به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حمیدرضا سهیلی در تازهترین اثر خود در جستوجوی سرنوشت انسان در ساختاری است که همه متعلقات، عاطفه و آرزوهای انسانی را حذف و فرد را مطیع بی چون و چرای خود میکند؛ ساختاری که در آن، انسان به ما هو انسان اهمیت ندارد و تنها زمانی ارزشمند و قابل احترام است که در خدمت دستگاه باشد.
سهیلی در «جهنم منهای من» روابط یک زوج عضو سازمان مجاهدین خلق را دستمایه خلق رمان خود کرده است. نویسنده با پرداختن به زندگی شیرین و محمود، و حلقه آدمهای اطراف آنها، تلاش دارد به دور از شعارزدگی، روایتی صادقانه ارائه دهد از آنچه بر اعضای سازمان میرود.
گره داستان زمانی آغاز میشود که محمود باید بین شیرین و سازمان یکی را انتخاب کند. این تصمیم باید در شبی اعلام شود که شیرین خبر خوش بچهدار شدنشان را قرار است به محمود بدهد. نویسنده در کنار توجه به روابط انسانی افراد درون سازمان، نشان میدهد که چگونه گره خوردن دل شیرین به آستان علی ابن موسی الرضا(ع) مایه نجات او میشود. سهیلی در گفتوگویی از دغدغههای خود برای نگارش این رمان گفت که در ادامه میخوانید:
*یکی از نقاط قوت کتاب، توصیف فضای درونی سازمان مجاهدین خلق است. برای باورپذیر کردن این فضا چه تحقیقاتی انجام دادید؟ آیا با افراد مرتبطی نیز گفتوگو کردید؟
از تجربه مستقیم شخصی و تحقیقات مکتوب بهره بردم. در دهه 60 به دلیل فعالیت در تئاتر، با زندانیان عضو این گروهک که در بندها گروههای هنری راه انداخته بودند، مراوده داشتم و با تعدادی از توابین دوست شدم. این ارتباط مستقیم، شناختی عمیق از حالوهوای فکری و رفتارهای آن فضا به من داد.
در کنار آن، منابع مکتوب را مطالعه کردم، مستندها را دیدم و با افرادی که سابقه عضویت داشتند مصاحبه کردم تا جزئیات را دقیق بازسازی کنم. هدفم این بود که صرفاً یک کلیشه سیاسی ارائه ندهم؛ بلکه فضایی انسانی و پیچیده ترسیم کنم.

*شخصیت «شیرین» در نیمه دوم رمان، به نمادی از مقاومت زنانه تبدیل میشود. آیا در خلق این شخصیت، مدل عینی یا آرمانی خاصی پیش چشم داشتید؟
شیرین در آغاز، زنی عاشق است که برای عشق به همسر و فرزندانش همه چیز را میبخشد. اما وقتی عشق و نقش مادرانهاش از او گرفته میشود، از ایثار در عشق به مقاومت در رنج میرسد. در خلق این شخصیت، تیپ اجتماعی زنان ایرانی را در نظر داشتم که در بزنگاههای تاریخی، از عشق تا جهاد را در هم میآمیزند.
الهامبخش ملموسترم، دختری بود که در جوانی دیده بودم؛ او حتی در راه عقیده باطلش مرگ را پذیرفت. شیرین تلفیقی از آن چهره واقعی است که من در قصه، به جای مرگ او را به زندگی دوباره کشاندم.
*«محمود» در میانه دو نیروی متضاد عشق به خانواده و تعهد به سازمان گرفتار است. به نظر شما نقطه عطف روحی او دقیقاً کجاست؟ آیا آن «عنایات» در پرواز، تنها یک اتفاق بود یا عاملی تعیینکننده؟
نقطه عطف محمود، فرآیندی مرحلهای است. از دست دادن عشق و تحقیر در سازمان، نخستین ترکها را در بنای فکری او ایجاد میکند. اما نقطه اوج، مواجهه با مرگ در میان آتش و آسمان است. در آن لحظه واپسین، تمام مباحث نظری کنار میرود و حقیقت وجودش عریان میشود. عنایات در این پرواز، صرفاً یک اتفاق نیست؛ در منطق داستان، عاملی تعیینکننده است.
این آتش، هم ویرانگر است و هم پالاینده. او را میسوزاند تا از نو متولد شود. این لحظه، تجلیگاه معنوی داستان است؛ جایی که مرگ فیزیکی به عاملی برای حیات معنوی تبدیل میشود.
*در میان شخصیتهای متعدد داستان، شخصیت «جواد» برخلاف دیگر اعضای تشکیلات، خاکستری و گاه حتی همدل طراحی شده. هدف از خلق چنین شخصیت پیچیدهای چه بود؟
جواد تجسم تنش دائمی بین گناه و رستگاری است. او خود را مقصر ورود محمود به تشکیلات میداند و این احساس گناه، او را به جستوجوی بخشش وا میدارد. از نظر روایی، جواد پل ارتباطی بین دنیای بسته تشکیلات و دنیای بیرون است.
اگر محمود نماد انقلاب درونی ناگهانی است، جواد نماد تغییر تدریجی و اکتسابی است. کمک نهایی او به شیرین، پاسخ خودش به بزنگاه وجودیاش است: او راه نجات را در جبران از طریق کمک به بازماندگان مییابد.
*عنایات امام رضا(ع) نه به عنوان زینت داستان، که به عنوان یک خط روایی مؤثر در سرنوشت شخصیتها حضور دارند. آیا نگران نقدهایی مبنی بر «معجزهنمایی» نبودید؟ چگونه بین واقعیت داستانی و باور مذهبی تعادل برقرار کردید؟
من عنایت را نه به عنوان معجزه نمایشی، که به عنوان یک باور درونی و شخصی روایت میکنم. در جامعه ما، بسیارند کسانی که عنایت امام رضا(ع) را در زندگیشان حس کردهاند.
کلید تعادل، پرهیز از اغراق است. در رمان، این تعادل را از طریق شخصیتپردازی خاکستری ایجاد کردم. شیرین باورمند است، محمود منکر. تضاد این دو نگاه، موتور محرکه کشمکشها میشود. عنایت در این رمان، مانند زندگی واقعی، نه برای همه آشکار است و نه به یک شکل تجربه میشود.
*نام فرزندان خانواده (امید، آرزو، نازنینرضا) و حتی عنوان کتاب (جهنم منهای من) نمادین به نظر میرسند. آیا این نمادها از ابتدا طراحی شده بودند یا در فرآیند نوشتن متولد شدند؟
بله، این انتخابها کاملاً آگاهانه است. نامها مسیر یک سفر عاطفی را ترسیم میکنند: از امیدی که به یأس میگراید و آرزوی دستنیافتنی تا نازنینرضا که نماد تولد دوباره است. عنوان «جهنم منهای من» در دو سطح معنا مییابد: جهنم درونی که شیرین خواهان حذف خود از آن است، و جهنم عینی آتشی در آسمان که زمینهساز بازگشت محمود به حقیقت انسانی میشود. این نمادها از ابتدا در ذهنم بودند، اما در فرآیند نوشتن، عمق و زوایای آنها برایم روشنتر شد.
*در رمان شما به مکانها و خیابانهای شهر مشهد تأکید شده و در جاهایی از قصه به برخی مکانهای شاخص مثل سینماها و مغازهها و خیابانهای شهر پرداختهاید. خصوصاً به خیابان بهار و کوچههای خوشنام سابق این خیابان با نامهای مهتاب و خورشید. آیا دلیل خاصی داشته است؟
این انتخاب چند دلیل دارد؛ نخست، اتصال عاطفی من با این محله که در آن رشد کردهام. دوم، اعتراض به تغییر نامهای غیراصولی که هویت کهن محلهها را دگرگون میکند. این مکانها در حکم یکی از شخصیتهای خاموش رمان عمل میکنند؛ هم حامل خاطره شخصیاند، هم واسطه انتقاد از فراموشی تاریخی و هم ابزاری برای غنای فضاسازی.

*بخش پایانی رمان (اینکه محمود فکر میکند کسانی او را زیر نظر گرفته و از انجام عملیات در مشهد خودداری میکند) آیا امیدی به آغاز دوباره دارد؟ یا یک تراژدی اجتماعی است؟
پایان، هر دو وجه را در خود دارد. محمود به قیمت از دست دادن عشقش و پذیرش زندگی تحت نظارت، بهای رهایی از جهنم ایدئولوژیک را میپردازد. این تراژدی شخصی اوست. اما همان نظارت، از منظر نمادین میتواند نگاه نگهبانی مهربان باشد که او را در مسیر تازه هدایت میکند. محمود با پذیرش این شرایط، خود را از آن «من» قدیمی «منها» میکند. پایانبندی، تصویری از امیدی تلخ است که از دل یک انتخاب دشوار میروید.
*به نظر شما پیام اصلی رمان برای خواننده امروز، به ویژه نسل جوانی که با فضای دهه 60 بیگانه است، چیست؟
دغدغه اصلیام خلق یک داستان جذاب و انسانمحور بود. نسل جوان میتواند از خلال ماجراها با فضای ملتهب دهه شصت آشنا شود؛ اینکه تنشهای ایدئولوژیک چگونه سرنوشت آدمها را تحت تأثیر قرار میداد. این رمان بیش از هر چیز درباره گزینشهای دشوار، هزینههای عشق و جستوجوی رهایی است؛ مسائلی که مختص یک نسل نیست.
*از بازخورد خوانندگان چه شنیدهاید؟ به نظر شما این رمان میتواند برای کسانی که گرایشهای سیاسی متفاوتی دارند نیز جذاب باشد؟
بله. دلیلش عبور از سطح ایدئولوژی و تمرکز بر انسان است. قلب تپنده رمان، کاوش در وضعیت انسانی است: ترس، عشق، ایمان و تردید. شخصیت محمود، انسانی خاکستری است که سفر درونیاش برای هر خوانندهای قابل درک است. همچنین بازنمایی چندصدایی در رمان، تصویری واقعنما از جامعه ارائه میدهد. مفاهیم جهانشمولی مانند تجربه نزدیک به مرگ و جستوجوی معنا، داستان را از قالب یک روایت سیاسی خاص فراتر میبرد.
انتهای پیام/