به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، تحلیلگران سیاسی و اندیشکدههای ترکیه، جنگ بین آمریکا و ایران را به دقت رصد میکنند. آنان در چند ماه اخیر، گزارشها و تحلیلهای فراوانی درباره پیامدهای این جنگ برای منطقه منتشر کرده و روی این موضوع متمرکز میشوند که امنیت ترکیه تا چه اندازه تحت تاثیر این موضوع قرار میگیرد.
اگر چه اغلب تحلیلگران ترکیه در معرفی آمریکا و رژیم صهیونیستی به عنوان مقصر جنگ، نگرش منصفانهای دارند، اما در عین حال، درباره پیامدهای جنگ در منطقه و فرصتهای آن برای آنکارا، عملگرایی را در کانون توصیههای خود قرار میدهند و از دولت اردوغان میخواهند، مترصد استفاده از فرصتهای جدید باشد.

یکی دیگر از ویژگیهای مشترک تحلیلگران ترکیه درباره جنگ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه کشورمان، این است که درباره رژیم نتانیاهو نگرش تند و تیزی دارند، اما از بیان انتقاد علنی و روشن درباره آمریکا و ترامپ، حذر دارند.
آنان همچنین تلاش میکنند تا احتمال وقوع جنگ بین ترکیه و رژیم صهیونیستی را به عنوان یک سناریوی با قطعیت بالا دنبال کنند. در روزهای گذشته، تحلیلگران مشهوری همچون ابراهیم کاراگول و همچنین یوسف کاپلان به عنوان نویسندگان نزدیک به جریان اخوانی ینی شفق، به این اشاره کردهاند که جنگ بین ترکیه و رژیم اسرائیل عملاً آغاز شده است. این در حالی است که در اظهارات مقامات رسمی ترکیه، چین اظهارنظرهایی دیده نمیشود.
پایگاه تحلیلی یتکین ریپورت آنکارا به عنوان یکی از مراجع رسانهای و تحلیلی مستقل در ترکیه، گزارشی تحلیلی به قلم احمد اردی اُزترک منتشر کرده که مرور آن، میتواند ویژگیهای عملگرایانه و منفعت طلبانه بسیاری از تحلیلگران، رسانهها و اندیشکدهها درباره جنگ و امنیت منطقه را به خوبی به نمایش بگذارد.
در این گزارش به وضوح می توان دید که در کنار تمام شعارهای تند آنکارا علیه رژیم اسرائیل، تحلیلگران معتقدند که در نهایت، سران آنکارا نباید نقش رژیم صهیونیستی در منطقه را نادیده بگیرند و در نتیجه باید از رویارویی پرهیز کنند.
در ادامه، بخشهایی از این گزارش را با هم مرور میکنیم:
جنگ برای ترکیه فرصت است یا دام؟
پس از پایان قطعی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، شکل گرفتن توافق جدیدی در خاورمیانه قریبالوقوع است. به نظر میرسد تمدید آتشبس بین واشنگتن و تهران، برنامه هستهای ایران، تحریمها، امنیت تنگه هرمز و کاهش تنشهای منطقهای روی میز است.
البته در این میان، ابهام درباره تایید ترامپ، موضع اسرائیل، پویایی قدرت در ایران و نگرانیهای امنیتی کشورهای خلیج فارس، روند صلح پس از جنگ ایران را شکننده میکند.
به همین دلیل باید گفت: صحبت از توافق نهایی خیلی زود است. اما وقتی صحبت از دوره پس از جنگ میشود، همه بر یک سوال تمرکز میکنند: آیا این دوران جدید، آرامشی موقت برای خاورمیانه فراهم میکند یا مقطعی از آماده شدن رای یک رویارویی بزرگتر خواهد بود؟ این سوال به طور ویژه برای ترکیه، به دلیل موقعیت جغرافیایی و جایگاهش در نظام بینالملل، از اهمیت بالایی برخوردار است و تاثیر مستقیم دارد. بنابراین، جنگ علیه ایران، به طور همزمان، هم یک فرصت دیپلماتیک و هم یک دام استراتژیک را برای ترکیه به وجود میآورد.
فرصت دیپلماتیک
ترکیه از سرمایه دیپلماتیکی برخوردار است که نباید دست کم گرفته شود. آنکارا یکی از معدود کشورهایی است که میتواند به طور همزمان، چنین مزایا و تواناییهایی داشته باشد:
الف) با ایران گفتگو کند،
ب) همچنان در باشگاه ناتو باقی بماند،
ج) روابط خود را با کشورهای خلیج فارس ترمیم کند،
د) در میانجیگری جنگ روسیه و اوکراین تجربه کسب کند،
ه) با بازیگرانی مانند قطر و پاکستان ارتباط برقرار کند.

اگر چه در سالهای اخیر، سیاست خارجی ترکیه دچار فراز و نشیبهای زیادی شده، اما همچنان به رویکرد خود مبنی بر عدم بستن کامل کانالهای ارتباطی ادامه داده است.
این رویکرد ممکن است در دوره پس از جنگ حتی ارزشمندتر شود. اگر توافق محدودی بین ایالات متحده و ایران حاصل شود، ترکیه معمار مستقیم نخواهد بود، اما میتواند یک بازیگر مکمل باشد. به ویژه در این حوزهها:
ثبات و امنیت عراق،
وضعیت سوریه،
امنیت انرژی،
جابجایی مهاجران و پناهندگان،
مسیرهای تجاری و کانالهای ارتباطی منطقهای.
با توجه به حوزههای بالا، باید این واقعیت را بپذیریم که کنار گذاشتن آنکارا آسان نیست.
بهتر است خواسته واقعی ترکیه، بر پایه چنین منطقی تبیین شود: نظم منطقهای که ایران به طور کامل از آن کنار گذاشته شود، برای آنکارا پایدار نیست. برعکس، نظمی که در آن ایران از طریق نیروهای همسویش آزادی عمل نامحدودی به دست آورد، به نفع ترکیه نیست. بنابراین، آنکارا باید هم ارتباط خود را با تهران حفظ کند و هم فشار منطقهای اعمال شده توسط شبکههای شبهنظامی مستقر ایران در عراق، سوریه و لبنان را محدود کند.
اما آیا آنکارا ظرفیت دستیابی به این هدف را به تنهایی خواهد داشت؟ ترکیه همچنین نیاز به ایجاد یک زبان استراتژیک منسجمتر دارد. صرفاً بیان عبارت «ما جنگ نمیخواهیم» کافی نیست.
آنکارا باید اصولی را که میخواهد نظم پس از جنگ بر اساس آنها ساخته شود، به روشنی بیان کند. کاهش تنشهای منطقهای، باز نگه داشتن مسیرهای انرژی، جلوگیری از تبدیل شدن عراق و سوریه به مناطق درگیری جدید، به حاشیه نراندن کامل مسئله فلسطین به نام عادیسازی منطقهای و جلوگیری از تسلیحات هستهای از جمله مهمترین موارد هستند. انسجام در اینجا بسیار مهم است.
تبدیل شدن به یک کشور خط مقدم برای ناتو
جنگ ایران، در حالی که فرصتهایی را برای ترکیه ایجاد کرد، خطرات امنیتی را نیز افزایش داد. بنابراین تصمیم آلمان برای استقرار سامانههای دفاع هوایی پاتریوت در جنوب شرقی ترکیه، اقدامی نمادین نیست و آن را باید به مثابه یک تحول مهم و بسیار ملموس ارزیابی کرد.
ترکیه ممکن است دومین ارتش بزرگ ناتو را داشته باشد و ممکن است در صنایع دفاعی در زمینههای پهپادی، سکوهای دریایی و مهمات، پیشرفت قابل توجهی داشته باشد. با این حال، نمیتوان این واقعیت را انکار کرد که هنوز به چتر ناتو برای دفاع هوایی و موشکی در ارتفاع بالا نیاز دارد.

این وضعیت، پارادوکس یا تناقضی آموزنده برای گفتمان آنکارا در مورد استقلال استراتژیک ایجاد میکند. ترکیه میخواهد از غرب مستقلتر باشد، اما میبیند که وقتی خطر جنگ منطقهای افزایش مییابد، نمیتواند از معماری امنیتی غرب جدا شود.
این معضل ممکن است پس از جنگ با ایران عمیقتر شود. اگر توافق آمریکا و ایران محدود بماند، جنگ پنهان بین اسرائیل و ایران ادامه یابد و صحنههای لبنان و سوریه دوباره ملتهب شوند، ترکیه ممکن است وارد یک محیط امنیتی سختتر شود.
شاید تضعیف ایران فضایی برای آنکارا ایجاد کند، اما تضعیف کنترل نشده میتواند خلاهای قدرت جدیدی در عراق و سوریه ایجاد کند. این خلاها میتواند مسائلی مانند حشد الشعبی و گروههای مشابه، موضوعات مهاجرتی و امنیت مرزی را برای ترکیه تشدید کند.
علاوه بر این، بحران تنگه هرمز نشان داده که امنیت انرژی دیگر فقط موضوع کشورهای خلیج فارس نیست. هر خطری برای جریان نفت و گاز مستقیماً بر کشورهای وابسته به واردات انرژی، مانند ترکیه، تأثیر میگذارد.
افزایش قیمت انرژی از طریق کسری حساب جاری، تورم، نرخ ارز و تراز بودجه به سیاست داخلی نیز سرایت میکند. بنابراین، جنگ با ایران نه تنها یک مسئله سیاست خارجی برای ترکیه، بلکه یک موضوع امنیت اقتصادی نیز هست.
با توجه به همه این موارد، منطقیترین مسیر برای آنکارا باید یک استراتژی گزینشی، اصولی و نهادی میان قدرتها باشد و این استراتژی باید بر سه ستون بنا شود.
1.ترکیه باید کانالهای ارتباطی با ایران را باز نگه دارد، اما در عین حال نباید به ایران چک سفید امضا بدهد.
2.ترکیه باید بپذیرد که بخشی از معماری امنیتی ناتو است، اما نباید دیپلماسی منطقهای خود را صرفاً به اولویتهای غربی تقلیل دهد.
3.ترکیه میتواند انتقاد خود از اسرائیل را بر اساس اصول اخلاقی و با محوریت فلسطین حفظ کند، اما سیاست خارجی که وزن اسرائیل را در امنیت منطقهای، فناوری، انرژی و سیاست ایالات متحده نادیده میگیرد، واقعبینانه نخواهد بود.
اگر توافق ایران واقعاً محقق شود، یک دوره شکننده آرامش میتواند در خاورمیانه آغاز شود. در این دوره موقت، ترکیه یک فرصت واقعی دارد: اینکه بازیگری باشد که تنش را کاهش میدهد، مسیرهای انرژی و تجاری را ایمن میکند و چرخههای جدید درگیری در عراق و سوریه را محدود میکند. اما در عین حال، یک تله نیز وجود دارد و ممکن است ترکیه خودش را به چنین دامی بیاندازد که حس کند باید در هر بحرانی به عنوان یک کنشگر، نقش آفرینی کند. آن هم در شرایطی که دچار شکنندگی اقتصادی، کسری دفاع هوایی و مشکلات ظرفیت نهادی است.
پس در این تابلو، ترکیه با فرصتها و تلههایی روبرو است. اینکه کدام یک غالب خواهد شد، نه با جغرافیا، بلکه با تفکر استراتژیک، ظرفیت نهادی و توانایی آنکارا در دانستن زمان صحبت کردن و زمان سکوت تعیین میشود.
انتهای پیام/