به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، این روزها در ترکیه، فضای سیاسی – اجتماعی و وضعیت فعالیت احزاب و رسانههای این کشور، عملاً در وضعیت متفاوتی قرار گرفته که نشان دهنده یکدست شدن نسبی است.
رویدادهای مربوط به حزب جمهوری خلق به عنوان مهمترین حزب اپوزیسیون داخلی، انتقادات گسترده از دولت و حزب حاکم و منفعل ماندن دیگر احزاب ترکیه در جریان تحولات سیاسی جاری، توجه بسیاری از تحلیلگران و دانشگاهیان علوم اجتماعی را به سوی خود جلب کرده است.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که یگانه عامل عقبگرد دموکراسی در ترکیه را باید در سیاستهای اردوغان و حزب عدالت و توسعه جستجو کرد. اما کارشناسان و دانشگاهیان دیگری نیز هستند که معتقدند اصرار و پافشاری بر رویکردهای خوشبینانه دموکراتیک و نسبت دادن عقبگرد دموکراتیک یا عامل یگانهای به نام تمامیت خواهی اردوغان اشتباه محض است و باید شرایط جهان و منطقه را نیز در نظر گرفت.
آنان میگویند، آمریکا به عنوان مهمترین مدعی دموکراسی در جهان، حالا بیش از هر زمان دیگری به دنبال ستیزه جویی، جنگ و خشونت است و کشورهای اروپایی نیز معیارهای اخلاقی دموکراسی خود را در همان زمانی از دست دادند که در برابر نسل کشی مسلمانان غزه به دست ارتش رژیم اسرائیل، سکوت کردند.

مجاهد بیلیجی از تحلیلگران و جامعه شناسان ترکیه، در یک یادداشت به بررسی این موضوع پرداخته و ارزیابی متفاوتی درباره وضعیت دموکراسی در ترکیه ارائه داده که در نوع خود بدیع و خواندنی است.
بخشهایی از یادداشت مجاهد بیلیجی را با هم مرور میکنیم:
کشتزارِ دموکراسی در فصل جنگ
ناپدید شدن تدریجی دموکراسی در ترکیه را باید به عنوان بخشی از بحران جهانی دموکراسی درک کرد. صرف نظر از حزب حاکم و رهبران آن، ممکن است دولتی مانند ترکیه چاره دیگری جز دور شدن از شکنندگی دموکراتیک نداشته باشد. شاید باید این کشور را به عنوان کشوری دید که وارد میدان جنگ شده است.
برخی معتقدند بحران دموکراسی مشکلی منحصر به ترکیه است. با این حال، دموکراسی، در وضعیت فعلی خود، در سراسر جهان به سختی زنده مانده و برای بقا تلاش میکند.
مدعیان دموکراسی از جمله آمریکا و اسرائیل، دست به کارهایی زدند که هیچ سنخیتی با قواعد دموکراسی ندارد. به همین خاطر، امروزه، صحبت کردن در مورد دموکراسی به مثابه صحبت کردن درباره امری است که قرار نیست جدی گرفته شود.
به نظر میرسد هر کسی که در مورد جامعه مدنی، دموکراسی، اتحادیه اروپا و غیره صحبت میکند، نتوانسته واقعیت جدید را درک کند. بسیاری از گفتمانها و مفاهیمی مانند جامعه مدنی، دموکراسی و اتحادیه اروپا ضعیف شدهاند و حتی سازمانی همچون ناتو در خطر فروپاشی است. پس قبول کنیم ما در زمان و عصر جدیدی هستیم.

نظم لیبرالی که بر جهان مسلط بود، توسط گروههای سیاسی و ایدئولوژیکی که حوزه عمومی را اشغال و فاسد میکنند و توسط فناوری تبلیغات و استعمار اطلاعات نابود شده است. بنابر این ناپدید شدن تدریجی دموکراسی در ترکیه را باید به عنوان بخشی از بحران جهانی دموکراسی درک کرد.
ترکیه حالا در شرایطی حساس و شبیه شرایط جنگی به سر میبرد. دموکراسی در کشوری که برای جنگ آماده میشود، نمیتواند به طور عادی عمل کند. در ترکیه، اقتدارگرایی مردمی ممکن است یک پاسخ تاریخی به خواستههای شرایط باشد، نه یک تصادف. در چنین شرایطی، اقتدارگرایی حزب عدالت و توسعه و تفرقه و تنش در حزب جمهوری خلق، دو روی یک سکه هستند.
دفاع از این فکر که گیاهان یکسانی در هر کشوری در هر فصلی رشد میکنند، به همان اندازه سفسطهآمیز است که فکر کنیم جهان مسطح است. شاید دموکراسی صرفاً یک آسایش انسانی و اداری باشد که کشورهای بسیار قدرتمند در امور داخلی خود از آن برخوردارند.
از آنجایی که نظم ایجاد شده توسط جنگ سرد برچیده شده، ممکن است به پایان فصل برداشت دموکراسی رسیده باشیم. تاریخ به ما نشان میدهد که تلاش برای دموکراسی در کشورهای ضعیف میتواند به دعوتی برای سلطه و دستکاری کشورهای قدرتمند تبدیل شود.
گزینههای موجود برای کشورهای قدرتمند با گزینههای موجود برای کشورهای ضعیف یکسان نیست. به همین ترتیب، دموکراسی در قارهای آرام مانند اروپا ممکن است همان نتایج در کشوری دیگر به بار نیاورد. روسیه حتی اگر بخواهد، ممکن است نتواند به یک دموکراسی تبدیل شود. در واقع، میخواست و کشورهای غربی که دموکراسی بودند، مانع آن شدند. به قدرت رسیدن پوتین در روسیه را باید نتیجه ضرورت دانست، نه یک انحراف یا خودسری.
آیا قذافی در لیبی دیکتاتور بود؟ بله، اما این واقعیت را نیز باید ببینیم که غرب، منابع کشورش را غارت کرد و قذافی میخواست با این غارت بزرگ مقابله کند. امروز یک چیز روشن شده است: دموکراسی به تنهایی، لنزی توانمند و کافی برای درک سیاست و تاریخ جهان نیست.
اولویت کدام است؟
اشتباه است که فکر کنیم حفظ اقتصاد یا دموکراسی برای تأمین امنیت کافی است، مگر اینکه حاکمیت نظامی تضمین شده باشد. به همین دلایل، توجه به توسعه صنایع دفاعی ترکیه ممکن است اولویت بالاتری نسبت به مساله دموکراسی باشد. زیرا یک نظام دموکراسی که خود را (از نظر نظامی و سیاسی) برای یک جنگ بالقوه آماده نکرده باشد، برای یک کشور خطر محسوب میشود.
بنابراین، اولویت برای بازیگری در موقعیت ترکیه، باید از صنایع دفاعی مانند تخم چشمانش محافظت کند و برای مقابله با فاجعه قریبالوقوع، آماده باشد. همه چیز به قدرت نظامی-سیاسی برمیگردد. ما به نقطهای تاریخی رسیدهایم که حتی دفاع از اقتصاد یا دموکراسی تنها با تأمین حاکمیت امکانپذیر است. بنابراین، صنعت دفاعی به یک اولویت حیاتی تبدیل شده است.

در این دوران که میتوانیم آن را دوران قحطی دموکراسی یا کمبود دموکراسی بنامیم، دست کم گرفتن اهمیت صنایع دفاعی یک اشتباه بزرگ خواهد بود. متوقف کردن یک سازمان تروریستی به نام اسرائیل که در مقابل چشمان تمام بشریت مرتکب نسلکشی میشود و به طور سیستماتیک کشورهای اطراف را نابود میکند، یک وظیفه انسانی است.
وقتی اسرائیل آشکارا قصد خود را برای هدف قرار دادن ترکیه اعلام میکند و قصد به بردگی کشیدن جوامع مسیحی اروپایی را دارد، متوقف کردن او یک وظیفه انسانی است.
پس ترکیه با یک مسئولیت تاریخی روبرو است. برای آینده ترکها و کردها در این کشور، برای امنیت جمعیتهای بیگناه مسلمان (مسیحی و غیره) در منطقه، برای جلوگیری از نسلکشی در جهان اسلام و برای محافظت از آبروی تمام بشریت در برابر ظلم نژادپرستانه، ترکیه باید قوی باشد.
بنابراین، ما باید تحولات این محیط را در چارچوب منحصر به فرد خود ارزیابی کنیم. لفاظیهای سیاسی میتواند منجر به انقباض و انبساط در دموکراسی شود. دموکراسی ممکن است در ترکیه به شیوههایی که اروپا هرگز تجربه نکرده، خود را نشان دهد. نیاز به آن و پتانسیل شکوفایی آن ممکن است مانند اروپا نباشد.
این نظرات ضد دموکراتیک نیستند، بلکه نتیجه تاریخی کردن دموکراسی از نظر ژئوپلیتیکی هستند. ما باید دموکراسی را در چارچوب روابط در صحنه بینالمللی درک کنیم. امروزه، حتی خود دموکراسی نیز ممکن است مسیری خلاف دموکراسی مرسوم را طی کند. زیرا به عنوان بشریت، ما در دوران سختی هستیم که باید فرمول چگونگی محافظت از آزادی و کرامت خود را در دوران پسادموکراتیک پیدا کنیم.
انتهای پیام/