به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، نیمه شعبان بود. 25 روز مانده بود به فاجعه مدرسه شجره طیبه میناب. محمد فقط 8 سال داشت ولی پای ثابت کمک به موکب فاطمیون شهر منوجان بود. هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد. آنقدر عاشق امامزمان(عج) بود، هر پول عیدی که آن روز گرفت را نگه داشت؛ از 10 هزار تومانی گرفته تا 50 هزارتومانی. همه را در کیفش گذاشته بود.
مامان هر وقت کیفش را میشست، میگفت: محمد جان این پولها چیه؟ چرا خرج نمیکنی؟از بوفه برای زنگتفریح خوراکی بخر.محمد ولی یک جمله بیشتر نداشت: مامان! برکت کیفمه. دست نزن.
پولها در کیف محمد ماند. روز بعد از فاجعه اول کیفش از زیر آوار در آمد، بعد پیکرش.کیف طوسیاش با بندهای آبی. ظرف غذایش تکهتکه شده بود. دفتر املایش هم بود و آخرین دیکتهاش خداحافظی را غلط نوشته بود.مامان خاکهای داخل کیف را به سروصورتش میریخت که چشمش به پولها افتاد. یاد علاقه محمد به امامزمان افتاد. به سروصورتش میزد و به آقا التماس میکرد که مرهم دردش باشد.
حالا بیش از 50 روز از داغ شهدای میناب میگذرد. خانواده شهدای میناب مهمان مسجد مقدس جمکران شدهاند. مادر محمد جزو مهمانان است. با یکدست عکس محمد را گرفته و در دست دیگرش کیف مدرسهاش را.خانوادهها وارد مسجد مقام شدند تا نماز استغاثه امامزمان(عج) بخوانند.
مادر یکدفعه یاد پولهایی افتاد که پسرش از نیمه شعبان در کیفش نگه داشته بود و به دلش افتاد آنها را به مسجد جمکران هدیه کند. انگار همه چیز دستبهدست هم داده بود تا عیدی نیمه شعبان به جایی که محمد میخواست برسد.
پولها هنوز خاکی بود که مادر آنها را به تولیت مسجد مقدس جمکران هدیه کرد و قرار شد نیمه شعبان در جشن ولادت حضرت ولیعصر هزینه شود ولی داستان همینجا تمام نشد. طبق معمول آقا بدهکار نماند و چندبرابر برای مادر جبران کرد.حاجآقا اجاق نژاد، تولیت مسجد مقدس جمکران تصمیم گرفت، نشان پرافتخار خادمی این مسجد را به این مادر شهید تقدیم کند.مادر محمد این نشان را نشانهای از طرف امامزمان(عج) میداند که پسرش را به سربازی قبول کرده است.



انتهای پیام/