به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، برگزاری اجلاس ناتو در 16 تیرماه در ترکیه را نمیتوان صرفاً یک رویداد سازمانی در چارچوب هماهنگیهای درونپیمانی تلقی کرد.
این نشست در مقطعی برگزار میشود که رقابت قدرتهای بزرگ وارد مرحلهای ساختاری شده و نشانههای شکلگیری «بازی بزرگ جدید ژئوپلیتیکی» بهتدریج آشکار شده است؛ بازیای که در آن، خطوط نظم نوین جهانی نه فقط بر اساس قدرت نظامی، بلکه بر مبنای فناوریهای راهبردی، شبکههای لجستیکی و مسیرهای انرژی ترسیم میشود.
در این چارچوب، ناتو بیش از هر زمان دیگری بهعنوان بازوی نظامی بلوک غرب در برابر قدرتهای شرقی ــ بهویژه روسیه و چین ــ عمل میکند و تحولات پیرامون آن را باید در متن همین رقابت کلان تحلیل کرد.
منطقهای که از شرق مدیترانه تا قفقاز و از دریای سیاه تا خلیج فارس امتداد مییابد، امروز به یکی از اصلیترین صحنههای این بازی بزرگ تبدیل شده است.
تمرکز فزاینده ناتو بر جناح جنوبی خود، نشانهای از انتقال بخشی از ثقل رقابت شرق و غرب به این جغرافیاست؛ جغرافیایی که محل تلاقی سه مؤلفه تعیینکننده قدرت در قرن بیست و یکم است: «فناوری، لجستیک و انرژی».
1. فناوری؛ از نیروی انسانی تا زنجیره تولید قدرت
از این منظر، اجلاس ناتو در ترکیه فراتر از یک همکاری فنی، حامل پیامی استراتژیک و چندلایه است. اگرچه در میان اعضای ناتو، بهویژه در قبال بحران اوکراین، اختلافات مشهودی بر سر تأمین هزینههای مالی و نحوه مدیریت نزاع با روسیه وجود دارد، اما واشنگتن با درک شکنندگی موازنه قدرت در خاورمیانه و مدیترانه، «جبهه جنوبی» را بهعنوان خط قرمز امنیتی خود تعریف کرده و عزم جدی برای سرمایهگذاری راهبردی در آن دارد.
ادغام ظرفیتهای دفاعی و تکنولوژیک آنکارا در معماری ناتو، صرفاً با هدف تثبیت برتری نظامی بر روسیه و چین صورت نمیگیرد؛ بلکه تلاشی هوشمندانه از سوی آمریکا برای تثبیت پیوند راهبردی ترکیه با غرب و پیشگیری از لغزش احتمالی این کشور به دامان بلوک شرق است.
در واقع، واشنگتن با اعطای نقشی بزرگتر به ترکیه، درصدد است با عبور از چالشهای مالی متداول در اروپا، هزینههای خروج یا چرخش استراتژیک آنکارا به سمت شرق را بهشدت افزایش دهد.
همزمان، این تمرکز ویژه بر جناح جنوبی بهمثابه یک «خط و نشان» ژئوپلیتیکی صریح برای روسیه و چین عمل میکند؛ پیامی که نشان میدهد بلوک غرب در حساسترین نقاط جغرافیایی در پی احیای مرزهای نفوذ خود است و به قدرتهای شرقی هشدار میدهد که عبور از حدود ترسیمشده در نظم نوین جهانی، با سد مستحکم و مدرن ناتو در جناح جنوبی مواجه خواهد شد.
2. لجستیک و کریدورها؛ رقابت بر سر مسیرها
اگر قرن بیستم، دوران خونبار رقابت بر سر تصرف سرزمینها بود، قرن بیستویکم عصر پیکار برای تسخیر «شریانهای حیاتی» و مسیرهای ترانزیتی است. امروز، کنترل کریدورها به همان اندازه استقرار پایگاههای نظامی، در تعیین فاتح میدان اهمیت یافته است. در این میان، ترکیه به لطف موقعیت ژئوپلیتیکی ارزشمند خود در کنترل تنگه بسفر و قرار گرفتن در نقطه اتصال دریای سیاه و قفقاز، به «تپه استراتژیک» و گره حیاتی شبکه لجستیکی غرب بدل شده است.
از این منظر، اجلاس ناتو در ترکیه نه یک نشست دیپلماتیک دوره ای، بلکه حرکتی تهاجمی برای تثبیت یک «دیوار کریدوری» در برابر هژمونیطلبی چین و روسیه است. در این بازی بزرگ، کنترل مسیر مترادف با انحصار جریان کالا، انرژی و در نهایت، دیکتهکردن اراده سیاسی به رقباست.
اما پیام اصلی این اجلاس، فراتر از حوزه پیرامونی ترکیه است. بیثباتی فزاینده در خلیج فارس، شکست بازدارندگی سنتی در برابر ایران و تزلزل پایگاههای سنتی آمریکا در کشورهای عربی، واشنگتن را به صرافت یک بازآرایی رادیکال انداخته است. آمریکا دیگر نمیتواند به امنیت شکننده در خلیج فارس دل ببندد؛ ازاینرو با تمرکز تمامعیار بر ترکیه و تلاش برای تبدیل پهنه بسفر و داردانل به دژ نفوذناپذیر ناتو، در حال ترسیم یک «عمق استراتژیک» تازه است.
این استقرار نظامی، پیامی صریح و بیپرده به رقبا دارد: اگر نفوذ غرب در خلیج فارس به چالش کشیده شود، ناتو با تبدیل ترکیه به دژی تسخیرناپذیر، خواهد کوشید موازنه را در جناح شمالی به نفع خود تغییر دهد. غرب در حال حصارکشی راهبردی است تا نشان دهد حتی در صورت فروپاشی ترتیبات امنیتی خلیج فارس نیز همچنان «فرماندهی مسیرها» را در دست خواهد داشت.
3. انرژی؛ پیوند امنیت و اقتصاد
جنگ اوکراین بار دیگر نشان داد که انرژی همچنان یکی از اصلیترین ابزارهای قدرت در نظام بینالملل است. کاهش وابستگی اروپا به انرژی روسیه باعث شد مسیرهای جایگزین، اهمیتی راهبردی پیدا کنند. در این میان، ترکیه به دلیل قرار گرفتن در مسیر خطوط انتقال گاز و نفت از قفقاز، آسیای مرکزی و شرق مدیترانه به اروپا، ظرفیت آن را دارد که به یکی از هابهای اصلی انرژی در منطقه تبدیل شود.
در نظم نوین جهانیِ در حال شکلگیری، امنیت انرژی و امنیت نظامی بهشدت درهمتنیدهاند. از همین رو، تقویت جایگاه ترکیه در ساختار امنیتی غرب را نمیتوان صرفاً تصمیمی نظامی دانست؛ این اقدام بخشی از معماری جدید تأمین انرژی اروپا نیز بهشمار میرود.
- ترکیه در میانه توازن دشوار
با اینهمه، موقعیت ترکیه در این نظم نوین آمیخته به بیاعتمادی ساختاری و تحقیر نهادی است. آنکارا در نقطه تلاقی دو حوزه نفوذ قرار گرفته و دههها چشمانتظاری فرساینده برای پیوستن به اتحادیه اروپا، در کنار بستهماندن درهای بروکسل، در حافظه راهبردی ترکیه بهمثابه نوعی «خیانت استراتژیک» ثبت شده است.
این تحقیر در روابط با واشنگتن نیز با ماجرای جنگندههای F-35 به اوج رسید؛ جایی که ترکیه، با وجود پرداخت هزینه، از دستیابی به آن محروم شد. واکنش آنکارا با خرید سامانههای S-400 روسی، نه صرفاً یک خطا، بلکه پاسخی متقابل به سیاستهای تحقیرآمیز غرب بود.
این تجربهها به نخبگان ترکیه آموخته که در مناسبات با غرب، نباید صرفاً به وعدههای ائتلافی تکیه کرد. چالش اصلی سیاست خارجی ترکیه امروز نه «انتخاب میان غرب و شرق»، بلکه تبدیل این موقعیت بینابینی به اهرمی برای امتیازگیری حداکثری است. آنکارا دریافته که جغرافیا برایش صرفاً یک موهبت نیست، بلکه «سرمایهای قابل معامله» است. از همین رو، ترکیه اکنون در حال چرخشهای استادانهای است که همزمان واشنگتن را نگران و روسیه را محتاط نگه میدارد.
در این بازی بزرگ، کشورهایی که بر گرههای ژئوپلیتیکی تکیه زدهاند، یا به بازیگران تعیینکننده تبدیل میشوند یا به میدان رقابت دیگران. سرنوشت ترکیه به توانایی آن در تبدیل «فشار موقعیت» به «قدرت چانهزنی» بستگی دارد. ناتو تلاش میکند ترکیه را بهعنوان دژی علیه شرق مهار کند، اما آنکارا با نیمنگاهی به شکافهای نظم در حال گذار، میکوشد خودِ «معمار» این رقابت باشد، نه صرفاً مهرهای در دستان واشنگتن یا مسکو. غرب در حال حصارکشی راهبردی است، اما ترکیه نشان داده که کلید این حصار در جیب کسی است که بداند چگونه از تناقضات نظم جهانی، بیشترین سود را استخراج کند.
- از هرمز به بسفر؛ بازآرایی مرزهای خویشتنداری ناتو
خلیج فارس امروز تنها میدان چالش آمریکا با رقبای منطقهای نیست؛ بلکه به یکی از اهرمهای پنهان اروپا در مواجهه با واشنگتن نیز تبدیل شده است. اعضای اروپایی ناتو، زیر فشار جنگ اوکراین و هزینههای فزاینده مهار روسیه، بحران خلیج فارس را بهمثابه اهرمی در معادلات درونپیمانی به کار گرفتهاند تا آمریکا را وادار کنند در کنار تمرکز راهبردی بر جنوب غرب آسیا، توجه و منابع بیشتری را نیز به جبهه شرقی اروپا اختصاص دهد. در این جدال خاموش، اروپا از واشنگتن میخواهد بهای امنیت اوکراین را جدیتر بپردازد، در حالی که آمریکا نیز نمیتواند از اهمیت خلیج فارس، انرژی و کریدورهای جنوبی چشم بپوشد.
در چنین شرایطی، اجلاس ناتو در ترکیه میتواند به نقطه آغاز شکلگیری اجماعی تازه در درون این پیمان بدل شود؛ اجماعی که نه از دل همگرایی کامل، بلکه از ضرورت مدیریت همزمان چند بحران راهبردی زاده میشود.
تجربه ماههای گذشته نشان داده که دیگر نمیتوان پروندههایی چون اوکراین، خلیج فارس، دریای سیاه، قفقاز و مسیرهای انرژی را بهصورت منفک مدیریت کرد. در این میان، ترکیه با موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد خود ــ اتصال همزمان به دریای سیاه، قفقاز، مدیترانه شرقی، خاورمیانه و کریدورهای انرژی ــ به نقطه تلاقی این معادلات تبدیل شده است؛ جایی که اختلافات فرساینده میان اعضای ناتو میتواند به یک دستورکار مشترک و عملیاتی بدل شود.
به بیان دیگر، ترکیه برای ناتو صرفاً یک متحد نظامی نیست، بلکه سکوی بازسازی اجماع فرسوده غرب است؛ نقطهای که در آن شکافهای درونپیمانی به صفآرایی تازهای در برابر بلوک شرق تبدیل میشود.
در همین چارچوب، تلاش برای ایجاد بزرگترین پایگاه نظامی ناتو در ترکیه را باید نه صرفاً توسعهای نظامی، بلکه نشانه شکلگیری «مرز جدید خویشتنداری» برای بلوک شرق دانست. بسفر در این معنا، به خط مقدم بازدارندگی غرب بدل میشود؛ آخرین مرز پیشروی چین و روسیه و در عین حال نخستین نقطه احیای اجماع راهبردی ناتو. غرب میکوشد پیش از اتخاذ هر تدبیر نهایی در خلیج فارس، با تمرکز بر ترکیه آرایش ژئوپلیتیکی خود را بازسازی کرده و پیام روشنی از «مرز خویشتنداری» به شرق مخابره کند.
- ناتو در آنکارا؛ دیپلماسیِ واقعگرایانه در خدمتِ منافع ملی
برگزاری اجلاس ناتو در آنکارا، در مسیرِ رویههایِ معمول و برنامههایِ از پیش تعیینشده پیمان قرار داشت؛ اما دولت ترکیه با درکِ دقیقِ فضایِ پرالتهابِ بینالمللی، توانست این رخدادِ دیپلماتیک را به بستری برایِ ارتقایِ جایگاهِ راهبردیِ خود تبدیل کند.
رویکردِ آنکارا، نه واکنشی هیجانی، بلکه نشاندهنده تواناییِ نظامِ دیپلماتیکِ این کشور در بهرهبرداریِ استراتژیک از فرصتهایی است که در روالِ عادیِ کارِ پیمان پیش میآید. این میزبانی در نگاهِ دولتمردانِ ترک، فرصتی است تا مطالباتِ راهبردیِ کشور را در بزنگاهی که ائتلاف، بیش از همیشه به همگرایی و ظرفیتهایِ جغرافیاییِ ترکیه نیاز دارد، با دقت و درایتی ویژه پیگیری کنند.
آنکارا از این فرصتِ دیپلماتیک، برای تثبیتِ پرستیژِ خود به عنوان یک قدرتِ تأثیرگذار و میانجی استفاده میکند. در کورانِ معادلاتِ خلیج فارس و اوکراین، ترکیه با مدیریتِ دقیقِ این اجلاس در پی آن است که وزنِ سیاسیِ خود را در معادلاتِ ناتو افزایش دهد.
واقعگرایی حکم میکند بپذیریم قدرتِ ترکیه در نظام بینالملل، نه از جنسِ «همگراییِ صرفِ نهادی» (مانند تجربه نافرجام اتحادیه اروپا)، بلکه از جنسِ «دیپلماسیِ معاملهگرانه در لحظاتِ حساس» است.
اردوغان بهخوبی آموخته که چگونه «جغرافیایِ حیاتیِ» کشورش را نه به عنوان یک ابزارِ فشارِ ساده، بلکه به عنوان یک «بسترِ امنیتی» برای مدیریتِ شکافهای درونپیمانی ناتو بازتعریف کند. او بهجای تلاش برایِ آرمانهایِ ساختاری که درِ آن بر پاشنه دیگری میچرخد، بر «ارتقاء جایگاهِ ترکیه» در شرایطِ موجود متمرکز شده است.
آنکارایِ 2026، دیگر دورانِ «دنبالهرویِ محض از واشنگتن» نیست. دولتِ اردوغان با نگاهی عملگرایانه، ناتو را نه یک هویتِ ایدئولوژیکِ غیرقابلِ تغییر، بلکه فضایی میبیند که در آن میتوان بر اساسِ نقشِ راهبردیِ هر کشور، تعامل کرد. اجلاس آنکارا برای ترکیه، بیش از آنکه صرفاً تجدیدِ بیعت با آرمانهای غرب باشد، یک گامِ رو به جلو برایِ اطمینان از شنیده شدنِ مطالباتِ سیاسی، اقتصادی و نظامیِ ترکیه است.
پیامِ این اجلاس روشن است: ترکیه دیگر به دنبالِ «پذیرفته شدنِ منفعلانه» در باشگاهِ غرب نیست؛ بلکه در پیِ تثبیتِ جایگاهِ خود به عنوان عضوی ارزشمند -برایِ تأمینِ نقشِ راهبردیِ خویش- در این پیمان است.
- بازی بزرگ و درسهای خونین همگرایی گمشده
در «بازی بزرگ» نوین میان شرق و غرب، که کریدورها، فناوری و انرژی اضلاع اصلی آن را تشکیل میدهند، محیط ژئوپلیتیکی ایران در کانون تحولات قرار گرفته است. در این میان، ایران و ترکیه بهعنوان دو ستون امنیت ساز در منطقه، در بزنگاهی تاریخی ایستادهاند. تجربه تلخ سوریه، گواه روشنی بر بهای سنگین فقدان درک مشترک میان تهران و آنکاراست. دخالت آنکارا در امور دمشق و روی کار آمدن دولتی با ماهیت تروریستیِ بینالمللی، شکافی ایجاد کرد که خساراتی جبرانناپذیر برای هر دو کشور به همراه داشت.
این فروپاشی ثبات، نه تنها عمق استراتژیک ایران را هدف گرفت، بلکه با گستاخکردن رژیم صهیونیستی، این توهم خطرناک را در آن تقویت کرد که میتوان با تغییر حکومت در ایران، نقشه منطقه را بازنویسی کرد؛ توهمی که شعلههای جنگ دوازدهروزه و رمضان را برافروخت.
امروز که ناتو در حال تحکیم دژ خود در ترکیه است، تهران و آنکارا بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به واقعگرایی راهبردیاند. درس خونین سوریه باید آویزه گوش تصمیمسازان باشد: تنها با اشتراک منافع در برابر مداخلات فرامنطقهای است که میتوان فضای مانور رقبای خارجی را مسدود کرد. این دو قدرت باید بدانند که جغرافیای منحصربهفردشان، اگر در مسیر همگرایی قرار نگیرد، نه یک «اهرم قدرت»، بلکه به «عرصه تاختوتاز دیگران» بدل خواهد شد.
فرجام سخن:
آنکارا؛ معامله در میدان مین
اجلاس ناتو در آنکارا، بیش از آنکه یک رویداد دیپلماتیکِ روتین باشد، تبلور بلوغِ رویکرد واقعگرایانه و معاملهگرانه ترکیه در نظم در حال گذار جهانی است. آنچه در این اجلاس رخ داد، نه صرفاً تجدید بیعت سنتی با غرب، بلکه تلاشی برای تثبیت «وزن استراتژیک» ترکیه بود؛ بازیگری که دریافته در «بازی بزرگ» جدید، نه با ایدئولوژی، بلکه با قیمتگذاری بر نقش ژئوپلیتیکی خود میتوان از شکافهای میان شرق و غرب، منافع ملی را استخراج کرد.
این واقعیت برای تهران لزوماً یک تهدید نیست، بلکه میتواند به فرصتی برای بازتعریف روابط دو قدرت مهم منطقه تبدیل شود. تجربههای پرهزینه گذشته ـ بهویژه در سوریه ـ نشان داده است که هرگاه میان تهران و آنکارا شکاف راهبردی شکل گرفته، میدان برای مداخله بازیگران فرامنطقهای و تضعیف امنیت منطقه گشوده شده است.
در شرایطی که رقابت قدرتهای بزرگ وارد مرحلهای ساختاری شده، همکاری میان ایران و ترکیه بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. این همکاری نه از سر آرمانگرایی، بلکه بر پایه واقعگرایی ژئوپلیتیکی میتواند به ابزاری برای محدود کردن نفوذ بازیگران خارجی و تقویت ثبات منطقهای تبدیل شود.
در چنین چارچوبی، تهران با تکیه بر ظرفیتهای راهبردی خود در خلیج فارس و آنکارا با جایگاه ژئوپلیتیکیاش در کریدورهای شمالی، میتوانند بهجای قرار گرفتن در دو سوی رقابت قدرتهای بزرگ، با نوعی همگرایی عملگرایانه، سهم بیشتری در شکلدهی به نظم امنیتی منطقه ایفا کنند.
در «بازی بزرگ» پیش رو، کشورهایی موفق خواهند بود که بتوانند از موقعیت ژئوپلیتیکی خود نه به عنوان میدان رقابت دیگران، بلکه به عنوان اهرمی برای تأمین منافع مشترک و ثبات منطقهای استفاده کنند. تهران و آنکارا باید در ساحت عمل ثابت کنند که امنیت منطقه، تنها در همکاری میان آنان «بازتعریف» می شود. این، نه یک انتخاب دیپلماتیک، بلکه حاصل «تجربه» و «جبر جغرافیای سیاسی» است.
رضا عزیزیان-کارشناس روابط بین الملل
انتهای پیام/