به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، جواد تقی زاده فیروزجایی، استاد دانشگاه خواجه نصیر، در مقالهای با عنوان «چرا ما، آلمان و ژاپن نمیشویم»، نوشت:
در سالهای اخیر هرگاه بعضی خواص و افراد عامه بخواهند سیاستهای هستهای و موشکی ایران را نقد کنند این نظر مطرح میشود که ما میتوانستیم مانند آلمان و ژاپن قدرت های دفاعی خود را کنار بگذاریم و مانند آنها به توسعه صنعتی برسیم. البته دسته دیگر از این مردم که عامیانهتر فکر میکنند ما را با کشورهای حاشیه خلیج فارس مقایسه میکنند و میگویند ما میتوانیم با کنار گذاشتن مولفههای قدرتمان مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس مرفه شویم. بسیاری از این استدلالها چنان سطحی است که با بررسی مثالهای نقض مانند لیبی میشود پاسخ داد؛ ولی من در این مقاله مسئله چرایی تفاوت رویکرد آمریکا و غرب برای تقابل با ایران را در مسیر تبدیل ایران به آلمان و ژاپن بررسی مینمایم.
جواب این سوال را در دو بخش پاسخ میدهم. بخش اول بررسی عوامل خارج از ایران و بخش دوم ویژگی های خود ایران است.
برای بخش اول باید بدانیم که آلمان و ژاپن به اراده خود مولفههای نظامی خود را کنار نگذاشته اند، متفقین پیروز جنگ جهانی دوم بر آنها تحمیل کرده اند.
در پیوست الف و ب ذیل مقاله حاضر نکات تاریخیای آمده است که نشان میدهد ساختار توسعه صنعتی در آلمان و ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم و بعضا در دورهای که حاکمیت آنها از دمکراسی دور بوده شکل گرفته است و اتفاقا بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا از ابرقدرت شدن این کشورها جلوگیری کرده است. البته توسعه ژاپن قبل جنگ جهانی دوم و آلمان قبل جنگ جهانی اول [6] مثال های نقض عینی برای ساده اندیشانی که مسئله دمکراسی را به ساده گی به مسئله توسعه کشور گره میزنند است که این یک بحث مفصلی است که خارج از بحث این مقاله است.
پتانسیل پیشرفت این کشورها در ساختارهای اداری اجتماعی بهینه، شایسته سالاری[1]، انضباط اجتماعی و تعهد کاری، نیروی انسانی متخصص و ... نهفته بود که مانند منابع معدنی و انرژی قابل غارت توسط ابرقدرت ها نبود و سبب شد با توجه به زیرساخت صنعتی انسانی شکل گرفته قبل جنگ، رشد اقتصادی انها بعد جنگ جهانی بالا شود. در مقابل کشور های بزرگی مانند اسپانیا در بلوک غربی وجود داشت که به دلیل نداشتن این مولفه ها نتوانست توسعه قابل مقایسه با آلمان و ژاپن را داشته باشد.
بعد از جنگ جهانی دوم چند دهه طول کشید تا نظم لیبرال دمکراسی غربی برای اعمال حاکمیت اقتصادی و امنیتی توسط نهادهای بینالمللی که ابزار آمریکا و غرب بود (مانندOFAC,IMP,FATF, SWIFT,UNSC,IAEA) در جهان جایگاه خود را پیدا کند و آلمان و ژاپن در سالهای خلاء قدرت این نهادها توانسته بودند ساختار صنعتی خود را بازسازی کنند و محصولات خود را در زنجیره تامین کالاهای کشور های غرب قرار دهند.
نکته دیگری که سبب شد آمریکا از مقابله اقتصادی با این کشورها منصرف شود این بود که این کشورها کاملا همسو با سیاستهای مالی آمریکا، در جهت مقابله با دشمنان آمریکا عمل میکردند و در عمل به عنوان مولفه اقتصادی قدرت آمریکا عمل میکردند. در قبال کشور خودمان هم دیدهایم که این کشورها برای تبعیت از تحریمهای آمریکا حاضر به از دست دادن بازار ایران شدهاند.
البته هر زمان آمریکا احساس کرد که پیشرفت این کشور ها منافع آمریکا را تهدید میکند علیه این کشورها عمل کرده است. به عنوان مثال تعرفههای اخیر آمریکا برای محصولات آلمانی و خودروسازی این کشور و از همه مهمتر مقابله آمریکا با غلبه ارز ین ژاپن در اواخر قرن بیستم نمونهای از سیاست امپریالیستی علیه این کشورها است (توافق پلازا (1985) که در آن آمریکا ژاپن را مجبور کرد با مداخله هماهنگ در بازار ارز، ارزش ین را در برابر دلار تا 50٪ افزایش دهد. بعلاوه «بند 301» قانون تجارت آمریکا، ژاپن را مجبور به امضای توافقنامه نیمههادی (1986) کرد که صادرات تراشههای ژاپنی را محدود و بازار ژاپن را برای شرکتهای آمریکایی باز نمود. همچنین آمریکا با نفوذ در IMF و بانک توسعه آسیایی (ADB)، از هرگونه تلاش برای جایگزینی دلار با ین در تسویهحسابهای جهانی یا وامدهیهای عمده جلوگیری کرد.) [4] و [5].
باید توجه داشت برخلاف دهه 90 قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم که آمریکا و همپیمانانش یک هژمون جهانی بودهاند و این قدرتها به ساختارهای بینالمللی که در راستای اقتدار خودشان تعریف شده بود، تاحدی پایبند بودهاند؛ در دورانی هستیم که با پیشی گرفتن قدرت اقتصادی چین از آمریکا و شکافی که بین اتحادیه اروپا و آمریکا در دوران ترامپ برای جنگ اوکراین و جنگ تعرفهها ایجاد شده، تغییر نظم جهانی را تسریع کرده است.
آمریکا برای حفظ قدرت خود در نظم جدید رفتارها غیرقانونی و خصمانه برای حفظ قدرت خود در نظم جدید انجام میدهد که حمله به ایران و ربودن رئیس جمهور ونزوئلا نمونههایی از این دست است. مسلما سالهایی که با تغییر نظم جهانی، و افول ارزش دلار با شکلگیری پیمانهایی مانند بریکس همراه است، اراده خصمانه آمریکا را برای شکلگیری یک قدرت نوظهور مستقل مثل ایران که روابط نزدیکی با بلوک چین و روسیه به عنوان رقبای اقتصادی و سیاسی نظامی دارد را بیشتر میکند. در جنگ 12 روزه و رمضان دیدیم آمریکا با پا گذاشتن روی همه قوانین بین المللی، از کشتار دانشمندان تا کشتار دانش آموزان میناب و تخریب زیرساختها خوی وحشیگری امپریالیستیاش را بدون پرده نمایش میدهد.
برای بخش دوم، بیایم از منظر ایران به این مسئله پاسخ دهیم که چرا آمریکا مانع توسعه ایران میشود در حالی که به آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم اجازه رشد و شکوفایی داد. باید به تفاوتهای بنیادین در چهار سطح ایدئولوژیک (استکبار شکن)، ژئوپلیتیک، منابع طبیعی، الگوی استعمار شکن اشاره کرد که بعضی از موارد زیر در مقالهای دیگر با عنوان "قمه در خانه و قدرت دفاعی" به آن اشاره شده است.
1- دلیل ایدئولوژیک (استکبار شکن): اسلام سیاسی حمایت از مظلوم و تقابل با ظالم آمریکا (و اسرائیل)
آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، نه تنها تهدیدی برای نظام بینالملل تحت رهبری آمریکا محسوب نمیشدند، بلکه به عنوان سپرهای راهبردی در مقابل بلوک کمونیستی (اتحاد جماهیر شوروی) عمل کردند. بازسازی این دو کشور از طریق طرح مارشال و کمکهای مالی، کاملاً در چارچوب حفظ نظم لیبرال-سرمایهداری به رهبری آمریکا بود. شرط اصلی این توسعه، پذیرش حاکمیت آمریکا (از نظر نظامی، سیاسی و اقتصادی) و کنار گذاشتن هرگونه ایدئولوژی رقیب بود. اما در مورد ایران، تفاوت اساسی در خصلت ایدئولوژیک شیعی جمهوری اسلامی است که از حماسه کربلای امام حسین با شعار هیهات منا الذله (غیرممکن است تن به ذلت دهیم) تفسیر می شود، بیرون می آید.
- اسلام سیاسی به مثابه یک پروژه فراملی[2]: انقلاب اسلامی ایران، برخلاف ناسیونالیسم سکولار آلمان و ژاپن، یک ایدئولوژی فراملی با شعار استقلال طلبی «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را مطرح کرد. این ایدئولوژی به طور ذاتی با هژمونی آمریکا و نظام سلطهای که واشنگتن رهبری آن را بر عهده دارد، در تقابل است. شعار «مرگ بر آمریکا» صرفاً یک شعار نیست، بلکه بازتاب یک جهانبینی ضداستعماری و ضدسلطه است.
- تقابل با اسرائیل: امروزه بر کسی پوشیده نیست که نفوذ سیاست مداران اسرائیلی و قدرت سرمایه داران اسرائیل در حاکمیت آمریکا فراتر از یک اتحاد راهبردی و شریک استراتژیک است. مقابله ایران مقابل طرح اشغالگری های اسرائیل در منطقه (از منظر انسانی و منافع منطقه ای خود [2]) عملا ایران را مقابل ژاندارم آمریکا در منطقه قرار داده است. حمایت همهجانبه ایران از محور مقاومت و مخالفت با موجودیت اسرائیل، یک خط قرمز راهبردی برای آمریکا محسوب میشود. اسرائیل به عنوان «یک پادگان نظامی آمریکای در خاورمیانه» و لابی قدرتمند آن در واشنگتن، هرگونه توسعه و قدرتیابی ایران را مستقیماً تهدیدی برای بقای خود میبیند. در مقابل، آلمان و ژاپن نه تنها تهدیدی برای اسرائیل نبودند، بلکه به متحدان نزدیک این رژیم تبدیل شدند که به عنوان مثال حمایت سالهای اخیر دولت آلمان از نسل کشی های اسرائیل در غزه به عنوان یک لکه ننگ این کشور تلقی می شود. این مسئله فراتر از یک اختلاف سیاسی ساده است و به سطح «جنگ تمدنها» یا «جبههبندی ایدئولوژیک» ارتقا یافته است.
2- دلیل ژئوپلیتیک: جایگاه حساس ایران در «قلب انرژی جهان» [1]
موقعیت جغرافیایی ایران کاملاً متفاوت از آلمان و ژاپن است. آلمان در قلب اروپا و ژاپن در جزیرهای دورافتاده در شرق آسیا قرار دارد، اما ایران در هسته مرکزی خاورمیانه و بر روی منطقه استراتژیک خلیج فارس واقع شده است. این موقعیت، ایران را هم به یک «فرصت» و هم به یک «تهدید» بالقوه برای منافع آمریکا تبدیل میکند.
- خلیج فارس و تنگه هرمز: خلیج فارس منطقهای که تامین انرژی جهان (نفت و گاز) از آن عبور میکند. تنگه هرمز، که قریب به 20 درصد نفت جهان از آن ترانزیت میشود، کاملاً در اختیار جغرافیایی ایران است. همانطور که در جنگ اخیر نشان دادیم کشوری که بتواند جریان انرژی در این تنگه را مختل کند، یک قدرت تعیینکننده جهانی است. ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیایی خود میتواند به عنوان «دروازهبان» خلیج فارس عمل کند؛ چیزی که آلمان و ژاپن هرگز چنین قابلیتی نداشتند.
در کنار این، ایران پل ارتباطی بین دریای خزر، خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، ترکیه و عراق است. کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب از ایران میگذرند. تسلط بر مسیرهای ترانزیتی منطقهای (مانند راهآهن سراسری ایران، کریدور شمال-جنوب با روسیه و هند) به ایران قدرتی میدهد که مستقیماً با منافع خطوط ترانزیتی رقیب (مانند کانال سوئز یا خط لولههای تحت کنترل آمریکا و متحدان عرب) در تضاد است.
- انرژی و منابع زیرزمینی مستقل از سیطره دلار: ایران صاحب دومین ذخایر گاز جهان (بعد از روسیه) و چهارمین ذخایر نفت است. توسعه اقتصادی بدون آمریکا به این معناست که ایران میتواند به یک قطب انرژی مستقل از دلار و از نفوذ شرکتهای نفتی غربی تبدیل شود. آمریکا با اعمال تحریمهای نفتی (از 1995 به این سو) دقیقاً به دنبال جلوگیری از تبدیل ایران به یک رقیب ژئواکونومیک برای متحدان عرب (عربستان، امارات) و برای خود است.
در مقابل، آلمان در مرکز اروپا و در قلب «اتحادیه اروپایی» قرار دارد که تحت چتر نظامی ناتو و با حضور گسترده نیروهای آمریکایی، کاملاً در مدار واشنگتن است. ژاپن نیز در شرق آسیا به عنوان یک «قدرت دریایی وابسته» امنیت خود را مستقیماً به پیمان امنیتی با آمریکا گره زده است. اما ایران نه تنها هیچ پایگاه نظامی آمریکا را در خاک خود نمیپذیرد، بلکه یک «ایران مستقل و غیرمتعهد» است که منابع عظیم انرژی خود را با قدرت مذاکره جغرافیایی خود ترکیب کرده است.
3- منابع طبیعی:
برخلاف آلمان و ژاپن که فاقد منابع طبیعی چشمگیر بودند، ایران روی «کپسول طلایی» از نفت، گاز و فلزات گرانبها نشسته است. آمریکا دقیقاً از این میترسد که ایران با تکیه بر این منابع، به مدل توسعهای مستقل و بدون وابستگی به غرب دست یابد؛ مدلی که میتواند الهامبخش دیگر کشورهای دارای منابع در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین شود.
ابتدا منابع ژاپن و آلمان را بررسی نماییم:
- آلمان پس از جنگ: دارای زغالسنگ و آهن بود، اما برای نفت، گاز، مس، بوکسیت، اورانیوم و بسیاری مواد معدنی استراتژیک کاملاً به واردات (عمدتاً از شرکتهای نفتی آمریکا و بریتانیا) وابسته بود. این وابستگی، آلمان را مجبور میکرد که سیاست خارجی خود را با منافع غرب هماهنگ کند.
- ژاپن پس از جنگ: تقریباً فاقد هرگونه منبع معدنی و انرژی است (به جز مقادیر اندکی زغالسنگ و مس). تمام نفت، گاز، آهن، بوکسیت، مس و اورانیوم خود را وارد میکند. این کشور برای بقای صنعتی خود ناگزیر است که زنجیره تامین جهانی تحت رهبری آمریکا را بپذیرد و امنیت دریانوردی خود را به ناوگان پنجم آمریکا و متحدانش وابسته ببیند.
در مقابل، ایران متکی به هیچ کشوری برای تامین انرژی و مواد اولیه صنعتی نیست، بلکه دیگران به او وابستهاند. تراز عظیم منابع ایران رتبه چهارم نفت خام، رتبه دوم گاز طبیعی، رتبه پنجم مس، رتبه شش روی، رتبه ده ام آهن و فولاد...و در علاوه بر این، ایران دارای معادن عظیم کرومیت، سرب، منگنز، اورانیوم، طلا، زغالسنگ، آلومینیوم (بوکسیت)، تیتانیوم، استرانسیوم و عناصر نادر خاکی است که در صنایع دفاعی، هوافضا و انرژی هستهای کاربرد دارند. هیچ کشور صنعتی در جهان به اندازه ایران از نظر ترکیب منابع انرژی و معدنی خودکفا نیست، نه آلمان، نه ژاپن و نه حتی چین.
4. الگوی استعمار شکن: توسعه مستقل ایران = شکست پروژه «خاورمیانه تحت سلطه»
- نمونه ترکیه و عربستان سعودی: هر دو متحد آمریکا هستند، اما عربستان فاقد صنایع پیشرفته است (نفت خام میفروشد و سلاح وارد میکند) و ترکیه نیز فاقد منابع انرژی است. ایران اما میتواند هم نفت و گاز بفروشد، هم پتروشیمیهای عظیم بسازد، هم هواپیما و موشک و پهپاد طراحی کند، هم فولاد و آلومینیوم صادر کند – بدون آنکه یک دلار از آمریکا قرض بگیرد یا یک نظامی آمریکایی را در خاک خود بپذیرد.
- سناریوی کابوسآمیز برای واشنگتن: ایران توسعهیافته، با بهرهوری کامل از منابع خود، میتواند دلار را در معاملات نفتی کنار بگذارد (که همین کار را با فروش نفت به چین و روسیه به ین، یورو و یوآن آغاز کرده است) و به قطب صنعتی منطقه تبدیل شود و جایگزین واردات کالاهای اروپایی، کرهای و ترکی در عراق، افغانستان، پاکستان و حتی سوریه گردد.
شواهد تاریخی معاصر زیادی میتوان ارائه کرد که بسیاری از تحریمهای آمریکا علیه ایران، ارتباط مستقیمی با منع گسترش تسلیحات هستهای ندارند، بلکه هدفشان ممانعت از صنعتی شدن مستقل ایران است:
- تحریم فروش تجهیزات پالایشگاهی و پتروشیمی از دهه 1990 (حتی قبل از بحران هستهای): ایران مجبور شد با هزینه و زمان بسیار زیاد، بنزین مورد نیاز خود را وارد کند یا پالایشگاههای فرسوده را با مهندسی معکوس بازسازی نماید.
- تحریم فروش قطعات هواپیمایی غیرنظامی (بویینگ و ایرباس): ایران ناچار شد ناوگان مسافری خود را با هواپیماهای شوروی/روسی یا قطعات قاچاق نگه دارد.
- تحریم فروش تجهیزات برق، مخابرات، پزشکی پیشرفته (حتی ویلچر و تجهیزات آزمایشگاهی در برخی مقاطع): هدف این بود که صنایع مدرن ایران نتوانند بروز شوند و به سطح رقابت جهانی برسند.
- تحریم فروش تجهیزات حفاری و اکتشاف نفت و گاز (به ویژه فناوریهای «شکافت هیدرولیکی» و «حفاری فراساحلی در اعماق زیاد»): برای آنکه ایران نتواند میادین مشترک خود را به طور کامل توسعه دهد و وابسته به شرکتهای غربی (که مشتریان اصلی عربستان و امارات بودند) باقی بماند.
این تحریمها دقیقاً به این دلیل طراحی شدهاند که ایران نمیتواند از سرمایه منابع خود برای جهش صنعتی استفاده کند و مجبور است یا منابع را خام بفروشد (که ارزش افزوده کمتری دارد) یا وابسته به واسطهها و کشورهای ثالث بماند که امنیت سرمایهگذاری و انتقال فناوری را تضمین نمیکنند.
نکته پایانی
در آخر میتوان گفت دلیل اصلی که آمریکا نمیگذارد ایران مانند آلمان و ژاپن توسعه پیدا کند، ساده است: آلمان و ژاپن پس از جنگ، «شکستخوردهای» بودند که منابع نداشتند، وابسته بودند و کاملاً تسلیم نظام سلطه آمریکا شدند. اما ایران با تکیه بر منابع عظیم انرژی و معدنی، نه تنها به آمریکا وابسته نیست، بلکه توانایی تبدیل شدن به یک «ابر قدرت اقتصادی مستقل» را دارد که حاضر نیست منافع ملی و ایدئولوژیک خود را در برابر هیچ کشوری حتی آمریکا معامله کند.
آمریکا از این میترسد که یک ایران توسعهیافته صنعتی، با بهرهبرداری حداکثری از معادن و میادین مشترک، بتواند قیمت جهانی انرژی را تحت تاثیر قرار دهد، نظام بینالمللی دلار را به چالش بکشد، به یک صادرکننده عمده کالاهای صنعتی در منطقه تبدیل شود و الگویی از توسعه «پسااستعماری» را ارائه دهد که کشورهای جنوب جهانی را تشویق کند تا به جای تسلیم، روی منابع خود سرمایهگذاری کنند، چیزی که نظام نوین استعماری غرب را نابود میکند.
به همین دلیل، آمریکا به جای کمک به توسعه ایران، مسیر «فشار حداکثری»، تحریم فروش فناوری و ممانعت از سرمایهگذاری خارجی در صنایع ایران را در پیش گرفته است. باز کردن راه توسعه برای ایران، به معنای از دست دادن کنترل بر قلب انرژی جهان و مشروعیت زدایی از کل معماری سلطه آمریکا بر خاورمیانه است.
در پایان اگر استدلال های بالا مخاطب را قانع نکند که حتی با دادن مولفههای قدرت ما، آمریکا مانع توسعه کشور ما مانند آلمان و ژاپن میشود؛ این مثال شاید اتمام حجتی برای آن دسته از افرادی باشد. قبل از انقلاب علیرغم این که شاه ژاندارم آمریکا در منطقه بود و آمریکاییها همه جوره سیاستهای کلان کشور را بعد از کودتای 28 مرداد مدیریت میکردند و به منابع ایران تسلط داشتند، نه تنها صنعت فولاد را به ایران نداد بلکه در مسیر گرفتن صنعت فولاد ایران از آلمان سنگاندازی کردند و ایران مجبور شد این صنعت را در دهه چهل شمسی 1346 از شوروی خریداری نماید [3].
پیوست ها
(در پیدا کردن بعضی از موارد پیوست ها از هوش مصنوعی deepseek کمک گرفته شده است)
پیوست الف: توسعه زیرساخت آلمان قبل از جنگ جهانی دوم
پیش از جنگ جهانی دوم، آلمان زیرساختهای توسعهیافتهای را شکل داده بود که آن را در آستانه تحولاتی عظیم قرار میداد. اینجا چند مورد آورده شده است[6] و[7].
1. جهش صنعتی از زغالسنگ و فولاد تا برق و شیمی[6]
آلمان در آستانه جنگ جهانی اول به یک ابرقدرت صنعتی در اروپا تبدیل شده بود. نرخ رشد سالانه صنعت آلمان در دهههای 1880 و 1890 به ترتیب به 6.4٪ و 6.1٪ رسید که بسیار فراتر از فرانسه و بریتانیا بود. در این دوره، آلمان سهم خود را از اقتصاد جهانی به طور چشمگیری افزایش داد. برای مثال:
• صنایع پیشرو: شرکتهایی مانند زیمنس و AEG بر صنعت برق جهان مسلط شدند و تا سال 1914، نیمی از محصولات الکتریکی جهان در آلمان تولید میشد. در صنعت شیمی نیز، آلمان سهچهارم از بازار جهانی رنگهای شیمیایی را در اختیار داشت و در تولید کودهای شیمیایی و دارو نیز پیشتاز بود.
Numerade. (n.d.). A Level History A notes (Wilberforce College). [German electrical exports, dyes monopoly, cartels]
• تولید فولاد: تولید فولاد آلمان در این دوره تقریباً 9 برابر شد و تا سال 1914، دو برابر تولید بریتانیا بود. آلمان در آن سال دو سوم فولاد اروپا را تولید میکرد.
• سهم در GNP: تا سال 1914، بخش صنعت 45 درصد از تولید ناخالص ملی آلمان را تشکیل میداد و نرخ رشد سالانه آن حدود 4.5 درصد بود.
Jeremy, D.J. (ed.), "The Rate of Industrial Growth in Five Selected Countries," Internet History Sourcebooks: Modern History, Fordham University (1996) [table covers 1865–1913]
Britanica Academic. (n.d.). Germany – Industrialization. [Steel production surpassing Britain by 1893 and doubling by 1914]
Palgrave Macmillan. (1987). Germany’s steel output relative to Britain (1914). [Double Britain’s production]
2. نوآوری آموزشی – الگوی دانشگاه هومبولت و سوادآموزی
انقلاب آموزشی پروس (Humboldt’s Education Reforms) که دانشگاه هومبولت (تأسیس 1810) هسته مرکزی آن بود، نه تنها نظام آموزشی آلمان، بلکه چهره آموزش عالی در جهان را دگرگون کرد. دستاوردهای آن در آمار زیر خلاصه میشود:
• پوشش تحصیلی: نرخ سواد در پروس به طرز شگفتآوری افزایش یافت، به طوری که تا دهه 1860 میلادی، نرخ بیسوادی به فقط 5.52 درصد کاهش پیدا کرد.
• دسترسی به آموزش عالی: تعداد دانشجویان دانشگاههای آلمان بین سالهای 1890 تا 1914 بیش از دو برابر شد (از 28,000 به 60,000 نفر)، و طبقه متوسط پایین نیز به مدرک دانشگاهی دسترسی پیدا کرد.
3. پژوهش علمی – تسلط بر جوایز نوبل
برتری علمی آلمان تا پیش از جنگ جهانی دوم چنان بود که از زمان تأسیس جایزه نوبل در سال 1901 تا اواسط دهه 1950، این کشور بیشترین تعداد برندگان نوبل را در جهان داشت. این موفقیت مدیون پیوند نظام مند میان صنعت و پژوهش بود:
• حمایت از علم: شرکتهای بزرگ آلمانی از تحقیقات علمی حمایت مالی میکردند. انجمن قیصر ویلهلم (که بعدها به انجمن ماکس پلانک تغییر نام داد) در سال 1911 تأسیس شد و بودجه کلانی را صرف پژوهشهای پایه در فیزیک، شیمی و زیستشناسی کرد.
• نفوذ در نوبل: در میان سالهای 1920 تا 1945، بنیاد پژوهشهای آلمان (DFG) از 43 برنده نوبل حمایت کرده بود که این افراد در مجموع صاحب 39 جایزه نوبل بودند. از این میان، 19 نفر در شیمی، 13 نفر در فیزیک و 10 نفر در فیزیولوژی یا پزشکی موفق به دریافت این جایزه شده بودند.
4. تلفیق اجتماعی – نخستین نظام بیمه اجتماعی اجباری جهان
در واکنش به رشد جنبشهای کارگری و سوسیالیستی، اتو فون بیسمارک در دهه 1880 مجموعهای از قوانین بیمه اجتماعی اجباری را به تصویب رساند. هدف او «ربودن زمینه از زیر پای جنبش کارگری» با ارائه مزایای عملی و در عین حال سرکوب مخالفان سیاسی بود.
• قوانین سهگانه: نظام بیسمارک شامل بیمه درمانی (1883)، بیمه حوادث (1884) و بیمه بازنشستگی و ازکارافتادگی (1889) بود. حق بیمه به طور مشترک توسط کارفرما و کارگر پرداخت میشد.
• مشارکت طبقاتی: مدیریت این صندوقها به طور مشترک توسط نمایندگان کارفرمایان و کارگران (هممدیریتی) انجام میگرفت که به رشد اتحادیههای کارگریِ طرفدار نظام منجر شد. این مدل که به مدل بیسمارک معروف است، آلمان را به مهد دولت رفاه مدرن در جهان تبدیل کرد و تا امروز الهامبخش بسیاری از نظامهای تأمین اجتماعی در جهان است.
5. توسعه شبکه راهآهن
آلمان سرمایهگذاری کلانی در شبکه ریلی خود انجام داد. طول خطوط راهآهن از حدود 43,000 کیلومتر در سال 1890 به بیش از 63,000 کیلومتر در سال 1914 رسید. تا سال 1913، راهآهن دولتی پروس با بیش از نیم میلیون کارمند، بزرگترین کارفرمای جهان بود.
6. پیشگامی در صنایع شیمیایی برای مصارف عمومی (e.g., کودهای شیمیایی)
آلمان نه تنها در رنگهای صنعتی، بلکه در تولید کودهای شیمیایی برای مصارف کشاورزی نیز پیشگام بود. این صنعت، از طریق روشی به نام «فرایند هابر-بوش» (توسعهیافته در سالهای 1908-1912 توسط فریتز هابر و کارل بوش)، امکان تولید صنعتی آمونیاک را فراهم کرد که انقلابی در تولید کودهای نیتروژنه ایجاد نمود و کشاورزی مدرن را متحول ساخت.
Nature. (1926). Vol. 118. German chemical industry and the Haber–Bosch process. [Dyes market share, nitrogen fixation]
پیوست ب: توسعه زیرساخت ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم
شبکه ریلی و بندرهای مدرن ژاپن، تحول عظیم صنایع سنگین در این کشور، نظام آموزشی پیشرفتهاش که منجر به سواد همگانی شد، ظهور دانشمندانی در سطح نوبل و در نهایت توانایی ساخت تجهیزات نظامی پیشرفته، همه نشاندهنده زیرساختهای توسعهیافتهای است که ژاپن پیش از جنگ جهانی دوم بنا نهاده بود. در ادامه به بررسی این دستاوردها میپردازیم.
1- شبکهای سراسری: راهآهن و بندرهای مدرن
شبکه راهآهن سراسری: اندازه شبکه ریلی تحت مدیریت دولتِ ژاپن (Japanese Government Railways) در سال 1941 به حدود 18,400 کیلومتر رسیده بود. این رشد حاصل قانون ساخت راهآهن (Railway Construction Act) مصوب 1892 بود که 33 خط ریلی را به عنوان شریانهای اصلی کشور هدفگذاری کرد و تا دهه 1930 بسیاری از آنها تکمیل شدند.
Wikipedia – English. (n.d.). Japanese Government Railways. [18,400 km by 1941]
بندرهای مدرن: شهرهای بندری کلیدی مانند یوکوهاما، کوبه و ناگازاکی نه تنها کانون تجارت خارجی، بلکه نماد پیشرفت زیرساختیِ ژاپن مدرن بودند و دروازههای ارتباطی آن با جهان به شمار میرفتند. مهندسان هلندی نقش مهمی در طراحی این بندرها ایفا کردند و مدرنسازی بندر یوکوهاما تا سال 1896 تکمیل شد. سرمایهگذاریهای عظیمی برای بهبود آنها صورت گرفت؛ برای نمونه، دولت در سال 1906 طرحی را برای بهبود بندر کوبه تصویب کرد که 32 میلیون ین برای آن هزینه داشت.
Wikipedia – English. (n.d.). Johan den Birk (Dutch engineer). [Role in Yokohama and Kobe ports]
2. غول صنعتی آسیا: فولاد و کشتیسازی
صنعت فولاد: در حالی که آمریکا و سایر قدرتها در تولید فولاد پیشتاز بودند، ژاپن در آستانه جنگ جهانی دوم به تولید قابل توجهی در آسیا دست یافته بود. برنامه طرح کلی توسعه توان تولید ”سال 1939»، هدف افزایش تولید فولاد را تعیین کرد و در نتیجه تولید فولاد خام از 4.6 میلیون تن در سال 1938 به 6.84 میلیون تن در سال 1941 رسید.
Federal Reserve Bank of Cleveland. (1963). Economic Review. [Japanese crude steel production, 1938–1943]
صنعت کشتیسازی: کشتیسازی ژاپن یک جهش انفجاری را تجربه کرد. در سال 1915، مجموع تولیدات کشتیهای تجاری حدود 49,000 تُن بود، اما این رقم تا سال 1919 به 610,000 تُن افزایش یافت و باعث شد ژاپن پس از بریتانیا و آمریکا رتبه سوم جهان را از آن خود کند. این توانمندی تا دهه 1940 نیز ادامه یافت، به طوری که تا سال 1944، این صنعت دارای 60 کارخانه بزرگ و متوسط بود و حجم تولیدات نظامی به 374 فروند کشتی جنتی با مجموع 408,000 تُن رسید.
Chinese academic paper. (n.d.). Japan’s shipbuilding industry 1915–1919. Via Baidu Wenku. [Production growth from 49,000 to 610,000 tons]
3. انقلاب آموزش و سواد
پوشش کامل آموزش ابتدایی: رهبران دوره میجی (از 1868) به سرعت اهمیت آموزش همگانی را برای مدرنیزاسیون کشور درک کردند. نتیجه این بود که نرخ ثبتنام در مدارس ابتدایی از حدود 30 درصد در دهه 1870 به بیش از 90 درصد تا سال 1900 رسید.
نرخ با سوادی 98 درصد: این سرمایهگذاری در نهایت منجر به دستاوردی شد که تا پیش از جنگ جهانی دوم، ژاپن را از بسیاری از کشورهای توسعهیافته پیش انداخت: نرخ سواد عمومی این کشور به 98 درصد رسیده بود.
نظام ملی مدرسهها (National School Order): در سال 1941، با تصویب نظام ملی مدرسهها، تحکیم و تمرکز نظام آموزشی ژاپن در اوج خود قرار گرفت و آموزش اجباری و یکپارچه را در سراسر امپراتوری ژاپن گسترش داد.
National Diet Library, Japan. (n.d.). Attendance rate in primary schools (1905). [95.6% attendance]
4. درخشش علمی: تولد دانشمندانی در سطح نوبل
نخستین جایزه نوبل ژاپن: در سال 1949، هیدِکی یوکاوا (Hideki Yukawa) فیزیکدان نظری ژاپنی به خاطر پیشبینی وجود ذرات مزون (Meson) در هسته اتم، موفق به دریافت جایزه نوبل فیزیک شد و به نخستین برنده نوبل در تاریخ ژاپن و یکی از نخستین دانشمندان غیرغربیِ برنده این جایزه تبدیل گردید.
پیشنیازهای این موفقیت: این موفقیت حاصل پایهریزی یک نظام علمی مدرن و سرمایهگذاری در دانشگاههای امپراتوری مانند دانشگاه کیوتو بود که یوکاوا در آنجا تحصیل و پژوهش کرد. همچنین، او پیش از دریافت نوبل، در سال 1940 موفق به دریافت جایزه امپراتوری آکادمی ژاپن (Imperial Prize of the Japan Academy) شده بود که نشاندهنده شناخت علمی او در داخل کشور بود. گرچه کیتاساتو شیباسابورو (Kitasato Shibasaburō) در سال 1901 به دلیل نقشش در توسعه سرمدرمانی دیفتری نامزد دریافت جایزه شده بود، اما این افتخار نهایی نصیب یوکاوا شد.
Britannica Academic. (n.d.). Yukawa Hideki – Nobel Prize in Physics 1949. [Prediction of mesons]
5. توانمندی صنعتی-نظامی: ماشینهای جنگی پیشرفته
ناوگان عظیم ناوهای هواپیمابر: هسته اصلی قدرت دریایی ژاپن، ناوگان متحرک (Kidō Butai) بود. در دسامبر 1941، این ناوگان که شامل همه ناوهای هواپیمابر خط مقدم ژاپن بود، با بهرهگیری از یک دکترین پیشرفته و متمرکز، عنوان بزرگترین ناوگان ناوهای هواپیمابر جهان را در اختیار داشت و حمله به پرل هاربر را رهبری کرد.
Osprey Publishing. (n.d.). Kidō Butai – the 1st Air Fleet. [World's largest aircraft carrier fleet, December 1941]
شبحافکن صفر (Mitsubishi A6M Zero): این جنگندهی افسانهای، نماد برتری هوایی ژاپن در ابتدای جنگ بود. نخستین پرواز خود را در آوریل 1939 انجام داد و در ژوئیه 1940 وارد خدمت شد. تا پایان جنگ، حدود 10,900 فروند از این هواپیما توسط شرکتهای میتسوبیشی و ناکاجیما تولید شد که آن را به پُرتولیدترین جنگنده ژاپنی تبدیل کرد. مهمتر از تعداد، کیفیت بالای آن بود؛ هواپیمای صفر با برد بلند و چابکی استثنایی خود، در اوایل جنگ نسبت 12 به 1 را در جنگهای هوایی (نسبت پیروزی به شکست) به ثبت رساند و به عنوان برترین جنگنده ناوپایهرو در جهان شناخته میشد.
Wikipedia – English. (n.d.). Mitsubishi A6M Zero – number built. [10,939 units]
در پایان، ژاپن پیش از جنگ جهانی دوم، با سرمایهگذاری هدفمند در زیرساختهای فیزیکی و سرمایه انسانی، به سرعت به یک قدرت صنعتی و نظامی در سطح اول جهان تبدیل شد. دستاوردهایی چون نرخ فوقالعاده بالای سواد، ظهور نخستین دانشمندان در سطح نوبل، و ساخت تجهیزات نظامی پیشرفتهای مانند ناوگان «کیدو بوتای» و جنگنده «صفر»، نشان از زیرساختی عمیق و برنامهریزی بلندمدت داشت.
فهرست مراجع
- "قمه در خانه قدرت دفاعی" جواد تقی زاده فیروزجایی سایت جدال https://jedaal.tv/a/13613
- " حضور منطقهای ایران یکی از ملیترین تدابیر رهبر شهیدمان" جواد تقی زاده فیروزجایی سایت ایسنا isna.ir/xdWfmk
- " چرا امریکا نگذاشت،آلمانها ذوب آهن ایران را بسازند؟/ شوروی چگونه وارد کار شد؟ " khabaronline.ir/x796n
- Lessons to learn from Japan's response to U.S. protectionism
http://www.xinhuanet.com/english/2018-08/18/c_137400211.htm
- McKinnon, R., Ohno, K., & Shirono, K. (1997). -The Syndrome of the Ever-Higher Yen, 1971-95: American Mercantile Pressure on Japanese Monetary Policy -. Stanford University.
- Get Revising. (2014). German industrialisation (1871–1914). [GNP sectoral shares]
- Internet History Sourcebooks: Modern History. (1996). Ed. D.J. Jeremy. The Rate of Industrial Growth in Five Selected Countries. Fordham University. [German industrial growth rates 1880s–1890s]
- https://farsnews.ir/Wire_Plus/1658840554000563822