خبرگزاری تسنیم ـ محمدرضا آتشین صدف*؛ مرگ اگر مرد است آید پیش من/تا کشم خوش در کنارش، تنگ تنگ؛ من از او جانی برم بیرنگ و بو/او ز من دَلقی ستاند، رنگ رنگ (دیوان شمس). این نگاه عارفانه به مرگ، وقتی از خلوت عرفان به میدان سیاست میآید، چه تحولی در معادلات قدرت ایجاد میکند؟ پاسخ را باید در نسبت انسان مدرن با مرگ جست. برخلاف نیاکان خود که مرگ را «پلی به دنیایی دیگر» میدانستند، انسان مدرن در جهانی زندگی میکند که ارزشهای مادی، مرگ را به «پایان مطلق» فروکاستهاند. نظامهای سلطه، دقیقاً بر همین «هراس از نیستی» سرمایهگذاری کردهاند تا ملتها را مطیع خود سازند؛ اما فرهنگ شهادت، این هراس را با معنادار کردن مرگ، میشکند.
قدرت و شکست معادله ترس
در نظریهی کلاسیک سیاست، هر سلطهای بر ستون «ترس» استوار است. زندان، شکنجه، محرومیت و نهایتاً کشتن، حلقههای زنجیر این مهار همیشگیاند؛ پیامی که میگوید: «هزینهی تمرد، نابودی است»؛ اما این معادله فرومیپاشد وقتی که جامعهای به بصیرتی میرسد که مرگ در راه آرمان را نه «تهدید» که «تشرف» میداند. در چنین جامعهای، کلید طلایی سلطه، در قفل ارادهی جمعی نمیچرخد و قدرت درمانده میشود. تاریخ سیاست نشان داده که خشونت و تجاوز، وقتی با «ایمان جمعی ریشهدار» مواجه میشود، نه تنها سبب تسلیم ملتی نمیشود، نیروی مقاومت را در آن شعلهورتر میکند.
کربلا نقطه فروپاشی معادلهی ترس
کربلا، بزرگترین کارگاه معنابخشی به مرگ در تاریخ بشر است. امام حسین(علیهالسلام) در برابر دستگاهی ایستاد که به نام دین، قدرت را مصادره کرده بود و میکوشید جامعهای ترسان و منفعل بسازد. در آن ظهر سوزان، بر ریگزارهای داغ کربلا، پیکر مطهر سیدالشهدا و یاران والامقامش بر خاک افتاد؛ اما «ذوالجناح تاریخ»، خونِ ریخته را به مشعلی برای هزاران قیام تبدیل کرد.
کربلا به سلطهگران فهماند که برندهی واقعی، نه نیزهبهدست، که روایتگر حقیقت جاودانه است؛ حتی اگر با مرگ سرخ باشد. این همان حقیقت عاشورایی است که در برابر دستگاه روایتساز حاکم، قامت میافرازد؛ بدین ترتیب، کربلا الگویی جاودان شد؛ الگویی که در آن، شکست ظاهری به پیروزی ابدی بدل میگردد.
امتداد الگوی حسینی در کربلای ایران
امروز، شاهد بازتولید عینی این الگو را در ایران هستیم. شجاعت و شهادتطلبی مردم در خیابانها و میدانهای تهران، تبریز، مشهد، اصفهان و اهواز و بلکه تمام شهرها و روستاها، گواه آن است. مردمی که رهبرشان سید علی خامنهای(ره) به سوی شهادت پرواز میکند؛ همسری که برای پیکر فرماندهی شهیدش سلام نظامی میدهد؛ مادری که از کودک دبستانیاش تنها کفش خاکآلودش را به یادگار میماند؛ جوانی که دستها و پاهایش را پای لانچر فدا میکند و مردمی که حتی زیر بمباران دشمن در خیابانها میمانند.
این صحنهها، فریاد حقیقتی فراموشناشدنی است که در حافظهی جمعی این ملت حک شده است. این مردم، امروز، نه تودهای پراکنده که ملتی مبعوث شدهاند؛ ملتی که خون شهیدانش، او را به مقاومت در میدان تمدنی تازهای فرا خوانده است.
ستون خیمه، ولایت و رهبری بصیر
پیداست که روحیهی شهادت طلبی، بیهدایتگری، به سرانجام نمیرسد. این هدایتگر، امتداد همان ولایتی است که در کربلا، امام حسین(ع) پرچمدار آن بود و در زمان ما، در قامت ولایت فقیه، سکان این کشتی طوفان زده را در دست دارد. او مقصد حرکت را در افق تمدن نوین اسلامی ترسیم میکند و راه رسیدن به آن را نیز مینمایاند.
ولی فقیه، با اشارهای، مسیر این امت مبعوث را در پیچ بزرگ تاریخی که در آن هستیم، هموار میکند. او نه تنها راهبر مقاومت امروز، که چراغ فردایی است که افق تمدن نوین را روشن میکند. عقل محاسبهگر، هرگز نمیتواند رمز تداوم این حضور الهی را درک کند؛ زیرا این حضور، در چارچوب محاسبات مادی نمیگنجد. این، همان معنای حقیقی «ولایت» است؛ بنیانی وجودی نه صرفاً نظریهای سیاسی.
سومین سیدالشهدا
این ولایت، در امتداد تاریخی خود، به «سیدالشهدای سوم» میرسد؛ کسی که به مرگ در راه خدا نه تنها باور که عطش داشت و پیوسته برای شهادت دعا میکرد. او میگفت: «هر وقت من فکر این را میکنم که این جنگ و این شهادت و این میدانهای شرف و خون تمام بشود و ما بمانیم و بعد یک وقتی مثلا به تصادف بمیریم (که خیلی میمیرند) به تب بمیریم، از تصور این فکر خدا شاهد است آن چنان قلبم فشار میآید...» (دیدار با خانوادههای شهدا: 1361)
این نگاه ژرف و عاشقانه به شهادت، نه تنها باوری فردی، که بنیان گفتمانی تمدنی است؛ گفتمانی که در آن، مرگ و زندگی در مسیر «حیات متعالی» معنا مییابند. این، همان میراث گرانبهایی است که از سیدالشهدای اول (حضرت حمزه علیه السلام) و سیدالشهدای دوم و همیشه (امام حسین علیه السلام)، به سیدالشهدای سوم (سید علی خامنهای) رسید.
از حماسه عاشورایی تا افق تمدنی
آنچه امروز در ایران میگذرد، فصلی تازه از کتاب عاشورا در غوغای تمدن مدرن است؛ از شهادت فرماندهان نظامی در تهران تا ایستادگی کارگران خارک. همگی با خون و عرق خود این پیام را به تاریخ میسپارند که «قدرتی که از مرگ میترسد، بر عاشقان شهادت پیروز نمیشود.»
این فرهنگ، سنگ بنای تمدنی پیشرو است؛ تمدنی که در آن قدرت ایمان، حسابگریهای مادی را بر هم میزند و راه را برای ظهور موعود(عج) هموار میسازد. این ملت، دِین خود به خون حسین(ع) را با خون فرزندانش ادا میکند و به دشمنان میگوید: تا پرچم «لاالهالاالله» بر فراز حرم جمهوری اسلامی به اهتزاز است و رهبری عادل و شجاع بر این کشتی سکانداری میکند، تهران و تمام ایران، چون کربلای ابدی، گورستان آرزوهای آنان خواهد بود.
*پژوهشگر فلسفه و علوم انسانی
انتهای پیام/