به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در چارچوب ادامه تحلیلهای منطقهای و بینالمللی درباره نتایج جنگ اخیر که آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به راه انداختند و ابعاد آن به سراسر منطقه کشیده شد، روزنامه الایام فلسطین به بررسی برخی حقایق فاش شده در نتیجه این جنگ به ویژه برای کشورهای عربی پرداخته که شرح آن به شکل زیر است.
صرف نظر از اینکه آیا اعراب هویت ملی و دیدگاه خود را نسبت به منافع و جایگاهشان در این زمان پرآشوب که شاهد تغییرات جهانی به سوی یک نظام جهانی جدید و متفاوت است، بازتعریف خواهند کرد یا خیر، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مجموعهای از حقایق را آشکار کرده است.
حقایقی که اعراب فراموش کرده بودند و در جنگ اخیر یادآوری شد
اولین حقایقی که اعراب برای دههها آن را نادیده گرفتهاند، این است که مسئله فلسطین، چه بخواهند و چه نخواهند، مسئله اصلی امت عربی و اسلامی بوده و ظهور عوامل و تحولاتی که تهدیدی ملی برای برخی کشورهای عربی محسوب میشوند، از اهمیت و اولویت آن نکاسته است.
مسئله فلسطین اهمیت خود را از این واقعیت میگیرد که با درگیری با حامل و ابزار استراتژیک استعمار غرب، یعنی اسرائیل، مرتبط است. اسرائیل هرگز از تأکید بر این نکته دست برنمیدارد که فلسطین تنها آغاز راه بوده و دامنه توسعهطلبانه استعماری، منطقه وسیعی از فضای عربی را هدف قرار داده است.
روشن است که جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران با هدف حفاظت از امنیت خلیج فارس و عربستان سعودی نبود، بلکه هدف آن کنترل کامل بر ثروتها و حاکمیت کشورهای منطقه، از جمله ایران، بود.
پیش از انقلاب اسلامی ایران مسئله فلسطین در معرض فراموش کامل بود و با وجود تغییر شرایط، به ویژه پس از جنگ خلیج فارس که پس از جنگ ایران و عراق رخ داد و سپس اشغال عراق، مسئله فلسطین در قلب رویدادها و در رأس اهداف اسرائیل و آمریکا باقی ماند.
در آن زمان، شاید بسیاری از اعراب آنچه را که فلسطینیان همواره تکرار میکردند، با این مضمون که مسئله فلسطین کلید جنگ و صلح برای همه در منطقه است، باور نمیکردند، اما همواره با غافلگیری مواجه میشدند؛ به ویژه زمانی که فلسطینیان مورد تجاوز سال 1982 قرار گرفتند، و پس از آن، انتفاضه بزرگ مردمی فلسطین، درگیریهایی که پس از توافقنامه اسلو رخ داد، انتفاضه الاقصی، جنگهای مکرر علیه غزه، جنگهای شهرکسازی علیه قدس و کرانه باختری تا طوفان الاقصی در اکتبر 2023.
در بیشتر این مقاطع، فلسطینیها فریاد میزدند که «ما تنها هستیم»، و پاسخ از طریق صدور بیانیههای بیشتر محکومیت و تقبیح، و درخواست از جامعه بینالمللی برای مداخله، برای انجام کاری بود که اعراب باید خودشان پیشقدم میشدند.
اکنون و در طول این جنگ، برخی از اعرابی که مورد حملات ایران قرار گرفتهاند، فریاد «ما تنها هستیم» سر میدهند و آشکارا از کسانی از اعراب که به آنها نپیوستند و در جنگ برای کمک به آنها شرکت نکردند، انتقاد میکنند.
کلاه بزرگی که آمریکا بر سر اعراب گذاشت
حقیقت دوم این است که اتکای انحصاری به ایالات متحده برای حفاظت از امنیت و ثبات و مقابله با خطری که آمریکا و اسرائیل ادعا میکنند ایران برای کشورهای عربی دارد، یک اتکای کاملاً شکستخورده است.
حضور نظامی آمریکا، چه در پایگاههای نظامی و چه در منطقه، تنها برای حفاظت از اسرائیل بود، نه برای حفاظت از کشورهای منطقه.
ایالات متحده نوزده پایگاه نظامی در منطقه خلیج فارس ایجاد کرد و باید از کشورهای میزبان در برابر هرگونه خطر محافظت میکرد و حفاظت از آبراههای مهم از تنگه هرمز تا بابالمندب و کانال سوئز را تضمین میکرد. اما زمانی که جنگ رخ داد، این پایگاهها بلای جان کشورهایی شدند که آنها را پذیرفته و به آنها دل بسته بودند، زیرا دلیلی برای حملات ایران به زیرساختهای داخلی کشورهایی شدند که میزبان این پایگاهها بودند و بهای سنگینی را در جنگی که هیچ نفعی برای آنها نداشت، پرداختند.
آمریکا که کشورهای خلیج فارس را تبدیل به پادگانهای نظامی و مراکز جاسوسی برای خودش کرده، قبل از آغاز جنگ حتی با این کشورها مشورت هم نکرد، بلکه این جنگ را با تصمیم و به نفع اسرائیل آغاز کرد. آمریکا حتی به مواضع کشورهای خلیج فارس که جنگ را رد کرده و از گزینه مذاکره حمایت میکردند، پاسخ نداد.
در این میان، بدون شک روشن شد که حضور نظامی آمریکا، چه در پایگاههای نظامی و چه در منطقه، تنها برای حفاظت از اسرائیل بود، نه برای حفاظت از کشورهای منطقه.
کشورهای حوزه خلیج فارس و دیگران میدانند که اسرائیل از حرکت و تلاش برای از بین بردن هویت جمعی عربی و تبدیل آن به هویتهای ملی در بهترین حالت، یا هویتهای قومی و فرقهای و بیثبات کردن امنیت استراتژیک کشورهایی که نقشه اسرائیل بزرگ آنها را هدف قرار داده است، دست برنمیدارد.
وابستگی مرگبار شیخنشینان به تسلیحات و فناوری درجه چندم آمریکا در برابر خودکفایی ایران
سومین حقیقت این است که اعراب صدها میلیارد دلار برای تقویت تواناییهای تسلیحاتی خود هزینه کردند، اما همواره قدیمیترین نسلهای سلاح را از آمریکا دریافت میکردند.
اعراب، ثروت و امکانات انسانی، حتی علمی، و موقعیت استراتژیکی دارند که میتواند آنها را قادر به توسعه صنایع نظامی خود کند، و نمونههای زیادی در این زمینه وجود دارد که نزدیکترین آنها ایران و ترکیه هستند، و این امر آنها را از هدر دادن این همه پول بینیاز میکند.
در همین راستا، اعراب حتی برای یک بار هم تلاش نکردند که زمام امور خود را به دست بگیرند، زیرا پیمان دفاع مشترک عربی از زمان تصویب آن در سال 1945، در کشوها باقی مانده است.
به نظر میرسد که بیداری، حداقل در حال حاضر، در مورد تشکیل یک ائتلاف سیاسی-نظامی خلیج فارس به رهبری عربستان سعودی، و دعوت به سوی فعالسازی پیمان دفاع نظامی عربی وجود دارد، اما این امر با خروج برخی اعراب از این مسیر، و همچنین با ائتلاف آمریکا و اسرائیل که با تمام ابزارها سعی در جلوگیری از آن خواهد داشت، مواجه است.
سراب قدرت و وعدههای آمریکا برای اعراب
چهارمین حقیقت این است که کشورهای عربی، سیاستها و استراتژیهای خود را بر اساس دیدگاهی از آینده ترسیم میکنند و بر این اساس مسیر حرکت خود را در جهت رسیدن به کسانی که در آینده قدرت خواهند، تعیین میکنند و گامی برای خودکفایی برنمیدارند. اعراب یا برخی از آنها نباید به اینگونه شرطبندیها و محاسبات گذشتهای که در برابر چشمانشان فرو میریزد، ادامه دهند.
جنگ جاری ثابت کرده است که ایالات متحده امروز و فردا دیگر همان آمریکایی نیست که اعراب روی آن حساب کرده و تخممرغهایشان را در سبد آن چیده بودند.
در این میان گزینههای گستردهای برای حرکت به سمت اروپا، کانادا، روسیه و چین وجود دارد که به اعراب اجازه میدهد از زیر چتر آمریکایی-اسرائیلی خارج شوند، اما به شرطی که هویت ملی و قومی خود را بازسازی کنند.
ایران دشمن کشورهای عربی نیست
پنجمین واقعیت این است که ایران دشمن استراتژیک و وجودی اعراب نیست، چه در خلیج فارس و چه در جاهای دیگر. همه میدانند که ایران هیچ جنگی را آغاز نکرده و بارها تأکید کرده است که به دنبال دستیابی به سلاح هستهای نیست و با همسایگان عرب خود دشمنی ندارد.
اعراب محکوم به جغرافیا هستند و در هر دو سوی خلیج فارس تمدنهای باستانی قرار دارند که نمیتوان آنها را از بین برد یا جایگزین کرد.
پیش از جنگ، توافقاتی بین ایران و کشورهای خلیج فارس صورت گرفت و تهران حملات خود را علیه آن کشورها آغاز نمیکرد، مگر به دلیل وجود پایگاههای آمریکایی در خاک آنها.
بله، ممکن است برخی بگویند که ایران در طول این جنگ، تا حدی دشمنی خود را با برخی از کشورهای خلیج فارس نشان داده است، اما سوال اینجاست که در مورد روابط برخی از کشورهای عربی با یکدیگر، آیا برخی از کشورهای عربی در موقعیت دشمنی با دیگر کشورهای عربی نبودند که به شعلهور شدن درگیریها در آنها کمک کردند و منجر به تفرقه شدند و یکدیگر را تضعیف کردند؟ آیا باید در مورد آنچه در سودان، یمن، لیبی، سومالی و پیش از آن در سوریه، لبنان و سایر کشورهای عربی اتفاق میافتد صحبت کنیم؟
در نهایت، جنگ اخیر در منطقه ثابت کرده است که پیروزی یا پایداری تنها با قدرت نظامی به دست نمیآید، هرچند که این امر مهم است، بلکه با اراده تعیین میشود؛ اراده پایداری و صبر، و پایبندی به حق با وجود بهای سنگین آن.
انتهای پیام/