشست و همچنان با همان چوبپر سبز و صدای گرم و دلِ سراسر محبت، میان مردم میچرخید؛ با جمعیتِ داخل و بیرون موکب چنان مهربان و صمیمی رفتار میکرد و آنان را دعوت میکرد که انگار فرزندان خودش هستند.
گاهی هم آرام و بیصدا استکانهای خالی چای و نسکافه را از دستان مردم میگرفت و روی سینی میگذاشت تا برای شستشو ببرند. هر قدمی که برمیداشت لبخند کوچکی گوشه لبش مینشست و چشمهایش برق میزد و زیر لب خالصانه زمزمه میکرد یا حسین از ما قبول کن.

پیرمردِ خادم نگاهش به زائرانی بود که همچون رودخانهای بیپایان از کنارش عبور میکردند، در آن لحظهها انگار تمام سالهای خدمتش برای اهلبیت را مرور میکرد؛ چند لحظهای همانجا ایستادم و از او تصویر گرفتم؛ سپس جلو رفتم و از او خواستم با ما صحبت کند. آنقدر سرش شلوغ بود که فکر کردم شاید نپذیرد مصاحبه کند چرا که خادمی امام حسین یعنی خدمت بینام و نشان. اما وقتی از نیت گفتیم از اینکه سخنش نوعی رسالت و جهاد تبیین است، با فروتنی، سرش را پایین گرفت و به عشق اهلبیت پذیرفت که بایستد و سخن بگوید.
پیرمرد خادم صحبتش را با سلام به روح شهدا و امام شهیدمان امام خامنهای آغاز کرد سپس مکثی کوتاه کرد و نخستین جملهای که بر زبان آورد، پیوندی بود میان دلش و عشق حسین، خوشا جانی که جانانش حسین است، خوشا دردی که درمانش حسین است؛ میگوید بیش از یک دهه است که افتخار خادمی امام حسین(ع) را دارد و در این ایام هم همراه با موکب نورالزهرا سعی میکند به تکلیف خود در قبال مردم و کشورمان عمل کند.

از مسیر اربعین و کربلا و از تجربه پیوستنش به موکب نورالزهرا و راهی که امام حسین پیش رویش قرار داده میگوید: چند سالی توفیق داشتم در اجتماع نورانی اربعین حسینی حضور پیدا کنم تا اینکه دوستانم پیشنهاد دادند به موکب نورالزهرا برای خادمی امام حسین بپیوندم و منم با عشق پذیرفتم؛ زمان کرونا که به دلیل اپیدمی، امکان حضور موکب در کربلا نبود ما به اتفاق دوستان برای کارهای جهادی و خدمترسانی عازم مناطق مختلف گیلان میشدیم و سعی کردیم باری از دوش مردم برداریم.
خادمی امام حسین را با بزرگترین سرمایهها عوض نمیکنم
بعد از دوران کرونا، موکب دوباره توفیق پیدا کرد که عازم مسیر اربعین شود؛ از او میپرسم خادمی امام حسین را با چه چیزی، با چه سرمایهای عوض میکنید؟ چشمانش پر از اشک میشود با قاطعیتی که از عمق دل برمیخیزد پاسخ میدهد: با هیچ، خادمی امام حسین را با بزرگترین سرمایهها و ثروتها عوض نمیکنم. معتقدم فقط حسین و محبتش است که برای انسان باقی میماند.
پیرمرد خادم ادامه داد: من از سال 54 ذاکر امام حسینم. سالهاست که برای سیدالشهدا خواندهام. یکبار در یک حادثهای تمام وسایلم سوخت، وقتی با خاکستر وسایلم روبهرو شدم دلم شکست، گفتم یا حسین، من از کودکی برایت خواندهام، ذاکری کردهام، حالا با غم از دست دادن یادداشت نوحههایم و نوشتههای قدیمی که سالها با عشق جمع کرده بودم، چه کنم؟
لحظهای چشمهایش را بست؛ گویی همچنان گرمای آن حادثه را به یاد دارد و ادامه داد: همان لحظه انگار کسی به من الهام کرد برو میان خاکسترها را بگرد. رفتم و خاکسترها را کنار زدم و دیدم تنها چیزی که سالم مانده، کاغذهای اشعاری بود که برای امام حسین خوانده بودم. فهمیدم فقط این عشق حسین است که در دنیا و آخرت برایم میماند.
فریاد "هیهات منا الذلة" امام حسین هنوز در گوش جهان میپیچید
پیرمرد خادم سکوت کوتاهی کرد سپس ادامه داد: فریاد "هیهات منا الذلة" امام حسین هنوز در گوش جهان و ارادتمندان به اهلبیت میپیچید و دلها را تکان میدهد.
لبخند آرامی گوشه لبش نشست؛ از همان لبخندهایی که رنگ ایمان دارد میگوید: مردم ایران مردمی سلحشور و قهرمان هستند، مردمی که با تأسی از اهلبیت در برابر زورگویان عالم هرگز سر تعظیم فرود نمیآورند؛ به عقیده بنده مردمی که این شبها در خیابانها فریاد "هیهات منا الذلة" سر میدهند و خار چشم دشمنان شدند، مسافران کربلا هستند.

از امام حسین(ع) و مسیر اربعینش درس ایستادگی گرفتهایم
لحظهای چشمهایش را به زمین دوخت، بعد ادامه داد: هر کس تجربه و نگاه خودش را دارد، من هم از نگاه خودم میگویم مردم ما، مردمی هستند که ایستادگی را بلدند، ایمانشان محکم است و امیدشان به فضل خداست.
با دست به قلبش اشاره کرد و گفت: ما از امام حسین(ع) و مسیر اربعینش درس ایستادگی گرفتهایم؛ از اهلبیت یاد گرفتیم که زیر بار ظلم نرویم. یاد گرفتیم که اگر پای حق وسط باشد، جانفدا باشیم. آدم وقتی چنین الگوهایی داشته باشد دیگر در برابر سختیها خم نمیشود.
حرفهای پیرمرد خادم تازه گل انداخته بود، اما جمعیتی که برای چای و نسکافه به داخل موکب میآمد هر لحظه بیشتر میشد، میدانستیم سرش شلوغ است، چرا که همه چشم به دستان و صدای مهربان او داشتند. بیش از این وقتش را نگرفتیم، از او به خاطر زمانی که به ما اختصاص داد تشکر کردیم و از موکب فاصله گرفتیم. او نیز با همان گرمای نگاه و دعای خیرش بدرقهمان کرد و سپس با چوبپر خادمی برگشت و جلوی موکب ایستاد.. و با صدایی رسا دوباره فریاد زد "هَلابیکم یا زائرَ الحسین! هَلابیکم."
زهرا رستگار
انتهای پیام/