به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، شعار نه شرقی نه غربی را نمیتوان صرفاً یک موضع سیاسی در برابر دو بلوک قدرت قرن بیستم دانست. چنین خوانشی، این گزاره را به یک حادثه تاریخی تقلیل میدهد؛ در حالی که در بنیان اندیشه امام خمینی(ره) این شعار بیش از آن که ناظر به جغرافیای قدرت باشد، معطوف به هندسه حقیقت است. نه شرقی نه غربی در عمیقترین لایه خود، تلاشی برای حفظ وحدت معنایی انسان در برابر کثرت نظامهای سلطه است؛ دعوتی برای آنکه انسان معاصر، هویت خویش را در آینه قدرتهای بیرونی تعریف نکند و بتواند از دل جهان متکثر، به یک مرکز معنابخش و مستقل دست یابد. جهان جدید، جهانی است که در آن کثرت به یک ارزش تبدیل شده است. تنوع روایتها، تکثر سبکهای زندگی، گوناگونی نظامهای معرفتی و انفجار اطلاعات، انسان را در معرض هزاران امکان قرار داده است. اما مسئله اساسی اینجاست که کثرت، اگر فاقد یک محور وحدتبخش باشد به پراکندگی میانجامد. انسان غرق در تکثر ممکن است همه چیز را بشناسد اما نتواند معنای خود را بیابد. از این منظر شعار نه شرقی نه غربی را میتوان تلاشی برای تأسیس یک مرکز ثقل معرفتی دانست؛ مرکزی که در آن استقلال صرفاً یک وضعیت سیاسی نیست، بلکه کیفیتی از بودن است.
امام خمینی(ره) در دورهای این شعار را مطرح کرد که جهان میان دو قطب مسلط تقسیم شده بود، اما اهمیت اندیشه ایشان در این است که شعار مزبور را نباید در همان زمان منجمد کرد چرا که اگر شرق و غرب دیروز دو بلوک سیاسی بودند، شرق و غرب امروز میتوانند هر دو نظامی باشند که انسان را به وابستگی ذهنی، فرهنگی و معرفتی سوق میدهند و از این منظر، نه شرقی نه غربی به معنای نفی سلطه بر اراده انسان است؛ سلطهای که گاه در قالب قدرت نظامی ظاهر میشود و گاه در لباس رسانه، الگوریتم، صنعت سرگرمی و حتی نظام تولید دانش است و اینجاست که مسئله رسانههای اندیشهای اهمیت مییابد. یکی از چالشهای اساسی چهار دهه اخیر آن بوده است که بسیاری از شعارهای بنیادین انقلاب اسلامی، بیش از آن که به نظریه تبدیل شوند، در سطح تکرار باقی ماندهاند. تکرار یک مفهوم، لزوماً به معنای تعمیق آن نیست و چهبسا واژهای آنقدر تکرار شود که از معنای اولیه خود تهی گردد.همچنین رسانههای اندیشهای ما غالباً توانستهاند از شعارهای انقلاب دفاع کنند، اما کمتر موفق شدهاند آنها را به زبان نظریه مسئله و پرسش بازتولید کنند.
نسل جدید بیش از آنکه به گزارههای آماده پاسخ دهد، در جستوجوی چراییهاست. او میخواهد بداند استقلال در عصر هوش مصنوعی چه معنایی دارد، نفی سلطه در اقتصاد شبکهای چگونه ممکن است، و شعار و اندیشه نه شرقی نه غربی در جهانی که مرزهای سنتی قدرت دگرگون شدهاند، چه دلالتهای تازهای پیدا میکند. اما هنگامی که رسانههای اندیشهای نتوانند این پرسشها را به رسمیت بشناسند، ناخواسته میان میراث فکری انقلاب و ذهن مخاطب امروز فاصله ایجاد میشود. اما مشکل اصلی آن نیست که مفاهیم انقلاب ظرفیت نظری ندارند برعکس، بسیاری از این مفاهیم از قدرت تبیینی بالایی برخوردارند بلکه مسئله در شیوه روایت آنهاست. ما غالباً مفاهیم را در قالبهای ثابت و آشنا عرضه کردهایم در حالی که جهان رسانهای معاصر بر اساس تجربه، روایت، تصویر و تعامل شکل میگیرد و اندیشه اگر نتواند صورت رسانهای متناسب با زمانه خود بیابد، حتی عمیقترین مفاهیم نیز در حاشیه قرار خواهند گرفت.
در این میان خطر دیگری نیز وجود دارد و آن تقلیل اندیشه به رسانه است. برخی میپندارند روز آمدسازی مفاهیم انقلابی به معنای سادهسازی افراطی یا حذف لایههای فلسفی آنهاست، حال آنکه مسئله دقیقاً برعکس است چرا که هنر رسانه اندیشهای آن است که بدون کاستن از عمق یک مفهوم، امکان فهم عمومی آن را فراهم کند. همانگونه که یک معمار بزرگ میتواند بنایی عظیم را بر زمینی محدود بنا کند، رسانه نیز باید بتواند مفاهیم پیچیده را در قالبهایی قابل ادراک بازآفرینی کند، بیآنکه بنیان نظری آنها آسیب ببیند. شعار نه شرقی نه غربی امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند ترجمه معرفتی است. ترجمهای که آن را از یک خاطره تاریخی به یک نظریه زنده تبدیل کند، نظریهای درباره استقلال ذهن، آزادی اراده، مقاومت فرهنگی و خودآگاهی تمدنی میباشد و در چنین چارچوبی، این شعار نه متعلق به گذشته بلکه پاسخی به بحرانهای انسان معاصر خواهد بود؛ انسانی که در میان انبوه صداها، همچنان در جستوجوی صدایی است که از درون او برخیزد.
در نهایت شاید بتوان گفت مهمترین آسیب رسانههای اندیشهای ما در شعار نه شرقی نه غربی آن بوده است که بیشتر به انتقال پیام اندیشیدهاند تا تولید افق پیام. در حالی که وظیفه اصلی رسانه اندیشهای صرفاً رساندن یک گزاره نیست بلکه گشودن چشماندازی تازه برای فهم جهان است. رسانه زمانی موفق است که مخاطب پس از مواجهه با آن، نه فقط اطلاعات بیشتری داشته باشد بلکه جهان را متفاوت ببیند اگر قرار باشد اندیشه امام خمینی(ره) در قرن جدید همچنان الهامبخش باقی بماند باید از سطح بازگویی به سطح بازاندیشی ارتقا یابد. بازاندیشی به معنای وفاداری خلاق است؛ یعنی حفظ جوهره مفاهیم و در عین حال کشف ظرفیتهای ناگفته آنها برای پاسخ به مسائل جدید است و در چنین وضعیتی، رسانههای اندیشهای میتوانند به جای تکرار حافظه تاریخی، به کارگاه تولید معنا تبدیل شوند. بنابراین شعار و اندیشه نه شرقی نه غربی در نهایت یک دعوت است؛ دعوت به اینکه در جهان پرهیاهوی کثرت، انسان بتواند محور وحدت خویش را بیابد. رسالت رسانههای اندیشهای نیز چیزی جز این نیست که این محور را از دل انبوه نشانهها و روایتها آشکار سازند، بلکه آینده از آن رسانههایی خواهد بود که بتوانند میان عمق اندیشه و زبان زمانه پیوند برقرار کنند؛ زیرا حقیقت، هرچند جاودانه است، اما برای شنیده شدن، همواره به بیانی نو نیاز دارد.
یادداشت از معصومه کورکور
انتهای پیام/