به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، بررسی و تحلیل مجموعهای از گزارشها و ارزیابیهای رسانهها و اندیشکدههای غربی در تاریخ 26 فروردینماه 1405 نشان میدهد که تحولات اخیر در منطقه خلیج فارس، بهویژه در تنگه هرمز، به نقطهای تعیینکننده در معادلات اقتصادی و ژئوپولیتیکی جهان تبدیل شده است؛ نقطهای که نهتنها بازار انرژی، بلکه کلّیت اقتصاد جهانی را تحتتأثیر قرار داده است و نشانههای آشکار یک تغییر موازنه در آن مشاهده میشود.
این گزارش که مبتنی بر رصد منابعی چون فارن پالیسی، فایننشال تایمز، بلومبرگ، والاستریت ژورنال و تحلیلهای صندوق بینالمللی پول است، تصویری چندلایه از پیامدهای اقتصادی جنگ و تنش در منطقه ارائه میدهد؛ تصویری که در آن، افزایش شدید قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین، فشار بر اقتصاد آمریکا و متحدانش، و در مقابل، تقویت اهرمهای ژئوپولیتیکی ایران بهوضوح قابل مشاهده است.
تنگه هرمز؛ از گذرگاه انرژی تا اهرم راهبردی ایران
در رأس این تحولات، تنگه هرمز بهعنوان مهمترین گلوگاه انتقال انرژی جهان، به یک ابزار راهبردی در اختیار جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.
تحلیلهای غربی اذعان دارند که ایران توانسته است با تسلط میدانی بر این آبراه حیاتی، عملاً آن را به یک مسیر کنترلشده بدل کند؛ مسیری که عبور از آن بدون در نظر گرفتن قواعد جدید، امکانپذیر نیست.
بر اساس گزارش فارن پالیسی، حتی مدلهایی برای «درآمدزایی مستقیم» ایران از این مسیر مطرح شده است؛ بهگونهای که اخذ عوارض از کشتیهای عبوری و انجام برخی تراکنشها با ارزهایی غیر از دلار، از جمله یوآن، بهعنوان سناریوهای محتمل مورد توجه قرار گرفتهاند، این رویکرد، در صورت تحقق، میتواند ساختار سنتی بازار انرژی و هژمونی پترودلار را با چالشهای جدی مواجه کند،
در همین راستا، برخی تحلیلگران غربی پیشنهاد دادهاند که برای کاهش تنش، الگویی مشابه کانال سوئز با مشارکت ایران و عمان طراحی شود؛ مدلی که میتواند درآمدی در حدود 1.5 میلیارد دلار در ماه برای ایران ایجاد کند، با این حال، چنین پیشنهادهایی نیز نشاندهنده پذیرش ضمنی نقش مسلط ایران در این گذرگاه است.
شوک تاریخی در بازار نفت؛ قیمتهایی فراتر از تصور
یکی از بارزترین پیامدهای این تحولات، جهش بیسابقه قیمت نفت در بازارهای جهانی است. مدیرعامل بانک HSBC در گفتوگو با فایننشال تایمز اعلام کرده است که قیمت نفت تحویلی از خاورمیانه در برخی موارد به 140 تا 150 دلار در هر بشکه رسیده و حتی مواردی از معاملات با قیمت 286 دلار نیز ثبت شده است.
افزایش هزینههای حملونقل نیز به این بحران دامن زده است. بر اساس این گزارش، هزینه حمل نفت از مسیر دریای سرخ بین 30 تا 40 دلار افزایش یافته است و نرخ بیمه نیز از 0.25 درصد به حدود 5 درصد جهش کرده است؛ موضوعی که نشاندهنده ریسک بالای فعالیت در این منطقه است.
این افزایش قیمت، نهتنها بهمعنای فشار مستقیم بر مصرفکنندگان انرژی است، بلکه بهعنوان یک عامل تورمزا، کل اقتصاد جهانی را تحتتأثیر قرار داده و چشمانداز رشد اقتصادی را تیره کرده است.
هشدار صندوق بینالمللی پول؛ جهان در آستانه رکود
در همین زمینه، صندوق بینالمللی پول (IMF) هشدار داده است که ادامه تنشها میتواند اقتصاد جهانی را بهسمت رکود سوق دهد. بر اساس این ارزیابی، در صورت تداوم شوکهای انرژی، رشد اقتصادی جهان ممکن است به حدود 2 درصد کاهش یابد.
این نهاد بینالمللی تأکید کرده است که دولتها در شرایط فعلی با یک «مثلث دشوار» مواجه هستند: از یک سو باید تورم را کنترل کنند، از سوی دیگر نیازمند حمایت از اقتصادهای داخلی هستند و در عین حال با محدودیتهای شدید مالی و بدهیهای فزاینده روبهرو هستند،
چنین وضعیتی، بهویژه برای اقتصادهای پیشرفته، میتواند به یک بحران ساختاری تبدیل شود؛ بحرانی که خروج از آن نیازمند زمان و هزینههای سنگین خواهد بود.
فلجشدن حملونقل در آمریکا؛ اولین نشانههای بحران داخلی
در ایالات متحده، اثرات این بحران بهسرعت در حال بروز است. افزایش 50درصدی قیمت گازوئیل و رسیدن آن به رکورد 5.56 دلار، صنعت حملونقل این کشور را با چالش جدی مواجه کرده است.
بر اساس گزارشها، حدود 18 درصد از شرکتهای حملونقل فعالیت خود را متوقف کردهاند و نزدیک به نیمی از ناوگان فعال نیز بهدلیل هزینههای بالا، مجبور به کاهش مسافت یا حجم بار شدهاند، این وضعیت، زنجیره تأمین داخلی آمریکا را با اختلال مواجه کرده است و میتواند به افزایش قیمت کالاها و تشدید تورم منجر شود.
جستوجوی مسیرهای جایگزین؛ اعتراف به آسیبپذیری راهبردی
در واکنش به این شرایط، آمریکا و متحدانش بهدنبال یافتن مسیرهای جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز هستند. اندیشکده شورای آتلانتیک پیشنهاد داده است که خطوط لولهای از طریق عربستان، امارات و عمان توسعه یابد تا نفت به بنادر دریای سرخ و مدیترانه منتقل شود،
با این حال، کارشناسان تأکید دارند که این مسیرها نهتنها ظرفیت محدودی دارند، بلکه خود نیز در معرض تهدیدات امنیتی قرار دارند، بهعبارت دیگر، تلاش برای دور زدن هرمز، بهسادگی امکانپذیر نیست و هزینههای بالایی را بههمراه خواهد داشت.
شکاف در غرب؛ اروپا بهدنبال مسیر مستقل
یکی دیگر از ابعاد مهم این تحولات، بروز شکاف میان کشورهای غربی است. گزارش والاستریت ژورنال حاکی از آن است که کشورهای اروپایی در حال بررسی تشکیل یک ائتلاف مستقل برای بازگشایی تنگه هرمز پس از جنگ هستند؛ ائتلافی که احتمالاً بدون حضور آمریکا شکل خواهد گرفت.
اظهارات امانوئل مکرون مبنی بر اینکه این مأموریت باید بهصورت یک ابتکار بینالمللی و بدون حضور طرفهای درگیر در جنگ اجرا شود، نشاندهنده تمایل اروپا برای فاصلهگیری از سیاستهای واشنگتن است.
فشار بر صنایع جهانی؛ از ژاپن تا شرکتهای نفتی آمریکا
پیامدهای این بحران به سایر اقتصادهای بزرگ نیز سرایت کرده است. در ژاپن، شاخص تولید صنعتی از رشد مثبت 4 درصد به منفی 2 درصد سقوط کرده که نشاندهنده تأثیر مستقیم افزایش قیمت انرژی بر بخش تولید است.
در آمریکا نیز شرکتهای بزرگ نفتی و تأمینکنندگان تجهیزات با کاهش سودآوری مواجه شدهاند، بهعنوان مثال، یکی از شرکتهای بزرگ این حوزه اعلام کرده است که درآمد و سود آن بهترتیب 54 و 32 میلیون دلار کاهش یافته است.
تنشهای سیاسی در آمریکا؛ از انتقاد دموکراتها تا خوشبینی ترامپ
در عرصه سیاسی آمریکا، این تحولات به افزایش اختلافات داخلی منجر شده است. چاک شومر، رهبر دموکراتهای سنا، با انتقاد از سیاستهای دولت ترامپ، آن را «شکست حماسی» توصیف کرده و خواستار محدودسازی اختیارات جنگی رئیسجمهور شده است.
در مقابل، دونالد ترامپ تلاش کرده است با ابراز خوشبینی نسبت به آینده بازار انرژی، نگرانیها را کاهش دهد و مدعی شده است که قیمتها بهزودی به سطح قبلی باز خواهد گشت؛ ادعایی که با تردید گسترده کارشناسان مواجه شده است.
جنگی که اقتصاد جهان را تغییر داد
در مجموع، تحلیل دادهها و گزارشهای موجود نشان میدهد که تحولات اخیر، سه پیامد اصلی بههمراه داشته است:
نخست، فشار شدید بر اقتصاد جهانی و افزایش احتمال رکود؛ دوم، شکلگیری یک برتری هزینهای برای ایران از طریق کنترل تنگه هرمز؛ و سوم، بروز شکاف در جبهه غربی و تضعیف جایگاه آمریکا در معادلات بینالمللی.
بهنظر میرسد که در شرایط کنونی، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسیر ترانزیتی نیست، بلکه به ابزاری تعیینکننده در بازی قدرت جهانی تبدیل شده است؛ ابزاری که میتواند معادلات اقتصادی و سیاسی جهان را در کوتاهمدت و بلندمدت دستخوش تغییرات اساسی کند.
ادامه این روند، نهتنها آینده بازار انرژی، بلکه مسیر کلی اقتصاد جهانی را نیز تحتتأثیر قرار خواهد داد؛ مسیری که بیش از هر زمان دیگری، به تصمیمات راهبردی بازیگران اصلی وابسته است.
انتهای پیام/+