به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، پنجاه و ششمین شب هم گذشت. پنجاه و شش شبی که مردم این سرزمین، بیادعا و بیآلایش، خیابانها را به سنگری نرم و محکم تبدیل کردهاند. سنگری که با نفسهای سرد زمستان گرم شد، با بارانها شسته شد، با طوفانهای بهاری هم تکان نخورد حالا شب پنجاه و ششم را هم پشت سر گذاشته است. مردمی که گویی از عمق تاریخ برخاستهاند تا پایان یک نبرد را بنویسند.
آنها به میدان آمدهاند. نه اینکه فقط بیایند و شعار بدهند بلکه آمدهاند برای ادای تکلیف.تکلیفی که برای رساندن صدا یک ملت واحد به دنیا برعهده دارند. پنجاه و شش شب است که این مردم خسته نمیشوند، کم نمیآورند. زیر باران میآیند، در باد و طوفان میمانند، در سرما میایستند. در برخی شهرها حتی زیر بمباران آمدند و کسی نتوانست سنگر خیابان را از آنها بگیرد؛ نه دشمن، نه خستگی، نه تهدید!
این مردم، همان گونه که رهبر شهیدمان فرمود، مردم «مبعوث» شدهاند. مبعوث برای تمام کردن کار. مبعوث برای برچیدن بساط ظلمی که سالهاست بر این منطقه سایه انداخته است. آنها آمدهاند تا آنچنان حیثیت مستکبران عالم را لگدمال کنند که سالها نتوانند ادعای ابرقدرتی در دنیا داشته باشند. این وعدهای است که مردم با حدود دو ماه ایستادن در خیابانهای گرگان، تهران، اصفهان، مشهد، کرمانشاه، شیراز و تبریز و همه ایران فریاد میزنند.

غروب که میشود، شهر حال و هوا و رنگ و بوی دیگری پیدا میکند. از هر کوچه و پسکوچهای، مردم به خیابانهای اصلی میآیند؛ مرد، زن، جوان، پیر، کودک. دلهایشان بیتاب است و کسی در خانهها بند نمیشود.
خیابانهای اصلی گرگان این شبها دیگر جای عبور عادی نیست؛ جایی برای راه رفتن و نفس کشیدن جمعیت است. پرچمها در باد میرقصند. پرچمهای ایران، پرچمهای فلسطین، پرچمهای لبنان، پرچمهای یمن و پرچمهای امام حسین (ع). گاهی آنقدر پرچمها به هم نزدیک میشوند که آسمان بالای سر جمعیت، سرخ و سبز و سفید میشود. بچهها بر روی شانههای پدرها سوارند و پرچمهای کوچک در دستانشان میرقصد. مادرها دست کودکان خود را گرفته و نوزادان را به آغوش کشیدهاند، اما همچنان ایستادهاند.
یکی از چشمگیرترین صحنههای این شبها، کاروانهای خودرویی است که پس از تجمع شبانه، خیابانها را پر میکنند. ماشینها شیشهها را پایین دادهاند. پرچمها از شیشهها بیرون زده، بوقها هماهنگ میشوند، انگار که یک گروه سرود منظم، کوچهها را رهبری میکند. صدای «اللهاکبر» از چندین ماشین همزمان بلند میشود. بعضی روی سقف ماشینهایشان بلندگو گذاشتهاند و دعاهای فرج پخش میکنند. بعضی دیگر خیلی خوش سلیقه هستند و جلوی خودروهایشان را با چراغهای الایدی به رنگ پرچم مقدس جمهوری اسلامی تزیین کردهاند.
این کاروانها گاهی آنقدر طولانی میشوند که ابتدا و انتهایشان را نمیتوانی پیدا کنی. از فلکه اصلی شهر تا خیابان ولیعصر و ناهارخوران، تمام طول خیابان پر از چراغهای ماشینهایی است که پرچم مقدس کشورمان در آنها به اهتزاز درآمده است و در باد رقصکنان، دلبری میکند.

خیابانها در این پنجاه و شش شب، روشنتر از همیشه بوده است. نور موبایلهایی که مردم بالا بردهاند، شمعهایی که روی جدول خیابان چیده شده، چراغ قوههایی که بچهها به طرف پرچمها میگیرند، همه این نورها، در کنار هم، خیابان را شبیه یک حرم شلوغ کرده است.
صدا همیشه هست. گاهی دعای فرج میخوانند، گاهی سرودهای انقلابی، گاهی شعارهای کوتاه که دلشان را خالی میکند. 56 شب است این مردم یک چیز را فریاد میزنند: تنبیه سخت متجاوز، نابودی اسرائیل، اخراج تروریستهای آمریکایی از منطقه. شعارها مشخص است. خواستهها روشن. این مردم میدانند که فقط برای ابراز احساسات نیامدهاند؛ آمدهاند تا دست میدان دیپلماسی را پُر کنند، تا رزمندگان در جبهههای مقاومت دلگرم شوند، تا دشمن بداند پشت هر رزمنده، یک ملت ایستاده است.
یکی از حاضران میگوید: «ما سنگر خیابان را رها نمیکنیم. دشمن باید خالی شدن خیابانها را در خواب ببیند.» دیگری میگوید: «تا زمانی که رهبر انقلاب فرمان ندهد، اینجا را ترک نمیکنیم. با جان و مال و اولادمان در راه انقلاب و نظام ایستادهایم.»
حجتالاسلام گرزین، مدیرکل تبلیغات اسلامی گلستان، این روزها بارها به میان جمعیت رفته و از نزدیک نظارهگر این حماسه بوده است. او میگوید: «این مردم خیلی جلوتر از مسئولان و نخبگان هستند. آنها به میدان جهت میدهند. مسئولان باید از این مردم یاد بگیرند.»
واقعاً هم همین طور است. در بسیاری از شهرها، مردم پیش از هر فراخوان رسمی، خودشان به خیابانها آمدند. خودشان هماهنگ کردند، خودشان آب و چای و خرما تقسیم کردند، خودشان نظم این شبها را با مهربانی و مراقبت برقرار کردند.

شبهای گرگان، پنجاه و شش شب است که زندهتر از هر زمان دیگری است. آنقدر زنده که گاهی فراموش میکنی این شب است یا روز. خیابانهای اصلی شهر مثل یک شریان پُر از خون گرمِ غیرت میتپد. فلکه مرکزی پر از جمعیت، خیابان ولیعصر پر از پرچم، چهارراههای فرعی پر از خانوادههایی که با هم آمدهاند.
انگار همه یکدیگر را میشناسند. غریبهها با هم گره میخورند، حرف میزنند، همدیگر را به صبر دعوت میکنند. زنی چای میدهد به مردی که از خستگی رنگ پریده. پیرمردی نان و پنیر بین بچهها تقسیم میکند. انگار زمین این شهر، دیگر آسفالت نیست؛ یک سفره بزرگ است که همه بر آن نشستهاند.
مردم میگویند: «ما میمانیم. کار را تمام میکنیم. نه کسالت، نه باران، نه طوفان، نه ترور و نه تهدید، ما را از این راه برنمیگرداند.» این مردم، همانهایی هستند که رهبر عزیزمان در پیام خود دربارهشان فرمود: «آنها بودند که کشور را رهبری کردند.» آری، این شبها، کشور را مردم رهبری میکنند. مردمی که نه فقط میدانداری میکنند، که کشورداری میکنند. پرورشیافتگان مکتب امام شهید (ره) به خوبی میدانند که گاهی تنها راه پیروزی، ایستادن است و آنها ایستادهاند؛ پنجاه و شش شب. و میمانند تا کار یکسره شود.
انتهای پیام/