به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در برههای از تاریخ که امویان با ممنوعیت نقل حدیث و سانسور شدید فرهنگی، شالودههای اسلام را هدف گرفته بودند، امام محمد باقر (ع) با درک عمیق از مقتضیات زمان، استراتژی احیای علمی را در پیش گرفت. این امام بزرگوار با قلم، بیان و تربیت نیرو توانست اسلام ناب را از گزند تحریف حفظ کند.
خبرگزاری تسنیم در گفتوگو با آیتالله سید محمدمهدی میرباقری، استاد حوزه و کارشناس دینی، به واکاوی ابعاد کمتر شنیده شده از سیره سیاسی و تربیتی امام باقر(ع) پرداخته و نسبت آن را با وظایف امروز فعالان عرصه دین و رسانه بررسی کرده است.
با توجه به فضای خفقانآور پس از واقعه کربلا و استراتژی تقیه که بر جامعه شیعه حاکم بود، امام باقر (ع) چگونه توانستند پارادایم فعالیت خود را از انفعال ظاهری به جهاد علمی تغییر دهند؟ و آیا این تغییر رویکرد، مبتنی بر یک برنامه راهبردی دقیق بود یا واکنشی به شرایط؟
بسیار پرسش دقیق و بنیادینی است. باید توجه داشت که ائمه اطهار (ع) هرگز منفعل نبودند، بلکه مدیریت زمان و تشخیص اولویت از ویژگیهای بارز عصمت آنان است.
پس از شهادت امام حسین (ع)، دین اسلام با دو تهدید وجودی روبرو بود: یکی نابودی فیزیکی شیعیان و دیگری تحریف معارف وحیانی. امام سجاد (ع) با استراتژی دعا و تربیت نیروی انسانی در لایههای زیرین جامعه، زیرساخت بقای شیعه را فراهم کردند، اما امام باقر (ع) در زمانی که بنیامیه دچار تضعیف نسبی شده بودند، فرصت را برای بازسازی ساختار معرفتی اسلام تشخیص دادند. ایشان با درک این واقعیت که بدون تبیین صحیح، خون شهیدان به فراموشی سپرده میشود، دانشگاه باقرالعلوم را تأسیس کردند.
در نگاه راهبردی، امام باقر (ع) دریافتند که اگر امروز قال رسولالله گفته نشود، فردا نسل جدید اسلامی با اسلامِ اموی و تحریفشده بزرگ خواهد شد. لذا ایشان با بهرهگیری از آیه شریفه «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» (صف؛ آیه 8) - که وعده الهی بر اتمام نور حق علیرغم توطئههای کفار است - حرکت خود را آغاز کردند. این آیه به ما میآموزد که نور هدایت با ابزارهای مادی خاموششدنی نیست، بلکه نیازمند سوخت دانش و تبیین است.
امام محمد باقر (ع) این سوخت را با احیای سنت نبوی تأمین کردند و نشان دادند که جهاد علمی در برخی مقاطع تاریخی، از جهاد نظامی دشوارتر و اثرگذارتر است.
بنابراین، رویکرد امام یک انقلاب فرهنگی خاموش بود. ایشان با تربیت شاگردانی مانند زراره و محمد بن مسلم، شبکهای از مبلغان امین را در سراسر جهان اسلام پخش کردند که وظیفه بازتولید معارف ناب را بر عهده داشتند. این استراتژی هوشمندانه باعث شد که حتی پس از شهادت ایشان، درخت تشیع آنچنان ریشه دوانده باشد که هیچ طوفانی توان برکندن آن را نداشته باشد. امروز برای فعالان دینی، این درس بزرگ وجود دارد که در مواجهه با تهاجم فرهنگی، باید به جای واکنشهای هیجانی، به تولید محتوا و تبیین حکیمانه روی آورد.
یکی از چالشهای اصلی آن عصر، ممنوعیت رسمی نقل حدیث از پیامبر اکرم (ص) توسط حاکمیت وقت بود. امام باقر (ع) با چه تمهیدات فقهی و اجتماعی توانستند این سدّ کور را بشکنند و جریان «قال رسولالله» را مجدداً در جامعه اسلامی جاری کنند؟
این ممنوعیت، یکی از خطرناکترین توطئههای تاریخ اسلام برای ایجاد گسست معرفتی بین نسل جدید و پیامبر (ص) بود. امام باقر (ع) برای عبور از این سد، از ترکیب تقیه هوشمندانه و استفاده از ظرفیتهای قانونی بهره بردند.
یکی از راهبردهای کلیدی ایشان، استفاده از شخصیتهای مورد اعتماد و مقبول عامه، مانند جابر بن عبدالله انصاری بود. وقتی جابر - که از صحابه مشهور و مورد احترام همه فرقهها بود - با صدای بلند اعلام میکرد که من این حدیث را از پیامبر(ص) شنیدم و اکنون از باقرالعلوم نقل میکنم، عملاً مشروعیت نقل حدیث را برای افکار عمومی بازتولید میکرد.
این حرکت مصداق بارز آیه «ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» (نحل؛ آیه 125) بود؛ چرا که امام به جای تقابل مستقیم و پرهزینه، از حکمت و ظرفیتهای موجود برای پیشبرد هدف عالی استفاده کردند.
تدوین اصول فقهی و ارائه فتاوای مستند به قرآن و سیره پیامبر(ص) هم بخشی از فعالیتهای مهم امام باقر(ع) است.
همین طور است، امام (ع) با تدوین اصول فقهی و ارائه فتاوای مستند به قرآن و سیره پیامبر(ص) نشان دادند که دین بدون حدیث، پیکری بیجان است. ایشان در پاسخ به کسانی که شبههافکنی میکردند، با استدلالهای متقن کلامی و ارجاع به آیات قرآن که اطاعت از پیامبر (ص) را همردیف اطاعت از خدا میداند، مشروعیت الهی سنت نبوی را اثبات میکردند. تفسیر این آیات در مکتب باقرالعلوم نشان میداد که انکار حدیث، در واقع انکار قرآن است.
همچنین امام با ایجاد حلقههای درس در موسم حج و در شهر مدینه، عملاً یک رسانه جهانی در مقیاس آن زمان ایجاد کردند. حجاج از هر نقطهای از جهان اسلام که به مدینه میآمدند، با معارف ناب آشنا شده و آن را به دیار خود برمیگرداندند. این شبکه توزیع دانش، باعث شد که ممنوعیتهای بنیامیه عملاً کارکرد خود را از دست بدهد.
نقش امام سجاد (ع) به عنوان حلقه واسط و زمینهساز نهضت علمی فرزندشان، چگونه قابل تبیین است؟ آیا میتوان گفت بدون کاشتهای تربیتی امام چهارم، برداشتهای علمی امام پنجم امکانپذیر نبود؟
قطعاً همینطور است. رابطه بین امام سجاد (ع) و امام باقر (ع)، رابطهای تکمیلکننده در یک پازل بزرگ الهی است. امام سجاد (ع) در سختترین شرایط امنیتی پس از کربلا، با استراتژی تربیت نیروی انسانی از طریق خرید و آزادسازی بردگان، زیرساخت اجتماعی شیعه را بازسازی کردند.
ایشان هزاران برده را خریداری، تربیت و آزاد میکردند تا به عنوان عناصری آگاه و متعهد در لایههای مختلف جامعه پخش شوند. این افراد زمینه پذیرش کلام امام باقر (ع) را فراهم میکردند. این روش دقیقاً منطبق بر سنت الهی در مورد پیامبرانی است که پیش از ظهور علنی، زمینهسازی میکردند؛ چنانکه در قرآن کریم درباره حضرت موسی (ع) و یوشع نیز زمینهسازیهای پنهانی دیده میشود.
از منظر تفسیری میتوان به آیه 43 سوره شوری اشاره کرد که میفرماید: «وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَٰلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» صبر استراتژیک امام سجاد (ع) و عزم راسخ ایشان در تربیت نیرو، مصداق بارز این آیه بود.
اگر امام سجاد (ع) آن صبر و حوصله را به خرج نمیدادند و پیش از موعد مقرر، پرچم مبارزه علنی را برمیافراشتند، نه تنها خود، بلکه تمام نهالهای نوپای ایمان را نیز قربانی میکردند. ایشان با دعاها و مناجاتهای صحیفه سجادیه، جهاد تبیین را در قالب نیایش پیش میبردند و ذهنها را برای پذیرش ولایت آماده میکردند.
بنابراین نهضت علمی امام باقر (ع) بر شانههای استقامت امام سجاد (ع) بنا شد. امام باقر (ع) بارها با احترام و تکریم از پدر بزرگوارشان یاد میکردند و میراث علمی ایشان را پاس میداشتند.
برای امروز ما، این الگو بسیار راهگشاست: گاهی وظیفه ما کاشتن است و گاهی برداشتن. فعالان فرهنگی نباید انتظار داشته باشند که همیشه نتایج کارشان را فوراً و به نام خودشان ببینند. گاهی باید مانند امام سجاد (ع)، در گمنامی و با صبر، بذر ایمان را کاشت تا در زمان مقرر، توسط مصلحان دیگر به بار بنشیند.
در روایات متعدد، به کرامات و علوم لدنی امام باقر (ع) اشاره شده است (مانند داستان جابر یزیدی یا اطلاع از غیب). حضرت چگونه از این موهبتهای الهی در جهت اقناع عقلانی مخاطبان و نه صرفاً تحیر حسی آنان بهره میبردند؟
این نکته بسیار ظریفی است. ائمه اطهار (ع) هرگز از کرامات به عنوان شعبدهبازی یا ابزار صرف جذب تودههای هیجانزده استفاده نمیکردند. کرامات در مکتب اهل بیت (ع)، کارکرد اثبات حجیت و شکستن لجاجت را دارد. در داستان جابر یزیدی (که راوی حدیث بود و دچار تردید یا توطئه شده بود) امام باقر (ع) با اطلاع از غیب، برای بیدار کردن فطرت و نجات جان یک مؤمن از انحراف یا مرگ، اقدام کردند. وقتی امام به جابر فرمودند که خود را به دیوانگی بزند تا از گزند حجاج در امان بماند، در واقع یک راهکار امنیتی-تربیتی مبتنی بر علم غیب ارائه دادند.
در این باره قرآن معجزات پیامبران را آیات (نشانهها) مینامد، نه هدف. در مکتب امام باقر (ع) کرامت مانند پنجرهای بود که برای لحظهای کوتاه گشوده میشد تا مخاطب بداند این سخن، سخنِ وصلشده به وحی است. پس از آن، امام بلافاصله مخاطب را به سمت استدلال و فقه هدایت میکردند.
برای مثال پس از آن واقعه، جابر نه تنها جان سالم به در برد، بلکه به یکی از مبلغان جدی مکتب امام تبدیل شد. امام میخواستند به او و دیگران بفهمانند که علم امام، حجت خدا بر زمین است و اطاعت از آن، ضامن بقای دین است.
انتهای پیام/