به گزارش خبرگزاری تسنیم، ازجمله مهمترین شاخصهاى مکتب سیاسى امام خمینى بهعنوان واقعنماترین برداشت از اسلام ناب، توأم بودن سیاست با معنویت است. دنیاى غرب دو دوره متمایز پیوند سیاست و معنویت و تفکیک آن دو را تجربه کرده است و هماکنون سکولاریزم، گفتمان حاکم بر آن است. در دنیاى اسلام، سکولاریزم بهعنوان یک مکتب وارداتى به ایفاى نقش پرداخته است. ایران عصر قاجاریه بهویژه پس از مشروطه، دوره زمینهسازى فکرى و عصر پهلوى، دوره حاکمیت سکولاریزم بود. در این زمان امام خمینى در تقابل با آن، مکتب سیاسى خود را بر اساس اسلام ارائه کرد. ایشان با تعریفى جامع از سیاست، آن را به سه گونه الهى، حیوانى و شیطانى تقسیم نموده، هرگونه جدایى دین از سیاست صحیح را نفى نمود. انواع سیاست در مکتب امام، از متون اخلاقى و عرفانى ایشان نیز قابل استنتاج است. امام(ره) دربحث دلایل وحدت سیاست ومعنویت، دو دلیل اساسى یعنى ماهیت دین اسلام و سیره رهبران دینى را مطرح و بدانها استناد مىکنند.
امام تنها در سطح تئوریک این پیوند را پى نگرفت، بلکه در عمل نیز تجسم سیاست و معنویت بود. پیامدهاى جدایى سیاست از معنویت مانند استعمار، جنگهاى جهانى اول و دوم، ایجاد دولتهاى دستنشانده از جمله در ایران دیروز و عراق و افغانستان امروز، دنیاپرستى، مادىگرایى و زمینهسازى براى الحاد مارکسیستى از جمله این موارد ذکر شد.
آثار پیوند سیاست با معنویت در سه محور توحیدگرایى، تهذیب نفس و تکلیفگرایى قابل بررسى و تأمل جدى است. معنویت، سیاستمدار مسلمان را به خدا نزدیک نموده، «خداحاضرى» و «خداناظرى» مانع از خیانت او مىشود و این اثر، سیاستمدار معنوى را شکستناپذیر و شجاع بار مىآورد. رابطه بین قدرت و تهذیب نفس یعنى کمالآفرینى در صورت پیوند آن دو و فسادزایى در شرایط جدایى ذیل عنوان تهذیب شایسته طرح است و معنویتگرایى یعنى توجه به اخلاق وعرفان درسیاست، انسان را به تهذیب نفس وامىدارد.
اثر مهم دیگر این پیوند، تکلیفگرایى است که سیاستمدار موحد و مهذب عمل به تکلیف الهى را مبناى تمام اقدامات خود قرار مىدهد. از جمله آنکه نگران است که مبادا به تکلیف عمل نکرده باشد. چنین سیاستمدارى، هم خود اخلاق اسلامى را رعایت مىکند و هم جامعه را به سمت فضایل و سجایاى اخلاقى هدایت مىکند و سرانجام سیاست مفهوم حقیقى خود یعنى «هدایت و سعادت مردم» را مىیابد.
نکتهاى که کمتر به آن توجه مىشود آثار اجتماعى و حتى سیاسى تقویت معنوى ماه رجب و در پى آن شعبان و رمضان در سطح کلان و بالاى جامعه است. شاید بسیارى از عملکنندگان به این دستورات معنوى ماه رجب از اینکه این اعمال مىتواند کارکردى اینچنین متفاوت داشته باشد نیز غافل بودهاند. آرى دستور قرآن به شخص رسول خدا که «ان لک فى النهار سبحا طویلا- ان ناشئة اللیل هى اشد وطئا و اقوم قیلا» فتح بابى در این زمینه بوده که معنویت، زیرساخت لازم فعالیتهاى گسترده اجتماعى - سیاسى را فراهم مىسازد.
الف) توأمانى نهضت امام با معنویت در بیانى از مقام معظم رهبرى
مقام معظم رهبرى در سالروز رحلت حضرت امام در 14خرداد 1390 فرمودند: مکتب امام یک بستهى کامل است، یک مجموعه است، داراى ابعادى است؛ این ابعاد را باید با هم دید، با هم ملاحظه کرد. دو بُعد اصلى در مکتب امام بزرگوار ما، بُعد معنویت و بُعد عقلانیت است. بُعد معنویت است؛ یعنى امام بزرگوار ما صرفاً با تکیهى بر عوامل مادى و ظواهر مادى، راه خود را پى نمىگرفت؛ اهل ارتباط با خدا، اهل سلوک معنوى، اهل توجه و تذکر و خشوع و ذکر بود؛ به کمک الهى باور داشت؛ امید او به خداى متعال، امید پایانناپذیرى بود. در بُعد عقلانیت، به کار گرفتن خرد و تدبیر و فکر و محاسبات، در مکتب امام مورد ملاحظه بوده است. من نسبت به هر کدام، چند جملهاى عرض خواهم کرد.
بُعد سومى هم وجود دارد، که آن هم مانند معنویت و عقلانیت، از اسلام گرفته شده است. عقلانیت امام هم از اسلام است، معنویت هم معنویت اسلامى و قرآنى است، این بُعد هم از متن قرآن و متن دین گرفته شده است؛ و آن، بُعد عدالت است. اینها را باید با هم دید. تکیهى بر روى یکى از این ابعاد، بىتوجه به ابعاد دیگر، جامعه را به راه خطا مىکشاند، به انحراف مىبرد. این مجموعه، این بستهى کامل، میراث فکرى و معنوى امام است. خود امام بزرگوار هم در رفتارش، هم مراقب عقلانیت بود، هم مراقب معنویت بود، هم با همهى وجود متوجه به بُعد عدالت بود.
... مظهر معنویت در امام بزرگوار، در درجهى اول، اخلاص خود او بود. امام کار را براى خدا انجام داد. از اول، هرچه که احساس مىکرد تکلیف الهى اوست، آنرا انجام مىداد. از فداکارى در این راه، امام ابا نکرد. از شروع مبارزات در سال 1341، امام اینجور عمل کرد؛ با تکلیف پیش رفت. به مردم و مسؤولین هم این درس را بارها گفت و تکرار کرد که آنچه مهم است، تکلیف است. ما تکلیف را انجام مىدهیم، ترتّب نتیجه بر کار ما دست خداست. بنابراین مظهر مهم معنویت در رفتار امام، اخلاص او بود. براى خاطر تعریف و تمجید این و آن، حرفى نزد، کارى نکرد، اقدامى نکرد. آنچه براى خدا انجام داد، بهوسیلهى خداى متعال به آن برکت داده شد؛ ماندگار شد. خاصیت اخلاص این است. امام همین توصیه را به مسؤولین هم تکرار مىکردند. امام ماها را امر مىکردند به اینکه اهل توکل باشیم، اهل اعتماد به خدا باشیم، اهل حسن ظن به پروردگار باشیم، براى خدا کار کنیم. خود او اهل توکل بود، اهل تضرع بود، اهل توسل بود، اهل استمداد از خدا بود، اهل عبادت بود. بعد از پایان ماه رمضان، انسان وقتى امام را مىدید، بهطور محسوسى در او احساس نورانیت میکرد. از فرصتهاى زندگى براى تقرب به خداى متعال، براى پاکیزهکردن دل و جان مطهرِ خودش استفاده مىکرد. دیگران را هم امر مىکرد و مىگفت: ما در محضر خدا هستیم. عالَم، محضر خداست. عالَم، محل حضور جلوههاى الهى است. همه را به این راه سوق مىداد. خود او اهل رعایت اخلاق بود، دیگران را هم به اخلاق سوق مىداد. بخش مهمى از معنویت در اسلام عبارت است از اخلاق، دورى از گناه، دورى از تهمت، دورىاز سوءظن، دورى از غیبت، دورى از بددلى، دورى از جداسازى دلها از یکدیگر. خود امام بزرگوار این چیزها را رعایت مىکرد، به مردم هم سفارش مىکرد، به مسؤولین هم سفارش مىکرد. امام ماها را توصیه مىکردند به اینکه مغرور نشویم، خودمان را بالاتر از مردم ندانیم، خودمان را بالاتر از انتقاد ندانیم، بىعیب ندانیم. همهى مسؤولین طراز اول کشور اینرا از امام شنیده بودند که بایستى آماده باشیم؛ اگر چنانچه از ما عیب گرفتند، نگوئیم ما بالاتر از اینیم که عیب داشته باشیم، بالاتر از اینیم که به ما انتقادى وارد باشد. خود امام هم همینجور بود. ایشان، هم در نوشتههاىخود - بهخصوص در اواخر عمر شریفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضیه اشتباه کردم. اقرار کرد به اینکه در فلان قضیه خطا کرده است؛ این خیلى عظمت لازم دارد. روح یک انسانى باید بزرگ باشد که بتواند یک چنین حرکتى را انجام دهد؛ خودش را منسوب کند به اشتباه و خطا. این معنویت امام بود، این اخلاق امام بود؛ این یکى از ابعاد مهم درس امام به ماست.
.....بُعد معنویت هم همینجور. ما اهل معنویتیم، اهل توسلیم، اهل توجهیم، اهل ذکریم؛ خدا را شکر. فضاى جامعهى ما، مالامال از توجه به خداست. ماه رمضان کشور ما، یک ماه رمضان تماشائى است؛ بهار معنویت است. این جوانهاى عزیز ما در جلسات قرآن، در جلسات ذکر و دعا، در جلسات توسل، آنچنان حضور نورانىاى دارند که انسان لذت مىبرد. در روزهاى آینده، همین مراسم اعتکافى که جوانان ما راه مىاندازند، پدیدهى شگفتآورى است.
در دوران جوانى ما، در حوزهى علمیهى قم، ایام نیمهى رجب که روزهاى معروف اعتکاف است، شاید در مسجد امامِ آن روز، ده نفر، پانزده نفر، بیست نفر طلبه - آن هم در مرکز حوزهى علمیه، که قم باشد - اعتکاف مىکردند؛ این کار معمول نبود، بلد نبودند. امروز در دانشگاههاى کشور، هزاران نفر از جوانان دانشجو - دختران و پسران - در مساجد دانشگاهها اعتکاف مىکنند، سه روز عبادت مىکنند، خلوت مىکنند، با خداى خود ارتباط برقرار مىکنند؛ مساجد بزرگ و مجامع بزرگ که جاى خود دارد. اینها معنویت است. کشور ما اهل معنویت است، اما معنویت ما همراه و همروال است با احساس مسؤولیت. این معنویت بههیچوجه نباید ما را از مسؤولیت عظیم انقلابى خودمان جدا کند، بلکه کمک به حرکت انقلابى است. آن کسانىکه با تکیهى به دیندارى و با عنوان کردن دیندارى، سعىمى کنند جامعه را سیاستزدائى کنند، جوانان را سیاستزدائى کنند، جوانان را از حضور در عرصههاى کشور دور نگه دارند، اشتباه مىکنند، راه خطا مىروند، دچار انحرافاند؛ این ابعاد با همدیگر است.
ب) توضیح اجمالى بیان رهبر معظم
رهبر معظم انقلاب اسلامى در روز 14 خردادماه 1390 در سخنرانىشان توضیح دادند، مکتب و اندیشه سیاسى حضرت امام خمینى(ره)، یک بسته کامل است که این بسته مبانى و اهدافى دارد و همچنین یک نظام سیاسى و اخلاقى دارد. همه نظامهایى که در جامعه براى زندگى بشر لازم است، در چارچوب این مکتب قابل استخراج و استنتاج است؛ همچنان که خود حضرت امام فرمودهاند؛ دین اسلام یک مجموعه کاملى است که از پیش از تولد بشر تا پس از مرگ انسان همه قوانین و مقرراتى را که براى طى این مرحله لازم است در بر دارد. از اینرو مکتب امام، یک مکتب کامل یا یک بسته جامع و فراگیرى است که همه ابعاد زندگى یک انسان مسلمان را در بر مىگیرد؛ بههمیندلیل وقتى از معنویت در مکتب امام(ره) سخن گفته مىشود، منظور فقط زندگى فردى و بعد شخصى زندگى انسان نیست، بلکه زیربناى اصلى زندگى بشر است که سایر ابعاد زندگى انسان مبتنى بر آن بعد اصلى، قرار مىگیرد. براى مثال گفته مىشود که در مکتب امام معنویت بعد اصلى است؛ یعنى اینکه دیدگاه توحیدى یا به بیان دیگر، نگاه به اصل توحید و خالق هستى و دنیا، مبنا و زیربناى این مکتب است؛ همچنین در چارچوب این نگاه توحیدى، سایر نظامهاى اجتماعى هم بنا مىشود؛ یعنى همه نظامهاى سیاسى، اخلاقى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى هم مبتنى بر همان بعد است؛ بنابراین وقتى معنویت در مکتب امام مطرح مىشود؛ آن سنگ زیرین و زیربناى فکرى امام را در بر مىگیرد که مقام معظم رهبرى هم در باره آن توضیح دادند؛ اساساً مبناى اصلى اندیشه سیاسى حضرت امام خمینى(ره) بر پایه بعد معنویت در مکتب ایشان است.
نسبت معنویت و سیاست در سیره عملى و نظرى امام(ره) بدینگونه است که از نظر امام خمینى(ره)، سیاست و سایر مقولههاى جامعه همچون اقتصاد، فرهنگ، اخلاق و دیگر مسائلى که در یک جامعه مطرح مىشود و ابعاد مختلفى از زندگى انسان را شامل مىشود که همگى بر همان نگرش معنوى و توحیدمحور امام(ره) مبتنى هستند؛ یعنى اگر قرار است سیاستى در جامعه تبیین، یا اندیشه سیاسى مطرح و یا نظام سیاسى مستقر شود؛ این نظام سیاسى باید مبتنى بر اصول و پایههایى باشد؛ پایههاى این نظام سیاسى در اندیشه امام بر همان محوریت توحید مبتنى است. حضرت امام(ره) در وصیتنامهشان هم فرمودهاند که انقلاب اسلامى در ایران، از سایر انقلابها متمایز است؛ این انقلاب هم همچون دیگر انقلابهاى جهان، یک نظام سیاسى را بهوجود آورده است؛ اما وقتى امام مىفرمایند که انقلاب اسلامى متفاوت از دیگر انقلابهاى سیاسى است، این تفاوت در انگیزه و هدف و در آن محوریت اصلى که توحید است. یعنى توحیدمحورى سیاست از ویژگىهاى خاص مکتب حضرت امام(ره) است که در این جهان قرن بیست و یکمى که به قول متفکران غربى در دنیاى امروز خداوند دیگر در اجتماع اثرگذار نیست یا به قول فردریش ویلهم نیچه خدا مرده است در عصر مدرن، حضرت امام دوباره در قرن بیستم که اوج مدرنیته در غرب بود، دوباره خدامحورى و احیاى ارزشهاى دینى و معنوى را مطرح کردند و سیاست را بر توحید مبتنى کرد؛ بنابراین همه مقولههاى اجتماعى، سیاسى، اخلاقى و... از دیدگاه حضرت امام(ره) مبتنى بر معنویت است؛ آن هم معنویتى که هسته مرکزى آن توحید است.
رهبر انقلاب در تبیین بعد معنوى مکتب امام(ره) بهعنوان شاهد مثال از تأکیدات دائمى ایشان به مسؤولین براى جلوگیرى از غرور کاذب، بالاتر ندانستن خود و توجه به انتقادات وارده بهعنوان شاهد مثال نام بردند. با مطالعه و بررسى اندیشه سیاسى، مکتب و سیره عملى و نظرى حضرت امام(ره) مىتوان دریافت که سیاست در اندیشه امام یک مقوله مستقل نیست؛ به این مفهوم که مسلمانان بهدنبال این نیستند که تنها قدرتى را بهدست آورند و به یک مقامى تحت عنوان رئیسجمهورى، رئیس مجلس، رئیس قوه قضائیه، استاندار، فرماندار و... برسند؛ صرف کسب این قدرت از دیدگاه امام بهعنوان یک هدف مستقل هرگز مطرح نیست، بلکه همه این مسائل از دیدگاه امام(ره) برمىگردد به بحث توحید! نگرشى که امام در باره انسان دارند این است که انسان بدون اختیار خود و با اراده خداوند به این دنیا گام گذاشته است و در فاصله و مسیر میان تولد تا مرگ، وظایفى دارد و باید تکلیفهاى خود را انجام دهد؛ از رفتارهایى باید پرهیز و از قوانینى تبعیت کند؛ اگر این نگرش را کسى پذیرفت و رفتار و اندیشه خود را بر محور توحید قرار داد؛ در این صورت دیگر مسائلى همچون غرور، خودبرتربینى، اختلاف و... هرگز بهوجود نمىآید. حضرت امام خمینى(ره) در یکى از سخنرانىهاى خود فرموند: اگر همه پیامبران از آدم تا خاتم گرد هم جمع شوند؛ میان آنان هرگز اختلاف بهوجود نخواهد آمد، چون هیچیک از آنها بهدنبال نفع شخصى نیست و اصلاً در این میان «خود» و «من» مطرح نیست؛ در مکتب پیامبران که مکتب امام(ره) هم جزئى از همین مکتب است، خود انسانها بهعنوان محور مستقل و منشأ اثر قابل طرح نیستند، بلکه همگى وسیلههایى هستند براى اجراى تکلیفى که خدا مشخص کرده است؛ پس اختلافى بهوجود نمىآید و غرور معنى پیدا نمىکند. غرور یکى از جنود شیطان است؛ اگر کسى مغرور شد، بویى از معنویت نبرده است یا از معنویت فاصله گرفته است؛ چون غرور از جنود رحمان نیست و از جنود شیطان است و همچون دیگر رذیلتهاى اخلاقى که اگر دامنگیر هر انسان یا مسؤولى شود؛ نتیجههاى خطرناکى خواهد داشت که اگر کنترل نشود، ابتدا موجب اختلاف و سپس تضاد و بروز مشکلاتى مىشود که ممکن است به طرح بحث جدایى دین از سیاست بینجامد.
معناى گسترده معنویت
معنویت در مقابل مادیت، بهمعناى معنوىبودن، منسوب به معنا در مقابل لفظى، صورى، ظاهرى و مادى بهمعناى روحانى، توجه به نیازهاى روحى و باطنى، حقیقى، راست، اصلى و مطلق آمده است و مراد آنچیزى است که فقط بهوسیله قلب شناخته مىگردد و زبان را در آن بهرهاى نیست. هنگامى که ازمقام معنوى سخن گفته مىشود، منظور آن است که انسان از دنیاپرستى و مادیگرایى روى برتافته، سیرى باطنى و روحانى را با طى درجات سلوک بهسوى خداوند جل و علا آغاز کند. انسان معنوى در پى رهایى از اسارت شهوات و هواهاى نفسانى است، او در صدد است تا با بهرهگیرى بدون وابستگى از دنیا، مراتب کمال را طى کند. چنین انسانى در مراتب عالى معنویت به مقام دوستى خداوند مىرسد.
امیرالمؤمنین على(ع) در وصف چنین کسانى مىفرماید: اولیاى خدا آناناند که به باطن مىنگرند، آنگاه که مردم به ظاهر آن مىنگرند و به فرداى آن مىپردازند، آنگاه که مردم به امروز آن سرگرماند. آنچه را ترسیدهاند آنان را بمیراند، میراندهاند آنچه را که دانستهاند بهزودى ترکشان خواهد کرد، ترک گفتهاند.
بنابراین معنویت بهمعناى رویگردانى از وابستگى به دنیا، تهذیب نفس، توجه به آخرت و خداوند است. روشن است منظور ما معنویت برخاسته از دین است و نه غیر آن همچون اعمال مرتاضان هندى.
ریشه توأمانى معنویت و سیاست بر مبناى امام راحل
از دیدگاه امام(ره) عملکرد رهبران و بزرگان دین اسلام، دلیل محکمى بر پیوند معنویت و سیاست است. احیاگر اسلام ناب محمدى(ص) نمىپذیرد که حتى در مسیحیت بهرغم آنچه امروز مطرح است معنویت از سیاست جدا بوده باشد: حتى حضرت عیسى که تابعین امروزى او خیال مىکنند حضرت عیسى فقط یک معنویاتى گفته است، ایشان هم همینطور بوده که از اول بنا بوده بر اینکه معارضه کند. آن وقتى که تازه متولد شده مىگوید من کتاب آوردم... یکى همچو عیسى نمىنشیند توى خانه و مسأله بگوید تا چه بشود. اگر مسأله مىخواست بگوید و مسألهگو بود... دیگر چرا اذیتش مىکردند؟
بنیانگذار جمهورى اسلامى این درهم تنیدگى را با اشاره به روایات و متون معنوى و مقدس براى پیامبر اکرم(ص) اثبات مىکند: سیاست بهمعناى اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایى که صلاح جامعه و صلاح افراد است. این در روایات ما براى نبى اکرم(ص) با لفظ «سیاست» ثابت شده است و در دعا و زیارت جامعه، ظاهراً هست که ساسة العباد هم هست، در آنجا که پیغمبر اکرم(ص) مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد.
البته نباید گمان بر این برود که تشکیل حکومت از نظر انبیاء(ع) و امامان(ع) هدف نهایى بوده است. امام(ره) چنین مطلبى را بر نمىتابد و هدف نهایى رهبران دین را هدفى عرفانى مىبیند که همان معرفت اللّه است، آنجا که فرمود: مقصد انبیا حکومت نبوده است، حکومت براى مقصد دیگر بوده است، تمام مقاصد برمىگردد به معرفت اللّه.
شایان توجه است که امام(ره) در همینباره به سیره علماى اسلام از جمله میرزاى شیرازى و شهید مدرس اشاره مىکنند. او همچنین یادآور مىشوند که اسلام قریب به پانصد سال یا بیشتر حکومت کرده است.
آیتاللّه جوادى آملى در اشاره به این ویژگى امام خمینى، مىنویسد: «طوبى براى کسىکه بین غیب و شهادت از یک سو، بین عرفان و سیاست از سوى دیگر و بین فلسفه و سیاست از سوى سوم جمع کرد. او نه تنها قائل به ولایت فقیه بود بلکه چون حکیم بود، قائل به «ولایت حکیم» بود و چون عارف بود، قائل به «ولایت عارف» بود. او ولایتى را آورد که در آن فقاهت، آمیخته با حکمت و حکمت، عجینشده با عرفان بود.
آن ولى خدا و واصل به حقیقت وجود در اوج مسائل و مشکلات مربوط به رهبرى انقلاب و افزایش کارهاى سیاسى نیز همچنان به امور معنوى و عبادى در اوج خود اهتمام داشت. مداومت بر نمازهاى مستحبى بهویژه نماز شب و تلاوت قرآن تا پایان عمر شریف، تعطیلى ملاقاتهاى ماه رمضان بهمنظور اهتمام بیشتر به خودسازى و امور معنوى همه حاکى از ذوب عرفان و معنویت با سیاست در وجود ایشان بود.
...خلاصه سخن اینکه آن عارف کامل، ابتدا با جهاد اکبر از درون اجتماع هجرتى را تا خدا آغاز کرد، خدایى شد، به حقیقت وجود پیوست و پس از سیر در ملکوت اسماى الهى دوباره به درون اجتماع بازگشته، با انقلابى اخلاقى، علمى و سیاسى، کثرت خلق را به وحدت حق پیوند داد.»
آثار معنویت در سیاست
در مکتب سیاسى امام، توحید و تهذیب انسان را تکلیفگرا بار مىآورد، رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامى حضرت آیتاللّه خامنهاى در اینباره مىفرماید: «حرکت امام براى سعادت کشور و ملت بر مبناى هدایت شریعت اسلامى بود، لذا تکلیف الهى براى امام کلید سعادت بهحساب مىآمد.....
لذا نمىترسید، شک نمىکرد، مأیوس نمىشد، مغرور نمىشد. متزلزل و خسته هم نمىشد. این خاصیت عمل به تکلیف و عمل براى خداست. کسىکه براى تکلیف عمل مىکند، دچار تردید و تزلزل نمىشود، ترسیده و خسته نمىشود، از راه بر نمىگردد و مصلحتاندیشىهاى شخصى، تعیینکننده راه و جهتگیرى او نمىشود. کسىکه سیاست را با عرفان جمع مىکند و معنویت را با حرکت سیاسى، یکجا در برنامه زندگى خود قرار مىدهد، براى او ترس از مرگ معنا ندارد، ترس از شکست هم معنا ندارد. این درست نقطه مقابل سیاست کهنهشده و از مد افتاده غربى است که به دروغ آنرا سیاست مدرن مىگویند، یعنى تفکیک دین از سیاست و تفکیک دولت از معنویت.»
رجب، سر آغاز بازگشت سالیانه به سیاست با معنویت
در اینکه نهر بهشتى رجب از جهات متعدد نقش بسیار تأثیرگذارى در بازگرداندن دورشدگان از دستاوردهاى معنوى رمضان گذشته به سمت آمادگى براى ورود در میهمانى بعدى ماه خدا را دارد، شکى نیست که این مهم به وضوح از اعمالى چون روزه، استغفار، اذکار فراوان توحیدى و ادعیه توحیدى و معنوى پر محتوا حاصل مىشود.
اما نکتهاى که کمتر به آن توجه مىشود، آثار اجتماعى و حتى سیاسى این تقویت معنوى در سطح کلان و بالاى جامعه است. شاید بسیارى از عملکنندگان به این دستورات معنوى ماه رجب از اینکه این اعمال مىتواند کارکردى اینچنین متفاوت داشته باشد نیز غافل بودهاند آرى دستور قرآن به شخص رسول خدا که «ان لک فى النهار سبحا طویلا- ان ناشئة اللیل هى اشد وطئا و اقوم قیلا» فتح بابى در این زمینه بوده که معنویت زیرساخت لازم فعالیتهاى گسترده اجتماعى - سیاسى را فراهم مىسازد.
بىجهت نیست که در سیره امام و رهبرى، اهتمام به اینگونه ایام و عبادات بهصورت جدى وجود داشته و دیگر مسؤولان را نسبت به آن سفارش مىنمودهاند.
رهبر معظم در دیدار با اعضاى دولت یازدهم، سلامت اعتقادى، سلامت اخلاقى، سلامت عملکردى را بهعنوان اولین شاخص مطرح نموده و فرمودند: «اوّلین شاخص، شاخص اعتقادى و اخلاقى است - بهخصوص در مسؤولان ردههاى بالا - سلامت اعتقادى، سلامت اخلاقى، سلامت عملکردى که از اعتقاد درست و نگاه درست به حقایق جامعه ناشى مىشود. این شاخص اوّل است.»
همچنین بهصورت غیررسمى شنیده شده اولین تذکر ایشان در پاسخ درخواست حجت الاسلام روحانى در ابتداى انتخاب بهعنوان رییسجمهور در زمینه تقویت ارتباط با خدا و معنویت بوده است.
انتهای پیام/