به گزارش «آیه جوده»، خبرنگار تسنیم در نوار غزه منطقه «پروژه بیت لاهیا» در شمال نوار غزه در 29 اکتبر 2023، شاهد یکی از سنگینترین و مرگبارترین حملات ثبت شده در سالهای اخیر بود. نیروهای رژیم اشغالگر صهیونیستی در جریان یک حمله هوایی جنایتکارانه یک ساختمان مسکونی پنج طبقه در این منطقه را بمباران کردند و مجموعهای از خانههای متعلق به 24 خانواده از خاندان ابونصر به طور کامل تخریب شد.
.
در پی این حمله 150 نفر به شهادت رسیدند و خانههایشان به تلی از خاک مبدل شد. این حمله صحنههای دلخراشی از عمق فاجعه و قتل عام را برجای گذاشت.
این دختر جوان فلسطین در تشریح جزئیات لحظه شنیدن خبر شهادت اعضای خانواده اش میگوید: پس از گفتگوی تلفنی با یکی از بستگانم شوکه و به شدت غافلگیر شدم. یکی از دخترعموهایم که از این حمله جان سالم به در برده بود، با من تماس گرفت و گفت نیروهای اشغالگر اسرائیلی ساختمان را بمباران کردند.او در این تماس تلفنی گفت که خانه بر سر تمامی ساکنان آوار شده و همه آنها به شهادت رسیدهاند. پیکر قربانیان در صحنه حادثه پراکنده شده بود؛ برخی از پیکرها تکه تکه، و برخی دیگر کاملا سوخته و متلاشی شده بودند.

این فاجعه انسانی بسیار تکان دهنده و فراتر از حد تصور است، اما آیه ابونصر، یکی از بازماندگان این حمله از دل آوار برخاست تا شاهدی بر جنایات این رژیم اشغالگر باشد.سرنوشت او این بود که زنده بماند تا تمام فصول این جنایت را روایت کند. او غم و درد عظیمی را تحمل کرد. بدنش میان مرگ و زندگی معلق ماند و روحش در غم از دست دادن خانواده آزرده شد. هرگاه داغ دلش تازه میشود اشکهایش جوهر قلمش میشوند تا داستان تلخ عزیزان از دست رفتهاش را بر صفحه تاریخ حک کند.

آیه ابونصر در همین راستا اقدام به نگارش کتابی در رابطه با جنایات رژیم اشغالگر صهیونیستی در غزه و درد و رنج های فلسطینیان در این باریکه کرده است. عنوان کتاب این نویسنده فلسطینی این است: «در غزه، هرکه مُرد، نجات یافت و هرکه نجات یافت، مُرد.» او این کتاب را به رشته تحریر درآورد تا نام عزیزان شهیدش را برای همیشه جاودانه کند و عمق فاجعه را مستندسازی کرده باشد.

این دختر فلسطینی در تشریح محتوای این کتاب اظهار داشت: من در این کتاب نوشتم که چگونه خبر شهادت خانوادهام را به من دادند... چه درد و رنجی را تحمل کردم و چگونه تلاش کردم تا با درد فقدان عزیزانم کنار بیایم... نوشتم که ما چقدر گرسنگی و سختی کشیدیم. در این کتاب روایت کردم که ما روزهای عید را چگونه سپری میکردیم... زندگی عادیمان را چطور میگذراندیم و اینکه در روزهای جنگ، کودکان فلسطینی حتی در روزهای عید هم به شهادت میرسیدند.

آیه نمی تواند غم و درد ناشی از شهادت همه اعضای خانواده اش را پنهان کند. او با چشمانی اشکبار می گوید: من دیگر کسی را ندارم و تنها ماندهام. آرزو داشتم و از خدا میخواستم که ای کاش فقط یک نفر از اعضای خانوادهام زنده میماند. ای کاش فقط یک نفرشان زنده بود و همه را با هم از دست نمیدادم. زندگی بدون عزیزانم برایم خیلی سخت است. این ایام به معنای واقعی کلمه بر من سخت میگذرد.

«ام آیه»، مادر او در بیان وضعیت خود میگوید: به خدا قسم اشکهایم هیچگاه تمام نمیشوند... به خدا توکل میکنم و زندگیام را به خدا واگذار میکنم، چون به جز خداوند دیگر تکیهگاه و سرپناهی ندارم. پدر این بچهها تنها تکیهگاه و همچون ستون خانواده برای من، این فرزندان، برادران و خواهرانش بود.

چهار کودک به همراه مادر، مادربزرگ و عمه تنها کسانی هستند که از نسل این خانواده مصیبتزده زنده باقی مانده است. این خانوادههای داغدار به اجبار طعم تلخ آوارگی را چشیدند و اکنون در داخل یک چادر در شهر دیرالبلح زندگی خود را سپری میکنند. آنها در شرایط سختی به سر میبرند و در سکوت، خاطرات خوش خود را مرور میکنند. زندگی آنها تا پیش از این سرشار از رفاه و آسایش بود، اما نیروهای اشغالگر امنیت و آرامش را از آنها گرفتند و رنج و محرومیت برایشان به ارمغان آوردند.

خانواده ابو نصر گواهی میدهند که کسی که از راکتها جان سالم به در برده، امروز با سختی چادرنشینی و درد خاطره روبهروست. در غزه، نوشتن هنوز تنها راه نگهداشتن حقیقت و رویارویی با فراموشی است.
انتهای پیام/