به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در بسیاری از بحرانهای بزرگ تاریخ؛ بهویژه جنگها، یک پدیده مشترک دیده میشود: مردم به صحنه میآیند. آنان نه به حکم دستور اداری، بلکه از سر احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت کشور، جان و مال و توان خود را به میدان و خیابان میآورند. در ادبیات اسلامی از این لحظه با تعبیر «بعثت مردم» یا خیزش فراگیر یاد شده است؛ لحظهای که جامعه مبعوث خود را برای دفاع از وطن و حفظ حیات جمعی برمیانگیزد و برمیخیزد.
در جنگ ناجوانمردانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز چنین وضعیتی شکل گرفت. در میدان نظامی، نیروهای مسلح با آمادگی و انسجام عمل کردند و در کنار آن، مردم در صحنههای مختلف دفاعی و پشتیبانی حضوری گسترده داشتند؛ از کمکهای مردمی و پشتیبانی لجستیکی گرفته تا همراهی اجتماعی و روحی با جبهه دفاع.
در سطح مدیریت اجرایی نیز دولت خدمتگزار و مسئولان دولتی با تمام ظرفیت در کنار این حرکت مردمی قرار گرفتند و همین همدلی میان میدان دفاع، جامعه/خیابان و مدیریت اجرایی یکی از مهمترین عوامل تابآوری کشور در برابر بحران خانمانسوز جنگ تحمیلی سوم بود.
اما تجربههای جهانی نشان میدهد که لحظه پایان بحران، آغاز یک مرحله حساستر است؛ مرحلهای که در آن باید این سرمایه اجتماعی بزرگ حفظ و به سازوکارهای پایدار تبدیل شود. تاریخ کشورهایی که از بحرانهای بزرگ عبور کردهاند؛ از آلمان و ژاپن گرفته تا آفریقای جنوبی و رواندا، نشان میدهد که اگر انرژی اجتماعی دوران بحران به اصلاحات نهادی و مدیریتی منجر نشود، بهتدریج فروکش میکند و جامعه دوباره به وضعیت پیشین بازمیگردد، امید و شور به ناامیدی و کسالت تبدیل میشود.
در واقع بحرانها اغلب یک حقیقت مهم را آشکار میکنند: ظرفیت واقعی جامعه بسیار فراتر از آن چیزی است که در شرایط عادی دیده میشود. مردمی که در لحظه خطر توانستهاند شبکهای گسترده از همبستگی، همکاری و فداکاری ایجاد کنند، نشان میدهند که سرمایه اجتماعی کشور بسیار عمیقتر از تصور رایج است.
پرسش اصلی پسابحران جنگ این است که چگونه میتوان این سرمایه را حفظ کرد؟
پاسخ بسیاری از تجربههای موفق جهان در یک نکته مشترک خلاصه میشود: نهادینهسازی مشارکت مردمی و تقویت شایستهسالاری در ساختارها. به بیان دیگر، جامعهای که در دوران بحران شاهد حضور فعال مردم بوده است، در دوران آرامش نیز باید راههایی فراهم کند که این انرژی اجتماعی در قالب مشارکت مدنی، مدیریت کارآمد و سازوکارهای شفاف ادامه یابد.
این مسیر البته به معنای نادیدهگرفتن تلاشهای نهادهای رسمی نیست. برعکس، یکی از نقاط قوت بحران اخیر در دفاع مقدس سوم، همافزایی میان مردم، نیروهای دفاعی و مدیریت دولتی بود. حفظ همین روحیه همدلی و تبدیل آن به سازوکارهای پایدار میتواند مهمترین دستاورد مرحله پسابحران باشد.
در تجربه جهانی، کشورهایی که توانستهاند از بحران بهعنوان نقطه آغاز یک دوره جدید استفاده کنند، چند اقدام کلیدی انجام دادهاند: نخست، تقویت شفافیت و پاسخگویی در نظام مدیریتی تا اعتماد شکلگرفته در بحران جنگ حفظ شود. دوم، گسترش میدان مشارکت اجتماعی تا مردم احساس کنند نقش آنان در دوران آرامش نیز به رسمیت شناخته میشود. سوم، تقویت معیارهای تخصص، کارآمدی و شایستگی در مدیریت تا ظرفیتهای واقعی جامعه بهتر به کار گرفته شود.
اگر این مسیر طی شود، بحران و جنگ تنها یک دوره دشوار در تاریخ کشور نخواهد بود؛ بلکه میتواند به نقطه آغاز یک بلوغ اجتماعی و مدیریتی تبدیل شود.
امروز سرمایه بزرگی در اختیار جامعه قرار گرفته است: تجربه همبستگی ملی، اعتماد شکلگرفته در میدان دفاع، و همراهی میان مردم و دولت. حفظ این سرمایه و تبدیل آن به اصلاحات پایدار، مهمترین وظیفه دوران پساجنگ است.
پایان جنگ، پایان مسئولیت نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای است که در آن باید «بعثت مردم» به یک ظرفیت پایدار برای پیشرفت کشور تبدیل شود.
نویسنده: بهمن اکبری، پژوهشگر و نویسنده
انتهای پیام/