به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، پس از گذشت بیش از یکصد شب از حضور مردم مبعوث شده گیلان در میدان، در پویشی که به نام «نامهای به رهبر شهید» موجی از ارادت و وفاداری در خیابانهای رشت جاری شده است.
از نونهالان که با نگاهی به تصویر رهبری، عهد راه او را امضا کردند تا سالخوردگانی که وفاداریشان را در قالب نامههایی به مقصد پایتخت به ثبت رساندند، این شبها در گیلان، نامههایی نوشته میشود که پاسخی قاطع به توهمات دشمنان است و نشان میدهد که شهادت، تنها نقطه آغازین برای حرکت عظیمتر این ملت است.


در شبهای حماسه گیلان، صندوقهای زرد رنگ پستی، تبدیل به میعادگاه دلتنگیها شدند. مرد و زن و کودک، با قلمی از جنس عشق و جوهری از اشک، نامههای خود را به مقصد «خیابان شهید کشوردوست» روانه کردند تا به رهبر شهیدشان بگویند که پیوند ولایت، فراتر از مرزهای زمین و آسمان است و عطر شهادت، حالا تمام کوچههای گیلان را فراگرفته است.
با دوربین خبرگزاری تسنیم به سوی این میعادگاه روانه شدیم تا دستهایی که با اراده روی کاغذ میلغزند و جملاتی که از زیر دستشان پیداست، را به تصویر بکشیم.


یکی از کودکان مینویسد: «سلام آقا جان… راهت ادامه دارد» و دیگری از «صبر و استقامت» گفته است.
اینجا، در میانه میدان، موکبهایی به نام «ایستگاه دلدادگی» جایی که مردم دیار میرزا، آخرین حرفهای ناگفته خویش را برای مقتدای شهیدشان بر سپیدی کاغذ جاری میکنند.
در کنار موکب کانون خدمت رضوی استان گیلان حضور خادمانی با شالهای سبز، فضایی آکنده از معنویت مشهدالرضا را به خیابانهای رشت آورده است، گویی امشب، مسیر رشت تا تهران و از آنجا تا مشهد، در همین چند متر مربع خلاصه شده است.


روی صندوقهای زرد رنگی که در فضا خودنمایی میکنند، تصویری نصب شده که دل هر عابری را میلرزاند، نگاه نافذ و آرام حضرت آقا با تیتری که چشم را خیره میکند: «نامهای برای رهبر شهید»، واژه «شهید» حالا به ابتدای نامی پیوند خورده که سالها ستون خیمه اقتدار این سرزمین بود.
نشانیای که در بالای تمام برگهها چاپ شده، کوتاهترین مسیر برای رسیدن به قلب تاریخ است: «تهران، خیابان شهید کشوردوست»، نشانیای که تا دیروز نماد حاکمیت بود و امروز، با خون شهید، به نماد مظلومیت و اقتدار تبدیل شده است.
میزهای زرد و نارنجی، زیر نور چراغهای خیابان، به میز تحریر یک ملت تبدیل شدهاند، زن جوانی را میبینم که گوشه چادرش را محکم گرفته و با دقتی عجیب، جملات را در کادر برگه تنظیم میکند، او نه یک نامه، که یک عهدنامه را امضا میکند و از دلتنگیاش میگوید.



در میان جمعیت، حضور جوانان دهه هشتادی و نوجوانان دهه نودی خیرهکننده است، آنها با همان شور نوجوانی، خودکار به دست گرفتهاند و با جدیتی که از سنشان بزرگتر به نظر میرسد، به تصویر رهبرشان خیره شدهاند. این یعنی تداوم نسل بیدار در دل گیلان.
دوربین خبرگزاری تسنیم روی دستهایی زوم میکند که با لرزشی پنهان، قلم را بر کاغذ میفشارند، یکی با خطی خوش نوشته است: «سلام آقا جان، ما هنوز در صحنهایم…»، این جملات، ساده نیستند، اینها فریاد ایستادگی یک امت در برابر طوفانهای سهمگین است.
صندوق پستی زرد رنگ، امشب شأن متفاوتی یافته است، او دیگر حامل قبضها و نامههای اداری نیست، او امانتدار بغضهای فروخورده و میثاقهای خونین مردمی است که رهبرشان را پدر معنوی خود میدانند.
«نامهای به رهبر شهید»، این فقط یک پویش نیست، یک مانور انسانی بینظیر است، هر کسی که از اینجا رد میشود، حتی اگر عجله داشته باشد، لحظهای مکث میکند، نگاهی به تصویر میاندازد و گویی در دلش چیزی را به شهید راه وطن قول میدهد.

بانوی گیلانی را میبینم که عینک به چشم زده و با زحمت، کلمات را کنار هم میچیند و برای کسی مینویسد که عمری در سایه امنیتش، فرزندانش را بزرگ کرده بود و حالا در فراقش، اشکهایش را با جوهر خودکار مخلوط میکند.
با اینکه جسم مقتدا دیگر در خیابان شهید کشوردوست نیست، اما نگاه او از روی این صندوقها، چنان با نویسندگان حرف میزند که گویی همین حالا، او ایستاده و تکتک نامهها را تحویل میگیرد.


بانویی در گفتوگو با خبرنگار تسنیم گفت: قبلا برای رهبرمان که نامه مینوشتیم، ایشان به هر نحو شده پاسخگو بود و جواب نامه را دریافت میکردیم، حالا هم که شهید و زنده است جواب نامههایمان را خواهد داد.
موکب کانون رضوی گیلان، امشب به پناهگاه دلهای خسته تبدیل شده است، خادمانی که با سعهی صدر، برگههای سپید را به دست مردم میدهند، خود نیز در میانهی راه، اشکی به پهنای صورت میریزند.


هر برگهای که در شکاف صندوق میرود، یک
قدم دشمن را عقب میراند، دشمنانی که خیال میکردند با ترور و شهادت، پیوند میان مردم و ولایت گسسته میشود، حالا باید بیایند و این صفهای طولانی نامهنویسی را در رشت ببینند.
نوجوانان هر کدام حرفی دارند و می گویند: «آقا جان، تو رفتی اما راهت در رگهای ما جاری است»، این جمله نوجوانی است که تیشرت مشکی بر تن دارد، نامهاش را تا میکند و با احترامی نظامی، آن را در صندوق میاندازد، این یعنی «سربازی» مرز و سن نمیشناسد و میگوید: «من سرباز وطن هستم».
فضای میدان شهدای ذهاب رشت آکنده از عطر اسپند و طنین مداحیهای حماسی است، نورهای قرمز تزئینات خیابانی، به فضا حال و هوایی شبیه به شبهای عملیات داده است، عملیاتی که سلاحش قلم است و سنگرش، قلبهای مردم گیلان.
مقصد نهایی این نامهها، تنها یک آدرس جغرافیایی نیست، این نامهها قرار است در بایگانی افتخارات این ملت به شکل کتابی ثبت شوند تا آیندگان بدانند در خرداد 1405، مردم گیلان چگونه با رهبر شهیدشان وداع کردند و پیمان بستند.


شب از نیمه گذشته، اما ایستگاه همچنان شلوغ است، انگار مردم رشت نمیخواهند این شب وصال مکتوب به پایان برسد، هر نقطه و هر ویرگول روی این کاغذها، سندی است بر حقانیت راهی که با خون عزیزترینها آبیاری شده است.
گیلان سرافراز، امشب بار دیگر مدال «وفاداری» بر سینه زد، مدالی که با واژههای خیس از باران و لبریز از غیرت ساخته شده است و خبرنگار این حماسه را به عنوان سندی از بیداری مردم غیور گیلان به ثبت میرساند.
آخرین تصویری که ثبت میکنیم تصویری از یک کودک خردسال است که دستش به صندوق نمیرسد و پدرش او را بلند کرده تا نامهاش را بیندازد، او شاید هنوز نامهنگاری را کامل نداند، اما خوب میداند که باید برای «قهرمانش» بنویسد. و این، یعنی پیروزی نهایی نور بر تاریکی.
گزارش: سارا ناصری
انتهای پیام/