به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در لحظات وقوع بحرانهای بزرگ، آنجا که زیرساختهای فیزیکی و نظامی تحت فشار قرار میگیرند، نبردی موازی در لایههای پنهان نشانهها و معانی آغاز میشود. بر مبنای این ایده که انسان موجودی قصهگوست و هویت خود را در قالب داستان بازتعریف میکند، وقوع حوادث ناگوار به خودی خود واجد معنا نیستند، بلکه این روایت است که به رنجِ عریان، شکلی منطقی و قابلتحمل میبخشد. در بررسی وقایع اسفند 1404، آنچه جامعه را از فروپاشی روانی در برابر تروماهای پیدرپی مصون داشت، نه صرفاً پایداری فیزیکی، بلکه شکلگیری الگوهای فوری روایتسازی بود که توانست از دل بحران، قصه بسازد.
نخستین و حیاتیترین الگوی روایتی در ساعات اولیه یک حادثه، فرآیند کدگذاری است. در این مرحله، نخبگان و کنشگران اجازه نمیدهند رویداد در سطح یک اتفاق خام باقی بماند. تفاوت بنیادینی میان آمار کشتهشدگان و زخم بر روان جمعی وجود دارد. کدگذاری صحیح، شکافی هدفمند میان آنچه رخ داده و آنچه روایت میشود ایجاد میکند تا واقعه را به یک ساختار معنایی جهتدهنده تبدیل کند. برای مثال، شهادت مجتبیِ سهروزه در جریان حملات، تنها یک گزارش تلفات جنگی نیست؛ بلکه با کدگذاری به عنوان یک نقطه عطف در حقوق بشر، از یک تراژدی فردی به یک نماد ملی و فراملی ارتقا مییابد. این روایتسازی فوری، سنگ بنای ساخت تروما را میسازد که هدف آن پیوند دادن دردهای پراکنده به یک حافظه جمعی مشترک است.
الگوی دوم که بلافاصله پس از کدگذاری فعال میشود، وزندهی معنوی و اخلاقی به فاجعه است. در نبرد روایتها، تعیین دامنه و شدت قربانیان، تعیینکننده واکنش جامعه است. روایتسازان در ساعات اولیه با این پرسش مواجهه هستند که آیا این واقعه یک حادثه محدود است یا تهدیدی وجودی برای کل یک مأموریت تاریخی؟ برجستهسازی قربانیانی که نماینده بیگناهی و شرافت یک ملت هستند – همچون دختران مدرسه میناب یا شهدای ناوچه دنا – به واقعه وزنی جهانی میبخشد. این وزن سنگین اخلاقی، کنش جمعی را از حالت انفعالی خارج کرده و به سمتی هدایت میکند که به جامعه اجازه میدهد خود را بازآفرینی کند.
در این میان، نقش اسطورهسازی به عنوان قلب تپنده انسجام نمادین ظهور میکند. اسطورهها، برخلاف تصور عام، ابزارهای تخیلی نیستند؛ بلکه ساختارهای نیمهمستقلی هستند که مرز بین مقدس و پلید را ترسیم میکنند. همانطور که در نقطه اوج بحرانهای نظامی، ارائه یک قاب مشترک از رهبری و اقتدار توانست گرمای دل جامعه باشد، اسطورههای برآمده از بطن جنگ نیز مأموریتی مشابه دارند. این دستگاه عظیم نمادین، ترس از موشک و تهدیدهای امنیتی (مانند تهدیدات بمبگذاری در چهارشنبهسوری) را با ایجاد یک مأموریت تاریخی مشترک خنثی میکند.
در نهایت، پایداری یک جامعه در گرو تبدیل این معانی به یک روایت منسجم و اقناعکننده است. جنگها در نهایت به پایان میرسند، اما نبرد بر سر معنای اسفند 1404 در سکوت کتابخانهها و در گفتوگوهای میاننسلی تا سالها ادامه خواهد داشت. آنچه باقی میماند، نه پوکههای فشنگ، بلکه اسطورههایی است که از خاک جنگ میرویند. دفاع مقدس، به عنوان الگویی که هشت سال طول کشید اما دههها امتداد یافت، گواهی بر این مدعاست که روایتها، بیش از واقعیتهای میدانی قدرت شکلدهی به آینده یک ملت را دارند. پایان هر نبرد را نه ژنرالها، بلکه مردمی ترسیم میکنند که روایت اقتدار را در خیابانها تماشا کرده و به آن معنا بخشیدهاند.
یادداشت از هانیه باباخانی
انتهای پیام/