به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان،گاهی تاریخ، در قامت یک انسان خلاصه میشود؛ انسانی که اگر نامش را آرام بر زبان بیاوری، انگار هزار سال اندوه، شجاعت، عشق، صبر و ایمان با هم بیدار میشوند. زینب، فقط یک نام نیست؛ زینب، روایت بلند ایستادگی است. یومالزینب، روز یادآوری همین حقیقت است؛ روزی برای ایستادن در برابر فراموشی، برای شنیدن دوباره صدایی که در میان آوار مصیبت، خاموش نشد.
زینب یعنی کسی که درد را دید، اما به درد تبدیل نشد. مصیبت را لمس کرد، اما اسیر مصیبت نماند. عزیزترین انسانهای زندگیاش را در برابر چشمهای خود از دست داد، اما نگذاشت حقیقت، بیصدا دفن شود. در کربلا، همه چیز برای شکستن یک انسان کافی بود؛ تشنگی، غربت، شمشیر، نیزه، داغ برادر، داغ فرزند، داغ یاران، نگاه کودکان، خیمههای سوخته و راهی که از کربلا تا کوفه و شام ادامه داشت. اما زینب در همان نقطهای ایستاد که بسیاری فرو میریزند. او از دل ویرانی، معنایی تازه ساخت.
یومالزینب، فقط روز سوگواری نیست؛ روز فهمیدن است. فهمیدن اینکه صبر، همیشه به معنای سکوت نیست. گاهی صبر یعنی ایستادن، گفتن، افشا کردن، حقیقت را بر دوش گرفتن و نگذاشتن خون بیگناهان در غبار زمان گم شود. زینب به ما آموخت که گریه میتواند مقدس باشد، اما اگر به آگاهی نرسد، ناتمام میماند. او اشک را به پیام تبدیل کرد و داغ را به رسالت.
در چهره زینب، زن بودن به معنای ضعف نیست؛ به معنای عمق است، به معنای ظرفیت حیرتانگیز روح انسان است. او خواهر بود، مادر بود، عمه بود، پرستار دلهای شکسته بود، اما در همان حال، خطیب بود، شاهد بود، پیامآور بود. در روزگاری که میخواستند صدای اهلبیت را خاموش کنند، زینب صدایی شد که از کاخها عبور کرد و تا امروز رسید. صدایی که نه از خشم کور میآمد و نه از انتقامجویی، بلکه از ایمان، بصیرت و یقین سرچشمه میگرفت.
چه سخت است که انسان، عزیزترین تکیهگاهش را از دست بدهد و باز تکیهگاه دیگران بماند. زینب بعد از حسین، فقط سوگوار نبود؛ ستون خیمهای بود که آتش دیده بود. کودکان را آرام میکرد، دلهای ترسیده را جمع میکرد، چشمهای گریان را پناه میداد و در عین حال، بار سنگین پیام عاشورا را به دوش میکشید. شاید بزرگترین عظمت او همین بود که میان شکستن و شکاندن، هیچکدام را انتخاب نکرد؛ نه شکست، نه دیگران را به ناامیدی سپرد.
یومالزینب، روزی است برای نگاه کردن به خودمان. ما در برابر رنجهایمان چه میکنیم؟ وقتی زندگی، آنگونه که میخواهیم پیش نمیرود، وقتی عزیزانمان دور میشوند، وقتی حقمان نادیده گرفته میشود، وقتی بیعدالتی میبینیم، آیا فرو میریزیم یا معنایی تازه میسازیم؟ زینب از ما نمیخواهد بیدرد باشیم؛ او خود، سراسر درد بود. اما به ما میآموزد که درد، اگر با ایمان و آگاهی همراه شود، میتواند انسان را بلندتر کند.
امروز جهان بیش از همیشه به زینب نیاز دارد؛ نه فقط به نامش، بلکه به منش او. به شجاعتی که از ایمان میآید، به صبری که از معرفت ریشه میگیرد، به زبانی که در برابر تحریف ساکت نمیماند، به قلبی که با وجود زخمها، مهربان میماند. ما به زینب نیاز داریم تا یادمان بیاید انسان میتواند در تاریکترین لحظهها، چراغ باشد. میتواند وقتی همه چیز بوی پایان میدهد، آغازگر روایت تازهای شود.
زینب به ما یاد داد حقیقت، اگرچه گاهی تنها میماند، اما اگر کسی آن را به دوش بکشد، زنده میماند. او نگذاشت عاشورا فقط در کربلا بماند. اگر حسین با خون خود حقیقت را نوشت، زینب با کلام خود آن را خواندنی کرد. اگر کربلا میدان شهادت بود، کوفه و شام میدان روشنگری زینب شد. و چه عجیب که گاهی پیام یک نهضت، بعد از پایان نبرد آغاز میشود.
یومالزینب یعنی روز تعظیم در برابر زنی که داغها را شمردنی نکرد، بلکه از آنها نردبانی ساخت برای رساندن پیام حق. یعنی روزی برای اینکه بفهمیم بزرگی، همیشه در پیروزیهای ظاهری نیست؛ گاهی بزرگی در آن است که پس از همه شکستهای بیرونی، از درون شکست نخوری. زینب، پیروزِ پس از مصیبت بود؛ پیروزی که سلاحش ایمان بود و صدایش، ادامه خون شهیدان.
و اما، هر بار که نام زینب را میشنویم، باید از خود بپرسیم: سهم ما از این نام چیست؟ فقط اشک؟ فقط احترام؟ یا تصمیمی برای محکمتر بودن، آگاهتر زیستن، مهربانتر ماندن و شجاعتر سخن گفتن؟ یومالزینب، روز یادآوری همین عهد است؛ عهدی با صبر، با حقیقت، با کرامت انسان و با نوری که از دل کربلا برخاست و هرگز خاموش نشد.
انتهای پیام