به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، تیم رسانهای خبرگزاری تسنیم در فاصله چند روز پیش از آغاز «جنگ رمضان» در 9 اسفند ماه 1404 با سفر به مناطق مختلف لبنان از جمله جبهههای جنوب به تهیه و تولید گزارشات، مستندها و مصاحبههایی با برخی از چهرههای شاخص مقاومت اسلامی لبنان دست زد. این تیم در یکی از روزهای ماموریت خود در زمان ضبط گزارش و مستندسازی جنایات رژیم صهیونیستی علیه اهالی جنوب لبنان از منطقه خیام، با شهید «علی شعیب»، خبرنگار نامدار و باسابقه شبکه المنار و شبکه رادیویی نور لبنان دیدار میکند.
شعیب در خلال این دیدار و در گفتگویی تفصیلی به تشریح آخرین تحولات جبهههای جنوب لبنان به ویژه منطقه خیام از زمان آغاز نبرد پشتیبانی نوار غزه توسط رزمندگان حزب الله لبنان در 8 اکتبر 2023 تا زمان آغاز نبرد 66 روزه «اولی الباس» و سپس برقراری آتشبس میان لبنان و رژیم صهیونیستی میپردازد.
.
تجربه تاریخی دههها حضور خالصانه و جانانه شهید شعیب در خط مقدم جبهههای نبرد مقاومت اسلامی در جنوب لبنان در مصاف با نظامیان ارتش رژیم صهیونیستی سبب شده تا وی در خلال این گفتگو با دقت و جزئیات فراوان به تشریح کوچکترین حوادث و رخدادهای نبرد اولی الباس و مجاهدتهای فراموش نشدنی رزمندگان حزب الله در مواجهه با ارتش تا بن دندان مسلح رژیم صهیونیستی بپردازد.
شهید علی شعیب 26 روز قبل در جریان حمله روز 8 فروردین رژیم صهیونیستی به خودروی حامل وی و فاطمه و محمد فتونی، دو خبرنگار شبکه المیادین در جنوب لبنان به شهادت رسید.

حاج شعیب، شمایل کامل شجاعت بود؛ اسرائیلیها همانقدر که از موشک مقاومت میترسیدند از دوربین حاج علی هم واهمه داشتند؛ خبرنگاری که به صورت مستمر در خط مقدم میدان نبرد بود؛ با دوربین به مقابله سربازان صهیونیست میرفت. احتمالاً برخی فیلمها را دیدهاید؛ سربازان اسرائیلی وقتی دوربین حاج علی را میدیدند انگار که موشکی به سمتشان شلیک شده باشد، از محل دور میشدند.
حاج علی، آوینی لبنان بود؛ همچون او همهی حرفهاش را وقف میدان و مقاومت کرده بود و نهایتاً به دست همان جنایتکارترین جانیان ترور شد و به شهادت رسید.
در ادامه نسخه ویدئویی و مکتوب این گفتگوی صمیمانه با شهید علی شعیب تقدیم حضور مخاطبان تسنیم میشود.
***
تسنیم: به عنوان یک خبرنگار چه تفاوتی را بین نبرد اولی الباس با نبردهای قبلی که رژیم صهیونیستی علیه حزب الله به راه انداخت قائل هستید؟
علی شعیب: شکی نیست که جنگ اخیر با نبرد 2006 بسیار متفاوت بود. در درجه نخست جنگ سال 2006 پس از اسارت نظامیان اسرائیلی در «خلةالوردة»، در عمل نبردی غافلگیرکننده بود. نیروهای اشغالگر اسرائیلی بلافاصله پس از پاتک رزمندگان مقاومت عملیات تخریب سازمانیافته و گلولهباران توپخانهای را آغاز کردند که بخشهای مختلف مناطق جنوب را هدف قرار داد. البته تکنیکهای عملیاتی متفاوت بود. پهپادها به اندازه نبردهای امروز به کار گرفته نمیشدند. البته پهپادها نقش مهمی در برتری نظامی-هوایی داشتند، هر جنبدهای که در اینجا رصد میشد، هدف حمله قرار میگرفت. البته در نبرد اخیر اهالی این منطقه، بعد از حمله نیروهای اشغالگر اسرائیلی به غیرنظامیان اینجا را ترک کردند. بنابراین در نبرد 2006 هر جنبدهای که در این منطقه رویت میشد، تحرکی مشکوک برای نیروهای اشغالگر اسرائیلی به حساب میآمد و به همین دلیل، شاهد افزایش شهدای غیرنظامی در مناطق جنوبی، در نتیجه باقی ماندن آنها در روستاهایشان بودیم، و تجاوز و حملات اسرائیلی، آنها را وادار به ترک روستاها نکرد.
اما اگر بخواهم در مورد تحولات جنگ اولی الباس سخن بگویم باید تصدیق کنم که در درجه نخست ما داریم در مورد برهه زمانی 14 ماهه از عملیات طوفانالاقصی و اولیالباس صحبت میکنیم.
این عملیات چگونه رخ داد؟ در آغاز، وظیفه اخلاقی و انسانی ما، پشتیبانی از برادرانمان در نوار غزه بود که در معرض جنگ نسل کشی بودند. وظیفه اخلاقی و انسانی مقاومت است که به هر وسیله ممکن به دشمن اسرائیلی ضربه وارد سازد، نیروهای نظامی اسرائیلی را در غزه و برخی از تیپهای نظامی آنها در شمال را به خود مشغول نگه دارد. این دقیقا همان چیزی بود که در طول یک سال نخست نبرد اولی الباس رخ داد.
مقاومت برای مشغول کردن نیروهای اشغالگر صهیونیست روزانه در امتداد مرزها، دژهای نیروهای اسرائیلی را درهم میکوبید. روزانه بیش از 50 موضع نظامی اسرائیل هدف ضربات رزمندگان مقاومت لبنان قرار میگرفت. در واقع دشمن چهار تیپ نظامی را به مرز لبنان اعزام کرد و در نتیجه این روند در ماههای اول، درگیریهای بین طرفین، محدود به مناطق مرزی بود. در ادامه ارتش اشغالگر صهیونیست، فشار به مقاومت را از طریق هدف قرار دادن خانهها و افراد غیرنظامی آغاز کرد. این مسئله باعث شد رزمندگان مقاومت دست به مقابله به مثل بزنند و شهرکها و عمق فلسطین اشغالی را هدف حملات خود قرار دهند.

دستاوردی که در جنگ طوفان الاقصی حاصل شد، در عمل چشمان رژیم اشغالگر را در امتداد مرزهای جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی کور کرد. این دستاورد با حمله به برجهای مراقبت، دوربینهای جاسوسی و هرآنچه که به شنود و امور جاسوسی صهیونیستها از لبنان مرتبط بود، محقق شد. نه تنها چشم ارتش اسرائیل کور شد بلکه نیروهای اشغالگر به ویژه فرماندهان تیپهای نظامی، از مناطق مرزی به عمق فلسطین اشغالی فرار کردند.
در نتیجه همین حملات رزمندگان مقاومت بود که پایگاه فرماندهی الجلیل که در منطقه برانیت مشرف به عیتا الشعب مستقر بود، به طور کامل به صفد منتقل شد. البته این برای تمام پایگاههای فرماندهی موجود در مرزها اتفاق افتاد، حتی نظامیان اشغالگر صهیونیست از مواضعشان به سمت جنگلها فرار کردند و شاهد بودیم که نظامیان صهیونیست بین درختان اختفا کرده و چادرهایی برای انحراف موشکها، بمبها و تیربار، ایجاد کردند.
علاوه بر تخریب تعدادی از تانکهایی که در مرز مستقر بودند نیز هدف قرار گرفتند.
در جریان عملیات طوفان الاقصی بسیاری از رزمندگان مقاومت صرفا به دلیل اجرای مأموریتهای خود و انجام حملات به مواضع نظامیان صهیونیست از خارج از روستاهای لبنان به شهادت رسیدند تا غیرنظامیان از آسیب ها و مخاطرات حملات و واکنش ارتش اسرائیل در امان باشند. در نتیجه این راهبرد بر شمار شهدای مقاومت افزوده شد و آنها خود را فدای غیرنظامیان میکردند.
اما در ادامه چه اتفاقی رخ داد؟ ارتش رژیم صهیونیستی حملات خود را بر مناطق غیرنظامی تشدید کرد که در نتیجه این روند بسیاری از اهالی جنوب مجبور به ترک خانه و کاشانه خود و خروج از مناطق جنوبی لبنان شدند تا بدین شکل مناطق مرزی به عرصه نبرد تمام عیار رزمندگان مقاومت با نظامیان ارتش اشغالگر صهیونیست مبدل شود.
طبیعتا نیروهای مقاومت برای اجرای این عملیاتها، گروههای کوچکی را در این شهرکها باقی گذاشتند تا از وقوع تلفات در اثر عملیات و در اثر واکنش ارتش اسرائیل جلوگیری شود.
در مجموع می توان گفت که تا قبل از آغاز حملات زمینی و عملیات اولی الباس، ارتش صهیونیستی در طول یک سال، در حال اجرای یک مانور و گلوله باران توپخانهای مقدماتی در امتداد تمام این ماهها علیه این روستاها بود. یک سال تمام این مناطق هدف بمباران و حملات هوایی مقدماتی قرار گرفت. تشدید تنش بین طرفین با مانور زمینی توسط تیپ 91 الجلیل و تیپ 36 در بخش غربی و همچنین تیپ 210 ارتش اسرائیل در ارتفاعات جولان و مزارع شبعا آغاز شد و یک تیپ ذخیره هم با عنوان تیپ 146 از پیشرویهای سه تیپ دیگر پشتیبانی میکرد.
طبیعتا در طول این جنگ، درگیریهای بسیار شدیدی هم در امتداد همه روستاها و شهرک های مرزی رخ داد که در ادامه درباره جزئیات برخی از آنها صحبت خواهم کرد.
جنگ به پایان رسید و ارتش رژیم صهیونیستی نتوانست عملا بر هیچ یک از روستاهای جنوب لبنان به طور کامل مسلط شود، به جز در اطراف شهر مارون الرأس که به واسطه حملات های متعدد نظامی و با وجود پایداری رزمندگان کم تعداد مقاومت به وقوع پیوست. در حقیقت با پایداری نیروهای مقاومت امواج حملات و یورشهای ارتش صهیونیستی در هم شکسته شد، و آنها نتوانستند حتی یک روستا را در مناطق مرزی تحت کنترل خود درآورند.
اشغال این روستاها، در واقع در ایام آتشبس 60 روزه و پس از پایان نبرد رخ داد. به عنوان مثال، در شهر خیام، ارتش رژیم صهیونیستی نفوذ به سمت شهر را با دهها حملات هوایی آغاز کرد. ما با چشمان خود حملات هوایی را که از اول تا آخر شهر را هدف حمله قرار میداد، شاهد بودیم. برای اولین بار این حجم از حملات هوایی ضد یک نقطه و موضع متمرکز، مانند روستا یا شهرک را شاهد بودیم، در حالی که در داخل آن هنوز رزمندگان زندهای حضور داشتند. این جوانان مثل رزمندگان کربلا میجنگیدند. آنها در حالی که چیزی برای از دست دادن ندارند، مسیر شهادت را در پیش گرفتند.
در اولین حمله زمینی صهیونیستها به شهر خیام، چهار یا پنج روز این حملات ادامه یافت، و پس از این حجم از آتش آنها تنها به حومه شرقی و جنوبی شهر خیام رسیده بودند. پس از این دوره و در نتیجه پایداری عظیم، و تحمیل کشتهها و مجروحان فراوان در صفوف ارتش رژیم صهیونیستی در نزدیکی ساختمان شهرداری و در نزدیکی محله شرقی، ارتش صهیونیستی مجبور به عقب نشینی به منطقه وطن الخیام و به خارج از شهر شد، تا مجددا حملات هوایی مقدماتی را تدارک ببیند و در عمل هم همین اتفاق رخ داد.
به مدت سه روز دوباره گلوله باران متمرکز پس از یک عقب نشینی تاکتیکی توسط نظامیان صهیونیست آغاز شد. آنها معتقد بودند این امر به آمادگی بیشتر در خارج از منطقه نیاز دارد و در نتیجه با موجی از حملات هوایی و گلوله باران شدید توپخانهای دوباره دست به حمله زدند. به دنبال این درگیریها، در محله شرقی همزمان با حملات هوایی، خط اول تبادل آتش جریان داشت. با این وجود، موشکهای هدایت شونده مقاومت از فاصله چند کیلومتری میدان نبرد شلیک میشد و یک تانک ارتش اسرائیل را در سمت شرقی و از فاصله کمتر از یک کیلومتر هدف قرار داد. نبردهای تن به تن خیابانی همزمان با شلیک موشکهای هدایت شونده در جریان بود.
من زمانی که در اولین روز آتشبس وارد شهر خیام شدم تا نیمه شهر رسیدم. در آن برهه تانکهای اشغالگران به بخش شرقی جنوبی شهر رسیده بودند و این مناطق را با تانک اشغال کرده بودند. آنها بعد از تخریب همه چیز، در خلال پیشروی های خود همه چیز را به آتش کشیده بودند. تعداد زیادی از نیروهای رزمنده مقاومت که با انبوه نظامیان ارتش صهیونیستی مواجه شده بودند، به مقام رفیع شهادت نائل شدند.
در ادامه و پس از برقراری آتشبس، در نتیجه اهمال و کوتاهی دولت لبنان و جامعه بین المللی و کمیتههای ناظر بر آتشبس، شاهد بودیم که تانکهای اسرائیلی به مانند سایر روستاها شروع به اشغال شهر خیام کرده و به محله غربی و شمالی رسیدند. من در اولین روز آتشبس در داخل شهر خیام حضور داشتم. در حقیقت خیام در جریان درگیریها سقوط نکرد، بلکه ارتش صهیونیستی این شهر را پس از برقراری آتشبس و پایبندی لبنان به آتشبس اشغال و شروع به عملیاتهای بمب گذاری در داخل منازل نمود. بیشتر قابهای ویرانی که اینجا در شهر خیام شاهد هستید، در نتیجه حملات هوایی گسترده جنگنده های رژیم صهیونیستی رخ داد، اما در عین حال بخش بزرگی از تخریبها پس از برقراری آتشبس از طریق مینگذاری و انفجار خانهها رخ داد که تا امروز هم ادامه دارد.
ما در آخرین روز درگیریها شاهد بودیم که30 پهپاد انتحاری مقاومت تجمعات ارتش رژیم صهیونیستی را در اینجا در «محله شرقی» و در «وطن الخیام» و در منطقه «سردا» و «الحمامس» جایی که محل استقرار نیروهای صهیونیستی بود، هدف قرار داد.
نیروهای مقاومت در هم نشکستند، بلکه مانند رزمندگان کربلا جنگیدند، و در سرزمین خود ثابتقدم ایستادند، و در مواضع خود تا شهادت ایستادگی کردند. تانکهای ارتش صهیونیستی تا زمانی که رزمندگان مقاومت تا لحظه شهادت در صحنه نبرد حاضر بودند نتوانستند به محلاتی که در جنگ مشارکت داشتند، وارد شوند. حتی در آخرین روز آتشبس، هیچ رزمندهای از شهر خیام عقبنشینی نکرد.

تسنیم: برخی میگویند اگر حزب الله به نبرد طوفان الاقصی ورود نمیکرد و در عمل وارد جنگ جدیدی با اسرائیل نمیشد، متحمل این میزان از ضربات و شهادت تعداد قابل توجهی از فرماندهان خود نمیشد. آیا به نظر شما این تحلیل درست است؟
علی شعیب: پاسخ به این سوال که دشمن قصد حمله زمینی علیه لبنان را نداشت، مگر به این دلیل که این مقاومت بود که جنگ را آغاز کرد، حرفی بی اساس است؛ این همان چیزی است که نتانیاهو مدعی آن بود.
معتقدم ارتش صهیونیستی حمله به لبنان را بلافاصله پس از پایان جنگ در غزه آغاز میکرد. این مسئله واضحی است و نتانیاهو پیش از این بدان اعتراف کرده بود. دشمن صهیونیستی دیگر توان تحمل افزایش قدرت حزب الله مقابل دیدگان خود در مرزها را نداشت. بزرگترین دلیل بر این موضوع ترس صهیونیستها بود. ما شاهد بودیم که نظامیان صهیونیست در طول سه ماه از نزدیک شدن به چادری که حزبالله در مزارع شبعا برپا کرده بود، خودداری میکردند. تانکها مقابل چادر میایستادند و رزمندگان در نزدیکی این چادر مستقر بودند، و نظامیان صهیونیست و فرماندهانشان توپهای خود را به سمت چادر نشانه میگرفتند، و در مقابل موشکهای هدایت شونده توسط رزمندگان مقاومت به سوی تانکهای دشمن صهیونیستی که مستقر بودند، نشانه گرفته شده بودند.
در طول سه ماه، ارتش رژیم صهیونیستی در نتیجه ترس از افزایش قدرت حزب الله، و ورود به یک تقابل حساب شده در آن زمان، از برچیدن این چادر خودداری کرد.
بنابراین سخن گفتن درباره این ادعا که اگر حزبالله در جنگ پشتیبانی از نوار غزه ورود نمیکرد دشمن صهیونیستی قصد نداشت لبنان را هدف قرار دهد یا علیه لبنان جنگی را آغاز کند، تحلیلی غیرواقع بینانه است، چرا که رژیم صهیونیستی از مدتها قبل در حال آمادهسازی خود برای این نبرد بود؛ همانگونه که در سال 2006 اتفاق افتاد. تقابل نظامی 2006 مشخص بود که رخ خواهد داد و حتی فرماندهی ارتش رژیم صهیونیستی بعدها تأکید کرد که اگر جنگ سال 2006 در آن تاریخ رخ نمیداد، در ماه سپتامبر اتفاق میافتاد، و بنابراین این ادعا که میگوید مقاومت سبب تحمیل این جنگ (بر لبنان) است، ادعایی باطل و ظالمانه علیه مقاومت است.
مقاومت در حال انجام اقدامی انسانی و اخلاقی بود. اگر من همسایهای داشته باشم، و یکی از متجاوزان بیاید تا بر همسایه من مسلط شود، آیا وظیفه من نیست که به او کمک کنم؟ پس چگونه وقتی یک ملت به طور کامل قتلعام میشود، کودکان کشته میشوند، دهها هزار نفر از مردم با خونسردی کشته میشوند، من کاری نکنم؟ من تحرکی از خود نشان ندهم؟ کدام منطق دینی و اخلاقی و انسانی این کوتاهی را مجاز میداند؟
برعکس مقاومت به وظیفه خود عمل کرد. من فکر میکنم مقاومت از این اقدام خود نادم و پشیمان نیست، چون هر فردی که دین، اخلاق و انسانیتی در ذات خود داشته باشد، همان کاری را انجام میداد که مقاومت در واکنش به تحولات غزه رقم زد.
تسنیم: برخی تصور می کردند که بعد از شهادت فرماندهان حزب الله، این جنبش تضعیف و ساختار آن از بین رفته است و توان ایستادگی بیشتر در برابر اسرائیل را ندارد. اما رزمندگان حزب الله در خلال جنگ 66 روزه به خوبی نشان دادند که قادرند از خاک لبنان دفاع کنند. راز این توانمندی را در چه چیزی میدانید؟
علی شعیب: بعد از شهادت سید حسن نصرالله و تعداد زیادی از فرماندهان مقاومت، آنچه ما در میدان شاهد بودیم کاملا متفاوت بود. ما میدیدیم همین که حمله به این نقطه تمام میشد، موشکها دوباره به سوی فلسطین اشغالی شلیک میشد. این اراده و این قدرت برگرفته از عاشورای اباعبدالله حسین(ع) است... نبرد تا شهادت... نبرد برای ارسال یک پیام.
اسرائیل نتوانست با به شهادت رساندن فرماندهان مقاومت، به عملیات مقاومت خاتمه دهد. مقاومت تا آخرین لحظه ادامه یافت و همانگونه که گفتم هیچ یک از روستاهای مرزی به دلیل استواری، شجاعت، نبرد و جنگ تا شهادت از سوی نیروهای مقاومت، که به این زمین و این تقابل پایبند بودند، به طور کامل سقوط نکرد.
این روحیه حسینی بود که در میدان نبرد رزمندگان مقاومت را همراهی می کرد. به همین دلیل رزمندگان با تاسی به این روحیه حسینی کربلایی به حرکت در می آیند. مقاومت و مسیر مقاومت وابسته به یک شخص نیست، حتی اگر آن شخص عظمت و شکوهی چون سید حسن نصرالله و فرماندهی مقاومت داشته باشد. این مسیر، یک راه و روش است، یک اندیشه است، یک پیام الهی است، تکلیفی الهی است که بر ذمه یکایک ما نهاده شده است. رزمندگان مقاومت با سلاح خود میجنگیدند و ما تا آخرین نفس با تصویر و صدا میجنگیدیم، اینجا، در کنار آنچه در جریان بود، ما همه چیز را پوشش میدادیم و مستند میکردیم. هر جنایتی که ارتش صهیونیستی بدان دست میزد را مستند میکردیم. وقتی آتشبس برقرار میشد و موشکها شلیک میشد و حملات هوایی انجام میگرفت، ما از آنها فیلمبرداری میکردیم. اگر حضور ثابت نیروهای مقاومت روی زمین نبود، حملات هوایی ادامه نمییافت و درگیریها خاتمه مییافت.
آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود که ارتش رژیم صهیونیستی پس از آتشبس تنها پس از آنکه باقیمانده رزمندگان مقاومت عقبنشینی کرده یا برخی به شهادت رسیدند، موفق شد با تصرف روستاهای مرزی دستاوردی به نام خود کسب کند.

مثلاً یک نمونه به شما بگویم؛ در «میس الجبل» که پس از آتشبس، ارتش صهیونیستی اعلام کرد این شهرک را تصرف کرده است، پانزده نفر از رزمندگان مقاومت یک هفته پس از آتشبس از این شهر زنده خارج شدند. دو مجاهد مقاومت لبنان هم از شهر کفرکلا زنده خارج شدند، در حالی که در این شهر هیچ خانهای باقی نمانده بود و همه منازل تخریب شده بودند. دو جوان مجاهد پس از تصرف کفرکلا و پس از برقراری آتشبس در طول این دو ماه زنده بیرون آمدند.
نیروهای مقاومت ثابتقدم بودند، برخی شهید شدند و برخی در آن مناطق باقی ماندند و زنده بیرون آمدند، و این خود شاهدی است بر اینکه منطقه مرزی به طور کامل سقوط نکرد، بلکه آنچه رخ داد، تجاوزی دیگری بود که در برهه برقراری آتشبس رخ داد. تمامی خانههایی که هنوز هدف حملات هوایی قرار نگرفته بودند، به طور کامل تخریب شدند
تسنیم: شهر خیام، شهری مهم در جغرافیای مقاومت لبنان است و به نوعی حلقه اتصال بین پشتیبانی و خط مقدم حزب الله به شمار میرود و اسرائیل چه در جریان نبرد 33 روزه در تابستان 2006 و چه در نبرد اولی الباس تلاش داشت تا این شهر را به اشغال خود درآورد، اما از تحقق این هدف بازماند. آیا شما احتمال میدهید که در صورت هرگونه نبرد احتمالی در آینده، بر شدت حملات خود بر خیام بیفزاید تا بدین شکل بین خطوط پشتیبانی و مقدم حزبالله فاصله بیندازد و ضمن تصرف این شهر، به رودخانه لیتانی برسد؟
علی شعیب: شهر خیام، نمونهای از یک شهر مرزی است. عملاً توافقی برای آتشبس وجود دارد و قطعنامه 1701 تصریح میکند که در این منطقه نباید سلاحی وجود داشته باشد. دشمن صهیونیستی هر از گاهی به این شهرکها نفوذ میکند و تا امروز نیز خانهها را منفجر میکند. یک هفته پیش نظامیان صهیونیست وارد محله جنوبی شدند و دو خانه را منفجر کردند. مسئولیت رسیدگی این موضوع اکنون پس از برقراری آتشبس بر عهده دولت لبنان است و اکنون دیگر این مسئولیت متوجه مقاومت لبنان نیست. مسئولیت حفاظت از غیرنظامیان در اینجا بر عهده دولت لبنان است که تا این لحظه در انجام وظیفه خود برای حفاظت از جان شهروندان و در نفوذهای اسرائیل که در همه روستاها ادامه دارد، کوتاهی کرده است.
امروز در حالی که در حال صحبت با شما هستم، در حال تهیه گزارش و پوشش خبری حمله ارتش اسرائیل به یک خودرو در شهر الطیبه و همچنین به یک خودروی شرکت برق لبنان که شرکتی وابسته به دولت لبنان است، بودم. برخی از کارکنان اداره برق لبنان در خلال این حمله مجروح شدند.
این تجاوز هر روز اتفاق میافتد، اندکی پیش نیز سلسلهای از حملات هوایی توسط جنگندههای صهیونیستی انجام شد. این نشان میدهد که نیروهای صهیونیستی هیچ تعهدی ندارند و به تجاوزات خود بدون پایبندی و تعهد نسبت به معاهدات و توافقات بینالمللی ادامه میدهند. در حالی که لبنان و مقاومت به همه بندهای توافق پایبند هستند و آنها را حفظ میکنند، مقاومت به دیپلماسی که دولت لبنان آغاز کرده فرصت میدهد.
میدانیم که مردم لبنان چشم امید چندانی به گزینه دیپلماسی ندارند و منتظر آن نمیمانند چون دیپلماسی هیچ وقت حقی را استیفا نکرده است. دیپلماسی شاهدی بیاثر بر همه آن چیزی است که اتفاق میافتد، نتایج یک سال تلاش، مذاکرات و دیپلماسی پیش روی ماست. دولت لبنان از طریق این دیپلماسی نتوانست حتی یک تجاوز را متوقف یا حتی با یک مورد مقابله کند... از یک تجاوز، نفوذ زمینی یا حتی حملات هوایی اسرائیل جلوگیری کند. اکنون ما اینجا ایستادهایم و شاید همین حالا یک بالگرد اسرائیلی بیاید و به سوی ما بمبهای صوتی پرتاب کند، چون طبق ادعاهای نظامیان صهیونیست، تجمع در این مناطق ممنوع است و هر کس تجمع کند، تروریست به شمار میآید. در نتیجه محدودیتهایی برای رفتوآمد غیرنظامیان برقرار ایجاد شده است. با این حال شاید مردم را در خیابانهای شهر خیام میبینید، حرکت مردمی که به اینجا آمدهاند تا پایبندی و تمسک خود را به این سرزمین ابراز کنند و به دشمن بگویند این زمین نه برای فروش است، نه برای معامله و نه برای تبدیلشدن به منطقه اقتصادی؛ بلکه این زمین برای مردم و صاحبان آن است. در اینجا جوانان ما جان داده شدند و این زمین با خون آنان سیراب شده است.
اهالی شهرهای خیام، کفرکلا، الحوله و مرکبه نه تنها هرگز به خون شهدا خیانت نکردهاند، بلکه به این خونها وفادارند. آنان ارزشمندترین داشتههای خود را فدا کرده و خواهند کرد؛ فرزندانشان به شهادت رسیدند، خانههایشان ویران شد، و حتی یک لحظه هم به مقاومت «نه» نگفتند، بلکه میگویند این خواست خداست، و ما هرگز در برابر این دشمن خوار و ذلیل نخواهیم شد، و در برابر دیکتههای دشمنان تسلیم نمیشویم، بلکه با همه ابزارهای در دسترس در برابر او مقاومت خواهیم کرد.
تسنیم: پس از همه تحولاتی که پس از نبرد 66 روزه رخ داد و خساراتی که به لبنان و ساختار فرماندهی مقاومت لبنان وارد شد، آیا مردم لبنان در شرایط کنونی موافق خلع سلاح حزب الله لبنان هستند یا تصور میکنند مقاومت قادر است از آنها در برابر تجاوزات اسرائیل دفاع کند؟
علی شعیب: از مدتها پیش، تکیه بر چیزی غیر از سلاح مقاومت، امیدی شکستخورده به شمار میرفته است. مردم اینجا همه تلاشها را برای دور کردن تجاوز از خود امتحان کردند، اما حتی یک روز هم احساس نکردند که جز مقاومت، کسی از آنها دفاع میکند. دولت لبنان حتی یک بار هم مسیر تجاوز از سوی اسرائیل به سرزمینهای لبنانی را سد نکرد. کشاورزان پیش از این جنگ نیز به طور مستقیم توسط نظامیان صهیونیست هدف قرار میگرفتند تا مانع از نزدیک شدن آنها به زمینهای کشاورزیشان در نزدیکی مرزها شوند. دشمن صهیونیستی به برخی روستاها وارد میشد و دامداران را میربود. تجاوزات و دست درازیها به خاک لبنان حتی پیش از جنگ نیز به شکل روزانه ادامه داشت. در این بین کسی که معادله بازدارندگی و توازن وحشت را برقرار کرد، مقاومت و موشکهایش بود.

ما سالهای طولانی، از سال 2006 تا سال 2023، یک توازن بازدارندگی واقعی را تجربه کردیم. در آن روزها دشمن صهیونیستی در حال ساخت دیوار مرزی بود و در فاصله چند متر، شهروندان در خیام، در کفرکلا و در شماری از روستاهای مرزی، خانههای خود را نزدیک دیوار میساختند، تا جایی که تنها به اندازه عرض جاده مرزی میان طرفین فاصله بود، چرا؟ چون احساس میکردند بالای سرشان چتر حمایتی به نام مقاومت لبنان وجود دارد که از آنها در برابر این دشمن محافظت میکند، و این وضعیت در تمام این سالها برقرار بود.
آنچه امروز رخ داد این است که دشمن صهیونیستی از این تصویر و حافظه تاریخی اهالی جنوب انتقام گرفت. از این صحنه، از این چالش؛ از صحنهای که باعث وحشت شهرک نشینان صهیونیست میشد، اینکه پشت دیوار، ساختمانهایی در فاصله چند متری آنها ساخته میشود و هر لحظه ممکن است این ساختمان به عامل مزاحمت و منشا حمله علیه شهرکهای اسرائیلی مبدل شود. به همین دلیل دشمن از این صحنه انتقام گرفت و یک عملیات تخریب گسترده و جنایتبار را علیه همه خانهها در این روستاها انجام داد، تا بازگشت مردم را تا حد ممکن برای مدت طولانیتری به تأخیر بیندازد. اما آنچه برعکس اتفاق افتاد این است که مردم در حال حاضر، پس از یک سال یا بلافاصله بعد از آتشبس، شروع کردند خانههایی را که به طور کامل ویران نشده ترمیم کنند؛ تا جایی که الان وقتی در خیام قدم میزنی، ساختمانهایی را با چشم خود میبینید که کاملاً ویران شدهاند، اما یک یا دو اتاق در آن ساختمان باقی مانده و خانوادهها همان دو اتاق را بازسازی میکند و در آن ساکن میشود؛ بدون توجه به اینکه بقیه ساختمان کاملاً تخریب شده است.
این صحنه در نمونههای متعددی در همه روستاهای مرزی تکرار میشود. ما الان داریم درباره خیام صحبت میکنیم که در حال حاضر 1200 خانواده در این شهر ویرانشده حضور دارند. آنها در کجا ساکن هستند؟ در اتاقها و خانههایی که تا حدی آسیب دیده و خودشان آنها را تعمیر و به زندگی خود ادامه میدهند. اما هدف از این بازگشت سریع چیست؟ این است که بگویند ما تحت هیچ شرایطی این سرزمین را ترک نخواهیم کرد. اهالی این مناطق در انتظار اخذ غرامت از دولت لبنان هستند که در تامین این خواسته کوتاهی و در ارسال کمک و حمایت از این شهرها تأخیر دارد. حتی هیچ وزیری برای بازدید، به این منطقه سر نزد. مردم همه چیز را با چشمان خود شاهد هستند. میبینند که دولت لبنان آنها را به حال خود رها کرده است. یک سال تمام است حتی یک گلوله هم از سوی دولت لبنان به سمت ارتش رژیم صهیونیستی شلیک نشده تا تجاوزی را متوقف یا جلوی نفوذ و پیشرویهایی را که هر روز در اینجا اتفاق میافتد را بگیرد.
مردم این موارد را با چشمان خود شاهد هستند و به خوبی در حافظه خود نگه میدارند؛ تکیه بر دولت یک شرطبندی شکستخورده است، چون دولت لبنان در اصل گرفتاریهای دیگری در دیگر مناطق این کشور دارد! ... از مدتها پیش این مناطق از سوی دولت به فراموشی سپرده شدهاند، محرومیت از سالها قبل بر این شهرها تحمیل شده بود. آنها توقع ندارند دولت لبنان توجهی به خواسته های آنها داشته باشد، مگر از طریق تهیه و تنظیم صورتجلسههای تخلف ساختمانی که توسط دستگاههای امنیتی کشور تنظیم میشود. دولت لبنان وقتی میبینند یکی از شهروندان بدون مجوز اتاقی را احداث میکند، در صحنه جرم حاضر میشود و برای جلوگیری از همین ساختوساز صورتجلسه تخلف علیه مالکین واحدهای مسکونی تنظیم میکند، در حالی که کل ساختمانها بر اثر حملات دشمن صهیونیستی ویران شده و هیچکس از طرف دولت جلوی این تجاوزها را نمیگیرد.
اهالی جنوب فقط بر قدرت تکیه دارند و منتظرند این قدرت به خواست خداوند محقق شود و بدون تردید این قدرت و توان به اذن خدا بازخواهد گشت، چون مقاومت از میان مردم است، آنها را بدون حمایت رها نخواهد کردغ البته مدت، زمان و موعد آن همه در دست خداوند و فرماندهی است.
انتهای پیام/