به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سالگرد شهادت آیتالله سید ابراهیم رئیسی، صرفاً مجالی برای سوگواری نیست؛ بلکه فرصتی است برای تامل در یک «دکترین مدیریتی» که سعی کرد الگوهای فرسوده و کلیشهای حکمرانی را به نفع یک رابطه بیواسطه با مردم تغییر دهد. شهید رئیسی در شرایطی سکان اجرایی کشور را به دست گرفت که «سرمایه اجتماعی» به واسطه فاصلهگذاریهای فیزیکی و عاطفی مسئولان با مردم، در پایینترین سطح خود قرار داشت. او نه به عنوان یک بوروکرات پشتمیزنشین، بلکه در قامت یک «رئیسجمهور خطشکن» وارد میدان شد تا خطوط حائل میان دولت و ملت را بشکند.
در تحلیلهای جامعهشناختی، «خشم اجتماعی» اغلب محصولِ «احساسِ نادیده گرفته شدن» است. وقتی بخشی از جامعه حس کند که صدای او به گوش مرکز نمیرسد، دچار انزوای مدنی شده و این انزوا به سرعت به خشم و سرخوردگی تبدیل میشود.
شهید رئیسی با احیای «سفرهای استانی» و حضور در کانونهای بحران (از میانه گلولای سیلابها تا جمع کارگران معترض کارخانههای تعطیلشده)، نقش یک میانجی مستقیم را ایفا کرد. او با حضور فیزیکی خود، فاصله میان «تصمیمگیر» و «ذینفع» را به صفر رساند. این حضور، نوعی درمانگری اجتماعی بود؛ چرا که به شهروندِ منزوی این پیام را میداد که: «تو دیده میشوی و رنج تو در اتاق جلسات پاستور شنیده میشود.» این مدل از میانجیگری، از طریق بازگرداندن حسِ «تعلق به کل»، به شدت از پتانسیل خشم و انزوای جوامع محلی میکاست.
پارادایم «صداقتِ تلخ» در برابر «وعده شیرین»
یکی از وجوه متمایز مشی شهید رئیسی، تجربه «صادقانه گفتن از نشدنها» بود. در دهههای اخیر، سیاستمداران اغلب با وعدههای آرمانی یا فرافکنی مشکلات به عوامل نامعلوم، سعی در جلب رضایت داشتند. اما رئیسی مسیری متفاوت برگزید. او میراثدار ساختارهای فرسوده، پروژههای نیمهتمامِ چند دههای و محدودیتهای جدی ارزی و بانکی بود.
او به جای پنهانکاری، با مردم درباره «محدودیتها» سخن میگفت. این «بازخوانی محدودیتها» نه برای توجیه منفعلانه، بلکه برای ایجاد یک فهم مشترک بود. او به جامعه فهماند که برخی گرهها به سادگی باز نمیشوند، اما دولت برای باز کردن آنها «تمامقد» در میدان است. این صداقت در بیانِ «چرا نمیشود؟» یا «چرا زمانبر است؟»، اعتمادِ از دست رفته را بازسازی کرد. مردم ترجیح میدهند با حقیقتی سخت مواجه شوند تا با دروغی مصلحتآمیز؛ و شهید رئیسی این شجاعت اخلاقی را داشت که از بنبستها و موانع با صراحت حرف بزند.
لقب «خطشکن» برازنده کسی است که عادتهای غلط اداری را زیر پا میگذارد. در دوران او، ما شاهد شکستن چند خط قرمزِ فرضی بودیم. او خط انتظار برای امضای چند کشور غربی را شکست و با پیوستن به پیمانهای راهبردی مانند شانگهای و بریکس، و اولویت دادن به همسایگان، دیپلماسی را از انفعال خارج کرد.
احیای بیش از 8000 واحد تولیدی راکد، نشاندهنده اراده او برای شکستن ساختارهای فسادزا و بوروکراسیهای مانعِ تولید بود. او حصارِ «تشریفات» را شکست. سادهزیستی او و تیمش، نه یک نمایش تبلیغاتی، بلکه بازگشت به ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی بود که مسئول را «خادم» و مردم را «ولینعمت» میدانست.
شهادت در مسیر خدمت، مهر تأییدی بر این الگوی میانجیگری بود. او در آخرین سفر استانی خود، در حالی که برای افتتاح یک پروژه حیاتی در نقطه مرزی تلاش میکرد، جان خود را فدا کرد. این فرجام، به روشنی نشان داد که برای «رئیسجمهور خطشکن»، نقطه پایان خدمت، تنها جایی است که دیگر نفسی برای کشیدن نباشد.
تجربه شهید رئیسی به ما آموخت که حکمرانی در تراز انقلاب اسلامی، نیازمند «حضور» است، نه «دستور». او نشان داد که با میانجیگری مستقیم در بطن جامعه و با سلاحِ صداقت در بیان محدودیتها، میتوان حتی در سختترین شرایط تحریمی، امید را در دلها زنده نگه داشت. میراث او، استاندارد جدیدی برای خدمتگزاری است که در آن، مسئول باید زودتر از همه در صف اول خطر باشد و دیرتر از همه به استراحت بپردازد.
یادداشت از زهرا فرزام
انتهای پیام/