به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ، بامداد سوم شهریور 1320، ارتشهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب و غرب وارد خاک ایران شدند. کشوری که در جنگ جهانی دوم بیطرفی خود را اعلام کرده بود، تنها در چند روز به اشغال قدرتهای خارجی درآمد و ارتش آن تقریباً بدون مقاومت مؤثر فروپاشید. فقط بیستودو روز بعد، رضاشاه پهلوی ناچار شد از سلطنت کنارهگیری کند و تاجوتخت را به ولیعهد خود، محمدرضا پهلوی، بسپارد. اندکی بعد نیز از ایران تبعید شد و سرانجام در تبعید درگذشت.
این رخداد یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است؛ رخدادی که تنها نتیجه قدرت نظامی متفقین نبود، بلکه حاصل مجموعهای از شرایط خاص داخلی و بینالمللی بود که حکومت رضاشاه را در برابر بحران ناتوان ساخت. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و مسیر راهآهن سراسری، بهترین مسیر انتقال تدارکات برای شوروی به شمار میرفت؛ مسیری که بعدها به «کریدور ایران» مشهور شد.
از سوی دیگر، حضور کارشناسان و مهندسان آلمانی در ایران بدگمانی شدید بریتانیا و شوروی را برانگیخته بود. دولت رضاشاه در سالهای پایانی حکومت خود تلاش کرده بود با آلمان روابط اقتصادی و فنی گستردهای برقرار کند؛ تلاشی که در چارچوب سیاست موازنه انجام میشد، اما در فضای جنگ جهانی دوم بهعنوان نشانهای از گرایش به آلمان تعبیر شد.
با اینحال، نکته مهم آن است که رضاشاه در ماههای پایانی پیش از اشغال ایران کوشید این سوءظن را کاهش دهد. به روایت حسین فردوست در کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، دولت ایران تحت فشار متفقین تصمیم گرفت کارشناسان آلمانی را از کشور اخراج کند. فردوست مینویسد بیش از ششصد متخصص آلمانی در مدت کوتاهی از ایران خارج شدند؛ زیرا رضاشاه تصور میکرد با این اقدام نگرانی بریتانیا برطرف خواهد شد و متفقین از اقدام نظامی صرفنظر خواهند کرد. اما چنین نشد و بامداد سوم شهریور 1320 نیروهای متفقین از چند محور وارد خاک ایران شدند. به تعبیر فردوست، رضاشاه گمان میکرد با این امتیازدهی مسئله حل میشود؛ اما «اشتباه میکرد» و تصمیم اشغال ایران از پیش گرفته شده بود.
در روایت فردوست، رضاشاه حتی از سرنوشت خود نیز تا حدی آگاه بود. او مینویسد رضاشاه به ولیعهد گفته بود که احتمالاً کار او تمام شده است، اما با این حال به ارتش دستور مقاومت میدهد تا در تاریخ نوشته نشود که کشور بدون هیچ واکنشی تسلیم شده است. این روایت نشان میدهد که خود رضاشاه نیز به ضعف واقعی ارتش در برابر قدرتهای بزرگ واقف بود.
چرا ارتش به راحتی شکست خورد؟
اما پرسش مهمتر این است که چرا ارتشی که رضاشاه سالها برای ساختن آن هزینه کرده بود، نتوانست در برابر نیروهای مهاجم مقاومت جدی نشان دهد؟ پاسخ این پرسش را باید در ترکیبی از عوامل نظامی و اجتماعی جستوجو کرد.
ارتش ایران از نظر تجهیزات، آموزش و سازماندهی توان مقابله با ارتشهای مدرن شوروی و بریتانیا را نداشت. نیروهای مهاجم از هواپیما، زرهپوش و تدارکات گسترده برخوردار بودند؛ درحالیکه ارتش ایران پراکنده و فاقد آمادگی برای جنگ گسترده بود. علاوهبراین، حمله متفقین به صورت همزمان از چند جبهه انجام شد و بسیاری از واحدهای نظامی ایران فرصت سازماندهی دفاع مؤثر پیدا نکردند.
شکاف دولت و ملت
اما عامل مهمتر را باید در رابطه حکومت با جامعه جستوجو کرد. حکومت رضاشاه طی سالهای طولانی با سیاستهایی سختگیرانه و گاه خشن همراه بود. اقدامات گسترده برای تمرکز قدرت، سرکوب مخالفان سیاسی، محدودکردن روحانیت و دخالت در بسیاری از سنتهای اجتماعی، فاصلهای عمیق میان دولت و بخش بزرگی از جامعه ایجاد کرده بود. یکی از نمونههای مشهور این سیاستها، برنامههای فرهنگی و اجتماعی اجباری مانند ممنوعیت حجاب، متحدالشکل کردن لباس مردم با توسل به زور، مبارزه با شعائر اسلامی مثل ممنوعیت عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) بود.
همچنین، فضای امنیتی شدید در برخورد با مخالفان نیز به نارضایتی عمومی دامن زد. زندان، تبعید و حذف بسیاری از شخصیتهای سیاسی و اجتماعی باعث شد که در لحظه بحران، حکومت از پشتوانه اجتماعی گستردهای برخوردار نباشد.
علاوهبراین طبق اسناد معتبر، رضاشاه با جعل اسناد و استفاده از زور حدود یکچهارم زمینهای زراعی کشور را تصاحب کرده بود. در چنین شرایطی، هنگامیکه نیروهای خارجی وارد کشور شدند، مردم، انگیزهای برای دفاع از حکومت نداشتند.
درواقع، اشغال ایران تنها شکست یک ارتش نبود؛ بلکه نشانهای از شکاف عمیق میان دولت و جامعه نیز بود. دولتی که بر پایه اقتدار و تمرکز قدرت شکل گرفته بود، در لحظه بحران نتوانست از نیروی اجتماعی لازم برای مقاومت برخوردار شود.
به همین دلیل، سقوط رضاشاه در شهریور 1320 با سرعتی چشمگیر رخ داد. کمتر از سه هفته پس از آغاز اشغال، او ناچار به کنارهگیری از سلطنت شد. سپس به دستور متفقین از ایران خارج گردید و ابتدا به جزیره موریس و سپس به آفریقای جنوبی تبعید شد.
ایران امروز، ایران همدل
رویدادهای شهریور 1320 نشان میدهد که قدرت سیاسی صرفاً با تکیه بر ابزار نظامی و اداری پایدار نمیماند. دولتی که نتواند رابطهای متوازن با جامعه برقرار کند و اعتماد عمومی را حفظ کند، در شرایط بحرانی به سرعت آسیبپذیر میشود. سقوط رضاشاه نیز تا حد زیادی نتیجه همین فاصله میان حکومت و جامعه بود؛ فاصلهای که در لحظه ورود نیروهای خارجی، خود را به شکل ناتوانی و عجز در برابر قدرت خارجی نشان داد.
اما مردم ایران که روزگاری دستمایه و بازیچه قدرتهای بزرگ بودند و با اراده آنان حاکمانشان تغییر کرد، امروز در برابر دو ابرقدرت مدعی ایستادهاند و با قدرت درحال کوبیدن مواضع نظامی دشمن هستند؛ موضوعی که آنها را به شدت عصبی کرده است. تا جایی که رئیسجمهور آمریکا دچار تناقضگویی و یاوهسرایی شده و بین مردم ایران و حتی مردم دیگر کشورها به سوژه طنز تبدیل شده است. بیتردید مهمترین عامل این تفاوت میان ایرانِ 1320 و ایرانِ 1405، ساختار مردمی نظام سیاسی ایران و همبستگی و همدلی میان مردم و حکومت است.
منابع و اسناد
حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ، جلد اول، تهران: اطلاعات.
یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی.
فخرالدین عظیمی، بحران دموکراسی در ایران .
اسناد وزارت خارجه بریتانیا درباره اشغال ایران در 1941.
محمدقلی مجد، شهریور 1320 و اشغال ایران .
نویسنده: محمدعلی نبی نژاد، پژوهشگر
انتهای پیام/