به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم؛ در خرداد 1360 جنگ در جنوب ادامه دارد، آبادان هنوز در محاصره است، هر روز میان رئیسجمهور و مجلس بیانیه رد و بدل میشود، نخستوزیر با رئیسجمهور اختلاف دارد، فرماندهان درباره نحوه مدیریت جنگ همنظر نیستند و خیابان آرام نیست. در چنین فضایی، مجلس در 31 خرداد به عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنیصدر رأی داد، رأیی که هنوز یکی از مهمترین نقاط عطف دهه نخست انقلاب محسوب میشود.
تصمیمی که تنها پایان کار نخستین رئیسجمهور ایران نبود بلکه به اعتقاد بسیاری از سیاستمداران یکی از مهمترین نقاط عطف دهه نخست انقلاب و نقطه پایان دورهای از دوگانگی قدرت در جمهوری اسلامی به شمار میرود.
اما پرسش اصلی اینجاست: چگونه رئیسجمهوری که تنها 16 ماه قبل با یکی از بالاترین آرای تاریخ انتخابات ایران به پاستور رفته بود. در کمتر از یک سال و نیم به جایی رسید که اکثریت مجلس ادامه حضورش را به صلاح کشور ندانستند؟ پاسخ این پرسش را باید نه در یک روز، بلکه در زنجیرهای از رخدادهای سیاسی، امنیتی و مدیریتی جستوجو کرد که از نخستین روزهای استقرار دولت آغاز شد و سرانجام در 31 خرداد 1360 به ایستگاه پایانی خود رسید.

برای فهم 31 خرداد 1360، باید یک سال و چهار ماه به عقب بازگشت؛ به پنجم بهمن 1358، روزی که مردم ایران برای نخستین بار پای صندوقهای رأی ریاستجمهوری رفتند.
انقلاب اسلامی هنوز یک ساله نشده بود. ساختارهای سیاسی در حال شکلگیری بودند و جامعه ایران همچنان در فضای پرشور انقلابی تنفس میکرد. در چنین شرایطی ابوالحسن بنیصدر که پیش از انقلاب بیشتر با نوشتهها و سخنرانیهای اقتصادی و سیاسی خود شناخته میشد و پس از بازگشت امام خمینی(ره) به ایران در حلقه نزدیکان ایشان قرار گرفته بود، وارد رقابت انتخاباتی شد.
فضای آن روزها هم به سود او بود. بسیاری از چهرههای شاخص انقلاب یا نامزد انتخابات نشدند یا امکان حضور در رقابت را پیدا نکردند. در این میان، بنیصدر خود را چهرهای مستقل، دانشگاهی و دارای برنامه برای اداره اقتصاد و مدیریت کشور معرفی میکرد؛ تصویری که برای بخشی از جامعه انقلابی جذاب به نظر میرسید.
نتیجه انتخابات هم قابل توجه بود. بنیصدر با کسب بیش از 10 میلیون و 700 هزار رأی و حدود سهچهارم آرای مأخوذه به عنوان نخستین رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد، رأیی که در آن مقطع پشتوانه سیاسی بزرگی برای او محسوب میشد.

اما همین سرمایه اجتماعی به تدریج به برداشت خاصی از جایگاه ریاستجمهوری انجامید. بنیصدر خود را برخوردار از مشروعیتی میدید که از رأی مستقیم مردم ناشی شده بود و در بسیاری از مسائل، اختیارات رئیسجمهور را فراتر از آنچه دیگر نهادهای سیاسی و انقلابی تفسیر میکردند، میدانست. از سوی دیگر، مجلس شورای اسلامی، دولت و جریانهای اصلی سیاسی انقلاب نیز برداشت متفاوتی از نحوه اداره کشور داشتند.
اختلافها در ابتدا بر سر معرفی نخستوزیر و ترکیب کابینه آشکار شد اما خیلی زود به حوزههای مهمتری مانند مدیریت جنگ، رابطه با نهادهای انقلابی و شیوه اداره کشور گسترش یافت. شکافی که در نخستین ماههای ریاستجمهوری تنها یک اختلاف سیاسی به نظر میرسید، در کمتر از یک سال به بحرانی فراگیر تبدیل شد، بحرانی که سرنوشت نخستین رئیسجمهور ایران را تغییر داد.
بنیصدر در سخنرانیها و مواضع خود بارها بر رأی مستقیم مردم تأکید میکرد و خود را برخوردار از جایگاهی میدانست که میتواند در برابر دیگر نهادهای سیاسی بایستد. برخی از همعصران و فعالان سیاسی آن دوره، همین نگاه را زمینهساز نوعی خودباوری افراطی و فردمحوری در رفتار سیاسی او توصیف کردهاند،کیش شخصیتی که باعث میشد کمتر حاضر به مصالحه با منتقدان یا پذیرش نقشآفرینی دیگر بازیگران اصلی نظام باشد.

همین ویژگی شخصیتی، در کنار اختلافات سیاسی و ساختاری، فاصله میان بنیصدر و مجلس، دولت، نیروهای انقلابی و بخش مهمی از مدیران ارشد کشور را روزبهروز بیشتر کرد. او خود را صاحب رأی مردم میدانست و مخالفانش معتقد بودند که اداره کشور در شرایط بحرانی، بیش از هر زمان دیگری به هماهنگی و تصمیمگیری جمعی نیاز دارد. برخورد این دو نگاه، به تدریج یکی از مهمترین شکافهای سیاسی سالهای نخست انقلاب را رقم زد.
آغاز شکاف؛ وقتی رئیسجمهور تنها ماند
پیروزی قاطع در انتخابات، بنیصدر را به این باور رسانده بود که پشتوانه رأی مردم، مهمترین منبع مشروعیت سیاسی اوست. اما ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در نخستین سالهای پس از انقلاب، بر پایه تعامل میان نهادهای مختلف شکل گرفته بود، از شورای انقلاب و مجلس گرفته تا دولت، روحانیت انقلابی و نهادهای تازهتأسیس.
همین تفاوت نگاه خود را زود نشان داد
اولین اختلاف جدی بر سر تشکیل دولت بود. بنیصدر ترجیح میداد کابینهای همسو با دیدگاههای خود تشکیل دهد، اما انتخابات مجلس اول، اکثریتی متفاوت را روانه این نهاد کرده بود. سرانجام پس از هفتهها کشمکش، محمدعلی رجایی به نخستوزیری رسید. انتخابی که اگرچه با حکم رئیسجمهور رسمیت یافت اما از همان آغاز نشانههای اختلاف میان دو چهره اصلی قوه مجریه آشکار بود.
این اختلافها تنها به چینش کابینه محدود نشد. هرچه زمان میگذشت دامنه منازعات به اقتصاد، سیاست خارجی، مدیریت جنگ و حتی نحوه اداره رسانههای رسمی کشور هم کشیده میشد. در همین روزها بود که ادبیات سیاسی بنیصدر هم تغییر کرد. او بیش از گذشته منتقد رقبای سیاسی خود شد و در سخنرانیها و مصاحبههایش از «کارشکنی» در برابر دولت حرف می زد. در مقابل، مخالفانش معتقد بودند که رئیسجمهور به جای حرکت در چارچوب تصمیمات جمعی در پی موقعیتی مستقل و فراتر از دیگر نهادهای نظام است.
شکافی که در ابتدا در جلسات سیاسی و اداری دیده میشد آرامآرام از ساختمانهای دولتی به فضای عمومی جامعه هم سرایت کرد. شکافی که چند ماه بعد در میانه جنگ تحمیلی و بحرانهای امنیتی ابعاد تازهای پیدا کرد و مسیر سیاست ایران را تغییر داد.
جنگ، فرماندهی و عمیقتر شدن شکاف
هنوز چند ماه از شروع ریاستجمهوری بنیصدر نگذشته بود که ارتش بعث عراق در 31 شهریور 1359 حمله سراسری خود را آغاز کرد. ایران ناگهان درگیر جنگی تمامعیار شد، جنگی که بسیاری از معادلات سیاسی داخلی را هم تحت تأثیر قرار داد.
بنیصدر که به موجب حکم امام خمینی(ره) فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت خود را مسئول اصلی مدیریت جبههها میدانست. او بارها بر نقش ارتش کلاسیک در دفاع از کشور تأکید میکرد و معتقد بود اداره جنگ باید بر پایه سازوکارهای حرفهای نظامی انجام شود. در مقابل سپاه پاسداران که هنوز نهادی جوان و در حال گسترش بود، به تدریج نقش پررنگتری در میدان نبرد پیدا میکرد و بسیاری از نیروهای انقلابی هم بر استفاده گستردهتر از ظرفیتهای مردمی و سپاه تأکید می کردند.
این تفاوت نگاه، به مرور به یکی از مهمترین محورهای اختلاف در رأس حاکمیت تبدیل شد. در حالی که جبهههای جنوب زیر فشار ارتش عراق قرار داشت، در تهران هم بر سر نحوه اداره جنگ، چگونگی هماهنگی میان ارتش و سپاه و شیوه تصمیمگیریهای کلان، اختلاف نظرهای جدی وجود داشت.
محاصره آبادان به نمادی از این شرایط تبدیل شده بود؛ شهری که ماهها در محاصره دشمن قرار داشت و سرنوشت آن به یکی از دغدغههای اصلی افکار عمومی و مسئولان کشور بدل شده بود. همزمان، انتقادها نسبت به عملکرد فرماندهی جنگ افزایش یافت و مخالفان بنیصدر، او را به ناتوانی در ایجاد هماهنگی میان نیروهای مسلح و مدیریت جبههها متهم میکردند.
در چنین فضایی اختلافات سیاسی دیگر محدود به مجلس و دولت نبود؛ جنگ هم به میدان تازهای برای بروز این شکاف تبدیل شده بود. کشوری که همزمان با تجاوز خارجی روبهرو بود، در داخل هم با چالش هماهنگی در سطوح عالی تصمیمگیری دست و پنجه نرم میکرد؛ وضعیتی که بسیاری از ناظران آن را یکی از دشوارترین مقاطع سالهای نخست انقلاب توصیف کردهاند.
بهار 1360 که فرا رسید، این اختلافها دیگر قابل پنهان کردن نبود. تصمیمات سیاسی و نظامی بیش از گذشته در هم تنیده شده بودند و بحران آرامآرام به نقطهای نزدیک میشد که دیگر با مصالحههای مقطعی قابل مدیریت به نظر نمیرسید.
چرا 31 خرداد یکی از مهمترین نقاط عطف دهه اول انقلاب است؟
صبح 31 خرداد 1360، ساختمان مجلس شورای اسلامی میزبان یکی از مهمترین جلسات تاریخ جمهوری اسلامی بود. ماهها اختلاف سیاسی، کشمکش بر سر اداره جنگ، تنش میان رئیسجمهور و دیگر نهادهای حاکمیتی و التهاب فضای عمومی کشور، اکنون به نقطه تصمیم رسیده بود.
نمایندگان مجلس بعد از بررسی گزارشها و استماع دیدگاههای موافق و مخالف، به عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنیصدر رأی دادند. چند ساعت بعد، با تأیید این روند از سوی امام خمینی، نخستین رئیسجمهور ایران عملاً از قدرت کنار رفت، پایانی که کمتر کسی در روزهای پرشور انتخابات بهمن 1358 آن را پیشبینی میکرد.
اما اهمیت 31 خرداد تنها در برکناری نخستین رئیسجمهور جمهوری اسلامی خلاصه نمی شود. این روز را میتوان نقطه پایان دورهای دانست که در آن اختلاف بر سر حدود اختیارات رئیسجمهور، نحوه اداره کشور و مدیریت جنگ، به یکی از مهمترین چالشهای نظام سیاسی تازهتأسیس ایران تبدیل شده بود.
پس از این اتفاق فضای سیاسی کشور وارد مرحله تازهای شد. ساختار تصمیمگیری بیش از گذشته بر هماهنگی میان ارکان مختلف نظام متمرکز شد و در ماههای بعد، با شکلگیری انسجام بیشتر در مدیریت جنگ، عملیاتهای بزرگ نظامی مانند ثامنالائمه، طریقالقدس و فتحالمبین زمینه آزادسازی بخشهایی از مناطق اشغالی را فراهم کردند؛ تحولاتی که بسیاری از پژوهشگران تاریخ جنگ آنها را از نقاط عطف دفاع مقدس میدانند.
شاید به همین دلیل باشد که 31 خرداد 1360 را نمیتوان صرفاً سالگرد برکناری یک رئیسجمهور دانست. این روز پایان یک تجربه سیاسی و آغاز مرحلهای تازه در تثبیت ساختار جمهوری اسلامی بود، مرحلهای که در آن نظام سیاسی کوشید از دوگانگی در رأس مدیریت کشور عبور کند و در میانه جنگ و بحرانهای امنیتی، انسجام بیشتری در تصمیمگیری ایجاد کند.
از این منظر، داستان بنیصدر فقط داستان صعود و سقوط یک سیاستمدار نیست، روایت تقابل شخصیت، ساختار و شرایط بحرانی در اولین سالهای بعد از انقلاب است و شاید به همین دلیل هنوز بعد از گذشت دههها، 31 خرداد در حافظه سیاسی ایران به عنوان یکی از تعیینکنندهترین روزهای دهه نخست انقلاب باقی مانده است.
انتهای پیام