به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان، فضای بیت رهبری در روزهای دیدارهای سالانه با شعرا، فضایی بود که با هیچ فضای ادبی دیگری قابل مقایسه نبود. آنجا سکوت، سنگین و در عین حال سرشار از حلاوت بود؛ گویی هر کلمهای که بر زبان جاری میشد، در فضایی معنوی طنین میانداخت که فراتر از وزن و قافیه است. وقتی شاعر در آن جایگاه قرار میگرفت، تنها یک کلمه بر زبان نمیراند، بلکه بخشی از جان خویش را در حضور اهل ذوق و خرد پیشکش میکرد.
سیدضیا موسویطیبی، شاعر آیینی زنجانی روایتگر خاطره شعرخوانی خود در محضر رهبر شهید شده که در ادامه میخوانید:
.
نیمساعت مانده به اذان مغرب، لحظات پرالتهاب و در عین حال بینظیری است که شاعرانِ حاضر، هر یک با اضطراب و اشتیاق، در انتظار نوبتی برای زمزمههای عاشقانه خویشاند.
در یکی از همین دیدارهای صمیمی، آنگاه که خبرنگارِ مستقر در حیاط بیت از من درخواست کرد تا شعری آذری بخوانم، بیدرنگ غزلی در مدح حضرت صاحبالزمان (عج) بر لب جاری کردم. هنوز آخرین بیت غزل در فضا نپیچیده بود که آقای داودی، از مسئولان حوزه هنری، با تبسمی رندانه گفت: «نوبت شعرخوانیات از دست رفت و از لیست اصلی حذف شدی!» شوخی او آنقدر جدی و باورپذیر بود که من تا دقایقی در همان گوشه محفل نشسته بودم و با حسرت به شعرخوانی دیگر دوستان گوش میسپردم؛ گویی پروازِ کلماتم در آن فضا به پایان رسیده بود.
اما تقدیر، حکایت دیگری داشت. هنوز دقایقی نگذشته بود که امیر رسولی، شاعرِ آیینی و هماستانیِ عزیزم که در کنارم نشسته بود، با لبخندی بر لب گفت: «سید ضیاء، آقای اسفندقه صدایت میکند؛ میخواهند برای جمع، شعر آذری بخوانی.»
در آن لحظه، ضربان قلبم گویی با وزن شعر یکی شده بود. در حضرت آقا ابتدا سلام گرم حجتالاسلام خاتمی، نماینده ولیفقیه در استان زنجان را به ایشان ابلاغ کردم. قصد داشتم همان غزل عاشقانه ترکی را که مدتها برایش وقت گذاشته و آماده کرده بودم، بخوانم. اما عجیب آنکه وقتی لب گشودم، مطلع آن شعر عاشقانه در غبارِ اضطراب و فضای معنوی آن لحظه گم شد.
در آن لحظه، گویی ارادهای دیگر در کار بود. غزل عاشقانه به کنار رفت و بیاختیار، شعری که پیشتر در مدح امام رضا (ع) سروده بودم، بر زبانم جاری شد. گویی قلبم زودتر از ذهنم میدانست که چه باید بگوید. شعر، با روانی و حسی عمیق در آن فضای نورانی طنینانداز شد.
شاید آن شعر، تنها ابیاتی در وصف امام رئوف نبود، بلکه گرهگشاییِ آن لحظه بود. وقتی شعر به پایان رسید، نگاهِ پرمهر حضرت آقا و تحسین ایشان، که فرمودند «خداوند انشاءالله شما را حفظ کند و انشاءالله مورد توجه خاص حضرت رضا (ع) قرار بگیرید»، تمام خستگی و دلهرههای آن روز را به شیرینترین خاطره زندگیام بدل کرد.
این، درسِ بزرگی برای من بود؛ اینکه شاعر گاهی باید تمامِ محفوظات و آمادهسازیهایش را به دست نسیمِ الهام بسپارد. در بیت رهبری، جایی که کلمات رنگ و بوی دیگری میگیرند، آموختم که گاهی «فراموشیِ یک شعر»، دروازهای است به سوی یک «غزل ماندگار»؛ درست در لحظهای که فکر میکنی همه چیز تمام شده، نامِ نامی ثامنالحجج (ع) است که راه را برای تو باز میکند.
انتهای پیام/.