به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، محمود خردمند، استاد دانشگاه، اقتصاددان و آیندهپژوه طی یادداشتی اختصاصی با عنوان "وحدت ملی موجب بسته شدن پنجره فرصت ترامپ برای جنگ گسترده شد" که در اختیار خبرگزاری قرار داد، نوشت:
نود روز، یک تحول راهبردی
90 روز از جنگی میگذرد که میتوان آن را یکی از پیچیدهترین و تأثیرگذارترین درگیریهای نظامی در تاریخ خاورمیانه نامید. اما نقطه عطف این نود روز، نه یک نبرد خاص، که بسته شدن تدریجی پنجره فرصت ترامپ برای حمله گسترده بوده است.
ترامپ سه ماه پیش با توهم «فتحالفتوح» و «تسلیم شدن ایران ظرف چند هفته» وارد جنگ شد. امروز، با نزدیک شدن به جام جهانی 2026 (21 خرداد)، فشارهای داخلی (محبوبیت 33 درصدی، قیمت بنزین 5 دلاری، پایان مهلت 60 روزه کنگره) و شکستهای میدانی (پروژه آزادی، نفوذناپذیری تنگه هرمز) او را به بنبستی کشانده که راه خروج برای آن جز عقبنشینی باقی نمانده است.
در این شرایط، چند مؤلفه به عنوان «تعیینکنندهترین عوامل» در نتیجه نهایی جنگ خودنمایی میکنند. در ادامه، ابتدا دو مؤلفه اصلی و غیرقابلانکار (وحدت ملی و تضمینهای راهبردی) و سپس سایر مؤلفههای مهم را مرور میکنیم.
1. وحدت ملی – خط مقدم نبرد پشت جبهه
نود روز جنگ، یک حقیقت تاریخی را دوباره اثبات کرد: هرگاه جامعه ایران متحد بود، هیچ دشمنی نتوانست بر آن غلبه کند. در جنگ تحمیلی، آنچه ایران را سرپا نگه داشت «وحدت ملی» بود؛ از رزمندگان جبههها تا مهندسان پشت جبهه.
دشمن دقیقاً همین نقطه را هدف گرفته است. یکی از اهداف پشت پرده آمریکا از پذیرش دروغین شروط ایران، «بدبین کردن مردم به نظام و ایجاد اختلاف و تفرقه» بود. شبکههای معاند با تیترهایی مانند «دولت فرصت طلایی را از دست داد» سعی در شکستن اتحاد ملی داشتند، اما پاسخ قاطع مردم از حضور در راهپیماییها تا صبر در برابر فشارهای اقتصادی نشان داد که این طرح شکست خورده است.
وحدت در سه سطح باید حفظ شود: میان مردم و نظام، میان قوا و جناحهای سیاسی (که هرگونه اختلافافکنی در جنگ به سود دشمن است)، و در روایتسازی رسانهای (جنگ روایتها، نیازمند یک گفتمان واحد از «مظلومیت و صلابت» همزمان است).
2. تضمینهای راهبردی معمای همیشگی مذاکرات با آمریکا
مهمترین چالش هر توافق احتمالی، عدم اعتماد تاریخی به آمریکاست. تجربه برجام نشان داد که آمریکا یکجانبه خارج میشود و هزینه چندانی نمیپردازد.
امروز ایران دست کم چهار اهرم فشار دارد: تنگه هرمز، جام جهانی، توانایی بازسازی سریع برنامه هستهای، و محور مقاومت. اما این اهرمها بدون «تضمین محکم» قابل تبدیل به یک توافق پایدار نیستند.
تضمین مؤثر باید دارای سه ویژگی باشد: قابلیت راستیآزمایی، هزینه سنگین برای ناقض، و ماهیت چندجانبه. ترکیبی از تضمین حقوقی (قطعنامه شورای امنیت)، تضمین مالی (وام 300 میلیارد دلاری IMF با شرط تضامنی آمریکا یا وثیقهگذاری داراییهای آزادشده در بانکهای چین و روسیه) و تضمین بازدارندگی (حفظ توان موشکی و بستن مجدد تنگه) میتواند چنین تضمینی را ایجاد کند.
گزارش روزهای اخیر نیویورک تایمز نشان داد که پیشنهاد هوشمندانه ایران برای ایجاد یک صندوق سرمایهگذاری 300 میلیارد دلاری (به جای غرامت مستقیم) به یکی از محورهای اصلی پیشنویس توافق تبدیل شده است دقیقاً همان چیزی که در این یادداشت به عنوان «تضمین مالی» پیشنهاد کردیم.
3. موضع چین و روسیه – بازیگران تعیینکننده پشت صحنه
چین امروز بزرگترین خریدار نفت ایران (حدود 80 درصد صادرات نفت ایران به چین میرود) و روسیه شریک راهبردی ایران در زمینه نظامی و هستهای است.
موضع این دو کشور در شورای امنیت و همچنین در قالب «ائتلاف بیمهگران» برای تضمین بازسازی ایران، میتواند تعیینکننده باشد. پکن به دنبال «ثبات در منطقه» و تثبیت کریدورهای تجاری خود است، اما از ورود به یک تضمین نظامی مستقیم علیه آمریکا پرهیز میکند. این «دوگانگی» فرصت و تهدید همزمان برای ایران ایجاد میکند.
4. نقش کشورهای عربی منطقه – میانجیگر یا همدست؟
قطر، عمان، عراق و حتی عربستان و امارات در نود روز گذشته نقش فعالی در میانجیگری ایفا کردهاند. اما باید توجه داشت که این کشورها به شدت از گسترش جنگ و تبدیل شدن خاک خود به میدان نبرد وحشت دارند.
این ترس میتواند به سود ایران تبدیل شود: آنها حاضرند برای حفظ امنیت خود، فشار بر آمریکا برای پذیرش شروط ایران را افزایش دهند. از سوی دیگر، برخی از آنها (به ویژه امارات) ممکن است در صورت تضعیف ایران، نقش مکمل در سناریوی جنگ نیابتی ایفا کنند.
5. تحرکات گروههای تجزیهطلب (جنگ نیابتی)
ائتلاف کرد «روژلات» در غرب و جیشالعدل در شرق، با حمایت اطلاعاتی و مالی سرویسهای غربی، همواره یک «کارت فشار» در دست آمریکا و اسرائیل بودهاند.
در 90 روز گذشته، تحرکات آنها افزایش یافته، اما به درگیری محدود و ایذایی تبدیل نشده است. هرگونه توافق بدون تضمین، ممکن است پس از جام جهانی، این گروهها را فعالتر کند. تنها راه خنثیسازی، هشیاری عمومی و برخورد قاطع امنیتی پیش از هر اقدام آشوبآفرین است.
6. وضعیت اقتصادی و فشارهای داخلی آمریکا
نمیتوان از عامل «اقتصاد آمریکا» غافل شد. جنگ تاکنون حدود 29 میلیارد دلار هزینه برای آمریکا داشته، قیمت بنزین به بالای 5 دلار رسیده، و مهلت 60 روزه کنگره هفتهها پیش پایان یافته است.
محبوبیت ترامپ به 33 درصد سقوط کرده و جمهوریخواهان کنگره (حتی متحدان سنتی) خواهان «تغییر مسیر» و پایان جنگ هستند. این فشار داخلی، بزرگترین متحد ایران در مذاکرات است. ترامپ به یک «پیروزی نمایشی» نیاز دارد، نه یک جنگ جدید.
7. مسئله اسرائیل_ گسل همیشگی هر توافقی
تا زمانی که «آزادی عمل اسرائیل» روی میز باشد، هر توافقی بر روی گسلهای عمیق بیاعتمادی بنا شده است. اسرائیل به عنوان بازیگری که خارج از چارچوب مذاکرات عمل میکند، میتواند در هر لحظه با یک اقدام تحریکآمیز (ترور یک مقام، حمله به یک تأسیسات، یا عملیات سایبری) توافق را به هم بزند و آمریکا را وارد جنگی جدید کند که نتواند از آن شانه خالی کند. این «نقطه کور» هر توافقی، نیازمند یک سازوکار خاص (احتمالاً با ضمانت چین و روسیه علیه اقدامات تحریکآمیز اسرائیل) است.
8. بسته شدن پنجره فرصت ترامپ برای حمله گسترده مهمترین تحول راهبردی
نود روز جنگ و نزدیکی به جام جهانی، پنجره فرصت ترامپ برای هرگونه حمله گسترده و بیسابقه را تقریباً کاملاً بسته کرده است. دلایل این ادعا عبارتند از:
- تحلیل رفتن زرادخانه: حدود 50 درصد سامانههای پدافندی تاد و پاتریوت و بیش از 30 درصد موشکهای تاماهاوک مصرف شده است.
- فشار افکار عمومی و کنگره: محبوبیت 33 درصدی و پایان مهلت قانونی، هرگونه ریسک جدید را برای ترامپ گران تمام میکند.
- نیاز مطلق به برگزاری آرام جام جهانی: کوچکترین اخلال در این رویداد، بزرگترین سرمایهگذاری اقتصادی و رسانهای ترامپ را نابود میکند.
- واقعیت میدانی: ایران نه تنها شکست نخورده، بلکه حاکمیت خود بر تنگه هرمز را تثبیت کرده و توانایی حمله به متحدان آمریکا را نیز نشان داده است.
بنابراین، آنچه امروز میبینیم، یک «خروج اجباری» است، نه یک انتخاب راهبردی. ترامپ دیگر گزینه «حمله گسترده» را در جعبه ابزار خود ندارد. تنها گزینههای باقیمانده، «خروج آبرومندانه (با روایت دروغین پیروزی)» یا «ادامه وضع موجود (با هزینههای فزاینده)» است.
تأیید میدانی: عملیاتهای سهشبه آمریکا شکست خورد
در سه شب متوالی منتهی به 9 خرداد، آمریکا سعی کرد با عملیاتهای محدود در تنگه هرمز و خلیج فارس، توان نظامی ایران را محک بزند و فشار را برای پذیرش توافق افزایش دهد. اما این عملیاتها هیچ موفقیتی در پی نداشت و با واکنش هوشمندانه نیروهای جانبرکف ایرانی خنثی شد.
این شکستها تأکید میکند که گزینه «فشار نظامی» دیگر روی میز ترامپ نیست و حتی «حمله محدود» نیز کارایی خود را برای وادار کردن ایران به عقبنشینی از دست داده است.
جمعبندی نهایی: هشت مؤلفه، یک مسیر
90 روز جنگ، هشت مؤلفه را به عنوان تعیینکنندهترین عوامل در نتیجه نهایی معرفی کرده است:
1. وحدت ملی
2. تضمینهای راهبردی
3. موضع چین و روسیه
4. نقش کشورهای عربی
5. تحرکات گروههای تجزیهطلب
6. فشارهای داخلی آمریکا
7. مسئله اسرائیل
8. بسته شدن پنجره فرصت ترامپ (مهمترین تحول راهبردی)
در میان این هشت مؤلفه، دو مؤلفه نخست از بقیه حیاتیترند، اما بیتوجهی به هر یک از شش مؤلفه دیگر نیز میتواند کل معادله را به هم بزند.
هشدار راهبردی: ایران حداکثر حدود یک ماه فرصت دارد تا بازی را تمام کند
پیروزی در این مذاکره پیچیده از آن کسی است که تابآوری و خلاقیت بیشتری داشته باشد. دو اهرم قدرتمند تنگه هرمز و جام جهانی ترامپ را در میز مذاکره درمانده کرده است.
اما این فرصت، نامحدود نیست. با برگزاری جام جهانی (21 خرداد تا 19 تیر)، بزرگترین اهرم فشار ایران (ترس ترامپ از اخلال در مسابقات) رنگ میبازد.
از سوی دیگر، آمریکا در سایه آتشبس مشغول بازسازی قوای نظامی خود است. بنابراین، ایران حداکثر حدود یک ماه فرصت دارد تا بازی را تمام کند پیش از آنکه معادله دوباره به نفع واشنگتن تغییر کند.
پنجره فرصت ترامپ بسته شده است. پنجره فرصت ایران، باز است، اما نه برای همیشه.
انتهای پیام/424