خبرگزاری تسنیم ـ صدیقه صباغیان| نهم اسفند سال 1404 بود که همزمان با آتش حملات دشمن آمریکایی صهیونی به ایران، پدری پیر، دلسوز و استوار از میان ما رفت و داغی بزرگ بر دل مردم این سرزمین نشست؛ مردی که سالیان دراز، در فرازوفرودهای این انقلاب، پناه دلهای نگران بود و در سختترین روزها، مردم را به صبر، آرامش، امید و استقامت فرا میخواند و میگفت: آرام باشید ...
در جریان این حمله ناجوانمردانه، رهبر شهید ما که عمری را در مسیر انقلاب، عزت این سرزمین و هدایت مردم سپری کرده بود، به آرزویش دیرینهاش رسید اما قلب ایران را در اندوهی بزرگ فرو برد. از همان ساعات اولیه مردم به خیابانها آمدند و تا به امروز همچنان در خیابانها حضور دارند و حماسهای وصفناپذیر خلق کردند. آنها فرصت عزاداری برای رهبر فرزانه و شهید مملکت را پیدا نکردند چراکه آنچه مهم بود حماسه حضور بود.
از آن زمان تا امروز، وداع با پیکر مطهرش به دلایل شرایط موجود به تأخیر افتاد؛ گویی زمان نیز تاب جدا شدن از او را نداشت اما اکنون، موعد آن وداع بزرگ فرا رسیده و ایران، قرار است حماسهای دیگر خلق کند. برنامههای متعددی در همه استانها و شهرهای کشور برنامهریزی و مقرر شده سه شهر تهران، قم و مشهد میزبان پیکر مطهر این شهید عزیز باشند و آخرین درد دلهایشان با امام شهید را در مراسم وداع بازگو کنند.
این روزها، همه جادههای کشور به یک مقصد ختم میشوند؛ مقصدی که نامش وداع است. مردمان از سراسر ایران راهی میشوند تا در آیینی آمیخته با اشک، افتخار و وفاداری، پیکر مردی را بدرقه کنند که اگرچه از میان ما رفته است، اما راه، اندیشه و یادش در جان این سرزمین جاری خواهد ماند. استان البرز نیز از این قاعده مستثنی نیست و این روزها در تکاپوی برنامهریزیهای مختلف برای میزبانی از زائران است.
البرز این روزها تنها یک استان نیست، بلکه ایستگاهی است در مسیر دلدادگی؛ جایی که مسافران جادهها به هم میرسند، اما نه برای عبور که برای بدرقه. اینجا قرار است گامهای مردمانی به هم گره بخورد که از دور و نزدیک به این استان میآیند تا از همین مسیر راهی تهران شوند و آخرین سلامها را به مردی برسانند که نامش با عزت، مقاومت و خدمت در حافظه یک ملت ماندگار شد.
این روزها، ایران رنگ دیگری دارد. پرچمها آرامتر در باد میرقصند، خیابانها بوی اشک و افتخار گرفتهاند و دلها، میان اندوه فراق و شکوه وفاداری، روایت تازهای از همدلی را زمزمه میکنند. موکبها برپا میشوند و خادمان آماده، گویی زمان برای لحظاتی ایستاده تا تاریخ، این صحنههای بیبدیل را با مرکب ماندگاری ثبت کند. اینجا، هر نگاه حدیثی از دلتنگی و هر قدم، نشانی از عهدی که با آرمانها بسته شده است.
شکوه و حماسه حضور مردم، پاسخی است به همه آنان که گمان میکنند با خاموش شدن یک صدا، یک مکتب نیز به پایان میرسد. تاریخ این سرزمین بارها نشان داده که مردان بزرگ، با رفتن از یادها نمیروند، بلکه در حافظه یک ملت، جاودانهتر از همیشه زندگی میکنند. مگر نه آنکه همین مردم، پیش از این نیز در بدرقه سرداران شهید، بهویژه حاج قاسم سلیمانی، حماسهای آفریدند که در تاریخ این سرزمین ماندگار شد؟
این تشییع، تنها بدرقه یک پیکر نیست؛ تجدید میثاق با راهی است که به نام ایمان، ایثار و سربلندی شناخته میشود. این روزها، اشکها از سر ناتوانی نیست؛ اشک دلتنگی برای بزرگی است که خود و خانوادهاش، نوه خردسال و همراهانش در حالی از میان ما رفتند که بارها صحبت از غیبت و فرارشان بود، درحالیکه آنها در سختترین شرایط و درحالیکه احتمال شهادتشان بود نیز میدان را خالی نکردند. آنها رفتند اما نام و راهشان همچنان در رگهای این سرزمین جاری است.
و چه باشکوه است این حزن؛ حزنی که مردم را در حالی کنار هم نشاند که تصور میشد با شهادت مقتدا و امامشان دنیا شاهد ازهمگسیختگی آنها خواهد بود. اما آنها نه تنها در این راه هم دشمن را ناامید کردند بلکه بار دیگر نشان دادند که ایران، در روزهای بزرگ، حتی با غم فراق پدر امت هم یک دل و یک صدا میشود و روایتی دیگر از وفاداری میآفریند. بعد از این آیین، این جمعیت پراکنده میشوند، اما تصویر این روزها در حافظه تاریخ خواهد ماند.
انتهای پیام/