خبرگزاری تسنیم ـ علیرضا مکتبدار؛ هنر بزرگ و بیبدیل شهید آیتالله مرتضی مطهری این بود که هرگز تن به دیوارهای فرضیِ میان «حوزه علمیه» و «جامعه» نداد. او که برآمده از سنتهای اصیل علمی حوزه بود و در محضر اساتید شاخص حکمت و فقه پرورش یافتهبود، فعالیت خود را تنها به حجرهها و مباحث صرفاً نظری محدود نکرد. در دورانی که جریانهای فکری گوناگون توجه جوانان را به خود جلب کرده بود، مطهری کوشید با درک مقتضیات زمانه و شنیدن پرسشهای نسل جدید، برای تبیین دین وارد عرصه عمومی شود. او در این مسیر، بهجای رویکردهای سلبی، بر منطق، استدلال و بیانی روشن تکیه کرد و با حضوری روشنگرانه و کنشگر، شیوه دفاع از عقیده را ارتقا داد.
همین رویکرد و ویژگیهاست که او را از یک متفکر یا فقیه صرف متمایز کرده و به یکی از الگوهای موفق عالم دینی در دوران معاصر تبدیل میکند؛ الگویی که بازخوانی آن، امروز برای حوزههای علمیه و نهاد دین، نه صرفاً یک یادآوری تاریخی، بلکه ضرورتی مهم برای حفظ پویایی و اثرگذاری در جهان پیچیده کنونی بهشمار میرود.
درک لزوم تبیین دین با «زبان زمانه»
مطهری بهدرستی و با هوشمندیِ یک جامعهشناسِ دیندار دریافته بود که حیاتِ دین در رگهای جامعه، نیازمند ترجمانِ مفاهیمِ بلندِ آسمانی به «زبان زمانه» است. دین اگر بخواهد در زندگیِ روزمره انسانِ مدرن راهگشا باشد و نقش هدایتگری خود را ایفا کند، باید در برابر سیلاب شبهات، ایسمهای وارداتی و انحرافاتِ فکری، لنگرگاهی از پاسخهای روشن، مستدل و عالمانه بسازد. عالم دینی نمیتواند با زبانی که متعلق به قرنها پیش است، با جوانی که درگیر پرسشهای فلسفی و اجتماعیِ جدید است سخن بگوید.
از همین روست که آثار او طیف وسیعی از نیازها را پوشش میداد. شرح و بسط عالمانه یکی از مهمترین آثار فکری دوران معاصر، یعنی «اصول فلسفه و روش رئالیسم» برای مقابله بنیادین و استدلالی با موج مارکسیسم و تفکرات ماتریالیستی، در کنار نگارش کتابی چون «مسأله حجاب» در دورانی که هجمههای سنگینی علیه پوشش اسلامی وجود داشت، یا تدوین «عدل الهی» برای پاسخ به شبهات بنیادین درباره شرور و عدالت خداوند، و همچنین نوشتن «علل گرایش به مادیگری» برای کالبدشکافیِ روانشناختی و جامعهشناختیِ الحاد، نشاندهنده همین درکِ عمیق است. آثار او صرفاً تتبعاتی انتزاعی، کتابخانهای و حاشیهنشینانه نبودند؛ بلکه واکنشهایی طبیبانه، دقیق و بهموقع به نیازهای واقعی و ملتهب جامعه بودند. او حتی در کنار آن مباحث عمیق فلسفی، از نوشتن «داستان راستان» برای کودکان و نوجوانان ابایی نداشت، زیرا میدانست که ساختارسازی فکری باید از پایهایترین سطوح آغاز شود. مطهری دقیقاً در همان نقطهای ایستاد که جامعه به یک متفکرِ دلسوز، آگاه و مسئولِ دینی نیاز داشت.
رسالت اصیل حوزه؛ پیوند نظر و عمل
اهمیت این الگویِ رفتاری و فکری، امروز بیش از هر زمان دیگری برای نهاد دین و حوزههای علمیه آشکار است. رسالتِ اصیل و تاریخی حوزه، تنها تربیتمدرس، حفظ متون کلاسیک و انباشتِ محفوظات درونسازمانی نیست؛ اینها اگرچه مقدماتی واجب و ضروریاند، اما هدف نهایی قلمداد نمیشوند. هدفِ غایی، امتداد دادنِ فهم عمیقِ دین به متن زندگی روزمره مردم و گرهگشایی از چالشهای فکری و عملیِ آنان است.
اگر نهاد دین از این مسئولیت تاریخی و اجتماعی شانه خالی کند، بهناچار و بهتدریج از جایگاهِ «راهبری فکری و فرهنگی» تنزل خواهد یافت. عالمِ دینیِ طراز، کسی نیست که تنها در محیطهای بسته علمی و کتابخانهها قدرتمند و بیرقیب باشد، بلکه کسی است که بتواند پل ارتباطیِ مستحکمی میان معارف وحیانی و مسائل عینیِ روی زمین بنا کند. مطهری، معمارِ چیرهدستِ چنین پلی بود؛ او هم «مبانی اسلام» را با دقتی فلسفی و فقهی میشناخت و هم «میدانِ عمل و نیازهای جامعه» را با نگاهی جامعهشناختی خوب میدید. عالمِ برونگرا، عالمی است که درد دین و دغدغه مردم را توأمان دارد.
نبرد همزمان در دو جبهه تحجر و التقاط
تیزهوشیِ ممتاز و بینظیر مطهری در تشخیصِ درست و بهموقعِ «خطر» بود. او میدانست تهدیدِ علیه کیان دین، همیشه از جانب شمشیرِ آختهی دشمنان آشکار و یا جریانهای صریحاً الحادی نیست؛ بلکه گاهی بزرگترین خطرها از یک «خلأ فکری» در درون جامعه متدینین زاده میشود. درست از همان جایی که پرسشهای اساسیِ مردم و جوانان بیپاسخ میماند، ذهنها در برزخِ تردید رها میشوند و میدان برای جولانِ اندیشههای رقیب، مکاتبِ رنگارنگ و تفاسیرِ کجومعوج فراخ میگردد.
مطهری در مواجهه با این خلأ، رویکردی جامعنگر داشت و خود را درگیر نبردی دشوار در دو جبهه متفاوت کرد. او از یکسو با تحجر، جمود فکری، قشریگری و خرافهپرستی در داخلِ صفوفِ دینداران میجنگید؛ جریانی که با فهمی سطحی و ایستا از دین، مانع از پویاییِ احکام اسلامی در مواجهه با مقتضیات زمان میشد. از سوی دیگر، با همان صلابت و قاطعیت، در برابر التقاط (ترکیب اندیشههای مارکسیستی یا لیبرالی با مفاهیم اسلامی) و تفسیرهای انحرافی از متون دینی میایستاد. او با ردِ قرائتهای مادی از قرآن و سنت، چهرهای ناب، خردورزانه و تابناک از «عقلانیت دینی» به نمایش گذاشت که هم در برابر واپسگرایی مصون بود و هم در برابر غربزدگی و شرقزدگی.
پیامدهای ویرانگر قطع ارتباط نهاد دین با جامعه
با توجه به این الگو، گسستِ ارتباطِ نهاد دین با تحولات شتابانِ جامعه، صرفاً یک ضعفِ ساختاری یا آموزشی نیست، بلکه یک «خطر تمدنی و هویتی» است. اگر حوزه نتواند پابهپای تحولات، حرفِ نوی دین را استخراج و عرضه کند، جامعه با چندین پیامد تلخ روبهرو خواهد شد.
نخستین تاوانِ این انزوا، از دست رفتنِ مرجعیت فکری نهاد دین است. افکار عمومی، بهویژه نسل جوان، ذاتاً پرسشگر و تشنه یافتنِ پاسخ و معنا برای زندگی خویش است. اگر این نسلِ جوینده، آب زلال و گوارا را از سرچشمههای اصیلِ دینی نیابد، بر اساس غریزه بقای فکری، به سراغ مردابها و منابعِ جایگزین میرود؛ به سراغ منابعی که نه دغدغه تعالیِ انسان را دارند و نه تعهدی به حقیقت و اخلاق. در چنین شرایطی، جامعه مرجعیت خود را از عالمان دین به روشنفکران غیردینی، رسانههای بیگانه یا سلبریتیها تغییر میدهد.
پیامد دوم این خلأ فکری، رشد جریانهای سطحی و انحرافی است. ذهنِ جامعه و فرهنگ عمومی هرگز در حالت خلأ باقی نمیماند. اگر حوزه با زبانی روشن، روزآمد و با منطقی استوار به میدانِ تولید اندیشه نیاید، جای آن را بهسرعت عرفانهای کاذب، معنویتهای نوپدید، نسخههای ترجمهایِ نامتناسب با فرهنگ بومی و قرائتهای احساسی، سطحی و شتابزده پر خواهند کرد. هنر مطهری این بود که صدای این زنگ خطر را بسیار زودتر از همعصران خویش شنید، برای مقابله با آن آبروی علمی و جان خود را هزینه کرد و در نهایت، سپرِ بلایِ ذهن و اندیشه جامعه شد.
سکولاریسم خزنده؛ خطرناکترین تهدید برای حیات اجتماعی دین
اما بزرگترین، پنهانترین و سهمگینترین خطر برای نهاد دین و نظام اجتماعی، آنجاست که بیتفاوتیِ حوزه به مسائلِ کفِ جامعه و ناتوانی در تولیدِ فکرِ راهگشا، به یک «سکولاریسم خزنده و خاموش» بینجامد. وقتی نهاد دین نتواند برای مسائل نوین اقتصادی، حقوقی، فرهنگی و اجتماعی پاسخهای کارآمد و روزآمد ارائه دهد، دین آرامآرام از یک حقیقتِ جامع و تمدنساز، به یک امرِ صرفاً فردی، درونی و مناسکی تقلیل مییابد.
در چنین وضعیتی، ممکن است مناسک مذهبی همچنان با شور و حرارت برگزار شوند و دین در ظاهر محترم بماند، اما عملاً از صحنه اداره امور جامعه حذف میشود. دیگر در سیاستگذاریهای کلانِ اقتصادی، در برنامهریزیهای فرهنگی، در نهادِ خانواده و در شکلدهی به نظم عمومی، دین مرجعیتِ تعیینکنندهای نخواهد داشت. این نوع از سکولاریسم، بسیار خطرناکتر از سکولاریسمِ فلسفی و آشکار است. سکولاریسمِ خزنده همیشه با مانیفستها و اعلامیههای رسمیِ ضد دینی آغاز نمیشود؛ بلکه نقطهی شروعِ آن دقیقاً همین بیعملی، غفلت، تأخیر در پاسخگویی، درگیر شدن در مباحث حاشیهای و در نهایت، خالی گذاشتنِ میدانِ تفکرِ اجتماعی است. ضعف نهاد دین در تولید فکر، موجب تهی شدن اداره جامعه از پشتوانه عمیق دینی میگردد.
راهگشایی الگوی مطهری برای آینده
در برابر این تهدیداتِ خاموش و آشکار، بازخوانی و بهرهگیری از الگوی شهید مطهری میتواند راهنمایی مطمئن و کارآمد برای پویایی و ارتقای نهاد دین باشد. او با سیره علمی و عملی خود ثابت کرد که دفاع مؤثر از دین، نیازمندِ خروج از کنجِ عافیت و فراتر رفتن از کلاسهای درسِ سنتی و حلقههای محدودِ نخبگانی است. عالم دین باید همزمان دارای دو ویژگی ظاهراً متضاد باشد: هم ریشه در اعماق سنت و تراثِ گذشتگان داشتهباشد و هم حضوری پررنگ در متن تحولاتِ امروز؛ هم مبانیِ سفتوسختِ کلامی و فقهی را بشناسد و هم مسائل، زبان و اقتضائاتِ زمانه را درک کند؛ هم اهل تعمق، گوشهنشینیِ علمی و تهجد باشد و هم توانِ گفتوگو، مفاهمه و اقناعِ تودههای مردم و جوانان را دارا باشد.
حوزه علمیه اگر میخواهد همچون گذشته زنده، تپنده، اثرگذار و مرجع باقی بماند، نیازمند آن است که این الگو را در دستور کارِ کلانِ خود قرار دهد. باید «مطهریوار» اندیشید و عمل کرد: ریشهدار در سنت، آگاه به زمان، حساس به دردهای پیدا و پنهان جامعه و استوار و شجاع در دفاع از مبانی حقیقت. نهاد دین باید نشان دهد که همچنان پویایی لازم برای هدایتگری در عصر پیچیدگیها را داراست.
مطهری به مثابه یک شاقول و معیار
شهید مرتضی مطهری، امروز تنها یک نامِ پرافتخار در تاریخ معاصر، یا نویسندهای که آثارش در کتابخانهها خاک میخورد نیست؛ او یک «معیار» و یک «شاقولِ ارزیابی» است. او ترازویی است که نهاد دین میتواند میزانِ وفاداریِ خود به رسالتِ اصلیاش را با آن بسنجد: رسالتِ حضور مؤثر در جامعه، گرهگشاییِ فکری، پاسخگویی به شبهات و تلاش خستگیناپذیر برای اقامه حق و دین در متنِ عینیِ زندگی.
هر جا که در ساختارهای آموزشی یا تبلیغی، پیوندِ میانِ نهاد دین و متنِ زندگی مردم سست شود و حوزه به دغدغههای درونصنفیِ خود مشغول گردد، باید دانست که زنگ خطر به صدا در آمده و شبحِ سکولاریسمِ پنهان سایه افکنده است. و در نقطه مقابل، هر جا که این پیوندِ مبارک احیا شود، فهمی نو از متون دینی استخراج شود و پاسخی درخور به نیازهای انسانِ امروز ارائه گردد، امید به حیاتِ پویا، بالنده و تمدنسازِ دین در رگهای جامعه نیز جانِ تازهای خواهد گرفت. مطهری راهی را گشود که پیمودنِ آن، ضامنِ سلامتِ فکریِ جامعه و ضامنِ بقایِ عزتمندانه نهاد دین در جهانِ پرآشوبِ امروز است.
انتهای پیام/