به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان، شب گذشته «خیابان بهشت» بوی یاس میداد. بوی چادرهای گلگلی دخترکانی که آمده بودند جای خالی رفیقشان را پر کنند.28 اردیبهشتماه، تقویمها به نام نامی دختری ورق خورد که خندههایش در بامداد خونین 19 اسفندماه، زیر آوار سنگدلانه حملات آمریکایی ـ صهیونیستی جا ماند، اما یادش حالا در رگهای شهر جاری است.



عابران که از خیابان عبور میکردند، ناباورانه خیره به جشنی میشدند که صاحبش نبود. روی کیک تولد، تصویر دختری با لبخندی معصومانه حک شده بود؛ «مهنیا حسنزاده». او که به همراه مادر و خواهرش، غریبانه ردای سرخ شهادت به تن کرد، حالا در سالروز زمینیشدنش، شهر را به میهمانی اشک و لبخند دعوت کرده بود.



دختران همسن و سال مهنیا، با همان سادگی و معصومیت، چادرهای رنگیشان را سر کرده و دور کیک جمع شده بودند. بادکنکها و پرچمهای رنگی در میان بغض بزرگترها در باد میرقصیدند، اما در میان آن همه هیاهوی رنگی، چشمها فقط یک جا قفل میشد؛ روی دستنوشتهای لرزان در دستان یک کودک: «مهنیا جان؛ تولدت و شهادتت مبارک».

پلاکاردها بوی دلتنگی میداد و هر شمعی که روشن میشد، گویی داغی تازه بر دلها میگذاشت. اینجا خبری از هدیههای مادی نبود؛ هدیه مردم برای مهنیا، زمزمههای زیر لب و قطرات اشکی بود که روی سنگفرش خیابان بهشت میچکید. مهنیا که باید امروز شمعهای 9 سالگیاش را در خانه و کنار آغوش گرم مادر فوت میکرد، حالا در آغوش فرشتهها، میهمان سفره سیدالشهداست.


زنجان در این شب ثابت کرد که «مهنیا»ها تنها نیستند و خون پاک این لاله خردسال، چنان جوششی در دلها ایجاد کرده که خیابانهای شهر را به حریم امن خاطرهاش بدل ساخته است. جشن امروز، نه یک تولد معمولی، که میثاقی دوباره با مظلومیت تمام کودکانی بود که قربانی خشم نمرودیان زمان شدند.




انتهای پیام/