به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرمآباد، در روزهایی که بحث درباره میراث سیاسی و مدیریتی رهبر شهید به یکی از محورهای اصلی تحلیلهای داخلی و منطقهای تبدیل شده، توجه صرف به رخدادهای تاریخی یا تصمیمهای مقطعی، برای شناخت ابعاد این میراث کافی نیست.
آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، فهم نوع نگاه او به حکمرانی، امنیت و اداره کشور است؛ نگاهی که طی دههها در قالب سیاستگذاری، نهادسازی و مدیریت بحران شکل گرفت و آثار آن را میتوان در ساختارهای اجرایی، امنیتی و اجتماعی جمهوری اسلامی مشاهده کرد.
در همین چارچوب، سعید پورعلی، معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری لرستان، با واکاوی ابعاد این رویکرد، تلاش کرده است نسبت میان امنیت، نهادسازی، هماهنگی ساختاری و حکمرانی را در اندیشه و سیره مدیریتی رهبر شهید تبیین کند.
تاریخِ معاصرِ منطقه، سرشار از تجربههایی است که نشان میدهد امنیتِ پایدار نه با اتکا به هیجانهای مقطعی، بلکه با تکیه بر نهادسازی، انسجام اجتماعی و حکمرانیِ عاقلانه شکل میگیرد. در این میان، رهبر شهید را باید از جمله چهرههایی دانست که امنیت را نه بهمثابه یک ابزار لحظهای، بلکه بهعنوان یک هندسه حکمرانی میفهمید؛ هندسهای که در آن، ثبات، هماهنگی، اعتماد و تابآوری، اجزای اصلیِ یک بنای استوار به شمار میآیند. او بیش از آنکه به امنیت بهعنوان نمایش قدرت بنگرد، آن را محصول عقلانیت نهادی و سازمانیافتگیِ درونزا میدانست.
در نگاه او، امنیت حقیقی چیزی نبود که بتوان آن را از بیرون وارد کرد یا تنها با ابزارهای سخت و بازدارنده تضمین نمود. امنیت، در منطق او، از درون جامعه و از دل ساختارهای کارآمد، پاسخگو و هماهنگ برمیخاست. همین باور سبب شد تا او همواره بر نهادسازی تأکید کند؛ نهادهایی که وابسته به افراد نباشند، بلکه بهصورت پایدار و منظم، کارکردهای خود را در خدمتِ نظم عمومی و آرامش ملی ایفا کنند. چنین رویکردی، او را از یک سیاستمدار صرف، به یک معمار امنیت ملی تبدیل میکرد.
یکی از مهمترین مؤلفههای این رویکرد، توجه عمیق او به هماهنگی میان نهادهای مختلف بود. رهبر شهید بهخوبی میدانست که اگر نیروهای نظامی، انتظامی ، اطلاعاتی و اجرایی در مسیرهای موازی و ناهماهنگ حرکت کنند، نتیجه آن نه اقتدار، بلکه فرسایش سرمایههای ملی خواهد بود.
از اینرو، در جلسات با فرماندهان ارشد، بیش از آنکه وارد جزئیات تاکتیکی شود، بر ارتباط، همافزایی و همراستایی نهادها تأکید داشت. در منطق او، اقتدار واقعی از تمرکزِ صرف بر قدرت حاصل نمیشود، بلکه از پیوندِ هوشمندانهی توانها و ظرفیتها پدید میآید. از همین زاویه بود که جملهی محوریِ این متن شکل میگیرد: اقتدار در گرو هماهنگی است، نه تمرکز.
این نگاه، فقط یک نظریهی مدیریتی نبود، بلکه در عمل نیز در رفتار و سلوک او انعکاس داشت. او در شرایط بحرانی، آرامش خود را حفظ میکرد و اجازه نمیداد فضای تصمیمگیری به هیجان، شتابزدگی یا واکنشهای احساسی آلوده شود.
این آرامش، از نوع انفعال نبود؛ بلکه از جنس آرامش خردمندانه بود. یعنی همان وضعیتی که در آن، عقل سیاسی بر هیجان غلبه میکند و تصمیمها نه از سرِ اضطراب، بلکه بر پایهی تحلیل، تجربه و آیندهنگری اتخاذ میشوند. چنین روحیهای سبب میشد که ساختارها در زمان بحران، دچار آشفتگی نشوند و بتوانند وظایف خود را در چارچوبی منظم ادامه دهند.
از منظر او، امنیت درونزا تنها به حوزهی نظامی محدود نمیشد. بلکه سلامت اداری، اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و کارآمدی دستگاه اجرایی نیز از ارکان اصلی آن به شمار میرفت. او باور داشت که اگر جامعه از درون دچار تزلزل شود، هیچ سطحی از قدرت سخت نمیتواند آن را بهطور کامل جبران کند. بههمین دلیل، نگاه او به حکمرانی، نگاهی جامع و شبکهای بود؛ نگاهی که امنیت را در پیوند با اقتصاد، فرهنگ، ادارهی عمومی و رضایت اجتماعی معنا میکرد. در چنین منظری، هر تصمیم اداری یا سیاسی، بخشی از معماری کلان امنیت ملی به شمار میرفت.
یکی دیگر از ویژگیهای برجستهی این مکتب، تأکید بر نهادهای غیرشخصمحور بود. او بهخوبی میدانست که هر ساختاری اگر بر محور اشخاص بنا شود، در معرض فرسایش و فروپاشی خواهد بود.
اما اگر بر اصول، قواعد و سازوکارهای پایدار استوار گردد، میتواند حتی در شرایط سخت نیز کارآمدی خود را حفظ کند. از این رو، او بهجای وابستهسازی ساختارها به ارادهی افراد، به استقرار نظم نهادی و تقویت زیرساختهای تصمیمگیری و اجرا اهتمام داشت. این همان نقطهای است که حکمتِ ثبات را به هندسهی اقتدار پیوند میزند.
در این چارچوب، نقش فرماندهان ارشد و مدیران اجرایی نیز بسیار مهم بود. او آنان را صرفاً مجری اوامر نمیدید، بلکه آنان را اجزای فعالِ یک منظومهی بزرگ میدانست که باید با فهم مشترک، مسئولیتپذیری و همافزایی عمل کنند. بنابراین، در جلسات به جای تأکید بر نمایش قدرت، بر عمقِ تحلیل، هماهنگی در عمل و پایبندی به اهداف کلان تأکید میکرد.
این نوع مدیریت، نوعی تربیت سازمانی نیز بود؛ تربیتی که به مدیران میآموخت امنیت، حاصلِ صدورِ دستور نیست، بلکه نتیجهیِ پیوندِ عقلانیِ نیروها، اعتماد متقابل و تقسیم کارِ دقیق است.
در نهایت، میراث این مکتب را باید در توانِ تابآوریِ نظام و جامعه جستوجو کرد. تابآوری یعنی توانِ ایستادن، بازسازی و ادامه دادن در شرایط فشار، تهدید و بحران. رهبر شهید با همین منطق، به تقویت بنیانهایی پرداخت که بتوانند کشور را از دلِ حوادث عبور دهند.
او بهخوبی میفهمید که آیندهی یک ملت، با واکنشهای زودگذر ساخته نمیشود، بلکه با صبر راهبردی، عقلانیت نهادی و پیوند مردم با نظامِ حکمرانی شکل میگیرد. از این منظر، امنیت درونزا نه یک شعار، بلکه یک راهبرد تمدنی است.
اگر در آستانه وداع تاریخی و دورانساز، بخواهیم میراث رهبر شهیدمان را در یک عبارت خلاصه کنیم، باید بگوییم: او معمار نظمی بود که ثبات را از درون میرویاند و اقتدار را بر پایهی هماهنگی، عقلانیت و ایمان به ظرفیتهای ملی بنا میکرد.
چنین نگاهی، نهفقط در حوزهی امنیت، بلکه در همهی عرصههای حکمرانی، الگویی قابل تأمل و الهامبخش است. در جهانی که بسیاری از نظامها درگیرِ وابستگی، تشتت و بیثباتیاند، این مکتب یادآور میشود که راه ماندگاری، از دل خوداتکایی، نهادسازی و انسجام میگذرد.
انتهای پیام/