به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، بیش از پنجاه شب از حضور مردم در معبر خیابان می گذرد و هر لحظه شاهد ایستادگی محکم تر از قبل مردم مقابل دشمن آمریکایی صهیونی هستیم.
این حضور تجلی عهد نانوشتهای بود میان پیر و جوان، در زیر سقف بلند امنیت و ولایت، که لرزه بر اندام وطنفروشان انداخت تا ثابت شود که نبض انقلاب، در رگهای این خیابانها تندتر از همیشه میتپد.
حماسهای به وسعت باورهای یک ملت در حال رقم خوردن است، خیابان، دیگر تنها مسیری برای عبور نیست؛ بلکه رگی است خروشان که خون غیرت در آن جریان یافته و در موج پنجاهم خود، پویاتر و زندهتر از همیشه، سینه تاریکی را میشکافد تا سپیده پیروزی رخ بنماید.

بر کناره این رود خروشان، شکوفههایی رسته از تبار خورشید نشستهاند، کودکانی که پرچمهایی بلندتر از قامت خویش را با تمام توان در آغوش گرفتهاند، آنان بر لبه جدول خیابان، نه برای تماشا، که برای مشق بزرگی نشستهاند، نگاههای معصوم اما مصممشان، گویای این حقیقت است که حماسه در این خاک، یک وراثت خونی است و این راه، هیچگاه بدون رهرو نخواهد ماند.
با دوربینم کنارشان نشستم و پرسیدم: شما هر شب میآیید؟ همه بلند فریاد زدند، ما هر شب میآییم برای ایران، و آنقدر مصمم و بیشک این جملات را گفتند که انگار برایشان مسئولیتی نوشته شده و ماموریتی خطیر دارند.
در میانه جمعیت، چهرهای کوچک با پوشش رزم و سیمایی پوشیده، چشمان نافذش را به افق دوخته است، آن سلاح نمادین در دستان این کودک، نه نشانه جنگطلبی، بلکه نمادی از مقاومت برابر سلطه و بیداری نسلی است که از اکنون میآموزد مدافع رویاهای همسالانش باشد، او ایستاده است تا بگوید که شجاعت، پیش از آنکه در بازوان تجلی یابد، در قلبهای پاکی است که با عشق به میهن بزرگ میشوند.
پیرمردانی با محاسن سپید، همچون صخرههای استوار و ریشهدار، در کنار این نونهالان گام برمیدارند. آن غیورمردان که پرچم سه رنگ را بر دوش و لوای نام رهبری را در دست دارد، پیوندی مبارک میان تاریخ دیروز این سرزمین و آرمانهای فرداست، آنان که با هر قدم استوارشان بر سنگفرش خیابان، به تاریخ درس وفاداری میدهند و نشان میدهند که شعلهی غیرت با گذشت زمان، فروزانتر میشود.

کنارشان که راه میروم لبخند میزنند و اجازه میدهند تصاویرشان را ثبت کنم و در پاسخ به پرسش من که میگویم: برایتان سخت نیست، پیاده این مسیرها را طی میکنید؟ و در جوابم میگوید: ما سالهاست که چراغ این مسیر را روشن نگهداشتهایم و تا ظهور ادامه میدهیم، گرچه زندگی خیلی سخت میگذرد.
در گوشهای از این میعادگاه، هنر و اندیشه در هم آمیختهاند تا پیامی ابدی را مخابره کنند. آنجا که بر لوحی سپید با خطی خوش نوشته شده: «و عشق مرگ ندارد…»، جان کلام این حضور عیان میشود، این نوشته شهید آوینی، مانیفست ملتی است که مرگ در مسیر حق را آغاز جاودانگی میداند و با همین باور، از هیچ تندبادی نمیهراسد.

موشکِ نمادین و صورتی رنگی که در میانهی غرفهها قد برافراشته، توسط بانویی طراحی و ساخته شده و موشک را در میدان حمل میکند و همه میخواهند با موشک ش عکس یادگاری بگیرند.
این تصاویر حکایتی از اقتدار بازدارنده دارد، این سازه، فراتر از یک ماکت، نشاندهنده عزم راسخ برای صیانت از حریم امن خانهای است که پای نهال آن، خون پاکترین جوانان ریخته شده است، رنگ صورتی آن، بشارتدهنده قدرت زنان و دختران این سرزمین است که خواب را بر بدخواهان حرام کرده است.

هر شب وقتی از کنار بیلبوردهای درخشان میدان با تصویر مقتدر رهبر شهیدمان حضرت آیتالله خامنهای عبور میکنیم، گویی فانوسی دریایی در تلاطم شب، مسیر را نشان میدهد.
نگاه آرام و بلند رهبری در آن قاب، گویی نظارهگر وفاداری امتی است که در پاییندست، عهدی دوباره را بر صفحه دل حک میکنند، پیوندی میان امام و امت که گذر زمان، تنها بر استحکام آن میافزاید.

بادکنک فروش میدان شهرداری حالا دیگر فقط بادکنکهای رنگی و طرحهای فوتبالی نمیفروشد، خلاقیتش در ساختن پرچم بادکنکی چشم را خیره میکند و کودکان را مشتاقتر. سرش خیلی شلوغ است و در حال ساختن پرچمهای بادکنکی میگوید قیمت ش 150 تومان است. کودکی با لبخند کنارش ایستاده تا پرچم بادکنکی سبز و سفید و سرخش را در دست بگیرد.


پرچمِ سه رنگِ ایران، با هر اهتزاز، تپشِ قلبِ ملتی را به گوشِ جهانیان میرساند. سبزیاش از رویش، سپیدیاش از صلح و سرخیاش از ایثار میگوید. این پارچهی مقدس، در دستانِ پیر و جوانِ این میدان، نه یک نماد، که هویتِ مستحکمی است که تمامِ اقوام و اقشار را در یک صفِ واحد، متحد و یکپارچه ساخته است.
و در فرجام، موج پنجاهم حماسه، پیامی روشن برای آینده دارد: این رود خروشان را سر بازایستادن نیست. تا زمانی که عشق، سلاح این ملت است و یاد شهدا چراغ راهشان، هیچ قدرتی توان رویارویی با این ارادههای الهی را نخواهد داشت. حماسه در این خیابانها جریان دارد و تا رسیدن به قلههای رفیع پیروزی، استوارتر از همیشه به پیش خواهد تاخت. «و عشق مرگ ندارد…»
سارا ناصری
انتهای پیام/